پنجشنبه, اسفند ۳, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
بخشی از کتابمجله فرهنگ جامعه

اسراییل و مسئه کرد- فصل سوم-تاریخچه‌ی مناسبات احزاب کرد و اسراییل

فصل سوّم:
تاریخچه‌ی مناسبات احزاب کرد و اسراییل

 

۱- نخستین تکاپوها
توجه اسراییل به کردهای شمال عراق به دوره‌ی پیش از تأسیس دولت یهود برمی‌گردد. قبـل از تأسیس اسراییـل (سال ۱۹۳۱) نخست‌وزیر آتی اسراییل بن‌گورین برای مأموریت شناسایی و برقراری روابط با مردم منطقه روبین شیلوخ را به عراق گسیل داشت. مأموریت اصلی وی «شناسایی دشمنان بالقوّه‌ی دولت یهود، کسب اطلاعات از آنها و یافتن متّفقین محتمل» بود. مهم‌ترین اطلاعاتی که شیلوخ در عرض سه سال مأموریت خود کسب کرد، در مورد کوه‌نشینان شمال این منطقه بود. شیلوخ با کردهای این منطقه روابط صمیمانه‌ای برقرار کرد و متوجّه شد که اینان می‌توانند متّفق خوبی برای دولت آتی یهود باشند. وی با کردهای این منطقه روابط صمیمانه‌ای برقرار نمود.
در اکتبر ۱۹۴۲ یک گروه اسراییلی تحت رهبری مایر عمیت به منطقه اعزام گردید. گروه وی مطالعات خود را به موضوع یهودیان منطقه‌ی کردنشین متمرکز نمود. در اوایل سال ۱۹۴۶ در هیأت مشترک امریکا و انگلیس در امور فلسطین، اردن و عراق تعدادی یهودی نیز شرکت نمودند. دو نفر یهودی عضو این هیأت گزارشی در مورد لزوم حمایت از مهاجرت یهودیان عراق به فلسطین تهیه نمودند. در این گزارش از کردها و آسوریان عراق نیز سخن رفته بود. صهیونیست‌ها معتقد بودند که این گروه‌ها در آینده در مصاف با ملّی‌گرایان عرب متّفق خوبی برای یهودیان خواهند بود.
بعد از تشکیل دولت اسراییل، در زمانی که این کشور به موجب راهبرد اتّحاد پیرامونی اقدام به اجرای پروژه‌ی برقراری ارتباط با اقلیت‌های کشورهای عربی کرد، اوّلین گروهی که به ذهن شیلوخ خطور نمود کردهایی بودند که در مناطق کوهستانی شمال عراق با آنها آشنا شده و روابط خوبی با آنها برقرار کرده بود.
سقوط رژیم سلطنتی عراق در سال ۱۹۵۸ و به قدرت رسیدن ژنرال قاسم توجه و علاقه‌مندی اسراییل را به شدّت به عراق جلب نمود. اسراییل تحوّلات عراق را از نزدیک دنبال می‌کرد و در پی خروج عراق از معاهده‌ی بغداد و تلاش آن کشور برای برقراری روابط نزدیک با مسکو اقدام به برقراری روابط راهبردی با کشورهای غیرعرب منطقه و از جمله با ترکیه، ایران و اتیوپی در چارچوب آموزه‌ی اتّحاد پیرامونی نمود.
ملامصطفی بارزانی که در این دوره در شوروی اقامت داشت، به دعوت مقامات عراق به کشور بازگشت. فضای دوستانه‌ای بین دولت و کردها ایجاد شده بود. در قانون اساسی جدید عراق مادّه‌ای گنجانده شده بود که از همکاری اعراب و کردها سخن می‌راند. با این همه، در داخل دولت در خصوص مساله‌ی کرد دیدگاه‌های متعارضی وجود داشت. قاسم از ملّی‌گرایی مبتنی بر شهروندی و از حلّ مسالمت‌آمیز مساله‌ی کرد دفاع می‌کرد. ولی وزیر کشور وقت عراق عبدالسلام عارف معتقد بود که عراق دولتی است متعلّق به ملّت عرب و از این رو باید به «جمهوری متّحد عربی» که در آن دوره با مشارکت مصر و سوریه تشکیل شده بود، ملحق شود.
چندی بعد اختلاف‌نظر بین قاسم و عارف به اوج خود رسید. قاسم در پی آن بود که در این مناقشه حمایت کردها را هم جلب کند. ولی کردها که تضعیف تدریجی قاسم را میدیدند از طرح مساله‌ی خودگردانی از قاسم دوری گزیدند. قاسم در برابر این مواضع ملامصطفی نیروهای عشایر کرد رقیب بارزانی را بر علیه وی بسیج نمود. شکست این نیروها از بارزانی موجب تقویت بیش از پیش بارزانی گردید. در سال ۱۹۶۱ بارزانی شورش بزرگی را در شمال عراق ترتیب داد.
ایده‌ی پان‌عربیستی موجود در میان برخی از اعضای دولت قاسم بیش از پیش اسراییل را نگران می‌ساخت. اسراییل از این نگران بود که عراق به اتّحادیه‌ی مصر و سوریه ملحق شود. توجّه اسراییل به تحوّلات درونی عراق جلب شده بود و موساد تحوّلات روزانه‌ی این کشور را از نزدیک تعقیب می‌کرد. این سازمان تحوّلات حکومت قاسم و جنبش کرد تحت رهبری ملامصطفی بارزانی را از نماینده‌ی بارزانی در اروپا کامران علی بدرخان دریافت می‌کرد. اوّلین وظیفه‌ی آوزی نرکیس وابسته‌ی نظامی اسراییل در فرانسه که زمانی نیز به عنوان معاون فرمانده ستاد مشترک اسراییل و رئیس دایره‌ی خبرگیری ارتش اسراییل انجام وظیفه می‌کرد، دیدار و مذاکره با بدرخان بود.
مأمورین موساد در نشست وین (۲۵-۲۳ جولای ۱۹۵۹) «کنگره‌ی دانشجویان کرد شاغل به تحصیل در اروپا» نیز شرکت فعال داشتند. یکی از افرادی که نقش مهمّی در سازماندهی این نشست ایفاء می‌کرد، بدرخان بود. بعد از این نشست دیداری بین بدرخان و وزیر امور خارجه‌ی اسراییل گلدامییر صورت گرفت. طرفین در این دیدار همکاری اسراییل و کردها را مورد بررسی قرار دادند. بدرخان از حکومت اسراییل درخواست نمود تا از ملامصطفی بارزانی حمایت بیشتری به عمل بیاورد. وی در مقابل این حمایت قول داد تا سیاستی در راستای منافع اسراییل تعقیب نمایند.
بروز زد و خوردها در سال ۱۹۶۱ امکان جدیدی را برای اسراییل به منظور مهار عراق ایجاد می‌نمود. در این مناقشه موساد تلاش نمود تا با تعقیب مأموریت شیلوخ در دهه‌ی سی همکاری متقابل با کردها را به جدّیت تحکیم بخشد. دیوید‌بن‌گورین مسئول کرسی کشورهای آفریقا در وزارت امور خارجه‌ی اسراییل با بدرخان در پاریس دیدار نمود و گزارشی از تحولات عراق دریافت داشت. یکی دیگر از دوستان بدرخان در وزارت امور خارجه‌ی اسراییل سفیر اسراییل در ایتالیا موریس فیشر بود. بدرخان دو بار با وی در پاریس و رم دیدار نمود و خواهان افزایش حمایت و کمک اسراییل به پیشمرگان کرد گردید. در ماه دسامبر ۱۹۶۱ تلآویو برای فعالیت‌های بدرخان بیست هزار دلار اختصاص داد. دوهزار دلار از این مبلغ برای تجهیزات رادیویی و بیسیم اختصاص یافت که ارتباط بین پیشمرگان و منسوبین حزب دموکرات را با لابی کرد در اروپا برقرار می‌نمود. بدرخان به اصرار و درخواست بارزانی در اوّل آوریل ۱۹۶۳ از اسراییل دیدار نمود. در این دیدار با نخست‌وزیر اسراییل دیوید‌بن‌گورین و وزیر امور خارجه گلدامییر و رئیس موساد گفتگو نمود و از حکومت اسراییل که هنوز نسبت به بارزانی دارای تردیدهایی بودند، خواست تا به وی اعتماد کنند. حتّی پیشنهاد کرد خود به کناری رود و دولت اسراییل مستقیماً با وی رابط برقرار کند. یک ماه بعد از دیدار بدرخان از اسراییل، این کشور تصمیم گرفت تا طی مأموریتی به ریاست مایر عمیت وقایع شمال عراق را از نزدیک و در منطقه تعقیب نماید.

۲- همکاری ساواک و موساد

در ۸ فوریه‌ی ۱۹۶۳ در عراق و در مارس همان سال در سوریه حزب بعث به روی کار آمد. بلافاصله، در ۱۷ آوریل ۱۹۶۳ بین عراق، مصر و سوریه قرارداد اتّحاد سه جانبه امضاء گردید. قرارداد مذکور به طور طبیعی اسراییل را دچار نگرانی می‌کرد. نگرانی عمده‌ی اسراییل این بود که با روی کار آمدن این حزب جبهه‌ی جدیدی در میان اعراب بر علیه این کشور ایجاد شود. در چنین شرایطی اهمیت جنبش کرد بیش از پیش احساس می‌شد. به خصوص نیاز به کشور ثالثی در همسایگی منطقه‌ی کردنشین بود تا کمک‌های نظامی اسراییل را به این جنبش ارسال کند.
اسراییل با حمایت از شورش اکراد در عراق از یک طرف به دنبال تضعیف ارتش عراق و از طرف دیگر به دنبال اثبات این مساله برای سوریه و مصر بود که عراق متّحد مشکل‌زایی است و باید از اتّحاد با آن دست کشید. همچنین در میان دولت‌مردان اسراییل کسانی بودند که به دلایل احساسی از همکاری و کمک‌رسانی به کردها دفاع می‌کردند. به نظر اینان اکراد اقلیتی غیرعرب بودند که تحت دیکتاتوری اعراب دچار ظلم و ستم شده‌اند. به نظر رهبران اسراییل همانگونه که یهودیان دچار ظلم و ستم آلمانی‌ها شده بودند کردها نیز در تهدید ملّی‌گرایان عرب قرار داشتند. با این همه، اسراییل هیچ وقت از استقلال کردها حمایت ننمود. اسراییل نمی‌خواست ایران و ترکیه را که دارای روابط خوبی با اسراییل بودند، دچار نگرانی و اضطراب کند. این کشور آگاه بود که استقلال کردها در عراق باعث تحریک کردهای ترکیه و ایران خواهد شد و جنبش استقلال‌خواهی آنها موجب بی‌ثباتی و بی‌امنیتی در منطقه خواهد شد. خواست اسراییل بیشتر از آنکه استقلال کردها باشد، خودمختاری آنها بود. این ایده در تطابق با آموزه‌ی اتّحاد پیرامونی بود. در رأس کشورهای غیرعرب منطقه ایران و ترکیه قرار داشت. اسراییل نمی‌خواست با حمایت از استقلال‌خواهی اکراد بی‌جهت واکنش ایران و ترکیه را که غایت به آنها احتیاج داشت، برانگیزد. لذا اقدامات و کمک‌های این کشور نیز به اندازه‌ای بود که به تداوم آشوب و مشغول کردن ارتش عراق بیانجامد. ولی به پیروزی کردها و کسب استقلال آنها کفایت نمی‌کرد.
در ماه می ۱۹۶۳ رئیس جدید موساد برای اوّلین بار به ایران سفر نمود و طی دیدار خود با رئیس ساواک به وی پیشنهاد کرد دو سازمان برای حمایت از جنبش کرد با هم همکاری نمایند. به موازات این مذاکرات موساد در بهار ۱۹۶۳ مأموری را در کسوت روزنامه‌نگار خارجی از طریق پاریس به منطقه‌ی تحت حاکمیت بارزانی در شمال عراق گسیل داشت. وی در این دیدار با دبیرکلّ وقت «حزب دموکرات کردستان عراق» ابراهیم احمد مذاکره نمود و درخواست اسراییل برای انجام مذاکره در پاریس را به اطلاع وی رساند. ابراهیم احمد نیز با هماهنگی ملامصطفی بارزانی برای دیدار با مأمورین موساد به پاریس رفت. نماینده‌ی موساد در پاریس مناخیم ناهیک و سفیر اسراییل در فرانسه والتر ایتان با وی دیدار نمودند. در این دیدار ابراهیم احمد از سفیر خواست تا درخواست کمک مالی و تسلیحاتی حزب دموکرات را به اطلاع وزیر امور خارجه‌ی اسراییل برساند. طرف اسراییلی نیز قول داد تا همه‌ی درخواست‌های آنها را برآورده نماید. مدّت کمی پس از آن بیست هزار دلار وجه نقد و اوّلین بخش از تسلیحات اهدایی به نیروهای پیشمرگه‌ی ملامصطفی به شمال عراق ارسال گردید.
همکاری ایران و اسراییل در مورد مساله‌ی کرد پس از دیدار ۳۰ ژوئن ۱۹۶۳ پاریس ابعاد جدیدی به خود گرفت و دو کشور در خصوص کمک‌رسانی به کردها به توافق دست یافتند. این قرارداد از جولای ۱۹۶۳ به اجرا گذاشته شد. در تابستان ۱۹۶۳ رئیس موساد مایر عمیت با رئیس ساواک دیدار نمود و پیشنهاد کرد تا دو کشور برای ارسال کمک‌های نظامی به کردهای شمال عراق از طریق ایران با هم همکاری کنند. ساواک اگرچه پیشنهاد اسراییل را پذیرفت، ولی بر کیفیت و کمّیت تسلیحات و طرق ارسال آن نظارت داشت.
اوّلین اقدام جدّی اسراییل برای ارسال تسلیحات به نیروهای ملامصطفی در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت. در ۵ آوریل ۱۹۶۵ به دستور مستقیم نخست‌وزیر اسراییل کمک‌های این کشور به کردهای شمال عراق شامل تسلیحات سنگین و مهمّات به وسیله‌ی یک هواپیمای باری ارتش اسراییل به تهران اعزام و از آنجا تحت نظارت مأمورین ساواک به شمال عراق ارسال گردید. بلافاصله بعد از ارسال کمک‌های تسلیحاتی در ماه می ۱۹۶۵ یکی از مأمورین موساد به نام آریح الیاو برای ملاقات با رهبر حزب دموکرات کردستان ملامصطفی بارزانی به شمال عراق روانه شد. موضوع دیدار الیاو با بارزانی کمک‌های اقتصادی، نظامی و فنی اسراییل به کردهای شمال عراق بود.
چندی بعد ملامصطفی بارزانی که مدّت‌ها برای برقراری روابط با اسراییل از بدرخان و عصمت شریف وانلی استفاده می‌کرد، با ارسال نماینده‌ای به نزد نماینده‌ی موساد در تهران خواستار دیدار با نمایندگان موساد در منطقه گردید. موساد برای انجام این دیدار مأموری را به نام دیوید کیمچه به منطقه اعزام داشت. دیوید کیمچه در ۵ ماه می ۱۹۶۵ به کمک ساواک به مقرّ بارزانی در منطقه‌ی حاج‌عمران سفر نمود و به بارزانی خبر داد که طرح‌هایی را برای ارسال تسلیحات و مهمات به نیروهای وی در دست اجرا دارند. وی همچنین از بارزانی خواست تا دو نفر از نماینده‌های خود را برای برقراری تماس‌های دیپلماتیک در ایالات متّحده و اسراییل انتخاب و به اروپا ارسال دارد. دیوید کیمچه در بازگشت به اسراییل با نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه‌ی اسراییل دیدار نمود و ضمن تحویل نامه‌ی بارزانی از آنها خواست تا کمک‌های خود را به اکراد افزایش دهند. متعاقب آن کمک‌های تسلیحاتی اسراییل به اکراد افزایش یافت. اسراییل در این دوره علاوه بر کمک‌های تسلیحاتی مبلغ صدهزار دلار هم به صورت وجه نقدی به بارزانی پرداخت می‌کرد.
متعاقباً در آگوست همان سال نخستین گروه آموزشی ارتش اسراییل برای آموزش سه‌ماهه‌ی پیشمرگان کرد در نواحی کوهستانی شمال عراق با رمز «مرواد» (قالی) وارد منطقه شدند. در اواخر همان سال موساد هیأتی را متشکّل از ارتشبد توسوری ساگوی ، سرهنگ حاییم لواکوی و سرگرد آریک رگوی به عراق اعزام نمود. هیأت مذکور در مدّت مأموریت طرحی را به نام «دایه‌ی مهربان» برای آموزش پیشمرگان کرد و آشنایی آنها با سلاح‌های سنگین در حیفا به اجرا گذاشتند.
ملا‌مصطفی بارزانی با حمایت سرّی اسراییل در ژوئن ۱۹۶۶ تهاجم بزرگی را علیه ارتش عراق شروع نمود. اسراییل از طریق سازمان اطلاعات نظامی خود با گروه‌های شورشی کرد عراق یک شبکه‌ی ارتباطی وسیعی ایجاد کرده بود. نقش این سازمان در این حادثه تامین تسلیحات و مهمّات به گروه‌های کرد و آموزش آنها برای جمع‌آوری اطلاعات بود. اسراییل با تامین حمایت به کردهای عراق اطلاعات دست اوّلی از دشمن خود عراق به دست ‌آورد.
در ۲۲ آوریل ۱۹۶۶ دستور کار حکومت اسراییل باز هم مساله‌ی کرد بود. در این نشست تصمیم گرفته شد تا مقامات عالی‌رتبه‌ی نظامی و اطلاعاتی به نزد بارزانی اعزام گردند تا ضمن تحکیم روابط اسراییل با وی زمینه را برای ارسال کمک‌های این کشور به اکراد فراهم نمایند. بدین منظور هیأتی از ستاد مشترک ارتش اسراییل به سرپرستی ایزر وایزمن در ۱۴ ماه می ۱۹۶۶ با هواپیمایی با محموله‌ی سلاح و مهمّات به تهران حرکت نمود و محموله‌ی مذکور تحت نظارت مأمورین ساواک به بارزانی تحویل داده شد. استقرار هیأت مذکور تا سپتامبر ۱۹۶۶ ادامه یافت. در ۵ سپتامبر لوی اشکول نخست‌وزیر اسراییل از معاون وزیر تجارت و صنایع اسراییل ارید لیودالیاف خواست تا به منطقه‌ی کردنشین مسافرت کند. الیاف علاوه بر سلاح یک بیمارستان سیّار و تجهیزات پزشکی نیز در اختیار نیروهای بارزانی قرار داد. متعاقب جنگ شش روزه‌ی اعراب و اسراییل (۱۱-۵ ژوئن ۱۹۶۷) ارسال کمک‌های تسلیحاتی از اسراییل به اکراد سرعت پیدا کرد و این کشور تسلیحات به جا مانده از ارتش‌های عرب را در اختیار نیروهای بارزانی قرار داد. مسعود بارزانی رهبر کنونی حزب «دموکرات کردستان عراق» در ارزیابی از این کمک‌ها می‌نویسد:
«واقعیت این است که اسراییل و شاه ایران سیاست مشترکی در قبال جنبش شمال عراق اتخاذ کرده بودند و آن فراهم کردن زمینه‌های تداوم جنگ و مناقشه بی‌آنکه موجب شکست یا پیروزی یک طرف گردد، بود. از این رو، کمک‌های اسراییل در هر زمینه محدود بود».

۳- ملامصطفی بارزانی در اسراییل

از سال ۱۹۶۶ دولت شاه تصمیم گرفت تا روابط مستقیم و بلاواسطه‌ای را بین اسراییل و بارزانی برقرار نماید. لازمه‌ی این رابطه مسافرت بارزانی به اسراییل بود. بارزانی به نظر برخی از منابع در سپتامبر ۱۹۶۷ و به نظر برخی دیگر در آوریل ۱۹۶۸ برای سپاس‌گزاری از حمایت اسراییل از جنبش ملّی‌گرای کردهای عراق به اسراییل مسافرت نمود و با مقامات حکومتی و نظامی این کشور و از جمله زلمان سزر نخست‌وزیر اسراییل دیدار و گفتگو نمود.
در همین دوره اسراییل دست به سازماندهی سرویس اطلاعاتی «حزب دموکرات کردستان عراق» «پرستین» زد. همکاری اسراییل و اکراد شمال عراق اوّلین محصول خود را در اوّل مارس ۱۹۶۹ داد. اسراییل در انفجار پالایشگاه کرکوک توسط گروه بارزانی نقش فعالی به عهده گرفت. این عملیات به منظور نشان دادن توان اکراد عراق در ضربه زدن به زیربنای اقتصادی عراق طراحی شده بود.
در ماه می ۱۹۶۹ زامیر هوروبن رئیس موساد از قرارگاه بارزانی دیدار نمود و به وی قول داد که اسراییل به صورت منظم سلاح و مهمات در اختیار وی قرار خواهد داد و از وی خواست تا برای عملیات سابوتاژ جدید آماده باشند. ولی بارزانی هنوز در مورد همکاری با اسراییل دودل بود. وی ضمن بیان واهمه و نگرانی خود از این عملیات به مقامات اسراییلی گفته بود:
«اگر یکی از مشاورین شما زخمی و یا زنده به دست عراقی‌ها بیافتد تنها یکی از جنگجویان خود را از دست می‌دهید، ولی من به عنوان یک عراقی به خیانت متّهم خواهم شد».
روابط اسراییل و حزب دموکرات در سال۱۹۷۱ نیز با دیدارهای متقابل ادامه پیدا کرد. بارزانی که در نتیجه‌ی شکست مذاکرات ۱۱ مارس ۱۹۷۰ با صدام دوباره خواهان تقویت روابط با اسراییل بود، در ۲ فوریه‌ی ۱۹۷۱ با ارسال نامه‌ای به موشه دایان خواهان مداخله‌ی ایالات متّحده گردید. بر اساس این درخواست موشه دایان با مقامات ایالات متّحده دیدار نمود و خواهان کمک آنها شد. در این راستا مقامات سیا و موساد در تل‌آویو و واشنگتن گرد هم آمده در مورد نحوه‌ی کمک‌رسانی به اکراد شمال عراق به مذاکره پرداختند.
انعقاد قرارداد ۱۵ ساله‌ی دوستی و همکاری بین عراق و اتّحاد جماهیر شوروی در ۹ آوریل ۱۹۷۲ موجب افزایش تشنج سیاسی در منطقه گردید. همکاری مسکو و بغداد گروه بارزانی را در وضعیت سختی قرار داد و اسراییل، ایالات متحده و ایران را نگران ساخت. ایالات متّحده در ژوئن ۱۹۷۲ یک هیأت کرد را به واشنگتن دعوت نمود. رئیس سیا ریچارد هلمز و معاون کسینجر سرهنگ ریچارد کاندی با اعضای هیأت مذکور دیدار نمودند و قول دادند که یک کمک عاجل ۵ میلیون دلاری در اختیار حزب دموکرات قرار دهند.
ملامصطفی با همکاری با ایران، اسراییل و ایالات متّحده امیدوار بود تا بیش از محتوای موافقت‌نامه‌ی سال ۱۹۷۰ را بر رژیم بغداد تحمیل کند. همکاری با این کشور به وی جسارت می‌داد تا گام‌های بیشتری را در تحکیم دوستی با اسراییل بردارد. به خصوص این کشور را وسیله‌ای برای تأثیرگذاری به سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متّحده می‌دید. با چنین ایده‌ای بود که ملامصطفی بارزانی دوّمین دیدار خود را از اسراییل در سال ۱۹۷۳ انجام داد. در این مسافرت نیز همانند دفعه‌ی اوّل در خانه‌ی یک یهودی مهاجر شمال عراق به نام دیوید گابای که در اواسط دهه‌ی پنجاه به اسراییل مهاجرت کرده بود، گذراند.
در ۶ اکتبر ۱۹۷۳ با حمله‌ی نیروهای مشترک مصر و سوریه به اسراییل جنگ اعراب و اسراییل مجدداً شعله‌ور گردید. اسراییل بر اثر این حمله دچار سردرگمی شد و در همان سه روز اوّل ۵۰۰ تانک و ۱۴ فانتوم اف ۴ خود را از دست داد. ارتش مصر موفق گردید خطوط دفاعی اسراییل در سینا موسوم به خط بارلو را پاره کند و دو سپاه خود را به شرق کانال عبور دهد. نیروهای سوری نیز در تپه‌های جولان ۱۴۰۰ تانک را از کار انداختند و خطوط دفاعی اسراییل را در این منطقه در هم شکستند.
عراق از اینکه دو کشور عرب بدون هماهنگی با این کشور دست به حمله زده‌اند گله‌مند بود و از اینکه در نتیجه‌ی این حمله رهبری اعراب به دست دو کشور مذکور خواهد افتاد احساس نگران می‌کرد و به دنبال راهی برای مشارکت در این حمله بود. اسراییل هم از اینکه عراق نیز به اتفاق مصر و سوریه بپیوندد و نیروهای خود را به جبهه‌ی اسراییل اعزام نماید و وضعیت این کشور را بیش از این وخیم سازد، نگران بود. از این رو، این کشور تصمیم گرفت تا برای جلوگیری از پیوستن عراق به اتفاق مصر و سوریه به کمک کردها جبهه‌ی جدیدی در شمال عراق بگشاید. بلافاصله بعد از تماس اسراییل با کردها بارزانی با ایالات متّحده تماس گرفت و در مورد درخواست اسراییل از آن کشور استشاره نمود. ایالات متّحده نسبت به عواقب این اقدام برای کردها به بارزانی هشدار داد و از وی خواست تا در مناقشه‌ی اعراب و اسراییل مداخله ننماید.
در سال ۱۹۷۵ در حالی که زد و خوردها بین کردها و نیروهای ارتش عراق جریان داشت مذاکرات بین ایران و عراق شروع گردید. بارزانی به صورت غیرمستقیم به واسطه‌ی اسراییل در جریان مذاکرات ایران و عراق بود. بارزانی در فوریه‌ی ۱۹۷۵ برای ملاقات با شاه ایران به تهران مسافرت کرد و خواست تا ایران را از این مذاکرات منصرف نماید، ولی موفقیتی کسب ننمود و مراجعت کرد. نتیجه‌ی سازش ایران و عراق برای کردها و اسراییل بسیار سنگین بود. اسحاق رابین در کابینه‌ی اسراییل گفته بود: «ایران و عراق برای رهایی از شرّ کردها به توافق رسیده‌اند». همزمان با این رئیس موساد ایشال حوفه سخنرانی تندی علیه ایران و ساواک ایراد نمود. یک روز قبل از این سخنرانی ایران به اسراییل تا ۱۱ مارس همان سال مهلت داد تا مأمورین اطلاعاتی و امنیتی خود را از منطقه فراخواند. با این همه، محافل کرد مدّعیند که اسراییل در ادّعای خود چندان هم صمیمی نبود. مسعود بارزانی می‌نویسد:
«به نظرم اسراییلی‌ها از پیش از توطئه‌ی الجزایر بر علیه مردم کرد خبر داشتند. اگر می‌خواستند می‌توانستند از طریق اعمال نفوذ بر کسینجر که سیاست‌های امریکا را تعیین می‌کرد، مانع از خیانت شاه گردند. ولی نه تنها اقدامی نکردند، بلکه مواضعی اتخاذ کردند که عملاً راه را برای تغییر سیاست امریکا باز کرد و آن را تسهیل بخشید. حدّاقل اینکه وقتی از آن خبردار شدند می‌توانستند به ما خبر دهند. از این رو، به نظرم در مصیبت سال ۱۹۷۵ مسئولیت اسراییل کمتر از کشورهای دیگر نبود. اسراییل هر چه قدر هم به جنبش کرد نیاز داشت، ولی با صمیمیت دست دوستی به کردها دراز نکرد. به گونه‌ای که کم‌ترین منافع خود را به نفع مردم کرد فدا نکرد».
کریس کوچرا نیز معتقد است که اسراییل از نزدیک در جریان مذاکرات الجزایر بود. به نظر او کیسنیجر و انور سادات معتقد بودند که اگر به عراق کمک کنند از فشار کردها رهایی یابد، این کشور به نشانه‌ی حقّ‌‌شناسی در مورد مذاکرات اسراییل- مصر اعتراضی نخواهد کرد.
روابط اسراییل و کردهای شمال عراق پس از مرگ ملامصطفی بارزانی در اوّل مارس ۱۹۷۹ و انتصاب دو پسرش (ادریس و مسعود) به رهبری حزب دموکرات نیز ادامه پیدا کرد. اگرچه روابط مستقیم بین بارزانی و اسراییل بعد از پناهندگی بارزانی‌ها به ایران تا حدودی قطع گردید، ولی این روابط به واسطه‌ی انستیتوهای کرد که دارای روابط بسیار نزدیک با اسراییل و لابی یهودی فعال در ایالات متّحده داشتند ادامه یافت. بعدها با استقرار نیروهای «حزب دموکرات کردستان عراق» در شمال عراق آزادی عمل این نیروها در برقراری روابط افزایش یافت، ولی حزب از ترس واکنش ایران در برقراری روابط جانب احتیاط را در نظر می‌گرفت. آغاز دوباره‌ی روابط به دوره‌ی بعد از جنگ اوّل خلیج برمی‌گردد.

۴) روابط اسراییل و اکراد شمال عراق در جریان بحران اوّل خلیج

روابط اسراییل با اکراد شمال عراق با بروز بحران اوّل خلیج فارس وارد مرحله‌ی جدیدی شد. در واقع، اسراییل از همان ابتدا در طراحی عملیات بر علیه عراق نقش کلیدی داشت. اسراییل از تضعیف عراق در پی سه هدف عمده بود: اوّلین هدف اسراییل تضعیف عراق و کنترل تسلیحات عراق بود که بعد از جنگ با ایران به صورت یک عامل تهدید برای این کشور درآمده بود. عراق که در جریان جنگ با ایران از حمایت تسلیحاتی کشورهای غربی برخوردار بود سیاست تسلیح خود را بعد از جنگ نیز دنبال نمود. این وضعیت بی‌گمان از چشم اسراییل به دور نبود. به خصوص، سلاح‌های شیمیایی که صدام حسین بی‌پروا علیه نیروهای ایرانی و کرد به کار برده بود و در اثنای جنگ واکنش هیچ یک از مجامع حقوق بشر و کشورهای غربی را برانگیخته بود، از طرف اسراییل به عنوان یک عامل تهدید در نظر گرفته می‌شد. لذا این کشور در پی تحریک و تشویق ایالات متّحده به حمله به عراق بود و بحران اشغال کویت توسط عراق بهانه‌ی لازم را نیز فراهم می‌کرد. اسراییل در مورد حمله به عراق به آن اندازه مصرّ و جدّی بود که در سال ۱۹۹۰ وزیر امور خارجه‌ی اسراییل دیوید لوی سفیر امریکا ویلیام براون را با زبان دیپلماتیک تهدید نمود و از ایالات متّحده خواسته بود «به همه‌ی قول‌هایی که در آغاز بحران خلیج داده عمل کند». لوی تهدید کرده بود اگر ایالات متّحده به عراق حمله نکند اسراییل خود دست به چنین حمله‌ای خواهد زد.
دوّمین هدف اسراییل از تشویق امریکا به حمله به عراق تضعیف احتمال برقراری یک جبهه‌ی علیه این کشور از طریق سوق دادن افکار عمومی عرب به تهدید عراق بود. افرایم اینبار استاد دانشگاه بار ایلان و مدیر مرکز تحقیقات راهبردی بگین- سادات، محیط راهبردی اسراییل و تاثیر جنگ خلیج بر آن را این چنین بیان می‌کند:
«اشغال کویت توسط عراق در آگوست ۱۹۹۰ و جنگی که به پیشگامی ایالات متّحده بر علیه صدام حسین صورت گرفت نخبگان عرب را در خصوص منابع بی‌ثباتی در منطقه حسّاس‌تر ساخته و احساس تهدید از ناحیه‌ی اسراییل را کاهش داد. به علاوه، جنگ ۹۱ خلیج در حال حاضر شانس برقراری ائتلاف اعراب علیه اسراییل را تا حدود زیادی از بین برده است. عراق تضعیف شده، لیبی مطرود شده و پای سوریه به فرآیند صلح کشیده شده است. این وضعیت احتمال برقراری یک جبهه‌ی شرقی علیه اسراییل را کاهش داده است».
سوّمین هدف اسراییل از تشویق ایالات متّحده به حمله به عراق تشکیل حدّاقل یک دولت نیمه‌مستقل کرد در شمال عراق بود. اسراییل به خوبی می‌دانست که کردهای شمال عراق به علّت احساس تهدید دایمی از ناحیه‌ی صدام حسین به وابستگی به ایالات متّحده و اسراییل تن خواهند داد و این شرایط را برای ایجاد یک پایگاه در شمال عراق برای این کشور فراهم می‌ساخت.
ولی اسراییل برای برقراری ارتباط با کردهای شمال عراق به مساعدت کشور ثالثی که دارای مرزهای مشترکی با شمال عراق باشد، نیاز داشت. در این چارچوب برای ارسال تسلیحات و مهمات لازم به شمال عراق هیچ کدام از کشورهای ترکیه و ایران مناسب نبودند. ایالات متّحده نیز خواهان مداخله‌ی اسراییل در جنگ خلیج فارس نبود. از این رو، ایالات متّحده برای اینکه در باتلاق جدیدی در مناطق کردنشین دچار نشود همکاری مشترک کرد ـ اسراییل را متوقّف نمود.
اسراییل در این شرایط در تلاش بود تا خود ایالات متّحده را درگیر در این پروژه نماید. در این راستا، اسراییل بلافاصله بعد از جنگ خلیج و بعد از اینکه مسجّل شد که ایالات متّحده برای نابودی رژیم صدام حسین تلاشی نخواهد کرد، به کمک اکراد شمال عراق شورشی را علیه رژیم عراق ترتیب داد و با اعمال فشار به ایالات متّحده این کشور را مجبور به مداخله در این حادثه نمود. در سال ۱۹۹۱ وزیر امور خارجه‌ی وقت اسراییل دیوید لوی در مورد اقدام امریکاییان به ارسال مواد غذایی از طریق هوا به شمال عراق می‌گوید:
«اقدام ایالات متّحده به ارسال مواد غذایی به اکراد فقط به درد این می‌خورد که به جای آنکه گرسنه بمیرند، با شکم سیر بمیرند. ایالات متّحده به جای کمک غذایی سلاح باید در اختیار آنها قرارداد».
در نتیجه‌ی مداخله‌ی ایالات متّحده اسراییل موفق گردید در سایه‌ی فضای روانی بوجود آمده علیه عراق منطقه‌ی پرواز ممنوع تشکیل دهد که به اکراد شمال عراق امکان ایجاد دولتی بالقوّه‌ی کرد را میداد. اسراییل از وضعیت به وجود آمده حدّاکثر منافع را کسب می‌کرد. اسحاق شامیر نخست‌وزیر وقت اسراییل گفته بود:
«صدامحسین از نظر روانی در تمامی عمر در خدمت منافع اسراییل بوده است. جنگ محدود خلیج برای برانگیختن نفرت جهانیان از اعراب و فلسطینی‌ها برای اسراییل می‌تواند مفید باشد. می‌توان به بهانه‌ی تامین امنیت فلسطینی‌های ساکن مناطق تحت اشغال اسراییل آنها را به اردن فرستاد. صدام‌حسین کاتالیزور مناسبی برای این راهبرد است».

۵- روابط اسراییل و اکراد شمال عراق در دوره‌ی بعد از ۱۱ سپتامبر

روابط اسراییل و اکراد شمال عراق بعد از جنگ اوّل خلیج ادامه یافت و هر روز گسترش پیدا کرد. عضو هیأت علمی دانشگاه حیفا آماتزیا بارام می‌گوید:
«از سال ۲۹-۱۹۹۱ تاکنون رهبران دو گروه عمده‌ی کرد شمال عراق جلال طالبانی و مسعود بارزانی حدّاقل به صورت غیررسمی دارای دیالوگ با اسراییل می‌باشند. از سال ۱۹۹۲ تاکنون شایعاتی جریان دارد که هر کدام از این گروه‌ها میزبان اکیپ کوچکی از مأمورین موساد هستند».
اسراییل در ۱۲ آوریل ۱۹۹۵ با «پارلمان در تبعید کردستان» که همه‌ی گروه‌های ملّی‌گرای کرد مستقر در اروپا را در بر می‌گیرد، تماس برقرار نمود و از مقامات پارلمان کرد، یاشار کایا را به دیدار از تل‌آویو دعوت نمود. قبل از این، یک هیأت پنج نفره از حزب «کارگر اسراییل» در ۱۶ جولای ۱۹۹۸ به بروکسل رفت و با مقامات «پارلمان در تبعید کردستان» دیدار و گفتگو نمود.
دیدارها و ملاقاتهای مکرّر مقامات امنیتی اسراییل و مقامات سیاسی کرد شمال عراق موجب اشاعه‌ی سناریوهای گاه غلوآمیز در خصوص همکاری متقابل اسراییل و اکراد شمال عراق انجامید. از جمله منابع اطلاعاتی اروپا در سال‌های اخیر اعلان کردند که کارشناسان نظامی اسراییلی، نیمه‌های سال ۱۹۹۸ فرودگاهی را در درّه‌ای واقع در رشته کوه‌های شرق عراق که بر خاک ایران اشراف دارد تأسیس نموده و تعدادی هواپیما در آنجا مستقر ساخته‌اند. در این فرودگاه تونل‌های زیرزمینی تأسیس گردیده که احتمالاً برای مخفی کردن موشک‌های میان‌برد و دوربرد طراحی شده است که دور از واقعیت به نظر میرسد. ولی در هر حال همکاری نزدیکی بین اسراییل و احزاب کرد منطقه برقرار شده بود و این روابط هر روز بیش از پیش تقویت می‌شد.
در حالیکه اسراییل به تقویت گروه‌های کرد شمال عراق مشغول بود حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر روی داد. ایالات متّحده عراق را به حمایت از اعمال تروریستی القاعده متّهم کرد. اسراییل در فضای روانی بعد از حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر که علیه جهان اسلام و اعراب بوجود آمده بود دریافت که می‌تواند منافع خود را در مصاف با اعراب به حدّاکثر ممکن برساند و امتیازات بیشتری از آنها دریافت دارد. تحت این شرایط اسراییل توانست با استفاده از روابط ویژه‌ای که با اکراد برقرار کرده بود، هم به چانه‌زنی با ایالات متّحده بپردازد و هم زمینه را برای پیگیری اهداف خود فراهم نماید.
در فوریه‌ی ۱۹۹۹ منابع مطبوعاتی به نقل از یک منبع امنیتی اسراییل نقل کردند که افرایم هلیفی رئیس دستگاه موساد سفری به مناطق تحت کنترل کردها در شمال عراق نموده است. نشریه‌ی تخصّصی نظامی انگلیس «جینز فورین ریپورت» در ماه سپتامبر ۲۰۰۲ گزارش داد:
«واحدهای کوماندویی اسراییل موسوم به سبیرت ماتکال که توسط اهود باراک تشکیل شده است، با انجام گشت‌های بازرسی در غرب عراق به دنبال پیدا کردن مراکز پرتاب موشک‌های اسکاد در غرب عراق هستند».
رسانه‌های جمعی به نقل از تلویزیون انتفاضه‌ی اسلامی در عراق گزارش داد منابع کردی تأکید می‌کنند عناصری از موساد مجهز به دستگاه‌های پیشرفته‌ی استراق سمع و عکس‌برداری دقیق در منطقه در حال فعالیت می‌باشند. این گزارش افزوده است عناصر یاد شده از بلندی‌های شیخ‌ناصر، حسن‌بیگ، حاج‌عمران و سایر مراکز به عنوان محلّ استقرار جهت جمع‌آوری اطلاعات از کشورهای همجوار بهره‌برداری می‌نمایند. پیش از این، در گزارش‌های مطبوعاتی آمده بود که تعدادی از مراکز ثابت و متحرّک وابسته به موساد با توافق و هماهنگی سیا، سازمان اطلاعات ترکیه و گروه‌های کرد در کردستان عراق مستقر شده است.
در سال ۲۰۰۴ مطبوعات اسراییل از دیدار مقامات این کشور با رهبران کرد شمال عراق و تأکید آریل شارون بر حمایت این کشور از گسترش روابط با اکراد شمال عراق خبر دادند. اگرچه هم دولت اسراییل و هم احزاب کرد شمال عراق این اخبار را تکذیب کردند، ولی متخصّصین در صحّت این اخبار شکّی ندارند. همچنین خبرهای منتشره حاکی است موساد قبل از شروع جنگ دوّم خلیج در سلیمانیه و اربیل گروه‌ها و سازمان‌های وابسته به خود را از نیروهای بارزانی و پ.ک.ک. تحت فرماندهی داود باغستانی، یکی از کادرهای نزدیک بارزانی، تشکیل داده است. گروه اخیر دوره‌ی آموزش ویژه‌ای را در تلآویو گذرانده‌اند. در جریان جنگ دوّم خلیج نیروهای کرد در کنار نیروهای متّفقین جنگیدند و بعد از اشغال عراق نیز در حالی که در دیگر مناطق عراق بحران بی‌ثباتی جریان داشت در سایه‌ی این نیروها شمال عراق از ثبات برخوردار گردید.
سیمون هرش روزنامه‌نگار معروف روزنامه‌ی «نیویورکر» در جریان عملیات عراق از وجود طرح «ب» اسراییل برای آینده‌ی عراق خبر داد. به نظر هرش اسراییل با توجّه به ناکامی ایالات متّحده برای برقراری ثبات در عراق از روی کار آمدن یک دولت شیعه که می‌تواند متّحد بالقوّه‌ی ایران نیز باشد واهمه داشت. لذا به ایالات متحده طرح «ب» را پیشنهاد نمود. طرح «ب» اسراییل حمایت از اکراد شمال عراق در برابر شیعیان عراق و نهایتاً حمایت از طرح تجزیه‌ی عراق را پیشنهاد می‌کرد. در واقع، اگرچه اشغال عراق و سقوط دولت صدام در این کشور تهدید عراق را برای اسراییل حدّاقل برای مدّتی برطرف نمود، ولی این کشور از این می‌ترسد که بعد از یک دوره‌ی ابهام دولت مخالف اسراییل در عراق به روی کار آید. لذا بر آن است تا ضمن تلاش برای مجاب کردن امریکا به اجرای اصلاحات عمیق در ساختار سیاسی عراق کردهای عراق را به عنوان برگ برنده و عنصر فشار علیه دولت آتی عراق در دست خود نگه دارد.
سایت «خبر آنالیز» ترکیه در این دوره خبر داد که صهیونیست‌ها سیزده سال پیش به این نتیجه رسیده بودند که برای کاهش فشار بر روی اسراییل به وجود یک کشور مسلمان متّفق اسراییل در منطقه نیاز است. تلاش برای تشکیل یک کشور کرد در شمال عراق ریشه در این نیاز اسراییل دارد. به نوشته‌ی این سایت کردهای شمال عراق از هم اکنون مقدمات تشکیل این حکومت را با بر هم زدن ترکیب جمعیتی کرکوک آغاز کرده‌اند. در این گزارش به نقل از مسعود بارزانی آمده است: «اعراب باید کرکوک را ترک کنند و پس از آن نوبت به ترکمن‌ها خواهد رسید».
بنا به گزارش‌های رسیده در این دوره تلاش گسترده‌ای در جریان بود تا کردهای مناطق کوهستانی شمال عراق و روستاهای اطراف کرکوک را به این شهر بکوچانند. روزنامه‌ی ترکی «زمان» هم خبر داد در حملات سال‌های ۲۰۰۴-۲۰۰۳ به ترکمن‌های عراق که به منظور ایجاد رعب و وحشت در میان ترکمن‌ها و ترغیب آنها به کوچ از کرکوک صورت گرفت، گروهی از یهودیان کرد که در اسراییل آموزش دیده‌اند، شرکت داشتند.
اخباری هم از نقشه‌ی اسراییل برای اسکان یهودیان کرد در منطقه در مطبوعات ترکیه درج گردید. درج پی در پی این مقالات و اخبار در مطبوعات ترکیه و کشورهای عربی و به خصوص ارسال خبر فعالیت‌های اسراییل در منطقه به سیمون هروش نویسنده‌ی یهودی‌الاصل روزنامه‌ی «نیویورکر» از طرف سازمان اطلاعاتی ترکیه «میت» باعث گردید تا گروه‌های کرد شمال عراق در روابط خود با اسراییل جانب احتیاط را رعایت کنند. این گروه‌ها به خصوص از بسیج افکار عمومی عراق و کشورهای همسایه بر علیه خود واهمه دارند. بی‌پروایی و جسارت پیشین در رفتار و روابط این گروه‌ها با اسراییل دیده نمی‌شود.
در اواخر سال ۲۰۰۳ اسراییل به این نتیجه رسید که دولت بوش توانایی لازم برای برقراری ثبات در عراق را ندارد و تحوّلات عراق در جهتی مخالف با خواست و منافع این کشور سیر می‌کند. دولت آریل شارون تصمیم گرفت خسارات ناشی از جنگ به راهبرد اسراییل را از طریق افزایش رابطه با کردهای عراق کاهش دهد. در این راستا تلاش نمود تا حضور فیزیکی خود را در منطقه افزایش دهد. یک افسر اسراییلی می‌گوید هدف بلاواسطه‌ی اسراییل بعد از ۳۰ ژوئن ۲۰۰۴ این بوده است که واحدهای کماندویی کردها را جهت ایجاد توازن قوا در مقابل جنگجویان شیعه در جنوب عراق آموزش دهد، به گونه‌ای که عملیات آنها همانند کماندوهای اسراییلی مستر اویم باشد. این افسر میافزاید اگر یک سنّی متعصب از جنگجویان بعثی کنترل اوضاع را در دست بگیرد- حتّی اگر مثل صدام حسین مخالف اسراییل هم باشد- اسراییل کردها را رها خواهد کرد. هدف اوّلیه‌ی اسراییل در کمک به کردها این است که این کشور می‌باید به آنچه که واحدهای کماندویی امریکا نتوانستند انجام دهند، یعنی کسب اطلاعات و به قتل رساندن رهبران شورشیان شیعه و سنّی در عراق، دست یابد.

۶- اهداف اسراییل از حمایت از کردهای شمال عراق

اهداف اسراییل از برقراری روابط با کردهای شمال عراق در این دوره را در سه بُعد سیاسی، امنیتی و اقتصادی می‌توان مورد بررسی قرار داد.

اهداف سیاسی
به طور کلی هدف عمده‌ی اسراییل از حضور در عراق و استفاده از عامل کرد در این کشور ایجاد زمینه‌های لازم برای افزایش قدرت خود در منطقه می‌باشد. از این نقطه نظر اهداف زیر را می‌توان برای راهبرد اسراییل در منطقه برشمرد:
– افزایش نقش اسراییل در منطقه: یکی از اهداف سیاست خارجی اسراییل در قبال منطقه خروج از انزوای منطقه‌ای و برقراری روابط سیاسی- اقتصادی با کشورهای منطقه می‌باشد. با توجه به توان و جایگاه عراق در جهان عرب کسب نفوذ در این کشور از این نقطه نظر دارای اهمیت بسیاری است. اسراییل از عراق به عنوان سکویی برای برقراری روابط با جهان عرب استفاده می‌کند و روابط با کردهای شمال عراق را مقدمه‌ای برای نیل به این هدف ارزیابی می‌کند. اسراییل در نیل به این هدف تا حدود زیادی موفق بوده است. هر چند نتوانسته با عراق به طور رسمی ارتباط برقراری نماید. گفته‌های سفیر عراق در انگلستان صالح الشیخلی مؤید این امر است. وی در مصاحبه با روزنامه‌ی اسراییلی «هاآرتص» با بیان این نکته که نمی‌داند سیاست واقعی دولتش در قبال اسراییل چیست، تصریح می‌کند که یک لابی قدرتمند در بغداد در حال شکل‌گیری است تا ایده‌ی برقراری روابط با اسراییل را تقویت نماید.
– افزایش پرستیژ و مقبولیت منطقه‌ای: موفقیت اسراییل در اقناع دولت عراق برای شناسایی اسراییل پرستیژ و مقبولیت منطقه‌ای این کشور را در خاورمیانه افزایش خواهد داد. به عنوان هدف ثانویه این امر می‌تواند منجر به تضعیف و از بین رفتن وحدت‌نظر در میان کشورهای اسلامی – عربی در خصوص این کشور گردد.
– نقش‌آفرینی در تحوّلات آینده‌ی عراق: این مساله مهم‌ترین هدف سیاسی اسراییل در قبال عراق بوده است. از دهه‌ی شصت تاکنون این کشور از مساله‌ی کرد برای حذف عراق از گردونه‌ی سیاست منطقه‌ای استفاده نموده است. از طرف دیگر، حذف صدام منجر به ایجاد خلاء راهبردی در عراق گردیده است. کشورهای ایران و عربستان سعودی در رقابت با اسراییل درصدّد پر کردن این خلاء به نفع خود هستند. در چنین شرایطی دولت اسراییل خود را مؤظف می‌داند که به هر طریقی مانع از شکل‌گیری دولتی ضداسراییلی در عراق گردد. حضور در عراق و برقرای روابط نزدیک با کردها و نیروهای سکولار شیعهی عراقی زمینه‌ای برای نیل به این هدف می‌باشد.
– تضعیف رژیم‌های خاورمیانه: به نظر بسیاری از تحلیل‌گران اسراییلی یکی از اهداف و انتظارات اسراییل از عملیات عراق این بود که روی کار آمدن یک رژیم دموکراتیک در عراق موجب تضعیف و تزلزل کشورهای غیردموکراتیک مخالف اسراییل در منطقه گردد. با این همه، برخی از تحلیل‌گران این کشور معتقدند که این انتظار بسیار خوش‌بینانه است. سقوط صدام حسین اگرچه از نقطه‌نظر اسراییل بسیار مطلوب بوده است، ولی برای ایجاد فرآیند دمینووار تغییرات دموکراتیک در منطقه کفایت نمی‌کند. از این رو، ایالات متّحده و انگلستان باید در اجرای طرح خاورمیانه‌ی جدید با اهتمام بیش‌تری عمل نمایند.
– ناامن‌سازی کشورهای مخالف اسراییل در منطقه: به نظر بسیاری از تحلیل‌گران اسراییلی یکی از اهداف مداخله‌ی اسراییل در شمال عراق شعله‌ورسازی مناقشات قومی در منطقه و ایجاد تأثیرات دومینو در میان اقلیت‌های قومی کشورهای مخالف اسراییل می‌باشد. اسراییل انتظار دارد که با ساماندهی مجدّد عراق و اعطای حقوق به گروه‌های قومی انتظارات گروه های قومی کشورهای همسایه‌ی عراق نیز افزایش خواهد یابد. افزایش انتظارات و نارضایتی‌های قومی عامل بالقوه‌ای برای بروز تشنّجات قومی در این کشورها خواهد شد. این همان طرحی است که اودد یینیون از آن سخن رانده است.
دیگر اهداف سیاسی اسراییل را می‌توان به شرح زیر تعریف نمود:
– انحراف افکار عمومی و دولت عراق از اسراییل به مسائل قومی داخلی
– تضعیف توان مالی عراق از طریق مناقشات دایمی به خصوص در مناطق نفت‌خیز موصل و کرکوک
– جلوگیری از پیوستن عراق به هر گونه اتحاد در جهان عرب
– استفاده از کردها برای جلوگیری از به قدرت رسیدن شیعیان طرفدار ایران و یا هر گروه مخالف اسراییل در عراق
– بازگرداندن یهودیان کرد مهاجر در اسراییل و اسکان آنها در شمال عراق به عنوان بخشی از طرح این کشور برای تحقّق ارض موعود از نیل تا فرات
– نزدیک کردن ترکیه به سیاست‌های منطقه‌ای اسراییل از طریق برقراری روابط با کردها
– ایجاد احساس همدردی و زمینه‌های مشترک قومی و پیوندهای تاریخی به منظور تقویت همبستگی کردی – یهودی

اهداف امنیتی (حضور در مرزهای ایران و سوریه و اعمال فشار به این دو کشور)
سرنگونی رژیم صدام حسین و برقراری نظام فدرال در عراق موقعیت مناسبی را برای حضور اسراییل در مرزهای غربی ایران به عنوان عکس‌العملی در برابر حضور ایران در لبنان و غزه، فراهم نمود. این منطقه به دلیل همجواری با مرزهای جمهوری اسلامی ایران حائز اهمیت راهبردی بسیاری است و به اشکال گوناگون قابلیت بهره‌برداری در جهت اهداف مورد نظر را داراست. از چندی پیش گزارش‌هایی از حضور کارشناسان نظامی اسراییلی در منطقه و تلاش آنها برای راه‌اندازی تجهیزات فوق حسّاس شنود برای خبرگیری از فعالیت‌های نظامی و هسته‌ای ایران منتشر شده است. سیمون هروش بر این جنبه‌ی روابط اسراییل با کردها تاکید بسیار دارد.
ژنرال یاکوب آمیدرور فرمانده اسبق کالج دفاع ملّی اسراییل در مقاله‌ای در خصوص این وجه از روابط با کردها می‌نویسد:
«سوریه و ایران بعد از حزب‌الله بزرگترین تهدید نظامی و امنیتی اسراییل در دورهی بعد از جنگ عراق است. سوریه دارای سلاح‌های کشتار جمعی است و این کشور در خاورمیانه در زمینه‌ی سلاح‌های شیمیایی یک ابرقدرت به حساب می‌آید. این سلاح‌ها در دست یک دولت ضعیف تهدید واقعی برای ثبات منطقه است. ایران هم برای کسب توانایی کشتار جمعی و سلاح اتمی تلاش می‌کند. ناظرین سازمان بین‌المللی انرژی اتمی تأسیسات عظیم این کشور را کشف کرده‌اند. اسراییل مجبور است تدابیری را برای دفاع از خود در برابر توانایی نظامی ایران و سوریه اتخاذ نماید».

اهداف اقتصادی
– تامین نفت و انرژی مورد نیاز اسراییل: یکی از اهداف اساسی اسراییل از حضور در عراق تحقّق رویای دیرینه‌ی اسراییل برای احیای خط لوله‌ی نفت موصل – حیفا پس از ۵۶ سال رکود و تبدیل شدن به چهارراه ترانزیت نفت و گاز در منطقه می‌باشد. به نظر جوزف پارتیسکی وزیر تأسیسات زیرساختار ملّی اسراییل چنین خط لوله‌ای می‌تواند به منابع انرژی اسراییل تنوع ببخشد و اتکای آن به نفت گران‌قیمت روسیه را کاهش دهد. مضاف به اینکه، این حقیقت که خط لوله‌ی مذکور برای رسیدن به حیفا باید از خاک دولت ضعیف و حرف گوشکن اردن عبور کند حدّاقل از نقطه‌نظر منافع امنیت ملّی اسراییل مشکل چندان بزرگی ایجاد نمی‌کند.
به نظر جوزف پارتیسکی راه‌اندازی مجدّد خط لوله‌ی نفتی موصل- حیفا می‌تواند ۲۵ درصد هزینه‌های نفتی اسراییل را کاهش داده و باعث فعال شدن شهر بندری حیفا و تبدیل آن به رتردام خاورمیانه شود.
این طرح بخشی از پروژه‌ی اسراییل برای تبدیل شدن به یک کشور ترانزیت نفت و گاز می‌باشد. بر اساس این طرح که در طی دیدار نخست‌وزیر وقت اسراییل آریل‌شارون از روسیه در ۵-۳ نوامبر ۲۰۰۳ بازسازی خط لوله‌ی ایلات – عشکلون به طول ۱۵۸ مایل (۲۵۴ کیلومتر) را به منظور انتقال نفت روسیه و کشورهای آسیای میانه و قفقاز به بازارهای آسیایی انجام خواهد داد.
بر اساس این قرارداد قرار بود نفت روسیه با استفاده از خط لوله‌ی در دست احداث ترکیه از دریای سیاه به بندر جیهان (بر کناره‌ی دریای مدیترانه) و از آنجا به بندر عشکلون در سواحل اسراییل در دریای مدیترانه ارسال گردد و از آنجا به بندر ایلات در صحرای نقب پمپاژ گردد. این امر زمان انتقال نفت را کاهش می‌دهد. در حالی که تانکرهای بزرگ ۳۰۰ هزار تنی برای انتقال نفت از مدیترانه به چین در حدود سی تا سی و پنج روز نیاز دارند برای انتقال نفت از ایلات به بندر شانگهای چین در حدود ده تا چهارده روز نیاز است. همچنین بنادر اسراییل قادر به پذیرش تانکرهایی با ظرفیت بیش از آنچه که از کانال سوئز می‌گذرند، می‌باشد. هزینه‌ی انتقال نفت از خط لوله‌ی اسراییل برای هر بشکه در حدود چهل دلار می‌باشد. در حالی که مصری‌ها حقّ عبور بالاتری دریافت می‌کنند.
از این نظر خط لوله‌ی شمال به جنوب اسراییل از مدیترانه به دریای سرخ با ظرفیت ۱.۱ میلیون بشکه در روز یک راه میان‌بر بی‌بدیل برای انتقال نفت روسیه و کشورهای آسیای میانه و قفقاز به بازارهای در حال رشد آسیا می‌باشد. ظرفیت خط لوله‌ی مذکور را با نصب ایستگاه‌های پمپاژ اضافی می‌توان تا ۱.۶ میلیون بشکه در روز افزایش داد. در صورت اتمام خط لوله‌ی باکو- تفلیس – جیهان مسیر اسراییل به عنوان مکمّل برای این خط لوله مورد استفاده قرار خواهد گرفت و از این طریق نفت با قیمت ارزان و سرعت بالا به بازارهای آسیا منتقل خواهد گردید. از طرف دیگر، بازسازی خط لوله‌ی موصل- حیفا نه تنها به منابع تامین انرژی این کشور تنوع می‌بخشد قدم دوّم این کشور برای تبدیل به کشور ترانزیت نفت محسوب می‌گردد. کارشناسان اسراییلی معتقدند که از آنجا که ترکیه نیز از این طرح منتفع خواهد شد در مورد پروژه‌ی انتقال نفت عراق از اسراییل که پیش از این از ترکیه می‌گذشت اعتراضی نخواهد کرد. ولی در پی بروز تشنّج در روابط ترکیه با اسراییل و حمله‌ی نیروهای مسلح اسراییلی به کشتی «مرمره‌ی آبی» ترکیه با روسیه تماس گرفته و خواستار توقّف این پروژه گردیده است. این امر رویای تبدیل اسراییل به چهار راه ترانزیت را تا موعد دیگری به تأخیر انداخته است.
– کسب منافع اقتصادی ناشی از بازار مصرف عراق و قراردادهای بازسازی: بسیاری از سیاست‌گذاران اقتصادی اسراییل بازار مصرف عراق را فرصتی مناسب برای شکوفایی اقتصادی بخش‌های مختلف صنعتی این کشور ارزیابی می‌کنند. بنیامین نتانیاهو وزیر وقت دارایی اسراییل از همان ابتدای اشغال عراق رسماً مجوز فعالیت شرکت‌های اسراییل در عراق را صادر کرد.
در اواخر سال ۲۰۰۳ با حمایت دولت انگلستان کنفرانسی با عنوان «عراق، بازسازی یک ملّت» با شرکت بیش از ۴۰۰ تن از مسئولان، سرمایه‌داران و صاحبان شرکت‌های بزرگ عربی و خارجی در امان برگزار شد. این کنفرانس در حالی پایان یافت که شرکت‌های اسراییلی بیش از ۴۰ درصد قراردادهای بازسازی عراق را به خود اختصاص دادند. «اتّحادیه‌ی صنعتی صهیونیسم» اعلام کرد که ۲۱ شرکت اسراییلی قراردادهایی را در خصوص تأمین مایحتاج نیروهای امریکایی در عراق به ارزش ۱۱ میلیارد دلار منعقد نموده است. در حال حاضر بین ۷۰ تا ۱۰۰ شرکت اسراییلی در عراق مشغول به کار و تجارت می‌باشند. از آنجا که کالاهای تولیدی این کشور بازار چندانی در عراق ندارد این کشور ترجیح می‌دهد کالاهای خود را از طریق اردن و مصر به عراق صادر کند. در این راستا اسراییل به منظور تسهیل صادرات به عراق در ۱۶ می ۲۰۰۴ با اردن منعفد نمود که بر اساس آن رفع موانع گمرکی عبور کالا از اسراییل به اردن پیش بینی شده بود.
شرکت‌های اسراییلی برای سهولت در ورود به بازار عراق اقدام به تأسیس شرکت‌های فرعی در ترکیه و شمال عراق نموده‌اند. بسیاری از این شرکت‌ها به یهودیان عراقی که سال‌ها پیش به اسراییل مهاجرت کرده‌اند اختصاص دارد.

۷- دیدگاه نخبگان اسراییلی نسبت به رابطه با کردها

در مورد روابط اسراییل و کردهای شمال عراق تاکنون هیچ اظهار‌نظر رسمی از جانب مقامات اسراییلی صورت نگرفته است. اصولاً این کشور تاکنون هرگونه اخبار مربوط به روابط خود با کردهای شمال عراق را انکار کرده است. اگرچه همه‌ی جناح‌های مختلف دولت اسراییل و تحلیل‌گران سیاسی این کشور در مورد لزوم ارتباط با کردهای شمال عراق اتفاق‌نظر دارند ولی در مورد کم و کیف این روابط و اینکه آیا اسراییل باید از استقلال کردها حمایت کند و یا نه اختلاف‌نظر دارند. خانم اوفرا بنگیو مدیر «مرکز موشه دایان برای مطالعات خاورمیانه و آفریقا» و عضو هیأت علمی کرسی تاریخ خاورمیانه‌ی دانشگاه تل‌آویو در خصوص راهبرد اسراییل در قبال مساله‌ی کرد معتقد است این کشور دارای راهبرد خاصی در قبال این مساله نیست. وی می‌گوید این کشور نمی‌خواهد موجبات ناراحتی ترکیه را فراهم کند.
به نظر اوفرا بنگیو همانگونه که ترکیه هم با اسراییل و هم با فلسطینی‌ها دارای روابط می‌باشد، اسراییل هم می‌تواند و این حقّ را دارد که هم با ترکیه و هم با کردهای شمال عراق رابطه داشته باشد.
به نظر می‌رسد در بین جناح‌های سیاسی دولت اسراییل دو دیدگاه در خصوص حمایت و یا عدم حمایت از استقلال کردها در عراق وجود دارد. دیدگاه اوّل از استقلال کردهای شمال عراق دفاع می‌کند و خواهان مداخله‌ی اسراییل برای تسریع در این امر می‌باشد. وزیر اسبق امنیت داخلی اسراییل آوی دیختر یکی از این افراد است. وی در سخنرانی خود در «مرکز تحقیقات امنیت ملّی اسراییل» در سال ۲۰۱۰ در این خصوص می‌گوید:
«هیچ کس نمی‌تواند منکر دستاوردهای ما در عراق باشد. آنچه به دست آوردیم فراتر از انتظار بود…. عراق به عنوان یک نیروی نظامی و یک کشور واحد از بین رفته است. راهکار ما این است که تجزیه‌ی عراق ادامه پیدا کند. … اهداف راهبردی ما ایجاب می‌کند که عراق به هیچ وجه نقش منطقه‌ای خود را به عنوان یکی از کشورهای عرب منطقه نتواند احیاء کند».
وی در این راستا بر اهمیت کردها در راهبرد تاکید می‌کند و تذکّر می‌دهد که اصلی‌ترین هدف اسراییل در مساله‌ی عراق پشتیبانی تسلیحاتی، امنیتی و آموزشی از کردهاست تا به تدریج برای تأسیس حکومت مستقل کردستان آماده شوند، حکومتی که بر شمال عراق و منابع نفتی کرکوک کاملاً تسلّط داشته باشد. وی می‌گوید:
«در حال حاضر در عراق کشور مستقل کردستان وجود دارد. این کشور مردم، زمین، قدرت، ارتش، اقتصاد و نفت دارد. هدف این کشور این نیست که خود را به کردستان محدود کند، بلکه قصد دارد به شمال عراق دسترسی پیدا کند. ابتدا به کرکوک و بعد به موصل و شاید استان صلاح‌الدین، دیاله و خانقین».
یوسسی آلفر یکی از مقامات سابق موساد و مشاور پیشین اهود باراک نخست‌وزیر اسراییل که از این تز دفاع می‌کند، در این خصوص می‌گوید:
«ما منافع ویژه‌ای در استقلال کردستان عراق داریم. زیرا کردها شبیه ما یکی از ملّت‌های غیرعرب خاورمیانه‌ی عربی است. استقلال و یا خودگردانی شما مستقیماً ما را تقویت می‌کند و بر عکس».
به نظر آلفر مسائل بسیاری همچون توزیع درآمد نفت، مرزهای دولت منطقه‌ای و مساله‌ی کرکوک بین دولت خودگردان کرد و دولت بغداد وجود دارد. تا یک سال نیروهای امریکایی عراق را ترک خواهند کرد. در پی ترک این نیروها این مسائل کشور را به آشوب خواهد کشاند. برای جلوگیری از این امر وی پیشنهاد تشکیل پایگاه نظامی در شمال عراق را ارائه داده است.
گروه دیگر از جناح‌های تشکیل‌دهنده‌ی دولت اسراییل و تحلیل‌گران سیاسی این کشور ضمن اینکه تجزیه‌ی عراق را مغایر منافع اسراییل می‌دانند از برانگیختن واکنش ترکیه و احتمال ظهور یک دولت ضد اسراییلی شیعه در عراق بر اثر تجزیه‌ی عراق اظهار نگرانی می‌کنند. آلون لییل مستشار سابق وزارت امور خارجه‌ی اسراییل از جمله مدافعین این تز می‌باشد. وی در این خصوص می‌گوید:
«در صورت تجزیه‌ی عراق تشکیل یک دولت کرد در شمال عراق آن با منافع اسراییل منافات دارد، اما حمایت و تشویق دولت کرد که ترکیه خواستار تشکیل آن نیست، دیوانگی خواهد بود».
به نظر آلون لی‌یل با وجود مخالفت ترکیه و ایالات متّحده، اسراییل چنین سیاستی را دنبال نخواهد کرد. در صورتی که کردها یک دولت مستقل تشکیل دهند، نسبت شیعیان در عراق از ۶۵-۶۰ درصد به ۸۵-۸۰ درصد خواهد رسید و عراق به یک دولت شیعه تبدیل خواهد شد. امریکا برای از بین بردن این احتمال با تشکیل دولت مستقل کرد مخالف است و تلاش می‌کند کردها را در چهارچوب فرمول فدراسیون به طرف مرکز بکشاند.
به نظر این گروه وجود دولت خودگردانی که دارای روابط تنگاتنگی با اسراییل باشد در چارچوب عراق به واسطه‌ی نقش تعدیل‌کننده‌اش در موزانه‌ی سیاسی داخل این کشور می‌تواند به مراتب بیش از گزینه‌ی استقلال به نفع اسراییل باشد. از این رو تاکید بر گزینه‌ی استقلال و تحریک کشورهایی همچون ترکیه که دارای روابط سیاسی و اقتصادی با اسراییل هستند به نفع این کشور نمی‌باشد.

۸- دیدگاه نخبگان کرد نسبت به رابطه با اسراییل

در میان عامه‌ی مردم منطقه‌ی کردنشین شمال عراق اکثریت جمعیت از برقراری روابط با اسراییل حمایت می‌کنند. نتایج نظر‌سنجی‌ای که در تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۸۹ (۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹) از طرف تشکیلات تجاری اسراییل (PANT) مستقر در دهوک عراق در منطقه‌ی کردنشین عراق در مورد روابط با اسراییل صورت گرفته نشان می‌دهد که ۹/۶۶ درصد از کسانی که به سئوالات جواب داده‌اند از برقراری روابط با اسراییل حمایت می‌کنند و ۴/۶۰ درصد نیز آرزومند گشایش در روابط با اسراییل می‌باشند.
در میان نخبگان کرد شمال عراق در خصوص رابطه با اسراییل دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد.
– برخی معتقدند تا هنگامی که روابط میان دو طرف به تحقّق آرمان‌های قوم کرد، تأمین حقوق قومی آنها در چارچوب عراق فدرال و یا کسب استقلال کمک کند هیچ مشکلی در برقراری این روابط وجود ندارد. حتّی اگر این روابط به اجرای طرح‌های ویژه‌ی اسراییل کمک کند. این گروه استدلال می‌کند که کردها نمی‌توانند کاسه‌ی داغ‌تر از آش باشند و در صورتی که خود اعراب با اسراییل دارای روابط می‌باشند کردها چرا از برقراری روابط با این کشور طفره روند. به گزارش روزنامه‌ی کویتی «الرای‌العام» مسعود بارزانی در کنفرانس مطبوعاتی در اتاق بازرگانی و صنایع کویت در پاسخ به سوالی درباره‌ی نفوذ اسراییل در منطقه‌ی کردستان عراق می‌گوید:
«نمی‌دانم تا کی باید درباره‌ی نفوذ اسراییل در منطقه سئوال کنید. این امر صحّت ندارد، زیرا اسراییل در همه‌ی کشورهای عربی نفوذ کرده است. رابطه با اسراییل جرم نیست و در صورت برقراری روابط دیپلماتیک میان اسراییل و عراق، با تل‌آویو رابطه برقرار می‌کنیم. در صورتی که سفارت اسراییل در بغداد گشایش یابد، کنسول‌گری آن در اربیل گشایش خواهد یافت».
سردبیر نشریه‌ی «اسراییل – کرد» هاوار بازیان در سرمقاله‌ی شماره‌ی ۲ این نشریه عواملی همچون سرنوشت مشترک بین یهودیان و کردها، منافع مشترک بین کردستان و اسراییل، احساس در محاصره بودن توسط دشمن‌های رادیکال و تداوم تهدیدات آنها را عوامل سوق‌دهنده‌ی اسراییل و جامعه‌ی کرد به همکاری و برقراری روابط می‌داند. به نظر وی اسراییل الگویی برای کردهاست. همانگونه که یهودیان بی‌وطن بودند، ولی توانستند وحدت خود را محاقظه کنند و دولت خود را تشکیل دهند، کردها هم بی‌وطن هستند و باید دولتی را تشکیل دهند که به پراکندگی آنها خاتمه دهد و آنها را در اطراف خود گردهم آورد.
این گروه معتقد است برقراری روابط با اسراییل می‌تواند به کردها در زمینه‌های زیر کمک کند:
– استفاده از لابی قدرتمند یهودی در ایالات متحده و تاثیرگذاری بر سیاست‌های این کشور در قبال عراق
– جلب سرمایه‌گذاری اسراییل در زمینه‌های اقتصادی و کشاورزی و استفاده از کمک‌های این کشور در زمینه‌ی تقویت بنیه‌ی نظامی و تسلیحاتی
– استفاده از توان رسانه‌ای یهودیان برای تبلیغ جنبش ملّی‌گرای کرد در افکار عمومی دنیا.
– افزایش قدرت چانه‌زنی در مقابل کشورهای همسایه به خصوص ایران و سوریه
– تحقق ایده‌ی کردستان بزرگ و جلب حمایت ایالات متّحده از این ایده
– جلب کمک‌های این کشور و ایالات متّحده برای حفظ موقعیت خود و احزاب کردی
– حضور اسراییل می‌تواند برگ برنده‌ای برای کردها برابر قدرت‌های منطقه‌ای و مخالف قدرت‌یابی کردها باشد تا به نوعی کشورهای منطقه و از جمله سوریه، ایران و سایر دولت‌های عربی و حتّی ترکیه را تحت شعاع قرار دهد.
طرفداران برقراری رابطه با اسراییل اخیراً در اربیل نشریه‌ای را تحت عنوان «کردی- اسراییلی» با اجازه‌ی رسمی از دولت خودگردان شمال عراق منتشر نمودند. این نشریه در اوّلین شماره‌ی خود خواهان برقراری روابط رسمی بین دولت خودگردان و اسراییل گردید. سردبیر این نشریه داود باغستانی در این خصوص می‌گوید:
«اگر کردها موفق به برقراری روابط سیاسی، دیپلماتیک و تجاری اسراییل گردند، موضع کردها در منطقه تقویت خواهد شد. ولی امروزه دولت مستقلی وجود ندارد و نمی‌تواند راساً تصمیم بگیرد. وابسته به دولت مرکزی در بغداد است. اسراییل از کردها برای تشکیل دولت مستقل خود حمایت می‌کند و تشکیل این دولت به تأمین منافع اسراییل- کرد در منطقه کمک می‌کند. زیرا، کردستان موقعیت ژئوپلتیک مناسب و زیرساختارهای اقتصادی لازم را داراست».
سایت «تابناک» اخیراً به نقل از روزنامه‌ی کردی «آوینه» که در شمال عراق منتشر می‌شود، نوشت: «فلاح مصطفی» مسئول روابط خارجی دولت خودگردان شمال عراق در گفتگو با «کلیفورد مایو» از روزنامه‌ی‌ نیویورک‌تایمز، منطقه‌ی‌ کردنشین شمال عراق را «اسرائیل دوّم» خوانده است. وی مدّعی شده است کردستان عراق هیچ مشکلی با دولت اسرائیل ندارد. اسراییل دمکراتیک‌ترین نظام حکومتی را در منطقه‌ دارد و مقامات کردستان عراق نیز تلاش خواهند کرد کشوری همانند این سرزمین بنیاد نهند.
حسن احمد مصطفی متخصّص روابط ترکیه – اسراییل در مصاحبه با نشریه‌ی اسراییل – کرد می‌گوید: اسراییل دارای روابطی با دولت عربستان، اردن، مصر و دیگر کشورهای عربی است. در این حال چرا باید برای کردها برقراری روابط با اسراییل قدغن باشد؟ در این مورد هیچ دلیل دینی وجود ندارد. در خصوص روابط اعراب با اسراییل هیچ مانع دینی مطرح نیست. این غیرمنطقی است. بلکه دولت کرد نتواند به روابط با اسراییل توجه کند، ولی نمی‌توان برقراری روابط نشریات و سازمان‌های غیرحکومتی با اسراییل را ممنوع کرد. روابط قومی معنوی بین کردها و اسراییل بر ایالات متحده هم تاثیر خواهد گذاشت. زیرا اسراییل در امریکا دارای نفوذ بسیاری است.
با اینکه بسیاری از نخبگان سیاسی کرد از برقراری روابط با اسراییل حمایت می‌کنند، اوفرا بنگو خاطرنشان می‌کند که این اشتیاق برای برقراری روابط با اسراییل توأم با ترس از واکنش کشورهای عربی بطور اعم و اعراب‌ عراق بطور اخص می‌باشد. انتقاد رسانه‌های عربی از کردها همراه با اظهاراتی نظیر «اسراییل دوّم» و یا به کار بردن «یهودستان» برای منطقه‌ی کردنشین شمال عراق موجب شده است تا مقامات و رهبران کرد در برقراری روابط با اسراییل جانب احتیاط را از دست ندهند.
داود باغستانی در مصاحبه‌ی نشریه‌ی «اسراییل – کرد» در مورد برقراری روابط بین اسراییل با کردها می‌گوید:
«من معتقدم رابطه با اسراییل و مساله‌ی اسراییل و گشودن سفارت اسراییل نیازمند زمان بیش‌تری است. در هر حال روزی رابطه‌ی اسراییل و عراق بهبود خواهد یافت و سفارت اسراییل در بغداد دایر خواهد شد. عراق عضو اتحادیه‌ی عرب است. تصمیم سران عرب در بیروت این بود که پادشاه‌هان عربستان و اردن موافقت کرده‌اند که با اسراییل صلح شود. من معتقدم مساله‌ی اصلی در منطقه بلندی‌های جولان است که سوریه آماده است آن را به اسراییل واگذار کند. نظرم این است که کردها نباید در برقراری روابط با اسراییل عجله کنند. همانطور که پیش‌تر گفتیم اگر ما عجله کنیم آنها این را نخواهند خواست. اما زمانی خواهد رسید که این روابط بطور اتوماتیک شروع خواهد شد و کردستان از عراق جدا خواهد کرد. اگر بین عراق و اسراییل رابط برقراری شود این روابط بین کردستان و اسراییل نیز میتواند برقرار شود. زیرا کردها بخشی از عراق هستند».
– گروه دیگر با اینکه مخالفتی با گسترش روابط با اسراییل ندارند، معتقدند که روابط با اسراییل هیچ منفعتی برای کردها در پی نخواهد داشت. به نظر این گروه اسراییل به دلیل اهمّیتی که به روابط با ترکیه می‌دهد در درازمدّت کردها را فدای روابط با ترکیه خواهد نمود. اسراییل در مساله‌ی تروریسم پ.ک.ک. از دولت ترکیه حمایت کرده است و یکی از کشورهایی است که این گروه را به صورت رسمی به عنوان یک گروه تروریستی شناخته است. این گروه به تجربه‌ی ملامصطفی بارزانی اشاره می‌کنند و تاکید دارند که اگر روابط امریکا با کشورهای منطقه رو به بهبودی بگذارد این رهبران کرد هستند که باید بهای سنگینی در قبال این مساله بپردازند.
این گروه معتقد است که تحریک ملّت‌های همسایه به واسطه‌ی برقراری روابط با اسراییل به نفع کردها نیست. به نظر این گروه برخی بزرگ‌نمایی‌ها در به تصویر کشیدن روابط بین اکراد شمال عراق و اسراییل صورت گرفته است که هدف آن ایجاد خصومت بین کشورهای منطقه و کردهاست. این افراد بر این باورند که بزرگ‌نمایی‌ها و ارائه‌ی اطلاعات اشتباه درباره‌ی این روابط توسط دولت ترکیه صورت می‌گیرد. هدف ترکیه از این شایعه‌پراکنی اعمال فشار به کردها و تحریک خصومت گروه‌های قومی دیگر منطقه بر علیه کردهاست. در چنین شرایطی نباید آب در آسیاب ترکیه ریخت.
– برخی از محافل اسلام‌گرای کرد و از آن جمله «جنبش اسلامی کردستان عراق» نیز به دلایل ایدئولوژیک با هر گونه رابطه با اسراییل مخالفت می‌کنند. این گروه اسراییل را دشمن جهان اسلام می‌داند و جهاد با آن را بر همه‌ی مسلمانان فرض می‌شمارد. هرگونه رابطه با اسراییل از نظر این گروه خیانتی به جهان اسلام محسوب می‌شود و محکوم است. دود این خیانت بیش از هر کسی به چشم خود کردها خواهد رفت. این گروه معتقد است که مسئولیت برقراری روابط با اسراییل بر عهده‌ی رهبران کرد است. رهبران کرد عروسک خیمه‌شب‌بازی امریکا و اسراییل هستند. مردم کرد خواهان چنین روابطی نیستند.
زانا روستایی از مقامات ارشد «جنبش اسلامی کردستان عراق» طی اظهاراتی در مورد قصد یهودیان کرد برای خرید زمین و اسکان در شمال عراق می‌گوید:
«ما به شدّت مخالف بازگشت آنان به شمال عراق هستیم. زیرا این کار هیچ فایده‌ای ندارد. نباید فراموش کنیم که کردهای عراق بخشی از ملّت عراق و امّت اسلامی هستند. از همین رو هر کاری که مخالف سیاست خارجی عراق باشد را ردّ می‌کنیم. بازگشت آنان توهین به ملّت عراق است».
واکنش گروه‌های اسلام‌گرا به روابط آشکار رهبران کرد با اسراییل به تدریج شکل خشونت‌آمیز به خود گرفت. در آوریل ۲۰۰۱ فرانسوا حریری (مسئول سابق امنیت «حزب دموکرات کردستان عراق» و استاندار یهودی‌الاصل اربیل) توسط گروهی موسوم به «توحید» که بعدها نام خود را به «انصار الاسلام» تغییر داد ترور گردید. این گروه همچنین در سال ۲۰۰۷ شش تن از کارشناسان اطلاعاتی اسراییل را در کرکوک ترور نمود. در فوریه‌ی ۲۰۱۰ هم داود باغستانی صاحب امتیاز نشریه‌ی «اسراییل- کرد» و مؤسس انستیتوی به این نام مورد حمله و ضرب و شتم گروهی ناشناس قرار گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *