پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
بخشی از کتابمجله فرهنگ جامعهموسسه سونای

اسراییل و مسئله کرد- فصل چهارم: اثرات منطقه‌ای دخالت اسراییل در عراق

۱) عامل کرد در روابط کشورهای منطقه

هر یک از دولت‌های منطقه به اشکال گوناگون از تجزیه‌ی عراق احساس نگرانی می‌کنند. ولی کشوری که بیش‌ترین احساس نگرانی می‌کند ترکیه است. ترکیه در هر فرصتی بر حفظ تمامیت ارضی عراق تاکید می‌کند و پیشگام ابتکارات مختلف در این خصوص می‌باشد. از همان بدو اشغال عراق کشورهای منطقه متوجّه بودند که آینده‌ی عراق آینده‌ی خود آنها را رقم خواهد نمود و در تلاش برای تأمین امنیت ملّی خود از طریق اعمال نفوذ بر این کشور و ایجاد ساختی بودند که تهدیدی علیه آنها ایجاد نکند. با قبول قانون اساسی جدید عراق و برقراری نوعی فدرالیسم که هم مطالبات کردها را مدّنظر قرار می‌دهد و هم با مشارکت دادن آنها در دولت مرکزی این کشور مانع از تحرّکات تجزیه‌طلبانه‌ی آنها می‌شود، این کشورها بدون آن که مستقیماً با ایالات متّحده درگیر شوند، تا اندازه‌ای به اهداف خود دست یافته‌اند.
عامل کردهای عراق در روابط ایران، سوریه و ترکیه پدیده‌ی چندان جدیدی نیست. در تابستان ۱۳۷۱ در حاشیه‌ی اجلاس ویژه‌ی سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی در استانبول به منظور بررسی و پی‌گیری اوضاع شمال عراق و با هدف حفظ تمامیت ارضی این کشور چهار کشور ایران، سوریه، ترکیه و عربستان گردهم آمدند. بعدها عربستان خود را از این همکاری کنار کشید. هدف این نشست‌ها منطقه‌ای کردن مساله و جلوگیری از مداخله‌ی کشورهای غربی به خصوص ایالات متّحده و اسراییل بود. اگرچه کردها خواهان مشارکت در این نشست‌ها بودند، ولی آنها دعوت نشدند. این امر بیش از پیش به نگرانی کردها از این نشست‌ها افزود. هوشیار زیباری عضو وقت دفتر سیاسی «حزب دموکرات کردستان عراق» نگرانی خود را با بیان اینکه «می‌ترسیم این نشست‌ها تبانی برای سرکوبی کردها باشد» نشان داد. فاروق الشرع وزیر امور خارجه‌ی وقت سوریه اعلام کرد که هدف ما جلوگیری از تجزیه‌ی دفاکتوی شمال عراق است. «شورای ملّی کردستان» بلافاصله بعد از این نشست نامه‌ای را به مجالس سه کشور فرستاد. در این نامه آمده بود که دولت کرد در شمال عراق هیچ ادّعای ارضی نسبت کشورهای همسایه نخواهد داشت و مسائل مربوط به اقلیت‌های کرد این کشور باید از طریق دموکراتیک حلّ و فصل گردد.
همکاری سه کشور در شمال عراق در سال‌های بعد نیز ادامه یافت. ولی در این دوره سه عامل مانع از همکاری جدّی سه کشور در مساله‌ی کرد بود:
اوّلین عامل عدم‌توافق کشورهای منطقه در مورد ماهیت عنصر تهدید بود. به نظر ترکیه روابط بین گروه‌های کرد در شمال عراق موجب یک تهدید می‌باشد، ولی تهدید اصلی از جانب پ.ک.ک. است. مواضع ایران و سوریه به طور کامل با مواضع ترکیه منطبق نبود و حتّی در موضوع پ.ک.ک. سیاستی مخالف با ترکیه تعقیب می‌کردند. به خصوص، برای ایران مساله‌ی کردهای عراق دارای ابعاد محلّی بود.
عامل دیگر عدم‌اعتماد سه کشور به نیّات همدیگر بود. ایران و سوریه ترکیه را متّهم می‌کردند که دارای نیّاتی در شمال عراق است و در پی تسخیر بخشی از این اراضی و ضمیمه کردن آن به خاک خود می‌باشد. به خصوص تهاجم نظامی ترکیه به شمال عراق و تعقیب اعضای پ.ک.ک. در شمال عراق با همیاری و همکاری نیروهای بارزانی نگرانی و واکنش ایران و سوریه را به همراه داشت.
عامل دیگر شرایط بین‌المللی در آن دوره بود. سوریه و ایران تهدیدی از ایالات متحده احساس نمی‌کردند. ایالات متحده نیز راهبرد خود را بر مهار دوجانبه استوار کرده بود. بعد از اعلان راهبرد مهار دوجانبه در سال ۱۹۹۳ اگرچه شرایط برای ایران و عراق دشوار بود، ولی اعمال این راهبرد از طرف ایالات متحده بدون استفاده از زور و تمرکز آن بر عراق موجب شده بود تا این دو کشور با مساله‌ی جدّی مواجه نگردند.
این سه عامل باعث شده بود تا سه کشور تا سال ۲۰۰۰ انگیزه‌ای برای همکاری مؤثر در خصوص شمال عراق نداشته باشند. ولی بعد از سال ۲۰۰۰ شرایطی بسیار متفاوت از گذشته شکل گرفت. مساله‌ی کرد و مداخله‌ی اسراییل در عراق عاملی برای گسترش روابط بین کشورهای منطقه شد. رفت و آمدهای دیپلماتیک سال ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ برای جلوگیری از حمله به عراق حسّاسیت کشورهای منطقه در خصوص عراق را نشان می‌دهد. هدف این نشست‌ها جلوگیری از حمله‌ی ایالات متّحده به عراق بود، ولی بین طرفین که دارای دیدگاه‌های مشترکی پیرامون آینده‌ی عراق نبودند توافقی حاصل نگردید. تنها چیزی که طرفین بر آن اتّفاق‌نظر و اجماع داشتند حفظ تمامیت ارضی عراق بود. این نشست‌های مشترک اگرچه به نتیجه‌ای نرسید، ولی پیوند دیپلماتیک میان کشورهای منطقه را تحکیم بخشید.
نقطه‌ی شروع فرآیند جدید سفر بشار اسد به ترکیه می‌باشد. سفر عبدالله گول به ایران متعاقب سفر بشار اسد به ترکیه و متعاقب آن سفر رهبر مؤثرترین گروه شیعه‌ی عراق مجلس اعلای شیعیان عراق عبدالعزیز الحکیم به آنکارا را می‌توان همانند بخش‌هایی از یک فرآیند همگرایی منطقه‌ای در نظر گرفت. این فرآیند دارای تفاوت‌های مهمی با دوره‌ی قبل است. با سرنگونی صدام حسین تغییر عمده‌ای در موازنه‌ی قدرت در خاورمیانه رخ داده بود و روابط بین دولت‌ها باید مجدداً تعریف می‌گردید.
از نقطه نظر عوامل خارجی دو پدیده روابط سه کشور را در این دوره از دوره‌های پیشین متمایز می‌سازد: اوّلین آنها فرآیند تعریف مجدّد روابط مذکور می‌باشد. در دوره‌ی بعد از اشغال عراق توسط ایالات متّحده بر عکس تهدیدی که از قدرت و سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی عراق ناشی می‌شد، ضعف این کشور به عنصر تهدید تبدیل شده است. ظهور دوباره‌ی عراق قدرتمند همچنان که به کار هیچ یک از بازیگران مهم منطقه نمی‌آید، عراق تجزیه شده و فاقد دولت نیز می‌تواند موجب ایجاد شکاف در موازنه‌ی منطقه‌ای شود. این شکاف از نظر ترکیه تشکیل دولت کرد، از نظر ایران نفوذ ایالات متّحده – اسراییل و تشکیل دولت کرد، از نقطه‌نظر سوریه نفوذ ایالات متحده و اسراییل، از نقطه‌نظر اسراییل نفوذ ایران، از نقطه‌نظر عربستان به قدرت رسیدن شیعیان، از نقطه‌نظر ایالات متّحده نیز همه‌ی اینها ارزیابی می‌گردید. از این رو، هر دولت در راستای منافع خود در حال تعریف مجدّد روابط خود با دولت‌های دیگر بر محور تهدید ایجاد شده توسط عراق بود. اگر مصر، اردن، لبنان را نیز وارد این موازنه بکنیم می‌توان نشان داد که در روابط در خاورمیانه دوستی‌ها و دشمنی‌ها در چارچوب احساس تهدیدات تغییر یافته مجدداً تعریف می‌گردید.
دوماً، عوامل خاصی که باید در روابط ایران، ترکیه و سوریه مدّنظر قرار گیرد، مقطعی می‌باشد. پیش از این اشاره گردید که منطقه وارد روند تغییر گردیده است. ولی احساس تهدید برای ایران و سوریه وضعیت خاصی دارد. این دو کشور از جانب ایالات متّحده تهدید جدّی احساس می‌کردند و هنوز هم می‌کنند. یعنی، همانگونه که بسیاری از کارشناسان بر آن اتفاق‌نظر دارند حوزه‌ی مانور سیاسی ایران و سوریه در خاورمیانه بسیار محدود و تنگ شده است و هر دو کشور از طریق ایجاد حوزه‌های حرکت جدید در پی رفع این محدودیت و تنگنا می‌باشند. اشتباه نخواهد بود اگر تلاش ایران برای توسعه‌ی روابط با مصر، سوریه و ترکیه و تحوّلات روابط ایران، ترکیه و سوریه را از این نظر مورد بررسی قرار دهیم. ارزیابی این وضعیت از نقطه‌نظر ترکیه نیز تابلوی مشابهی را به دست می‌دهد. در دوره‌ی مذکور ترکیه با کنار گذاشتن رویکرد سنّتی خود در قبال سوریه و ایران هر فرصتی را برای رفع بن‌بست خود در عراق مغتنم شمارد.

یکی از مهم‌ترین عوامل متمایزکننده‌ی این ابتکار از دوره‌ی پیش افزایش تهدیدات مشترک احساس شده از جانب کردهای عراق می‌باشد. هر سه دولت نیز از تأسیس دولت کرد و یا قبول سیستم فدرال بر محور قومیت که می‌تواند در میان‌مدّت موجب تجزیه‌ی عراق گردد، به نسبت‌های متفاوت احساس تهدید می‌کردند. از این رو، راه مداخله‌ی مستقیم و یا غیرمستقیم در تحوّلات عراق را انتخاب کردند. هر سه دولت تلاش می‌کردند تا از تبدیل این مداخله به فشار جدّی بر روی کردهای عراق که می‌تواند موجب بیگانه شدن آنها از دیگر گروه‌های عراقی گردد، اجتناب کنند. از این رو، ترجیح می‌دادند بدون آن که مستقیماً با گروه‌های کرد مخاطب گردند از طریق گروه‌های تحت حمایت خود در عراق سیاست‌های خود را به اجرا بگذارند. ایران در میان گروه‌های شیعه‌ی اسلام‌گرا، ترکیه در میان ترکمن‌ها و سوریه نیز در میان بعضی از گروه‌های ملّی‌گرا دارای نفوذ بوده و هستند. این گروه‌ها مخالف تجزیه‌ی عراق می‌باشند. ترکیه تلاش می‌کرد و هنوز تلاش میکند تا از طریق تقویت روابط ترکمن‌ها و اعراب حوزه‌ی مانور کردهای عراق را نسبت به پیش از جنگ تنگ‌تر سازد. نتیجه‌ی عملی این همکاری منطقه‌ای این بود که نهایتاً اکراد شمال عراق به تشکیل دولت فراگیر در عراق تن دادند. با انتخاب طالبانی به ریاست‌جمهوری و مشارکت گسترده‌ی اکراد شمال عراق در دولت ضمن برآورده شدن خواسته‌های اکراد موجبات رضایت همسایگان عراق نیز فراهم گردید.

۲) تأثیر روابط اسراییل با کردها بر روابط ترکیه و سوریه
اشغال عراق توسط ایالات متّحده و مداخله‌ی گسترده‌ی اسراییل در این عملیات موجب پیدایش شبکه‌ی جدیدی از روابط و همکاری‌ها در خاورمیانه شده است. در چارچوب تغییر نظام امنیتی خاورمیانه سوریه و ترکیه برای کسب موقعیت مطمئن در موازنه‌ی جدید قدرت در منطقه مجبور به برقراری روابط حسنه و همکاری با هم شدند. روابط دو کشور که بعد از تفاهم‌نامه‌ی آدانا در سال ۱۹۹۸ رو به بهبودی بود، در بعد از جنگ عراق تا حد همکاری راهبردی پیش رفت. دیدارهای مکرّر مقامات دو کشور نشان از عزم دو کشور برای تداوم این روابط داشت.
یکی از مشخصات اساسی این دوره این است که ظهور عامل کرد شمال عراق به صورت عامل تقویت‌کننده در روابط دو کشور عمل نمود. این روندی متفاوت از دهه‌های هشتاد و نود بود. در این دو دهه سوریه از گروه تروریستی پ.ک.ک. حمایت می‌کرد. از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۸ پایگاه‌های پ.ک.ک. در این کشور دایر بود. هدف عمده‌ی سوریه از حمایت از پ.ک.ک. استفاده از این گروه به عنوان اهرم فشاری علیه ترکیه در اختلاف دو کشور بر سر مساله‌ی آب فرات، ادّعای ارضی در مورد منطقه‌ی هاتای و روابط نزدیک ترکیه با اسراییل بود.
اوّلین رابطه‌ی پ.ک.ک. با سوریه در سال ۱۹۷۹ برقرار گردید. در این سال در پی بروز شایعاتی در مورد احتمال وقوع کودتا در ترکیه نیروهای پ.ک.ک. به خاک سوریه پناه بردند. چندی بعد سوریه این نیروها را در درّه‌ی بقاع لبنان که تحت کنترل این کشور بود، مستقر نمود. با افزایش حمایت‌های سوریه از پ.ک.ک. ترکیه فشارهای خود را به این کشور افزایش داد. در سال ۱۹۸۷ پروتکلی بین دو کشور منعقد گردید که بر اساس آن سوریه می‌بایست به حمایت‌های خود از این گروه پایان دهد و این نیروها را از اراضی خود اخراج نماید. با این همه، علیرغم تعهد سوریه نیروهای تروریستی پ.ک.ک. همچنان در درّه‌ی بقاع مستقر بودند و با استفاده از اراضی این کشور به راحتی به اراضی ترکیه رسوخ می‌کردند.
متعاقب جنگ اوّل خلیج سه کشور ترکیه، ایران و سوریه که از تشکیل منطقه‌ی پرواز ممنوع در شمال عراق احساس نگرانی می‌کردند، به منظور صیانت از مرزهای مشترک با عراق مکانیزم همکاری سه‌جانبه‌ای را تشکیل دادند. بعد از این نشست سوریه و ترکیه قراردادی را برای پایان دادن به فعالیت‌های پ.ک.ک. منعقد کردند. سوریه پایگاه درّه‌ی بقاع را به کلّی بست. با این همه، این کشور به حمایت‌های خود از گروه پ.ک.ک. تا سال ۱۹۹۸ ادامه داد. ادامه‌ی این حمایت‌ها و افزایش حملات تروریستی این گروه به اهداف نظامی و غیرنظامی در ترکیه موجب گردید تا در این سال ترکیه، سوریه را به مقابله به مثل و حمله به این کشور تهدید نماید. نهایتاً در پی افزایش تنش‌ها بین دو کشور، مصر و ایران پا در میانی کردند. با میانجی‌گری دو کشور قرارداد آدانا بین سوریه و ترکیه منعقد گردید و سوریه رسماً متعهد شد که به فعالیت‌های پ.ک.ک. در این کشور پایان دهد. دو سال بعد حافظ اسد فوت کرد و پسرش بشار اسد قدرت را در سوریه به دست گرفت. با روی کار آمدن دولت جدید سیاست این کشور در قبال مساله‌ی کرد نیز به کلّی تغییر یافت.
عوامل بسیاری موجب تغییر سیاست سوریه در قبال مساله‌ی کرد گردید. در دوره‌ی بعد از جنگ عراق، سوریه بیش از هر زمانی تحت فشار کشورهای غربی قرار داشت. ایالات متّحده و اسراییل مدّعی بودند که این کشور از نیروهای بعثی حمایت می‌کند و سلاح و امکانات لجستیکی در اختیار این نیروها قرار می‌دهد. این فشارها با ترور رفیق حریری نخست‌وزیر غرب‌گرای لبنان در فوریه‌ی ۲۰۰۵ افزایش یافت. کشورهای غربی مدّعی بودند که سازمان امنیت و اطلاعات سوریه در این ترور دست داشته است. بعد از این حادثه نه تنها ایالات متّحده و کشورهای اروپایی بر علیه سوریه موضع‌گیری کردند، بلکه کشورهای عربی همچون عربستان و مصر نیز دارای مواضع مشترکی با غرب بودند. در سال ۲۰۰۳ کنگره و سنای ایالات متّحده مصوّبه‌ای را به تصویب رساند که به دولت اختیار اعلان ممنوعیت صادرات به سوریه، جلوگیری از سرمایه‌گذاری شرکت‌های امریکایی در این کشور و کاهش سطح مناسبات دیپلماتیک را اعطاء می‌کرد.
از طرف دیگر، بعد از جنگ عراق، اسراییل نسبت به سوریه در موقعیت برتری قرار گرفته بود. در چنین وضعیتی بروز هرگونه مساله‌ای در روابط با ترکیه می‌توانست برای سوریه مشکل‌ساز باشد. بهبود روابط با ترکیه می‌توانست حدّاقل به این کشور اطمینان دهد که از ناحیه‌ی شمال خطری این کشور را تهدید نخواهد ساخت. از طرف دیگر، این کشور انتظار داشت به واسطه‌ی روابطی که ترکیه با اسراییل و امریکا برقرار کرده بود تنش‌ها در روابط با این کشورها را کاهش دهد و باب گفتگوها را با این کشورها بگشاید.
ترکیه نیز برای گسترش روابط با سوریه دارای دلایل خاص خود بود. ترکیه روابط نزدیک با سوریه و به خصوص احتیاج این کشور به برقراری روابط با ترکیه را فرصتی برای حلّ مسائلی همچون هاتای و مساله‌ی آب به نفع خود می‌دید. از طرف دیگر، ترکیه بعد از جنگ عراق نگران فعالیت اکراد شمال عراق و حمایت ایالات متحده و به خصوص اسراییل از این فعالیت‌ها بود. این کشور در پی آن بود تا با جلب حمایت کشورهای همسایه‌ی عراق جبهه‌ای علیه تجزیه‌ی عراق ایجاد کند و از انتقال مسائل قومی این کشور به داخل ترکیه جلوگیری کند. سوریه نیز که دارای یک توده‌ی یک میلیون و هفتصد هزار نفری کرد می‌باشد، نگرانی مشابهی را احساس می‌کرد. این کشور تا سال ۱۹۹۸ عملاً از پ.ک.ک. که خواهان تشکیل دولت کرد در اراضی کردنشین منطقه بود، حمایت میکرد. دلیل عمده‌ی چشمپوشی این کشور از خطر گسترش ملّی‌گرایی کرد ضعف ملّی‌گرایی کرد در سوریه بود. همچنین پ.ک.ک. به این کشور اطمینان داده بود که از فعالیت در میان کردهای این کشور خودداری کند. با این حال، سازمان اطلاعات و امنیت این کشور «مخابرات» تعدادی از نیروهای کرد و ارمنی شهروند سوریه را در رده‌های رهبری و فرماندهی این حزب قرار داده، از این طریق پ.ک.ک. را در کنترل داشت. بسیاری از کردهای سوریه که تابعیتشان در سال ۱۹۶۲ از آنها سلب شده بود، به تشویق این کشور به صف نیروهای پ.ک.ک. پیوستند.
از اواخر دهه‌ی نود به تدریج جنبش ملّی‌گرایی و مطالبات قوم‌گرایانه در میان کردهای سوریه نیز رسوخ کرد. ولی این نه به دلیل فعالیت‌های تروریستی پ.ک.ک.، بلکه به دلیل تشکیل دولت خودگردان کرد در شمال عراق بود. این دولت الگویی برای کردهای سوریه بود. اگرچه بارزانی و طالبانی تا نیمه‌های دهه‌ی نود برای حفظ روابط با سوریه فعالیتی در میان کردهای سوریه نداشتند، ولی با افزایش حمایت‌های ایالات متّحده و اسراییل اعتماد به نقس پیدا کردند و در روابط با کردهای این کشور جسورانه‌تر و بی‌پرواتر عمل کردند. اخبار بسیاری حاکی از مداخله‌ی این دو رهبر در مسائل قومی در سوریه می‌باشد.

نقشه‌ی زیستگاه کردها در سوریه

در ۱۲ مارس ۲۰۰۴ در شهر قامیشلی در شمال شرقی این کشور نزدیک مرز ترکیه در اثنای مسابقه‌ی فوتبال زدوخوردی بین نیروهای سوری و هواداران کرد در گرفت. در اثنای این درگیری‌ها بنا به داده‌های دولتی ۲۵ نفر (کردها این رقم را ۹۰ نفر اعلان کردند) کشته و نزدیک به دو هزار نفر نیز دستگیر شدند. آشوب‌ها به سرعت به مناطق کردنشین رأس‌العین، حصک، آفرین، جلب و آموده سرایت کرد.
مدّتی از این واقعه نگذشته بود که در می ۲۰۰۵ حادثه‌ی دیگری به وقوع پیوست و شیخ محمد ماشوق خزنوی به طرز مشکوکی به قتل رسید. وی از روحانیونی کرد طرفدار دولت بود. ولی با وقوع حادثه‌ی قامیشلی راه وی از دولت جدا گشت. وی انتقادات تندی را علیه دولت به زبان می‌آورد. در می ۲۰۰۵ وی به صورت ناگهانی ناپیدا شد و پس از سه هفته جسد وی در شهر «دیر‌الزور» یافته شد. دولت سوریه مرگ وی را به گروه‌های جنایتکار نسبت داد. ولی کردها دولت را به قتل وی متّهم کردند. در پی این حادثه بار دیگر آشوب تمامی مناطق کردنشین را در بر گرفت. در درگیری بین معترضین و نیروهای امنیتی بسیاری از معترضین دستگیر و زخمی شدند.
بلافاصله بعد از وقوع این حوادث رئیس دولت خودگردان شمال عراق مسعود بارزانی سوریه را متّهم کرد که به طور قاعده‌مندی به کردها ظلم روا می‌دارد. وی اعلان کرد که دولت منطقه‌ای کرد حاضر است به کلّیه‌ی کردهایی که از سوریه به این منطقه پناهنده شوند، تابعیت اعطاء نماید. به نظر گامبیل بارزانی و طالبانی از این که بشار اسد با تشکیل دولت کرد در شمال عراق مخالفت کرده بود به شدّت ناخرسند بودند و واکنش خود را به شکل حمایت از سیاست‌مداران کرد این کشور و تحریک آنها به شورش نشان دادند. خبرهای منتشره حاکی است گروه‌هایی از کردهای این کشور با رهبران کرد شمال عراق تماس گرفته، آمادگی خود را برای شورش اعلان کرده‌اند.
مقامات رده بالای سوری نیروهای خارجی، به خصوص اسراییل را به داشتن نقش مؤثر در این حوادث متّهم کردند. انعکاس وسیع وقایع قامیشلی در مطبوعات اسراییل شبهات بسیاری در مورد نقش این کشور در بروز وقایع مذکور ایجاد کرده است. سیمور هرش در مقاله‌ی خود نیز به تلاش اسراییل در استفاده از منطقه‌ی شمال عراق برای مداخله در داخل سوریه و ایران اشاره داشت. وقوع این حادثه در منابع سوری به عنوان مصداقی از این مداخلات در نظر گرفته شد.
وقایع بعد از این حوادث و مداخلات ایالات متّحده در مساله‌ی کرد در این کشور نگرانی‌های سوریه را تصدیق می‌کند. در مارس ۲۰۰۷ نشستی با شرکت گروه‌های کرد سوری در واشنگتن تحت عنوان «جبهه‌ی کردی برای گسترش مردم‌سالاری و آزادی» برگزار گردید. در بیانیه‌ی پایانی این نشست که در ۱۳ مادّه تدوین شده بود گروه‌های کرد ضمن درخواست از دولت سوریه برای شناسایی حقّ تعیین سرنوشت کردها در این کشور از گروه‌های مخالف سوری دعوت کردند تا برای سرنگونی دولت سوریه با کردها همکاری کنند. در جولای همان سال کنفرانسی با همین مضمون در واشنگتن برگزار گردید . سوریه این تحوّلات را نشانه‌ای از عزم ایالات متّحده و اسراییل برای استفاده از عامل کرد به عنوان اهرم فشار علیه این کشور در دوره‌ی جدید بعد از اشغال عراق می‌دید و طبیعی است با ترکیه نیز که دارای نگرانی‌های مشابهی است احساس همدلی می‌کرد. این کشور در دوره‌ی جدید همکاری نزدیکی را با ترکیه داشته است. دو کشور عملیات‌های موفقی را بر علیه گروه‌های کرد به اجرا گذاشته‌اند. مقامات امنیتی و اطلاعاتی دو کشور نشست‌های شش ماهه‌ای برای ردّ و بدل اطلاعات دارند. این کشور همچنین متعهد شده است که اعضای پ.ک.ک. را که در این کشور مشغول فعالیت هستند به ترکیه تحویل دهد. در این چارچوب این کشور برخی از این نیروها را به ترکیه تحویل داده است که در میان آنها یکی از سران این گروه به نام هامیلی ایلدیریم قرار دارد. در اکتبر ۲۰۰۳ منابع رسمی ترکیه سوریه را در جریان روابط نزدیک حزب غیرقانونی «اتّحاد دموکراتیک» و پ.ک.ک. قرار دادند. بالافاصله دولت سوریه قعالیت‌های این حزب را ممنوع اعلان کرد و علیه اعضای این حزب وارد عمل شد.
همکاری دو کشور در زمینه‌ی مساله‌ی کرد با تغییر شرایط منطقه‌ای به حوزه‌های دیگر نیز تسرّی یافته است. بنیان‌های این روابط و همکاری به دیدارهای مکرّر مقامات دو کشور بر می‌گردد. در ژانویه‌ی ۲۰۰۴ بشار اسد رییس‌جمهوری سوریه در رأس یک هیأت بلندپایه از ترکیه دیدار نمود. این دیدار اوّلین دیدار یک رییس‌جمهور سوریه از ترکیه بود. نکته‌ی حائز اهمیت در این مسافرت این بود که سوریه تمامیت ارضی ترکیه را به رسمیّت شناخت و ادّعای خود نسبت به منطقه‌ی هاتای را پس گرفت. در دسامبر همان سال رجب طیب اردوغان نخست‌وزیر و ۱۳-۱۴ آوریل ۲۰۰۵ احمد نجدت سزر رییس‌جمهوری ترکیه از سوریه دیدار کردند. اهمیت این دیدار برای سوریه بسیار بود. در واقع این دیدارها در محافل سیاسی به عنوان حمایت آشکار ترکیه از سوریه در اختلافات این کشور با کشورهای غربی قلمداد گردید. لازم به ذکر است که این مسافرت‌ها در زمانی صورت گرفت که سوریه بیش از هر زمانی مورد تهدید ایالات متّحده و اسراییل بود و این دو کشور در خصوص تحریم‌ها و اعمال فشار به سوریه توافق بسیاری از کشورهای قدرتمند جهان و از جمله کشورهای عربی را نیز کسب کرده بودند. در سال ۲۰۰۴ تحت فشار ایالات متّحده سازمان ملل متّحد قطعنامه‌ی ۱۵۵۹ را به تصویب رساند. این قطعنامه بر «خلع‌سلاح همه‌ی نیروهای مسلّح اعم از لبنانی و یا خارجی، تأمین نظارت دولت لبنان بر همه‌ی اراضی آن کشور، عقب‌نشینی همه‌ی نیروهای خارجی از این کشور، احترام به استقلال، تمامیت ارضی، یکپارچگی و آزادی سیاسی آن و اجرای انتخابات آزاد و بدون مداخله‌ی خارجی بر طبق قانون اساسی لبنان» تاکید می‌کرد. در پی تصویب این قطعنامه ایالات متّحده دست به یک تبلیغات وسیعی در لبنان زد.
در چنین شرایطی سفر نخست‌وزیر و متعاقب آن سفر رییس‌جمهور ترکیه به سوریه حمایت آشکار از این کشور در این بحران جهانی تعبیر گردید. در جریان دیدار بشار اسد با نخست‌وزیر ترکیه وی از اردوغان درخواست نمود تا بین این کشور و ایالات متّحده و اسراییل میانجی‌گری بکند. همچنین در اثنای این مسافرت قرارداد تجارت آزاد بین دو کشور منعقد گردید.
چند ماه بعد رفیق حریری نخست وزیر لبنان ترور گردید و کشورهای عربی عملاً سوریه را به دست داشتن در این ترور متّهم کردند. ایالات متّحده‌ی امریکا بلافاصله بعد از این حادثه خواهان اجرای قطعنامه‌ی ۱۵۵۹ سازمان ملل‌متّحد گردید. راه‌پیمایی‌های گسترده‌ای در لبنان بر علیه حضور نظامی سوریه در این کشور برگزار گردید. در چنین حال و فضایی سوریه در آوریل ۲۰۰۵ مجبور شد به حضور نظامی ۲۹ ساله‌ی خود در لبنان خاتمه دهد. درست یک ماه بعد از این حادثه (۱۴-۱۳ آوریل ۲۰۰۵) احمد نجدت سزر از سوریه دیدار کرد. این دیدار هم در محافل سیاسی به عنوان حمایت ترکیه از سوریه قلمداد گردید. این سفر اثرات بسیار مثبتی در رفع پیش‌داوری‌های رایج در دو کشور داشت که مانع روانی عمده در بهبود روابط دوجانبه محسوب می‌شدند. سفیر سوریه در ترکیه در این خصوص می‌گوید:
«در زمانی که ایالات متّحده و کشورهای اروپایی سوریه را تحت فشار قرار داده بودند ترکیه در کنار سوریه قرار گرفت. مردم سوریه همه‌ی اینها را می‌دید خواست مردم ما توسعه‌ی روابط با ترکیه است که هم‌پای قدرت‌های اروپایی عمل نکرد».
علاوه بر همکاری‌های اقتصادی، در زمینه‌ی سیاست خارجی جلوگیری از تجزیه‌ی عراق، زمینه‌سازی برای برقراری ثبات در این کشور و جلوگیری از سرایت ناامنی به سطح منطقه، برقراری ثبات در لبنان و جلوگیری از بروز تشنج بین اهالی سنّی- شیعه‌ی منطقه و بهبود روابط سوریه با کشورهای اروپایی و ایالات متّحده از اهداف عمده‌ی همکاری دو کشور محسوب می‌شوند.
در این میان تغییر ایده‌ی اساسی سیاست خارجی ترکیه راه را برای توسعه‌ی روابط دو کشور هموار ساخت. این کشور در دوره‌ی جدید سیاست خارجی خود را بر اساس نظریه‌ی «روابط بدون مشکل با همسایگان» احمد داوداوغلو، وزیر امور خارجه و نظریه‌پرداز اصلی سیاست خارجی معاصر ترکیه، ساماندهی نموده است. بر اساس این نظریه منطقه‌ی خاورمیانه منطقه‌ی بسیار حسّاس است و از نیمه‌ی دوّم سده‌ی بیستم کانون اصلی بحران‌های جهانی بوده است. آنچه که این منطقه را به کانون اصلی بحران در جهان تبدیل ساخته اوج‌گیری دمینووار رادیکالیزم در منطقه است. به نظر احمد داوداوغلو رادیکالیزم در منطقه اثرات دومینووار دارد. رادیکالیزم، رادیکالیزم را تقویت می‌کند و این اثرات تصاعدی ایجاد می‌کند. اشتباه عمده‌ی ابرقدرت‌‌ها در منطقه و در واقع تناقض عمده‌ی سیاست‌های خاورمیانه‌ای آنها این است که با حمایت از یک طرف درگیر در منطقه عملاً در تقویت رادیکالیزم قدم برداشته‌اند. همانگونه که رادیکالیزم اثرات دمینووار دارد، دموکراتیک‌سازی هم می‌تواند دومینووار در منطقه گسترش یابد. اوّلین قدم برای برقراری صلح در منطقه تغییر جهت دومینو از رادیکالیزم به دموکراتیک‌سازی است. لازمه‌ی آن هم نه ‌طرد و نه ‌حمایت یک جانبه از یک طرف درگیر در بحران است. بر این اساس، گردانندگان جدید سیاست خارجی ترکیه معتقد بودند که سیاست‌های پیشین این کشور در قبال سوریه نه تنها کمکی به کاهش حمایت سوریه از پ.ک.ک. نکرده بود، بلکه موجب تحکیم این عامل در سیاست این کشور در قبال ترکیه به عنوان اهرم فشار گردیده بود. این کشور به ایالات متّحده و اسراییل هم توصیه می‌کرد که روابط خود را با سوریه تقویت کنند و مانع از سوق یافتن این کشور به جبهه‌ی رادیکال در منطقه شوند. برای این منطور هم میان این کشور و اسراییل پا در میانی هم کرد.
با وجود این، هیچ کارشناسی پیش‌بینی نمی‌کرد که روابط دو کشور به سرعت تا برقراری روابط راهبردی پیش رود. آسیستان کرسی مطالعات خاورمیانه‌ی مرکز تحقیقات راهبردی آسام اویتون اورحان در سال ۲۰۰۴ پیش‌بینی می‌کرد که روابط دو کشور تا حد برقراری روابط یک اتّحاد راهبردی پیش نخواهد رفت. به نظر وی ترکیه از برقراری روابط نزدیک با کشورهای سوریه و ایران که از دیدگاه ایالات متحده و همپیمانانش محور شرارت خوانده می‌شوند، اجتناب خواهد کرد. ولی این امر دلیلی برای پرهیز این کشور از همکاری مقطعی و تاکتیکی نیست. ترکیه این وضعیت را فرصتی برای گسترش نفوذ اقتصادی خود در منطقه می‌بیند. وی برای تایید دیدگاه خود به قراردادهای اقتصادی که در دوره‌ی مورد بحث میان دو کشور امضاء شده تاکید می‌کرد. این دورنما در سال ۲۰۰۴ کاملاً منطقی به نظر می‌رسید. ولی آنچه که دو کشور را از این دورنما به برقراری روابط راهبردی سوق داد مداخله‌ی ایالات متّحده و روی کارآمدن گروه‌های رادیکال در اسراییل بود. با رادیکالیزه شدن سیاست‌های اسراییل در قضیه‌ی فلسطین و لبنان، مدخله‌ی نظامی این کشور در لبنان و سپس حمله به غزه، ترکیه لحن خود در قبال اسراییل را تندتر ساخت و دو کشور سوریه و ترکیه در چنین فضای روانی به هم نزدیک‌تر شدند.
در جریان مسافرت بشار اسد به ترکیه در ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹ دو کشور تصمیم گرفتند تا به منظور تقویت روابط و تداوم گقتگوها میان دو کشور و تدوین سازوکارهایی برای ارتقاء روابط به سطح راهبردی کمیسیون مشترکی را تشکیل دهند. متعاقب آن وزرای امور خارجه‌ی دو کشور قراردادی را در خصوص تشکیل کمیسیون عالی همکاری راهبردی را امضاء کردند. در ۱۳ اکتبر همان سال اوّلین نشست کمیسیون مذکور در حلب (سوریه) و غازی‌آنتپ (ترکیه) برگزار گردید. در این نشست که با شرکت وزرای ۸ وزارتخانه از هر دو طرف برگزار گردید بیش از ۴۰ تفاهم‌نامه بین دو کشور در زمینه‌ی همکاری‌های اقتصادی، امنیتی و سیاسی به امضاء رسید. در سال ۲۰۱۰ دو کشور در زمینه‌ی لغو ویزا بین دو کشور توافق نمودند.
به نظر می‌رسید روابط دو کشور همچنان به توسعه‌ی خود ادامه دهد. ولی تحوّلات داخلی سوریه مانع از توسعه‌ی بیش از پیش این روابط گردید. در ابتدا ترکیه تلاش نمود تا سوریه را متقاعد سازد راه مسالمت‌آمیزی را برای حلّ بحران داخلی این کشور در پیش بگیرد. ولی ادامه‌ی زد و خوردها باعث گردید تا ترکیه در روابط خود با سوریه تجدیدنظر نماید. خصوصاً اخباری حاکی از تلاش سوریه برای استفاده از عامل کرد علیه ترکیه منتشر گردید که واکنش تند ترکیه را موجب گردید. به هر حال نباید فراموش کرد که بر اساس نظریه‌ی توازن جامع دخالت‌های خارجی کشورهای خاورمیانه را به هم نزدیک‌تر می‌سازد این کشورها به صورت بالقوّه رقیب همدیگرند و در صورت نبود دخالت‌های خارجی و تهدیداتی از بیرون رقابت‌های پیشین دوباره خود را نشان می‌دهد. در روابط ترکیه و سوریه نیز عامل نزدیکی اسراییل و اکراد شمال عراق و بروز احتمال استقلال منطقه‌ی شمال عراق اگرچه باعث نزدیکی ترکیه و سوریه در برههای گردید، ولی با فروکش کردن هیجانات اوّلیه در میان کردها برای برقراری روابط با اسراییل و اتخاذ مواضع واقع‌بینانه هم از طرف اسراییل و هم از طرف کردها عاملی که باعث تقویت روابط ترکیه و سوریه شده بود رنگ باخت.

۳) تأثیر روابط اسراییل با کردها بر روابط اسراییل و ترکیه

مداخله‌ی اسراییل در قضیه‌ی عراق و حمایت این کشور از جدایی‌طلبی اکراد شمال عراق بیشترین تأثیر را بر ائتلاف ترکیه و اسراییل داشته است. ولی تحوّلات عظیم و بروز تنش‌های متعدّد در روابط دو کشور را نباید تنها به عامل کرد و مداخله‌ی این کشور در شمال عراق نسبت داد. به نظر بسیاری از صاحب‌نظران آشنا به روابط ترکیه- اسراییل از زمان برقراری روابط راهبردی بین دو کشور تاکنون محیط بین‌المللی و منطقه‌ای تقویت‌کننده‌ی روابط دو کشور به شدّت دچار تغییر شده است، به خصوص عواملی که ترکیه را به برقراری روابط نزدیک با این کشور سوق داده بود، تغییر یافته‌اند. طارق اوغوزلو یکی از این تحلیل‌گران ترک، تغییر در عوامل زیر را عوامل مؤثر بر روابط ترکیه – اسراییل می‌داند:
– احساس در محاصره بودن: دو کشور در زمانی که روابط خود را به سطح راهبردی ارتقاء دادند در محاصره‌ی کشورهای متخاصم قرار داشتند. ولی بعد از روی کار آمدن حکومت حزب «عدالت و توسعه» در ترکیه، این کشور آموزه‌ی «روابط بدون مساله با همسایگان» را به اجرا گذاشت. در چارچوب این آموزه این کشور با همه‌ی همسایگان خود (به استثنای ارمنستان و قبرس) روابط خود را بهبود بخشید. در روابط با ارمنستان و قبرس نیز پیشرفت‌های زیادی حاصل گردید. در چنین فضایی عامل انزوا و در محاصره بودن در روابط دو کشور عملاً منتفی شده است.
– بهبود روابط ترکیه با سوریه: یکی از عواملی که ترکیه را به عقد قرارداد همکاری راهبردی با اسراییل سوق داد مواضع خصومت‌آمیز سوریه در قبال ترکیه و همکاری این کشور با پ.ک.ک. بود. در دوره‌ی جدید این خصومت جای خود را به همکاری در همه‌ی سطوح و زمینه‌ها، بالاخص مساله‌ی کرد داده است و دو کشور در زمینه‌ی مبارزه با تروریسم همکاری نزدیکی دارند.
– بهبود روابط با اتّحادیه‌ی اروپا: در دهه‌ی نود اتّحادیه‌ی اروپا مواضع تند و انتقادی علیه ترکیه اتخاذ کرده بود. برخی از کشورهای عضو این اتّحادیه بر فعالیت پ.ک.ک. در کشورهای خود چشم پوشیده و یا تلویحاً این گروه را مورد حمایت خود قرار می‌دادند. بعد از سال ۲۰۰۰ و به خصوص با روی کار آمدن «حزب عدالت و توسعه» روابط این کشور و اتّحادیه‌ی اروپا دچار تغییر شد. اجلاس سران کشورهای عضو اتّحادیه در هلسینکی فرآیندی را آغاز کرد (اگرچه زمان پایان این فرآیند مشخص نشده است) که قرار است به عضویت ترکیه در این اتّحادیه بیانجامد. در چنین شرایطی ترکیه مجبور است سیاست‌های خود را در قبال مساله‌ی فلسطین بر مبنای نظرات این اتّحادیه تنظیم نماید. در این راستا ترکیه همپای کشورهای اروپایی از تز تشکیل دولت فلسطین حمایت می‌کند.
– تضعیف روابط با ایالات متّحده و نارضایتی از سیاست‌های خاورمیانه‌ای این کشور: ترکیه معتقد است که سیاست‌های خاورمیانه‌ای ایالات متّحده بر مبنای خواست و منافع اسراییل تنظیم شده است و می‌تواند منطقه را به آشوب کشاند. به نظر ترکیه هر گونه تغییرات ژئوپلتیک در منطقه به سان منطقه‌ی بالکان تنها محدود به کشور خاصی نخواهد شد و همچون دومینو همه‌ی منطقه را فراخواهد گرفت. این فرآیند می‌تواند ترکیه را نیز به داخل این موج آشوب بکشاند.
– اختلاف دو کشور در مورد آینده‌ی عراق: تجزیه‌ی عراق و ظهور دولت کرد در منطقه‌ی شمال عراق یکی از دغدغه‌های ترکیه در دوره‌ی بعد از جنگ عراق بوده است. حمایت اسراییل از تجزیه‌ی عراق و تشکیل دولت کرد در شمال عراق با منافع ترکیه منافات دارد.
با تغییر شرایط مذکور عواملی که موجب نزدیکی ترکیه و اسراییل را فراهم ساخته بود تضعیف شدند و روابط دو کشور مستعد بروز هر گونه بحران گردید. اوّلین بحران در روابط دو کشور زمانی ظهور کرد که اسراییل برای کشاندن ایالات متّحده به جنگ عراق تلاش کرد و از تشکیل دولت کرد در شمال عراق بطور عملی حمایت نمود.
در چنین شرایطی که متغیرهای تاثیرگذار بر روابط دو کشور دچار تغییر شده بودند حمایت اسراییل از کردهای شمال عراق موجب طرح مجدّد مساله‌ی کرد در روابط دو کشور گردید. سابقه‌ی این موضوع در روابط دو کشور به دهه‌ی هشتاد برمی‌گردد. در این دهه که ملّی‌گرایی کرد به رهبری پ.ک.ک. سر برآورد ترکیه از بیم تقویت این جنبش نسبت به عملیات اسراییل در شمال عراق و ارتباطات آن کشور با بارزانی به شدّت نگران بود. اختلاف منافع دو کشور در خصوص این مساله گاه تا حد مقابله نیز پیش رفت. در سال ۱۹۸۳ در واکنش به عملیات ترکیه در شمال عراق برای تعقیب نیروهای پ.ک.ک. معاون نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه‌ی وقت اسراییل اسحاق شامیر در یک مصاحبه‌ی مطبوعاتی در بروکسل، ترکیه را یکی از دولت‌های «اشغال‌گر کردستان» خواند .
با این همه، اسراییل نیازمند روابط با ترکیه بود و از هر گونه حرکتی که موجب نارضایتی و واکنش این کشور شود خودداری می‌کرد. این کشور در جریان حمله به لبنان پایگاه‌های پ.ک.ک. در درّه‌ی بقاع را بمباران کرد. شامیر در سال ۱۹۸۵ برعکس سخنان قبلی خود به نخست‌وزیر وقت ترکیه تورگوت اوزال پیشنهاد همکاری برای مقابله با پ.ک.ک. را ارائه نمود. ولی مشخصاً روابط گسترده‌ای بین دو کشور موجود نبود.
همزمان با جنگ خلیج نقش اسراییل در شمال عراق بار دیگر در سرتیتر روزنامه‌های ترکیه قرار گرفت. اخبار مربوط به تداوم روابط اسراییل ـ بارزانی موجب نگرانی ترکیه شده بود. اسراییل از یک طرف نگران بروز تنش در روابط با ترکیه بود و از طرف دیگر در پی مجاب کردن ترکیه به پذیرش وضعیت نیمه‌مستقل در شمال عراق بود. آریل‌شارون در سال ۱۹۹۲ دو توصیه‌ی اصلی به ترکیه ارائه نمود. به نظر او:
۱- ترکیه نباید خطای اسراییل را در جلوگیری از تشکیل دولت فلسطین را تکرار کند. بر این اساس:
ـ اسراییل اگر به شرط آن که فاکتور آن به حساب کشور ثالث ـ اردن ـ گذاشته می‌شد، با تشکیل دولت فلسطین مخالفت نمی‌کرد، امنیت اسراییل امروزه بیش از هر زمانی تضمین می‌شد. زیرا در آن صورت در برابر اسراییل فلسطینیان مظلوم نبود، بلکه دولت فلسطین قرار داشت که می‌توانست با تمام تجهیزات به جنگ با آنها بپردازد.
ـ ترکیه اگر این خطای اسراییل را تکرار نکند، نه با کردهایی که از طرف افکار عمومی دنیا مظلوم تلقّی می‌شوند، بلکه با دولتی که از نظر نظامی به سهولت می‌تواند سرکوب کند، جنگ خواهد نمود.
۲- ترکیه، خطای دوّم اسراییل در جلوگیری از حاکمیت سازمان آزادی‌بخش فلسطین بر اردن را نباید تکرار کند بر این اساس:
ـ شاه حسین که به استفاده‌ی سازمان آزادی‌بخش فلسطین از خاک اردن به‌ عنوان پایگاه چشم بسته بود، آنگاه که قدرت سازمان مذکور تاج و تخت او را شروع به تهدید نمود تصمیم به اخراج آن از اردن گرفت. سازمان آزادی‌بخش فلسطین در مواجهه با این اقدام از سوریه طلب کمک نمود. اسراییل نیز با به کار بردن نیروی نظامی مانع از مداخله‌ی سوریه گردید. بدین ترتیب، شاه‌حسین سازمان آزادی‌بخش فلسطین را از اردن تصفیه نمود. ولی سازمان آزادی‌بخش فلسطین این بار در لبنان پایگاه ایجاد کرد و به فعالیت‌های تروریستی خود ادامه داد.
ـ ترکیه باید از این مساله درس بگیرد و نباید تماشاگر اقدام صدام حسین برای نابودی کردها باشد. اگر کردها در عراق دولتی ایجاد نکنند در جای دیگر مثلاً در ترکیه به تشکیل دولت خود اقدام خواهند کرد.
در نیمه‌های دهه‌ی نود عوامل منطقه‌ای همچون انزوای منطقه‌ای دو کشور و احساس در محاصره‌بودن در میان کشورهای دشمن، وجود تهدیدات مشترک از ناحیه‌ی سوریه و ایران، روابط انتقادی با اتّحادیه‌ی اروپا و احساس تهدید مشترک از ناحیه‌ی اسلام‌گرایی سیاسی موجبات نزدیکی دو کشور و ارتقاء روابط دوجانبه به سطح راهبردی گشت. در سال‌های ۱۹۹۶-۱۹۹۵ قراردادهای متعدّد همکاری‌های نظامی- امنیتی بین دو کشور منعقد گردید . بخشی از این قراردادها در مورد همکاری دو کشور در زمینه‌ی مبارزه با تروریسم بود. در این زمینه همکاری گسترده‌ای بین دو کشور پیش‌بینی شده بود. اسراییل در سال ۱۹۹۵ به ترکیه کمک کرد تا برای جلوگیری از نفوذ نیروهای پ.ک.ک. به خاک خود منطقه‌ی حائلی در شمال عراق ایجاد کند. این پروژه با الگوبرداری از منطقه‌ی حائلی که اسراییل در سال ۱۹۸۵ در لبنان و تپه‌های جولان ایجاد کرده بود، به مورد اجرا گذاشته شد. بدین منطور حدود ۵۰ کارشناس اسراییلی در سال ۱۹۹۵ به ترکیه آمدند و طی یک دوره‌ی آموزش کوتاه‌مدّت نیروهای مسلّح ترکیه را آموزش دادند. در ۲۰ مارس ۱۹۹۵ ترکیه با استعداد نظامی ۳۵ هزار نفر عملیاتی به نام «عملیات فولادین» در مناطق هم‌مرز ترکیه در شمال عراق ترتیب داد و اعلان نمود که برای مدّتی در این مناطق خواهد ماند. در سپتامبر ۱۹۹۶ ترکیه برج‌های دیدبانی و پاسگاه‌های مورد نیاز در منطقه‌ی حائل را احداث کرد و سامانه‌های الکترونیکی و دوربینی را در بسیاری از قسمت‌های این منطقه نصب نمود. تمامی لوازم و وسایل مورد نیاز نیز از اسراییل تأمین گردید. تحویل هواپیماهای بدون سرنشین به ترکیه بخش دیگری از این قراردادها بود.
در این دوره اسراییل سیاست دوگانه‌ای را در قبال مساله‌ی کرد به نمایش گذاشت. از یک طرف روابط خود را با کردهای شمال عراق حفظ نمود و از طرف دیگر برای آن که نگرانی ترکیه را بر طرف نماید همکاری با این کشور برای مقابله با پ.ک.ک. را افزایش داد. دولت اسراییل رسماً پ.ک.ک. را یک گروه تروریستی اعلان کرد و تلاش کرد تا به منظور جلب حمایت افکار عمومی ترکیه در مساله‌ی فلسطین بین این گروه و گروه‌های فلسطینی ارتباط این‌همانی برقرار نماید. بنیامین نتانیاهو در می ۱۹۹۷ گفت:
«ترکیه از حملات تروریستی پ.ک.ک رنج می‌برد. ما فرقی بین تروریسم پ.ک.ک. و تروریسمی که اسراییل را هدف خود قرار داده است، نمی‌بینیم».
سرویس‌های اطلاعاتی این کشور در راستای همکاری دو کشور در مساله‌ی ترور در سال ۱۹۹۹ در جریان دستگیری عبدالله اوجالان به ترکیه کمک کردند. ولی در کنار آن به همکاری‌های خود با کردهای شمال عراق ادامه دادند. به نظر اسکات ریتر روابط راهبردی ترکیه و اسراییل شرایطی را پدید آورد که این کشور چشم خود را بر مداخله‌ی اسراییل در مساله‌ی کرد بست. بر عکس این ادّعا به نظر امید اوزداغ یکی از اهداف ترکیه از تحکیم روابط با اسراییل تامین امنیت این کشور و مجاب کردن آن و لابی یهودی مستقر در امریکا به توقّف راهبرد تجزیه‌ی عراق و تشکیل دولت کرد در این منطقه بوده است.
در پی وقوع حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر و آغاز عملیات عراق الویت‌های سیاست‌های امنیتی اسراییل نیز دچار تغییر شد. در شرایط جدید این کشور رفتار بی‌پروا و جسورانه‌تری را در روابط با کردهای شمال عراق به نمایش گذاشت. این امر بیش از پیش موجبات عصبانیت ترکیه را فراهم ‌ساخت. شرایط جهانی و منطقه‌ای نیز تغییر یافته بود و ترکیه موجباتی برای تداوم روابط راهبردی با اسراییل نمی‌دید. از این رو، در اعتراض خود نسبت به رفتار این کشور در قبال فلسطین بی‌پرواتر و جسورانه‌تر عمل می‌کرد. با اینکه همکاری نظامی و سیاسی ترکیه و اسراییل بزرگ‌ترین دلیل توانایی دو کشور به اقدام مشترک در موضوعات مشخصی است، ولی واضح است که در صورت تعارض منافع دو کشور این همکاری نمی‌توانست مانع از بروز مشکلات در روابط دو کشور گردد.
در پی حمله‌ی اسراییل به اردوگاه رفح روابط دو کشور دچار تنش شد و مقامات ترکیه به طرز غیرقابل انتظاری شروع به انتقاد از اسراییل نمودند. به گونه‌ای که اردوغان در یک نشست حزبی در مجلس ترکیه اقدامات اسراییل را «تروریسم دولتی» نامید و شارون را مسئول این اعمال دانست. اردوغان در دیدار با وزیر تأسیسات زیرساختار ملّی اسراییل جوزف پارتیزکی که برای دعوت از وی برای شرکت در مراسم شروع احداث پروژه‌ی مشترک انرژی در اسراییل به ترکیه سفر کرده بود، ضمن محکوم کردن بمباران اردوگاه رفح دعوت مذکور را ردّ نمود و تاکید کرد این سفر در صورتی انجام خواهد شد که در سیاست‌های این کشور تغییرات عمده‌ای صورت گیرد.
ترکیه متعاقب آن به یک سری تحرّکات دیپلماتیک دست زد. سرکنسولگری فعلی این کشور در فلسطین را به سفارت تبدیل نمود و از امضای حکم انتصاب وهبی دینچرلر به عنوان نماینده‌ی ویژه‌ی این کشور در امور فلسطین خبر داد. ترکیه در پی افزایش خشونت در غزه و شریعه‌ی غربی سفیر خود در تل‌آویو فریدون سینیرلی‌اوغلو و سرکنسول خود در بیت‌المقدّس حسین آونی بیچاکلی را برای مشاوره به آنکارا فراخواند. همچنین سفر وزیر انرژی و منابع طبیعی خود را به اسراییل به تعویق انداخت. بسیاری از مقامات ارشد ترکیه برخلاف سال‌های پیش در مراسم جشن روز ملّی اسراییل شرکت ننمودند.
همچنین این کشور تصمیم گرفت تا برخی از قراردادهای تسلیحاتی خود را با اسراییل فسخ نماید. بنا به گزارش نشریه‌ی دفاع و راهبردی M5 کمیته‌ی اجرایی صنایع دفاعی در نشست ۱۴ می ۲۰۰۴ خود تصمیم گرفت قراردادهای نظامی خود با اسراییل را به ارزش ۱۱میلیارد دلار لغو کند. از جمله‌ی این قراردادها قرارداد ۵ میلیارد دلاری تولید ۱۴۵ فروند بالگرد نظامی، قرارداد ۵ میلیارد دلاری تولید هزار دستگاه تانک و قرارداد یک میلیارد دلاری خرید هواپیماهای جاسوسی بدون‌سرنشین UAV می‌باشد.
اظهارات تند مقامات ترکیه و ابطال قراردادهای تسلیحاتی موجبات نگرانی اسراییل را فراهم نمود. اسراییل از طریق سفارت خود در ترکیه با اعلام اینکه «هر چیزی به استثنای خود روابط می‌تواند مورد بحث قرار گیرد و اختلاف‌نظر میان دو کشور به اندازه‌ای نیست که روابط عمیق دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد» تلاش نمود تا فضای متشنّج موجود در روابط دو کشور را تغییر دهد. متعاقب این تحوّلات، مقامات اسراییل تلاش کردند تا روابط دو کشور را به حال عادی برگردانند. ولی اقدامات اسراییل برای تخفیف واکنش ترکیه کفایت نمی‌کرد. ارزیابی اسراییل از دلایل واکنش ترکیه بسیار غیرواقع‌بینانه بود. به نظر اسراییل موضع ترکیه و واکنش تند این کشور به تحوّلات فلسطین ریشه در سیاست‌های داخلی این کشور داشت و مداخله‌ی اسراییل در قضایای شمال عراق و یا تحوّلات فلسطین چیزی جز تبلیغات انتخاباتی نیست.
به نظر تحلیل‌گران اسراییلی، ترکیه نیز می‌داند که امکانی برای تشکیل دولت کرد وجود ندارد. در واقع، نه ایالات متحده و نه اسراییل می‌تواند در مقابل ۵/۳ میلیون کرد شمال عراق، ناخشنودی و دشمنی ۱۸ میلیون عرب و ۵/۲ میلیون ترکمن این کشور و ترکیه‌ی ۷۰ میلیون نفری را بپذیرد. لذا واکنش تند ترکیه در قبال اسراییل بیشتر از آنکه معطوف به اسراییل باشد مصرف داخلی دارد. در تبیین واکنش ترکیه با اسراییل به دلایل زیر اشاره می‌گردد:
– اسراییل به اعتبار دوستی با ترکیه انتظار داشت در مداخلات خود در شمال عراق با واکنش ترکیه مواجه نگردد. واکنش ترکیه خط قرمز روابط راهبردی ترکیه را برای این کشور نشان داد.
– در نتیجه‌ی تحوّلات منطقه جوّ ضدامریکایی و ضداسراییلی در ترکیه و منطقه ایجاد شده بود و بخش بزرگی از هواداران حزب «عدالت و توسعه» توقّع داشتند حزب به خواسته‌ی آنها برای کاهش روابط با اسراییل حسّاسیت نشان دهد. از این رو، حزب «عدالت و توسعه» به منظور حفظ محبوبیت خود مجبور بود به صورت موقّت در روابط خود با اسراییل تجدیدنظر کند.
– ترکیه در دوره‌ای که عضویت این کشور در اتّحادیه‌ی اروپا مطرح می‌گردید مجبور است هم در قضیه‌ی فلسطین و هم در قضیه‌ی عراق با سیاست‌های اتّحادیه‌ی اروپا همگام گردد.
– ترکیه به علّت عدم اطمینان به آینده‌ی عضویت در اتّحادیه‌ی اروپا، عدم اطمینان به حسن‌نیت و کمک ایالات متّحده و هم به علّت نیاز این کشور به کسب بازارهای منطقه نیازمند بازسازی تصویر خود در جهان اسلام و خاورمیانه است. بازسازی تصویر ترکیه در جهان اسلام به افزایش نفوذ این کشور در جهان اسلام کمک خواهد کرد و هم عضویت این کشور در اتّحادیه‌ی اروپا و هم ایفای نقش فعال در سیاست‌های منطقه‌ای ایالات متّحده را تسهیل خواهد نمود.
به نظر برخی از تحلیل‌گران سیاسی ترک تلاش اسراییل برای حمایت و تقویت کردهای شمال عراق را در واقع تلاش این کشور برای اعلان هشدار به ترکیه است. اینان با اشاره به این سخنان سفیر سابق اسراییل در ترکیه که «اسراییل مشتاق تشکیل دولت کرد می‌باشد، ولی از آنجا که نمی‌خواهد موجب تهدیدی برای دولت ترکیه شود از این امر اجتناب نموده است» خاطرنشان می‌کنند که از زمان به روی کار آمدن حزب «عدالت و توسعه» علیرغم سفر مقامات اسراییلی به ترکیه هیچ یک از مقامات ترک از این کشور دیدار نکرده‌اند. بر عکس روابط خود با سوریه را تقویت کرده‌اند. حمایت اسراییل از کردهای عراق در واقع هشداری به ترکیه است که در صورت تداوم رکود موجود در روابط دو کشور و تقویت هر چه بیشتر روابط این کشور با سوریه، اسراییل نیز می‌تواند دست به اقداماتی بزند که ممکن است منافع ملّی ترکیه را تهدید نماید .
در دوره‌ی مورد بحث برخی از تحلیل‌گران پیش‌بینی می‌کردند که تشنّج‌ها در روابط دو کشور به سرعت فروکش خواهد کرد. به نظر اویتون اورحان حتّی اگر تشنّج شدیدتری در روابط دو کشور بروز کند انتظار می‌رود نیاز متقابل دو کشور به یکدیگر موجب فروکش کردن تشنّج شود. این کشور از هر گونه سیاستی که به روابط با اسراییل ضربه‌ی جدّی وارد کند خودداری خواهد نمود.
بعد از مدّتی زنجیره‌ای از تنش‌ها در روابط دو کشور بروز نمود. در سال ۲۰۰۹ در اجلاس داووس بین رجب طیب اردوغان (نخست‌وزیر ترکیه) و شیمون پرز (رییس‌جمهور اسراییل) جنگ لفظی درگرفت. این جنگ لفظی اگرچه با اقدام پرز و تلفن کردن او به اردوغان فروکش کرد، ولی عدم دعوت ترکیه از اسراییل برای شرکت در مانور «عقاب آنادولی»، پخش سریال «فراق» در کانال ۱ تلویزیون دولتی ترکیه که حمله‌ی نیروهای اسراییلی به کودکان فلسطینی را به نمایش می‌گذاشت، رفتار تحقیرآمیز دیپلمات اسراییل با سفیر ترکیه در این کشور و حمله‌ی اسراییل به کاروان کمک‌رسانی جهانی به غزه و کشته شدن نه تبعه‌ی ترک در این حادثه اثرات ماندگاری در روابط دو کشور به جا گذاشت. بی‌شک این عامل به عنوان معلولی از اختلافات دو کشور بر سر آینده‌ی عراق و روابط این کشور با کردهای عراق، رویکرد آن کشور را به مساله‌ی کرد دچار تغییر اساسی نمود. اسراییل از مساله‌ی کرد به عنوان عاملی برای اعمال فشار به ترکیه استفاده می‌کند. حمله‌ی همزمان نیروهای پ.ک.ک. به پایگاه دریایی اسکندرون ترکیه و حمله‌ی نیروهای اسراییلی به کشتی کمک‌رسانی «مرمره‌ی آبی» در مطبوعات ترکیه به عنوان آغازی برای این همکاری تلقّی شده است. همزمان منابع خبری ترکیه اخباری را مبنی بر آموزش نیروهای پ.ک.ک. توسط اسراییل منتشر کردند. همچنین برخی از محافل اسلام‌گرا و ملّی‌گرای ترکیه ادّعا کردند که اسراییل در پشت انفجارهای اخیر در استانبول و دیگر مناطق ترکیه بوده است. این همکاری در پیام مراد قاراییلان (یکی از مقامات پ.ک.ک.) به اسراییل به صراحت بیان شده است. وی در مصاحبه با کانال دو اسراییل اعلان نمود که اسراییل و پ.ک.ک. با دشمن مشترکی مواجهند و طبیعی است که در کنار هم باشند.
در شرایط جدید اسراییل با حمایت از کردها به عامل تهدید امنیتی برای ترکیه تبدیل شده است. به گونه‌ای که برای اوّلین بار در سند امنیت ملّی ترکیه از مداخله‌ی اسراییل در شمال عراق به عنوان تهدید امنیتی یاد شده است. نگرانی عمده‌ی ترکیه از حضور اسراییل در شمال عراق به جهت خود اسراییل و فعالیت‌های آن کشور نیست به جهت تبعات آن در تقویت دولت کرد شمال عراق است. دولت کرد شمال عراق با جلب حمایت اسراییل و کشورهای غربی از چند نقطه‌نظر ترکیه را نگران می‌سازد:
– جغرافیای شمال عراق و مخصوصاً کوه‌های قندیل به گونه‌ای است که امکان مخفی شدن اعضای گروه پ.ک.ک. را فراهم و امکان تعقیب و دستگیری آنها را محدود می‌کند. این منطقه حتّی از درّه‌ی بقاع هم برای پ.ک.ک. امن‌تر است.
– ادامه‌ی فعالیت پ.ک.ک. و اقدامات خشونت‌بار آن علیه شهروندان ترکیه اقتدار دولت ترکیه و مخصوصاً نظامیان را با چالش عمده‌ای مواجه کرده است. آن هم در حالی که ارتش ترکیه دوّمین ارتش بزرگ ناتو می‌باشد.
– فعالیت پ.ک.ک. در شمال عراق بدون همراهی کردهای شمال عراق ممکن نیست. از این رو، مساله‌ی پ.ک.ک. می‌تواند تصویری از یک طرح کلان برای تشکیل دولت مستقل کرد و در نهایت تجزیه‌ی ترکیه باشد.
– اقدامات پ.ک.ک. از شمال عراق در مناطق کردنشین ترکیه باعث تشدید ناآرامی‌ها در جنوب شرقی ترکیه و شورش شهری محدود می‌شود.
– مساله‌ی کرد مانع جدّی در برابر پیوستن ترکیه به اتّحادیه‌ی اروپا و حتّی روند دموکراتیک‌سازی در این کشور است. وجود منطقه‌ی خلاء قدرت در شمال عراق باعث می‌شود مساله‌ی کردی در ترکیه ابعاد منطقه‌ای پیدا کرده و از محدوده‌ی مرزهای ترکیه فراتر رود و احتمال کنترل آن از طریق اقدامات اجباری و حتّی روندهای دموکراتیک را کاهش دهد.
حمایت اخیر اسراییل از رفراندوم شمال عراق برای اعلان استقلال نگرانی ترکیه را بیشتر نمود و این کشور را بر آن داشت تا همپا با ایران و عراق به اقدام مشترک علیه دولت اقلیم شمال عراق و نافرجام سازی پروژه‌ی استقلال شمال عراق قدم بر دارد. بعد از این واقعه شکاف بین اسراییل و ترکیه عمیق‌تر و بیشتر گردید.

۴) عامل ایران در رویکرد اسراییل به مساله‌ی کرد

عامل کرد جایگاه مهمّی در راهبرد اسراییل در قبال ایران دارد. در اسراییل دو طرز تفکّر که عمدتاً بیان‌گر دیدگاه دو نسل متفاوت در بین سیاست‌مداران اسراییلی است، در قبال ایران وجود دارد. دیدگاه اوّل از آن حامیان آموزه‌ی «اتّحاد پیرامونی» بن‌گورین می‌باشد. این طرز تفکّر پیوند راهبردی با ایران را توصیه می‌کند. مقامات اسراییلی بر اساس این دیدگاه پس از پیروزی انقلاب درصدد بودند تا به گونه‌ای تدریجی مواضع و نگرش ایران را نسبت به الگوهای انقلابی اوّلیه و ادراکی که نسبت به اسراییل در میان رهبران انقلابی ایران وجود داشت، تغییر دهند. جنگ ایران و عراق بستر مناسبی را برای به کارگیری چنین روش‌هایی فراهم آورد. هیرش گودمن مدّعی است که اسراییل سه بار در سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۷۹، ۱۹۸۲ و ۸۶-۱۹۸۵ درصدد معامله‌ی مخفی تسلیحاتی با جمهوری اسلامی ایران برآمد.
مقاله‌ی یکی از کارشناسان علوم سیاسی اسراییل به نام سلپتر تحت عنوان «آیا دشمنِ دشمنِ من دوستِ من است؟» در روزنامه‌ی «هاآرتص» نمایانگر این طرز فکر میباشد. وی می‌نویسد:
«تا زمانی که عرب‌ستیزی در هر دو کشور ادامه دارد، منافع مشترک تهران و بیت‌المقدّس هم ادامه خواهد یافت. هم اکنون اسراییل به روابط با تهران احتیاج دارد. زیرا روزی موانع ایدئولوژیک – دینی رفع خواهند شد و امکان جدیدی برای همکاری پدید خواهد آمد. زیرا برداشت‌های متقابل که برای سده‌ها وجود داشته است، بسیار ماندنی‌تر از موانع ایدئولوژیک – دینی هستند».
اما رفتار و الگوی سیاست خارجی ایران با تاکید بر ایدئولوژی اسلامی در برخورد با واحدهای سیاسی ناهمگون ثابت باقی ماند. در نتیجه‌ی این روند نوع برخورد و مواضع اسراییل از اوایل دهه‌ی نود به بعد نسبت به ایران دچار دگرگونی اساسی گردید.
نسل جدید رهبران اسراییلی که در رأس آنها بنیامین نتانیاهو قرار دارد، دیدگاهی متفاوت از رهبران نسل پیشین در مورد ایران اتخاذ کرده‌اند. هسته‌ی اصلی این نگرش مبارزه با جمهوری اسلامی ایران تا حد تکرار پیاده کردن سناریوی عراق در مورد ایران می‌باشد. تلاش اسراییل کشیدن ایران به مهلکه‌ای چون عراق و حمله‌ی ایالات متحده به ایران است. به نظر این گروه از رهبران اسراییلی ایران جنگ وکالتی خود را با اسراییل به واسطه‌ی حزب‌الله آغاز کرده است و اگر عراق نمی‌تواند بازدارنده‌ی قدرت ایران باشد، اسراییل باید این نقش را به ویژه در راستای منافع امریکا در خاورمیانه ایفاء نماید . بر این اساس اسراییل بیش از آنکه عراق را دشمن بداند، ایران را دشمن تلقّی می‌کند. پیروز مجتهدزاده در این خصوص می‌نویسد:
«اسراییل به سقوط رژیم بعثی عراق قانع نیست و به همین دلیل رژیم صهیونیستی بارها پیشنهاد حمله به ایران و سقوط دولت این کشور را مطرح کرده است و به همین دلیل آریل‌شارون به جای حمله به عراق خواهان حمله به ایران بود، چرا که سقوط ایران موازنه‌ی سیاسی در منطقه را به نحو وحشتناکی به نفع اسراییل تغییر می داد».
این منطق صحیح است با این تفاوت که، اسراییل عراق را همانند دیگر کشورهای عربی دشمن بالقوّه می‌داند و خواهان تضعیف آن از طریق تجزیه‌ی آن میباشد تا اندازه‌ای که نتواند برای این کشور عنصر تهدید ایجاد کند. ولی ایران کشور دشمن محسوب نمی‌گردد. آنچه دشمن در نظر گرفته می‌شود حکومت جمهوری اسلامی است. به عبارت دیگر، هدف اسراییل از بین بردن قدرت ایران نیست. سرنگونی جمهوری اسلامی ایران است. این مساله به خصوص در مورد برخی ادّعاها در مورد تلاش اسراییل برای طرح مساله‌ی کرد قابل تأمل است. نفوذ اسراییل در شمال عراق امکان اجرای این راهبرد را برای این کشور میسّر ساخته است. این برداشت در میان رهبران اسراییلی همچنان در حال قوّت گرفتن است.
سابقه‌ی مداخله‌ی اسراییل در مساله‌ی کرد در ایران به ناآرامی‌های اوایل انقلاب برمی‌گردد. بعد از وقوع انقلاب اسلامی در ایران موساد و سیا کانون فعالیت‌های اطلاعاتی- نظامی علیه دولت ایران را به شمال عراق منتقل نمودند. اسنادی که از سفارت امریکا در تهران به دست آمده حاکی است موساد و سیا نقش فعالی در وقایع کردستان داشته‌اند.
عامل ایران اخیراً در روابط اسراییل- کرد اهمیت روز افزونی یافته است. استفاده از اراضی عراق برای انجام عملیات در نواحی کردنشین ایران به کمک نیروهای اطلاعاتی ایالات متّحده بخشی از راهبرد این کشور در قبال مساله‌ی کرد بوده است. اخیراً جلوگیری از دست‌یابی ایران به انرژی هسته‌ای و اعمال فشار به این کشور در رأس اهداف این راهبرد قرار گرفته است. در این راستا سرویس اطلاعاتی اسراییل در سال ۲۰۰۶ در تشکیل جبهه‌ی واحد گروه‌های کرد ایرانی در اربیل کمک نمود. این جبهه متشکّل از «حزب دموکرات کردستان ایران»، «اتّحاد انقلابی کردستان» و «سازمان مبارزه برای کردستان ایران» می‌باشد.
به کمک این نیروها کارشناسان اسراییلی درصدد نصب و استقرار تجهیزات فوق حساس شنود و تعقیب فعالیت‌های نظامی و هسته‌ای ایران می‌باشند.
ایگدور لیبرمن وزیر امور راهبردی وقت کابینه‌ی ایهود اولمرت و وزیر امور خارجه‌ی بعدی اسراییل در شهریور ۱۳۸۶/ سپتامبر ۲۰۰۷ در گفتگویی با بخش فارسی رادیو اسراییل به حمایت این کشور از اوپوزسیون جمهوری اسلامی اذعان نمود. در همین زمینه گزارش غیرقابل ارزیابی دیگری از واگذاری سامانه‌ی موشکی ضدهوایی دوش پرتاب به پژاک از طرف موساد خبر می‌دهد.
به نظر سیمون هروش اسراییل و ایالات متّحده از طریق حمایت از پژاک پیوسته در جنگ وکالتی در کردستان ایران بر علیه دولت ایران درگیر می‌باشند. داود باغستانی، «مدیر انستیتوی تحقیقات کرد- اسراییل»، بدون این که رابطه‌ی پژاک با اسراییل را انکار کند در این خصوص می‌گوید:
«رسانه‌ها در این مساله مبالغه کرده‌اند. وقتی یک مقام اسراییلی با رهبران پژاک دیدار می‌کند این به معنی حمایت اسراییل از آنها نیست. این حقیقت ندارد. ایران در این مسائل مبالغه می‌کند».
یکی از مواردی که در سال‌های اخیر مطرح شده احتمال حمله‌ی هوایی اسراییل به مراکز هستهای ایران و استفاده از حریم هوایی عراق در صورت تحقّق این حمله می‌باشد. اگرچه اشاعه‌ی این اخبار در مطبوعات جهان نوعی جنگ روانی بر علیه ایران تعبیر شده است، ولی با توجه به مسبوق به سابقه بودن حملات این چنینی از طرف اسراییل (از جمله‌ حمله‌ی هوایی به تأسیسات هسته‌ای اوزیراک عراق در سال ۱۹۸۱) وقوع چنین حملاتی چندان هم غیرمحتمل نیست. به خصوص آنکه حمله‌ی هوایی اسراییل به تأسیسات موشکی سوریه انجام تمرین برای حمله به مراکز هسته‌ای ایران عنوان گردید. روزنامه‌ی اسراییلی «هاآرتص» در فوریه‌ی ۲۰۰۷ به نقل از روزنامه‌ی «دیلی‌تلگراف» نوشت که اسراییل به منظور حمله‌ی احتمالی به تأسیسات هسته‌ای ایران خواستار اجازه‌ی امریکا برای استفاده از حریم هوایی عراق شده است. این روزنامه به نقل از یک مقام ارشد دفاعی اسراییل ادّعا کرده است که این کشور مذاکراتی را با امریکا برای ایجاد یک کریدور هوایی در حریم هوایی عراق انجام داده است . اخیراً هم مرکز تحقیقات و پژوهش‌های راهبردی امریکا در واشنگتن گزارشی را منتشر کرده است که در آن ادّعا شده است که اسراییل قصد دارد از حریم هوایی منطقه‌ی شمال عراق برای حمله به اهدافی در خاک ایران استفاده کند. یک مقام بلندپایه‌ی حکومت خودگردان کرد گفته است که بین این دولت و اسراییل هیچ گونه موافقت‌نامه‌ای در مورد گشودن حریم هوایی عراق برای حمله‌ی هوایی اسراییل به ایران وجود ندارد و عراق نسبت به حفظ حریم هوایی خود متعهد می‌باشد. ژنرال جبار یاور سخنگوی رسمی نیروهای محافظ منطقه‌ی خودگردان کرد شمال عراق هم اعلان کرده است «نیروهای فدرال عراق مسئولیت محافظت کامل از حریم هوایی عراق و از جمله کردستان را طبق قانون اساسی عراق بر عهده دارند و علاوه بر آن عراق دارای موافقت‌نامه‌ی امنیتی، راهبردی با ایالات متّحده‌ی امریکا می‌باشد که به موجب آن مسئولیت محافظت از آسمان عراق را بر عهده دارد». با این همه، وی افزوده است که حکومت خودگردان هیچگونه امکانات و فناوری که قادر به محافظت از حریم هوایی منطقه‌ی کردنشین شمال عراق باشد، از قبیل سلاح ضدهوایی یا رادارهایی که بتواند هویت هواپیماها را شناسایی کند در اختیار ندارد.

نتیجه‌گیری

محور اسراییل – کرد در محیط راهبردی و امنیتی پیچیده‌ی خاورمیانه شکل گرفت. جوهره‌ی روابط اسراییل – کرد ملاحظات و منافع ژئوپلتیک از هر دو جانب می‌باشد که از منافع و مصالح راهبردی و امنیتی مشترک اسراییل و احزاب کرد شمال عراق نشأت می‌گیرد. احساس تنهایی و تهدید از جانب همسایگان عاملی بود که دو جماعت یهود و کرد را به برقراری روابط نزدیک سوق می‌داد. این روابط که از زمان تأسیس دولت یهود شروع گردید با بروز احتمال پیوستن عراق به اتّحاد مصر و سوریه تقویت گردید و به عنصر مضاعف در محور تهران – تل‌آویو تبدیل شد. ولی انعقاد قرارداد صلح بین عراق و ایران در سال ۱۹۷۵ این روابط را تا جنگ اوّل خلیج دچار رکود ساخت. با بروز جنگ اوّل خلیج این مورد بار دیگر فعال گردید. از این زمان تاکنون روابط اسراییل با اکراد شمال عراق هر روز بیش از پیش تقویت گردید. منحرف کردن افکار عمومی و دولت عراق از اسراییل به مسائل قومی داخلی، انحطاط و تضعیف توان مالی عراق از طریق مناقشات دایمی به خصوص در مناطق نفت‌خیز موصل و کرکوک، مشغول کردن ارتش عراق و تضعیف توان نظامی آن، جلوگیری از پیوستن عراق به هر گونه اتّحاد در جهان عرب و بعد از اشغال عراق نیز، استفاده از حوزه‌های نفتی موصل و کرکوک و فعال کردن خط لوله‌ی کرکوک – حیفا برای تنوع بخشیدن به منابع تامین انرژی اسراییل و تبدیل این کشور به یک کشور ترانزیت و بازگرداندن یهودیان کرد مهاجر در اسراییل و اسکان آنها در شمال عراق به عنوان بخشی از طرح اسراییل برای تحقّق ارض موعود از نیل تا فرات عواملی بودند که اسراییل را برای برقراری ارتباط با اکراد شمال عراق سوق داد. کردها نیز از این روابط در پی تحقّق اهداف خاص خود بودند: برقراری روابط با ایالات متحده به واسطه‌ی اسراییل، استفاده از لابی قدرتمند یهودی ایالات متّحده به کمک اسراییل، جلب کمک‌های مالی و تسلیحاتی اسراییل، استفاده از توان رسانه‌ای یهودیان برای تبلیغ آرمان ملّی‌گرایی کرد در افکار عمومی دنیا.
نزدیکی اکراد شمال عراق به اسراییل اگرچه در کوتاه‌مدّت موفقیت‌هایی برای آنها به بار آورد، ولی موجب پیامدهای منفی برای آنها نیز گردید. این نتایج منفی را از نقطه‌نظر ایالات متّحده، اسراییل و کردها در سه سطح ملّی (عراق)، منطقه‌ای و بین‌المللی به شرح زیر می‌توان برشمرد.
در سطح ملّی ائتلاف اسراییل و اکراد شمال عراق و بروز احتمال تشکیل دولت کرد از یک طرف خصومت گروه‌های قومی ساکن عراق همچون اعراب، ترکمن‌ها و آشوری‌ها را برانگیخت، از طرف دیگر موجب نزدیکی ترکمن‌ها و اعراب شیعه و انزوای کردها گردید. این فرآیند می‌تواند در درازمدت حتّی موجب انسداد راه‌های سیاسی حلّ مساله‌ی کرد در عراق و بازگشت فرآیند مذکور به دوره‌ی ستیز قومی نیز گردد. از نقطه نظر ایالات متّحده بروز احتمال تشکیل دولت کرد نفرت و خصومت گروه‌های قومی عراق را از ایالات متحده برانگیخته و آنها را به صف مخالفین این کشور سوق داده است.
در سطح منطقه‌ای بروز جنگ عراق و دخالت اسراییل در این جنگ موجب تشدید احساسات ضدآمریکایی در منطقه و تضعیف حمایت کشورهای منطقه از فرآیند دموکراتیک‌سازی امریکایی موسوم به پروژه‌ی خاورمیانه‌ی بزرگ گردید. همچنین، عامل مذکور از یک طرف منجر به نزدیکی کشورهای منطقه شده و از طرف دیگر روابط روسیه و ترکیه را تقویت نمود. در اتّحادیه‌ی اروپا نیز موقعیت ترکیه به علّت مخالفت با اشغال عراق بهبود یافت. در واقع، اکثر کشورهای اروپایی به این امید که ترکیه هر چه بیشتر از ایالات متّحده دور شده موضع مستقل‌تری در پیش گیرد از عضویت این کشور در اتحادیه‌ی اروپا حمایت کردند.
در سطح جهانی، اگر چنین حادثه‌ای رخ دهد و دولت کرد در شمال عراق تحقّق یابد عراق تنها کشوری خواهد بود که به واسطه‌ی اشغال کشور دیگر دچار تجزیه شده است (حادثه‌ی بنگلادش و کمک نظامی هندوستان به جدایی‌طلبان بنگال در جنگ با پاکستان متفاوت از حوادث عراق می‌باشد). این امر مغایر با حقوق بین‌الملل می‌باشد. علاوه بر اینکه مشروعیت نظام بین‌الملل را زیر سئوال می‌برد، می‌تواند موجب واکنش اتّحادیه‌ی اروپا، چین، روسیه و دیگر کشورهای غیرمتعهد گردد.
عوامل فوق موجب شد تا ایالات متّحده در مورد مساله‌ی کرد در عراق احتیاط بیشتری به خرج دهد. گروه‌های کرد نیز که پیش از این بی‌پروا از استقلال و خودمختاری دم می‌زدند به خصوص بعد از پیروزی مطلق شیعیان در انتخابات عراق و اتحاد ترکمن‌ها با شیعیان لحن خود را تغییر دادند و شروع به حمایت از مشارکت در نظام سیاسی عراق نمودند. در تغییر لحن کردها علاوه بر فشار گروه‌های سیاسی داخل عراق و کشورهای همسایه فشار ایالات متّحده نیز مؤثر بود. ایالات متّحده که نخواست به علّت کردها روابطش با یکی از متّفقین خود در منطقه، ترکیه دچار تنش گردد بر کردها اعمال فشار نمود. شرکت کردها در دولت عراق نیز از این رو بود. دولت‌های منطقه نیز از انتخاب طالبانی راضی به نظر می‌رسند. در واقع این امید وجود میرفت که مشارکت هر چه بیشتر کردها در دولت عراق آنها را بیشتر در سرنوشت این کشور درگیر نموده باعث فروکش کردن ادّعاهای جدایی‌طلبانه‌ی آنها شود. با این همه، به نظر برخی از استراتژیست‌ها در شرایط فعلی ایالات متّحده و اسراییل تشکیل دولت کرد را به دلایل زیر مطابق منافع خود می‌دانند:
– این دو کشور از طریق کنترل دولت کرد برای اعمال فشار بر ایران و ترکیه قدرت چانه‌زنی خود را بالا خواهند برد. زیرا، این دو کشور خواهند توانست مساله‌ی جدایی‌طلبی قومی را تبدیل به یکی از نگرانی‌های اصلی ایران و ترکیه بنمایند.
– عراق به علّت تجزیه و نفوذ امریکا بر شمال آن نمی‌تواند تهدیدی برای اسراییل به شمار آید.
– قدرت چانه‌زنی اعراب با امریکا و اسراییل به علّت تشکیل یک کشور غیرعرب در خاورمیانه که مشکلات تاریخی با اعراب داشته و پتانسیل رابطه‌ی خوب با این دو کشور را دارد، کم خواهد شد.
– زمینه‌ی تجزیه‌ی دیگر کشورها نظیر عربستان به علّت ناهم‌خوانی نگرش‌های مردم این کشور با امریکا فراهم می‌شود.
امید اوزداغ معتقد است که برای تحلیل سیاست جدید اسراییل در قبال منطقه‌ی شمال عراق باید رویکردهای امنیتی این کشور را نیز مدّنظر قرار داد. وی معتقد است مشخصه‌ی دوره‌ی مورد بحث برای اسراییل این بود که این کشور به اندازه‌ی گذشته از حمایت ایالات متّحده برخوردار نیست. اگرچه بعد از جنگ اوّل خلیج عملاً امنیت اسراییل تضمین شده است، ولی شرایطی به گونه‌ای است که در صورت چشم‌پوشی امریکا احتمال حمله‌ی اعراب و موفقیت این حمله بسیار زیاد است. از طرف دیگر این ایده که ایالات متّحده موفق خواهد شد نظم جدیدی که متضمن منافع اسراییل و ایالات متّحده باشد در خاورمیانه برقراری کند، به کلّی خطاست. امریکا نه در نیّت تحمیل «پاکس امریکانا» است و نه دارای فرهنگ سیاسی امپریال برای آن دارد. امید اوزداغ با توجه به چنین تحلیلی معتقد است که اسراییل در چنین فضایی امنیت خود را در تجزیه‌ی عراق تشخیص داده است.
اگرچه در ظاهر اسراییل و ایالات متّحده حامی ایجاد کشور کرد به شمار می‌آیند. ولی این پروژه با چالش‌های عمده‌ای روبروست. به نظر آیبارس اردملی تقلیل روابط اسراییل و اکراد شمال عراق به یک سناریو دارای محدودیت‌هایی است. تلاش اسراییل برای تأسیس یک دولت کرد ممکن است مشکلاتی نیز برای این کشور در برداشته باشد. زیرا، در عراق علاوه بر کردها گروه‌های قومی دیگری نیز وجود دارند. ظهور یک ائتلاف ضداسراییلی از اتّحاد گروه‌های شیعه‌ی جنوب عراق و ایران در صورت تجزیه‌ی این کشور سناریوی دیگری است که باید مورد بررسی قرار داد. همچنین، نارضایتی کشورهای منطقه از تشکیل دولت کرد و تأثیر منفی که این مساله بر روابط ترکیه و اسراییل به جای خواهد گذاشت بررسی این نکته را لازم می‌سازد که آیا تشکیل این دولت به نفع اسراییل است و یا در درازمدّت ممکن است این کشور را با مشکلاتی مواجه سازد؟ در این ارتباط، مقامات اسراییلی پی در پی اظهار می‌دارند که خواهان تجزیه‌ی عراق و به عبارت دیگر تشکیل دولت کرد نیستند. با اینکه نمی‌توان گفت که این اظهارات از احترام آنها به تمامیت ارضی عراق ناشی می‌شود و یا از نگرانی‌شان از بروز تشنّج در روابط با کشورهای منطقه (و از جمله ترکیه)، ولی می‌توان گفت که متصدّیان سیاست خارجی اسراییل نیز متوجّهند که مساله از آنچه که گمان می‌کردند پیچیده‌تر است.
امید اوزداع نیز معتقد است که در صورتی که اسراییل خواهان چنین امری باشد باید منتظر نزدیکی ترکیه به ایران باشد. در این شرایط اسراییل بیش از پیش منزوی و مطرود خواهد شد. واقعه‌ای که هیچ خوشایند اسراییل نیست. منطقه‌ی تحت محاصره‌ی کرد در شمال عراق تا چه اندازه می‌تواند در چنین سناریویی به عنوان متّفق اسراییل در مصاف با جبهه‌ی ترکیه- ایران عمل کند؟ وی معتقد است که بی‌شک استراتژیست‌های اسراییلی هم این تحلیل را نموده‌اند و اقدامی را نخواهند کرد که منجر به چنین قطب‌بندی در منطقه شود. به نظر وی استراتژیست‌های اسراییلی در پی احیای روابط با ترکیه و جلوگیری از طردشدگی اسراییلی در منطقه هستند. با این همه وی اشاره می‌کند که روابط اسراییل با کردها و حمایت آنها از کردها ادامه دارد. وی تداوم حمایت این کشور از کردها را یا در تفاوت بین دیدگاه‌های لابی یهودی فعال در امریکا و دیدگاه‌های اسراییل می‌داند و یا ادامه‌ی سیاست پیشین این کشور. وی اشاره می‌کند که یک قشر لابی ضدترکیه در اسراییل در حال شکل‌گیری و تقویت است. وی از استوارت کوهن پژوهش‌گر ارشد مرکز تحقیقات راهبردی بگین – سادات دانشگاه بار- ایلان و گراهام فولر یاد می‌کند. به نظر وی این گروه از اینکه اسراییل به واسطه‌ی روابط با ترکیه مواضعی تند در قبال صلح خاورمیانه اتخاذ کرده است و مایل به برقراری صلح نیست، از روابط راهبردی با ترکیه انتقاد می‌کنند.
نکته‌ی ضعف عمده‌ی این تحلیل این است که اکثر این‌ تحلیل‌ها بنا به شرایط ترکیه و بر مینای روابط دو کشور ارائه شده‌اند. آیا اسراییل با توجه به شرایط ایران و یا سوریه نمی‌تواند از روابط با ترکیه صرف‌نظر کند؟ تحوّلات اخیر در روابط دو کشور نشان داده که در محیط متغّیر منطقه همچنانکه ترکیه نیازی به اسراییل احساس نمی‌کند اسراییل نیز با توجه تهدیداتی که از ناحیه‌ی ایران احساس می‌کند و یا به تبع منافعی که انتظار دارد از تضعیف سوریه و یا عراق حاصل شود، می‌تواند چشم خود را بر روابط با ترکیه ببند. به نظر می‌رسد شاه کلید فهم راهبرد اسراییل در شمال عراق سیاست‌های امنیت ملّی این کشور است. این کشور به اندازه‌ی گذشته نمی‌تواند به حمایت ایالات متّحده دل ببندد. مهم‌ترین دلیل حضور اسراییل در شمال عراق نگرانی این کشور از بابت عملی نشدن برنامه‌های امریکا در عراق است. این کشور با جلب همکاری با کردها خواهان تضمین امنیت خود از جانب عراق و کنترل عوامل ضد اسراییلی در این کشور می‌باشد.
از زمان اشغال عراق و علنی‌تر شدن روابط کردها با اسراییل هشت سال می‌گذرد. تجربه‌ی این مدّت نشان داده است که چالش‌های مطرح شده در تحلیل‌های فوق نتوانسته‌اند مانع از توسعه‌ی روابط دو اسراییل و اکراد شمال عراق گردند. نه عامل روابط با ترکیه و نه نزدیکی سه کشور (ترکیه، سوریه و ایران) اسراییل را باز داشت که از روابط با کردها صرفنظر کند. اگر این چالش‌ها در سال‌های گذشته می‌توانست این کشور را مجاب سازد که در روابط خود با کردها جانب احتیاط را در نظر بگیرد، با بروز تنش در روابط ترکیه و سوریه و احتمال بروز آن در روابط ترکیه و ایران از یک طرف و بروز تنش در روابط اسراییل و ترکیه از طرف دیگر باعث شده تا عملاً اسراییل هیچ دلیلی برای احتیاط در روابط با کردها نبیند. ولی بیشک وضعیت کردهای شمال عراق تا این اندازه خوش‌بینانه نیست.
نکته‌ی مهم دیگر در تحلیل آینده‌ی روابط اسراییل- کرد آینده‌ی عراق بعد از خروج نیروهای امریکایی از منطقه است. اوّلین گروه از نیروهای امریکایی سال گذشته عراق را ترک گفتند و آخرین گروه نیز امسال این کشور را ترک خواهند کرد. چنین شرایطی نیروهای کرد را در مصاف یا نیروهای شیعی که با ایران دارای روابط تنگاتنگی هستند قرار خواهد داد. این وضعیت تهدید جدّی علیه منافع اسراییل است. اسراییل و امریکا در پی آن هستند تا حدّاقل به واسطه‌ی کردها بتوانند شیعیان طرفدار ایران و تندروهای سنّی را تحت کنترل قرار دهند و آنها را تعدیل سازند. ولی آیا کردها هم در چنین اندیشه‌ای هستند؟ به نظر می‌رسد موقعیت کردها بسیار متفاوت از اسراییل است. کردها در دوره‌ی بعد از خروج نیروهای امریکایی در محاصره‌ی نیروها و کشورهایی قرار دارند که در بهترین حالت می‌توان گفت که دوست نیستند. بی‌پروایی و گستاخی کردها در جریان حمله‌ی امریکا به عراق به گونه‌ای روابط با همسایگان (به خصوص روابط با ترکیه و سوریه) را تحت تأثیر قرار داده است که می‌توان پیش‌بینی کرد کردها در دوره‌ی آتی تنها خواهند ماند. البته لازم به ذکر است که وضعیت داخلی عراق به گونه‌ای است که هیچ یک از نیروهای سیاسی عراق نمی‌توانند فعلاً کردها را تحت فشار قرار دهند و همه‌ی دستاوردهای آنها را در جریان حمله‌ی عراق بر باد دهند. ولی آیا وضعیت در آینده‌ی نزدیک این چنین دوام خواهد یافت؟
ظاهراً کردها واقف به این وضعیتی هستند. از این بیم دارند که تحت فشار همسایگان و نیروهای داخلی عراق قرار گیرند. روابط با اسراییل اگرچه می‌تواند اهرم فشاری بر ایران و یا سوریه و حتّی ترکیه باشد، ولی بیش از آن که نفعی برای کردها داشته باشد می‌تواند خصومت این کشورها را برانگیزد. کردها در دوره‌ی جدید تلاش خواهند کرد تا با همسایگان خود روابط خوب و سازنده‌ای برقراری نمایند. از فاجعه‌ی ۱۹۷۳ درس گرفته‌اند. از هم اکنون طلیعه‌ی این سیاست جدید را می‌توان دید. نیروهای کرد در تلاشند تا در تشکیل دولت در عراق نقش سازنده‌ای ایفاء نمایند. روابط را با ترکیه سامان دهند. در سال ۲۰۱۰ هم مسعود بارزانی و هم نچیروان بارزانی از ترکیه دیدار کرده‌اند. شایعاتی هم در مورد میانجی‌گری بارزانی بین دولت ترکیه و گروه پ.ک.ک. وجود دارد. به نظر می‌رسد بارزانی نیز خواهان پایان دادن به اقدامات تروریستی پ.ک.ک. است و حتّی ممکن است به انحلال این گروه و تصفیه‌ی آن گردن نهد. این در صورتی ممکن است که کردها بیشتر از پیش منزوی گردند و برای خروج از این انزوا به درخواست‌های ترکیه تن دهد. در چنین صورتی روابط با اسراییل کارکردهای خود را از دست خواهد داد. ولی باید در نظر داشت که محیط ژئوپلتیک خاورمیانه در حال شکل‌گیری است و هر گونه تغییر در این حوزه‌ی جغرافیایی می‌تواند بر این معادله هم تأثیر بگذرد.

مآخذ

منابع انگلیسی و ترکی استانبولی

– Abdi Noyan Özkaya (2007), “Suriye Kürtleri: Siyasi Etkisizlik, Suriye Devletinin Politikaları”, Review of International Law and Politics, Cilt 2, Sayı ۸. ss. 116-90.
– Aydoğan Vatandaş (۱۹۹۹), ARMAGEDON: Türkiye- İsrail Gizli Savaşı, VII. Baskı, İstanbul: TİMAŞ.
– Dawed Baghastani (2009), “Israel Will Open it’s Embassy in Baghdad”, Israel- Kurd, No. 1, pp. 23- 26.
– Dawoud Baghastani (2009), “Israel Offers any Supporting to Kurd”, Israel – Kurd, No. 2, s.12-10.
– Efraim İnbar (2001), Türk- İsraişl Stratejik Ortaklığı, Ankara: Avrasya Stratejik Araştırmalar Merkezi Yayınları.
– Erol Kurubaş (Kış ۲۰۰۳), “Türkiye – Suriye – İran Arasındakı İşbirliği Çabalarının Analizi ve Orta Doğu’daki Güç Dengelerine Etkisi”, Avrasya Dosyası, Cilt 9, Sayı ۴.
– Eşref Günaydın (Mart 2005), Yahudi Kürtler: Babil’in Kayıp Çocukları, İstanbul: Karakutu Yayınları, V. Baskı.
– Hakkı Öznür (15 Temmuz 2004), “İsrail- Kürt İlişkilerinin Tarihsel Arka Planı”, ۲۰۲۳ Dergisi, Sayı ۳۹, ss. 32-44.
– Hasan Taşkın, İstihbarat Raporlarında İsrail’in GAP Senaryosu, İstanbul: Ozan Yayınları, V. Baskı, Nisan 2005.
– Hassan Ahmad Mustafa (2010), “Hassan Ahmad Mustafa to Israel- Kurd Magazine: May Kurds Authority Couldn’t Pay Attention to The Israel- Kurd Relation, But No One Can Prohibit İt for News Papers and NGOs”, Israel-Kurd, No. 2, pp. 3-5.

– İhsan Şerif Kaymaz (2007), “Emperyalizmin “Kürt” Kartı”, Akademik Bakış, Cilt 1, Sayı ۱, ss. 193-155.
– İsmet Siverekli (2005), Kürt-İsrail İlkişkileri: Kürdistanlı Yahudiler, İstanbul: Peri Yayınları.
– Israel Shahak (1982), The Zionist Plan for The Middle East, Assocation of Arab- American University Graduates. Inc.
– Israel Shahak (1994), The Zionist Plan for The Middle East, Massachusetts: Belmont AAUG.
– Kürt Yehudileri Meselesi (15 Temmuz 2004), 2023 Dergisi, Sayı ۳۹, ss. 37-43.
– Mesud Barzani, Barzani ve Kürt Ulusal Özgürlük Hareketi, Cilt I ve II, İstanbul: Doz Yayınları, III. Baskı, Mayıs 2005.
– Mustafa Aydın ve Diğerleri (2007), Riskler ve Fırsatlar Kavşağında Irak’ın Geleceği ve Türkiye, Ankara: TEPAV Ortadoğu Çalışmaları II.
– Ofra Bengio (2009), “Building Regional Peace: Iraq and The Kurds”, Israel-Kurd, No. 2, pp. 42-39.
– Ofra Bengio (2010), “Building Regional Peace: Iraq and The Kurds”, Israel- Kurd, No. 2, pp. 39-42.
– Ömer Şahin ve Zekai Özçinar (26.05.2004), “Filistin`e Büyükelçilik Açıyoruz”, Zaman.
– Oytun Orhan (14. 06.2004), “Türkiye-İsrail İlişkileri Üzerine”, Günlük Küresel Değerlendirme Bulteni, Sayı ۳۷۲.
– Oytun Orhan (24-27 Mayıs 2004), “İsrail`in Refah Operasyonu ve Türkiye-İsrail İlişkileri”, Haftalık Küresel Değerlendirme Bulteni.
– Oytun Orhan (31.03.2004), “Suriye – Türkiye İlişkilerinde Son Gelişmeler”, Günlük Küresel Değerlendirme, Sayı ۳۲۱.
– Oytun Orhan (Pazartesi 15.03.2004), “Suriye`de Kürt Ayaklanması”, Günlük Stratejik Değerlendirme Bulteni, Sayı ۳۱۰.
– Özlem Tür (Kasım 2009), “Türkiye- İsrail İlişkişlerinde Kriz- Davos ve Sonrası”, Ortadoğu Analiz, Cilt 1, Sayı ۱۱, ss. 40-35.
– Özlem Tür (Nisan 2009), “Türkiye- İsrail İlişkileri: Yakın İşbirliğinden Gerilime?”, Ortadoğu Analiz, Cilt 1, Sayı ۴, ss. 29- 22.
– S. Aybars Erdemli (Nisan 2003), “Gizemli Birliktelik: Orta Doğu Denkleminde Kürt-İsrail İlişkileri”, Stratejik Analiz, Cilt 3, Sayı ۳۶, ss. 71- 76.
– S. Aybars Erdemli (Nisan 2003,), “Gizemli Birliktelik: Orta Doğu Denkleminde Kürt-İsrail İlişkileri”, Stratejik Analiz, Cilt 3, Sayı ۳۶, ss. 71- 76.
– Şanlı Bahadır Koç (۲۴.۰۶.۲۰۰۴), “Türk-İsrail İlişkileri”, Günlük Küresel Değerlendirme Bulteni, Sayı ۳۸۰.
– Şanlı Bahadır Koç (Pazartesi 01.02.2004), “Türkiye, Kürtler ve İsrail”, Günlük Küresel Değerlendirme Bulteni, Sayı ۳۰۰.
– Selim Matar (Mart 2001), “Kürtleri Yahudileştirmek: Holokost, Ari Irkı ve Araplara Duyulan Nefret”, Stratejik Analiz, Cilt 1, Sayı ۱۱.
– Sergey Minasian (2007), “The İsraeli-Kurdish Relations”, ۲۱-st Century, No. 1, pp. 32-15; Sergey Minasian (2010), “The İsraeli-Kurdish Relations”, İsrael- Kurd, No. 2, pp. 48-46.
– Tarık Oğuzlu (Nisan 2009), “Türkiye- İsrail İlişkilerinin Değişen Dinamikleri”, Ortadoğu Analiz, Cilt 1, Sayı ۴, ss. 21- 14.
– Serhat Erkmen (2008), “۱۹۴۵-۱۹۸۹ Yılları Arasında ABD’nin Kuzey Irak Politikası”, Akademik Orta Doğu, Cilt 3, Sayı ۱, ss. 96-67.
– Serhat Erkmen (Ağustos 2004), “ABD, Büyük Orta Doğu ve Türkiye”, Stratejik Analiz, Sayı ۵۲.
– Seymoun M. Hersh (15 Temmuz 2004), “B Planı”, Çev. Süleyman Bulut, 2023 Dergisi, Sayı ۳۹, ss.16-22.
– Türel Yılmaz (2002), Türkiye ve İsrail Yakınlaşması, Ankara: İmaj
Yayınları.
– Ümit Özdağ (۱۹۹۹), “İsrail’in Kuzey Irak Politikası”, Avrasya Dosyası, Cilt 5, Sayı ۱.
– Ümit Özdağ (۱۹۹۹), Türkiye, Kuzey Irak ve PKK, Ankara: Avrasya Stratejik Araştırmalar Merkezi ASAM.
– Veysel Ayhan (2009), “Türkiye-Suriye İlişkilerinde Yeni Bir Dönem: Yüksek Düzeyli Stratejik İşbirliği Konseyi”, Orta Doğu Analiz, Cilt 1, Sayı ۱۱, ss. 34-26.
– Muhammed Emin Şahiner (2005), İsrail’in Kuzey Irak Politikası, Bu politikanın Türk İç ve Dış Politikalarına Yansımaları, Ankara: Atılım Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü uluslararası ilişkiler Anabilim Dalı Yayınlanmamış Yüksek Lisans Tezi.
– Efrem Yildiz (2000), “The Aramaic Language and Its Classification”, Journal of Asyrian Academic Studies, Vol. 14, No. 1, pp. 23-44.
– Rıfat Bali (1999), “Diyarbakır Yahudileri”, Diyarbakır Müze Şehir, Dr. Şevket Baysoğlu, Emin Nedret Isli ve M. Sabri Koz (Haz.), İstanbul: Yapı Kredi Yayınları, ss. 367-389.
– Michael F. Hammer (2000), “Jewish and Middle Eastern non- Jewish Populations Share a Common Pool of Y-chromosome Biallelic Haplotypes”, Proceedings of the National Academy of Sciences USA (PSNA), 97: 12, 6769-6774.
– C. Brinkmann (1999), “Human Y- choromosomal STR Haplotypes in a Kurdish Population Sample”, İnterntional Journal of Legal Medicine, No. 112, 181-183.

منابع فارسی

– احمد فراهانی (۱۳۸۴)، اسراییل و محیط امنیتی جدید عراق: اهداف و رویکردها، کتاب خاورمیانه: حضور اسراییل در مناطق همجوار ایران، تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، صص. ۲۰۵- ۲۴۳.
– افرایم اندروولسی کاکبورن (۱۳۷۰)، ارتباط خطرناک، ترجمه‌ی محسن اشرفی، تهران: مؤسسه‌ی انتشاراتی اطلاعات، ص. ۱۸۱.
– امیرمحمد حاجییوسفی (۱۳۸۲)، «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نسبت به اسراییل (۱۳۸۵-۱۳۸۱)»، برداشت دوّم، سال اوّل، شماره‌ی ۲، صص. ۵۵-۳۳.
– پیروز مجتهدزاده (۱۳۸۲)، «جهان در سالی که گذشت»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، سال هفدهم، شماره‌ی هفتم و هشتم، شماره‌ی مسلسل ۱۸۸-۱۸۷، صص. ۲۹-۴.
– ترکیه قراردادهای نظامی‌اش را با اسراییل لغو می‌کند. بازتاب، ۲/۳/۱۳۸۳.
– تلاش رژیم صهیونیستی برای نفوذ در کردستان عراق، ترجمه‌ی کاوه افراسیابی، به نقل از آسیا تایمز (ژوئن ۲۰۰۴)، نگاه، سال چهارم، شماره‌ی ۴۴، خرداد و تیر ۱۳۸۳.
– جعفر حق‌پناه (۱۳۸۷)، کردها و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: انتشارات مؤسسه‌ی فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران.
– حبیب لوی (۱۳۳۹)، تاریخ یهود در ایران، تهران: کتابفروشی یهودا، بروخیم.
– حسن لاسجردی (شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۳)، «کردستان عراق و مکر اسراییل»، در گفتگویی با عباس سید میرجمکرانی، کیهان، سال شصت و دوم، شماره‌ی ۱۸۰۳۱.
– رابی بنیامین تودولایی (۱۳۸۰)، سفرنامه‌ی رابی بنیامین تودولایی، ترجمه‌ی مهوش ناطق، تهران: نشر کارنگ.
– رحمن قهرمان‌پور (۱۳۸۷)، «سیاست ترکیه در قبال عراق پس از صدام»، عراق پس از صدام و بازیگران منطقه‌ای، پژوهش شماره‌ی ۱۲، پژوهشکده‌ی تحقیقات استراتژیک، گروه پژوهشی سیاست خارجی، انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام، صص. ۷۲-۵۱.
– روابط اسراییلی- کردی در شمال و غرب عراق، ماهنامه‌ی دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، سال هفدهم، شماره‌ی ۱۶۸، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۲، ص. ۴۷-۴۸.
– سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران (۱۳۸۱)، تهران: مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
– سالنامه‌ی آماری کشور (۱۳۸۳)، مرکز آمار ایران، مدیریت و برنامه‌ریزی کشور.
– سلمان رضوی(۱۳۸۷)، «اسراییل و عراق پس از صدام»، عراق پس از صدام و بازیگران منطقه‌ای، پژوهش شماره‌ی ۱۲، پژوهشکده‌ی تحقیقات استراتژیک، گروه پژوهشی سیاست خارجی، انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام، صص. ۱۳۲-۱۰۵.
– شیمون پرز (۱۳۷۶)، خاورمیانه‌ی جدید، تهران: مرکز مطالعات و پژهش‌های راهبردی آسیا.
– عبدالله شهبازی (۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی و استعمار بریتانیا و ایران، جلد اوّل، غارتگران ماوراءبحار و تمدّن جدید غرب، یهودیان و الیگارشی یهودی، تهران: مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.
– عبدالله شهبازی، (۱۳۷۷)، زرسالاران یهودی و پارسی و استعمار بریتانیا و ایران، جلد دوّم، الیگارشی یهودی و پیدایش زرسالاری جهانی، تهران: مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش های سیاسی.
– علیپاشا قاسمی (۱۳۸۷)، «اسراییل در کردستان عراق»، فصلنامه‌ی مطالعات منطقه‌ای جهان اسلام، سال نهم، شماره‌های۳۴-۳۳، صص. ۱۴۰-۱۱۵.
– علی فلاح‌نژاد (۱۳۸۱)، مناسبات ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوّم، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
– علیرضا خسروی و مهدی میرمحمدی (۱۳۸۴)، «بررسی اهداف، برنامه‌ها و زمینه‌های حضور اسراییل در عراق پس از صدام»، کتاب خاورمیانه: حضور اسراییل در مناطق همجوار ایران، تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران، صص. ۲۴۵-۲۷۸.
– علیرضا شیخ عطار (۱۳۸۲)، کردها و قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام.
– کامیل کریمیان (۱۳۸۳)، «تعاملات و نگراش‌های کردها نسبت به بازیگران داخلی و خارجی»، گزارش پژوهشی ۱۲۱-۱-۲-۱-۱۳۸۳، تهران: پژوهشکده‌ی مطالعات راهبردی.
– کریس کوچرا (۱۳۷۲)، جنبش ملّی کرد، ترجمه‌ی ابراهیم یونسی، تهران: نشر نگاه.
– محمدعلی سلطانی، (۱۳۸۴)، اوضاع سیاسی اجتماعی تاریخی ایل بارزان، چاپ دوّم، تهران: سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی ایران.
– محمد کاظم سجادی‌پور (۱۳۷۵)، «ایران، آسیای مرکزی و قفقاز و اسراییل، کیفیت، شرایط و منافع جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه‌ی مطالعات خاورمیانه، سال اوّل، شماره‌ی ۳.
– مصطفی نازدار (۱۳۷۰)، «کردها در سوریه»، کردها، کندال، عصمت شریف وانلی و مصطفی نازدار، ترجمه‌ی ابراهیم یونسی، تهران: نشر روزبهان، صص. ۲۶۴- ۲۵۳.
– محمدرضا ملکی (۱۳۷۸)، «روابط راهبردی ایران و دولت یهود تا پیروزی انقلاب اسلامی»، سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره‌ی ۴.
– ناصر پورپیرار (۱۳۸۱)، دوازده قرن سکوت، کتاب اوّل: برآمدن هخامنشیان، چاپ چهارم، تهران: نشر کارنگ.
– ناصر پورپیرار (۱۳۸۴)، دوازده قرن سکوت، بخش سوّم: ساسانیان، قسمت سوّم: پیشینه‌ی ناراستی، تهران: نشر کارنگ.
– نگین یاوری، (۱۳۸۳)، «تاثیر متقابل اسلام و یهودیت»، فرزندان استر: مجموعه مقالاتی درباره‌ی تاریخ و زندگی یهودیان در ایران، ترجمه‌ی مهرناز نصریه، تهران: انتشارات کارنگ.
– هارون یحیی (۱۳۸۵)، استراتژی اسراییل در خاورمیانه، ترجمه‌ی اسدالله سلیمانی، تهران: انتشارات معاونت پژوهشی دانشکده‌ی امام باقر.
– هایده سهیم (۱۳۸۳)، «گویش‌های یهودیان ایران و افعانستان»، فرزندان استر: مجموعه مقالاتی درباره‌ی تاریخ و زندگی یهودیان در ایران، ترجمه‌ی مهرناز نصریه، تهران: انتشارات کارنگ، صص. ۲۸۸-۲۷۹.
– هوشنگ مشکین‌پور (۱۳۷۸)، از اورشلیم تا اورشلیم: پژوهشی در تاریخ یهودیان، کالیفرنیا: انتشارات مزدا.

مقالات اینترنتی
– عرفان قانعی فرد، تحلیل تاریخی ایجاد پایگاه اسراییل در کردستان عراق،
– http://kurdistantoday.ir/Members/Printable.aspx?itemid=1427.
– Selim Meriç, “Babanzadeler ya da Kürt Siyonistler”, http://www.burhaniscan.org/index.php?option=com_content&view=aerticle&id=442:babanzadeler-yada-kurt-siyonistler-oda-tv&catid=36:yazilar&Itemid=62.
– Oded Yinon (1982), “A Strategy for Israel in The Nineteen Eighties”, Translated By Israel Shahak, http://cosmos.ucc.ie/cs1064/jabowen/IPSC/articles/article0005345.html.
– Kevin Alan Brook, “The Genetic Bonds Between Kurds and Jews”, http://www.barzan.com/kevin_brook.htm.
– Shifra Epstein, “The Jews of Kurdistan, Daily Life, Customs, Arts and Crafts”, The Israel Museum, http://www.israelkurd.net/kird5html
– Moti Zaken (2003), The Kurdish Jews in Israel, http://www.israel-kurd.org/prod01.htm
– Ya’akov Amidror (16 April 2003), “Israel’s Strategy after the Iraq War”, Jerusalem İssue Brief, Vol. 2, No. 24, http://www.jcpa.org/brief/brief2-24.htm.
– Ariel Kohen (3 December 2003), “Israel Become an Eurasian Oil Transit Country”, Central Asia- Caucasus Analyst, http://www.cacianalyst.org/view_article.php?articleid=1949
– Namo Abdulla(01/10/2009) “Israel’s Interest needs an Independent Kurdistan in Iraq”, Ex-Mossad official Says, http://www.hrtribune.net/View.aspx?id=145.
– Selim Meriç (۲۸ Mart 2010), “Barzaniler ve İsrail”, http//www.anindatepki.com/kurt-sorunu-dosyasi/barzaniler-ve-israil/.
– Ofra Bengio (2009), “Israel Has no Clear Kurdish Policy”, by Hawar Abdurazaq. http://www.ekurd.net/mismas/articles/misc2009/7/independentstate2941.htm
– Abduhamit Bilici (2000), “Kürt Yahudiler”, Aksion, Sayı ۲۹۱, www.aksion.com.tr/aksion/haber-6298-26-kurt-yahudiler.html.

سایت‌های اینترنتی
سایت اینترنتی اتحادیه‌ی یهودیان کرد
http://israel-kurd.org
سایت انستیتوی اسراییل- کرد
http://www.israelkurd.com/en/
وبلاگ هماندیشی کردهای یهودی در اسراییل
http://israelkurdistannetwork.blogspot.com/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *