پنجشنبه, اسفند ۳, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

سیاست دولت عثمانی در قبال قفقاز در اوایل جنگ جهانی اوّل

نویسنده: دکتر رها ییلماز
مترجم: آصف حاجی‌زاده

مقدمه

اواخر عمر دولت عثمانی با جنگ‌ها و مناقشات بی‌پایان در خاطره‌ها نقش بسته است. «دولت عالی» نه تنها در جنگ اوّل بالکان و ترابلس غرب، بخشی از خاک خود را از دست داد، بلکه دول غربی با اطلاق «مرد بیمار» به این کشور، طی قرارداد پنهانی اراضی عثمانی را بین خود تقسیم کردند. در اواخر عمر دولت عثمانی، انور پاشا و همرزمانش با ورود به جنگ جهانی اوّل و طرح مسائل جدیدی در خصوص جنگ و سیاست، هدف احیای اعتبار از دست رفته را پی گرفتند. این تیم، بر این باور بود که جنگ به یقین با پیروزی متحدین به نتیجه خواهد رسید و دولت عثمانی اراضی از دست داده‌ی خود در مقدونیه، تراکیه‌ی غربی، آناتولی شرقی، مصر و قسمتی از قبرس را بازپس خواهد گرفت (۱).
اتحادچیان که مهر خود را بر دوره‌ی پایانی عثمانی زدند از زمانی که در حکومت شروع به کسب نفوذ کردند، مجدّانه در پی کسب استقلال و رهایی ترک‌های آسیای میانه و قفقاز از سیطره‌ی روسیه بودند. انورپاشا نه فقط «ترک‌گرا» بود، بلکه در چارچوب ایده‌ی «وحدت اسلامی»، در پی تقریب مسلمانان و ایجاد روابط حسنه بین آنها بود. به همین دلیل انورپاشا در همه‌ی عمر خود نه فقط هدف رهایی آذربایجان و ترک‌های داغستان را تعقیب می‌کرد، بلکه خیال رهایی همه‌ی ملّت‌های قفقاز را در سر می‌پروراند و در همین راستا نیز تلاش می‌کرد (۲).
عاملی که بیش از هر چیزی در تحقّق سیاست‌های انورپاشا برای کسب استقلال آذربایجان و دیگر ملل قفقاز تأثیر مهمی داشت، تضعیف دولت تزاری در جنگ جهانی اوّل بود. به ثمر رسیدن انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ باعث شد تا اردوی روسیه در جبهه‌های آلمان و ترکیه از جنگیدن سرباز زنند. این وضعیت از یک طرف برای دولت عثمانی و از طرف دیگر برای استقلال‌خواهان امیدبخش بود.
قفقاز اگرچه پیش از جنگ در سیاست خارجی عثمانی در الویت قرار نداشت، ولی کمی بعد اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد. چرا که پیروزی عثمانی در جنگ منوط به موفقیتش در جبهه‌ی قفقاز بود. دعوت استقلال‌خواهان منطقه، عامل دیگری برای سمتگیری عثمانی به قفقاز بود. علیرغم اینکه عثمانی در شرایط سختی قرار داشت نمی‌توانست دعوت هم‌تباران خود را نشنیده بگیرد. از این روی لشکر ویژه‌ای را به همین منظور تدارک دیده آن را روانه‌ی منطقه نمود. برای کمک به استقلال آذربایجان و داغستان، عثمانی نه تنها با دشمنان که با متحدین خود هم در مبارزه بوده و با اجرای موفق سیاست‌های مناسب توانست به خواسته‌های خود نائل آید.

جنبش‌های سیاسی اواخر دوره‌ی دولت عثمانی و تأثیر آن بر سیاست خارجی

با روی کار آمدن جمعیت اتحاد و ترقی، سکان سیاست و دیپلماسی دولت عثمانی به دست انورپاشا و همقطارانش افتاد. با انتصاب انورپاشا به مقام فرماندهی کل قوای مسلح، طلعت پاشا به وزارت کشور و مالیه، جمال پاشا به وزارت بحریه، سیاست خارجی عملاً بر مبنای آمال و ایده‌های اتحاد و ترقّی بازسازی گردید. رهبران ارشد جمعیت اتحاد و ترقی با درک ضرورت نزدیکی به آلمان، همکاری گسترده‌ای را با آلمان برقرار کرده، پست‌های مهمی را به برخی از متخصصین آلمانی واگذار نمودند. دولتمردان عثمانی رمز بقای دولت را در تشکیل ارتش قوی می‌دیدند و در این راستا روی تجربه و فناوری آلمانی‌ها حساب باز کرده بودند. آلمانی‌ها نیز برای رفع تهدیدات رقبای امپریالیست خود، عثمانی را متحد استراتژیک خود تلقی می‌کردند و در این راستا همکاری‌های نظامی با این کشور را ضروری و سودمند می‌دیدند.
در این میان روشنفکران این دوره، برای جلوگیری از سقوط دولت علیه دیدگاه‌ها و تدابیر خود را ارائه می‌نمودند. نظریه‌ی یوسف آغ‌چورا در مورد «اسلام معاصر و ترک گرایی» در کانون مباحثات این دوره قرار داشت. جمعیت اتحاد و ترقی در پی ایده‌ای بود که مانع از اضمحلال دولت شود و آن را از این مخمصه نجات دهد (۳).
این جنبش‌های اواخر دوره‌ی عثمانی در سیاست خارجی این دولت نیز انعکاس یافته بود. خصوصاً، سه جریان بیش از همه در سیاست داخلی و خارجی این کشور موثر بودند: «ترک گرایی»، «اسلام گرایی» و «عثمانی گرایی». طرفداران هر سه جریان برای جلوگیری از سقوط دولت عثمانی همه‌ی تلاش خود را به عمل می‌آوردند و در این راستا به سیاست‌پردازی مشغول بودند. در سیاست داخلی و خارجی دولت اتحاد و ترقّی می‌توان ردپای این جریانات را مشاهده کرد. ولی با افول عثمانی گرایی در پی جنگ بالکان و افول اسلام گرایی در پی آغاز عصیان اعراب در جنگ جهانی اوّل، دولتمردان عثمانی ترک گرایی و به بیان دقیق‌تر توران گرایی را به عنوان ایدئولوژی رسمی دولت پذیرفتند. بدین ترتیب، بعد از این تجربه‌های تلخ، توران گرایی به جریان اصلی تأثیرگذار بر سیاست داخلی و خارجی عثمانی تبدیل شد (۴).
«توران» واژه‌ای فارسی است که ایرانیان در دوره‌ی باستان آن را برای مناطق شمال شرقی ایران به کار می‌بردند. اصطلاح توران گرایی برای اوّلین بار در سال ۱۸۳۰ در مجارستان به مفهوم «مام میهن آرمانی دوردست» به کار برده شد. واژه‌ی «توران» در آغاز بیشتر حائز مفهوم منطقه‌ای، به عبارت دیگر جغرافی بود و دریای خزر، فلات ایران و آسیای میانه مستفاد می‌شد. اصطلاح «توران گرایی» در کاربرد محدود آن در مفهوم اتحاد ترک‌های مناطق فوق‌الذکر و حداقل برقراری روابط نزدیک بین آنها به کار برده می‌شد (۵).
همزمان با اوج‌گیری جریان‌های ملّی گرا در اروپا بعد از اوضاع آشفته‌ی انقلاب فرانسه، روشنفکران عثمانی که رو به غرب کرده بودند، خواه ناخواه از این جنبش‌ها تاثیر پذیرفته و خودآگاهی ملّی را توسعه دادند. ترک گرایی در دولت عثمانی برای مدّت طولانی محدود به حوزه‌ی فرهنگی همچون تئاتر و ادبیات بوده و صرفاً ترک‌های عثمانی را مورد خطاب قرار می‌داد. جنبش فکری که ترک گرایی را در مفهوم وحدت جهان ترک به کار می‌برد، عموماً در میان ترک‌های روسیه شکل گرفته بود (۶). بحث ترک گرایی برای اوّلین به صورت یک تئوری سیاسی نظام‌مند توسط یوسف آغ‌چورا اوغلو، شوهر خواهر اسماعیل گاسپیرالی مطرح گردید.
پیش از جنگ جهانی اوّل، تحت تأثیر ترک گرایی فرهنگی، اندیشه‌ی رهایی و وحدت با «برادران ترک ساکن در روسیه» در بسیاری از روزنامه‌ها و نشریات آن دوره مطرح و تحلیل می‌شد. همچنین روشنفکرانی هم بودند که تبعات منفی ناشی از این جریانات را به دولت عثمانی خاطرنشان می‌شدند. به نظر احمد فرید، ترک گرایی، خصوصاً در روابط خارجی، بایستی خیلی محافظه‌کارانه عمل کند و از ورود به هر نوع ماجراجویی پرهیز نماید. توران گرایی با اینکه هم اکنون بیشتر به صورت یک رؤیاست، باز هم می‌تواند روسیه را به وحشت بیاندازد. در شرایط نامساعد موجود، اقدام برای برقراری رابطه با ترک‌های خارج از کشور، به معنای بازی با بمب است (۷).
احمد فرید چندان هم بی‌جا نمی‌گفت. زیرا ترک‌های تحت تسلّط روسیه، خصوصاً ترک‌های قفقاز، شدیداً تحت نظر روس‌ها قرار داشتند و امکان هر نوع فعالیت سیاسی و اجتماعی از آنها سلب شده بود. از سوی دیگر، تحریک روسیه در شرایطی که دولت عثمانی در شرایط سخت قرار داشت، می‌توانست سبب آغاز جنگ دیگری شود که نتیجه‌ای جز سرنگونی دولت عثمانی در پی نداشت.
به نظر احمد فرید و همفکرانش دولت عثمانی پیش از هر چیزی باید در فکر پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود باشد. به زعم احمد فرید، «برای استفاده از سلاح‌های قوی بایستی از بنیه‌ی قوی برخوردار بود. سیاست آنگونه که انسان‌های پرخاشگر فکر می‌کنند مرگ جسورانه نیست، بر عکس زندگی عاقلانه است. امروزه تنها یک وظیفه داریم: آن هم تحکیم بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه‌ی عثمانی است». اندیشه‌های او نشان می‌دهد که اتحاد با ترک‌های قفقاز و آسیای میانه در آن شرایط عثمانی حائز چه اهمیتی بوده است.
با اینکه دولت عثمانی و خصوصاً روشنفکران ترک روسیه درباره‌ی مفهوم این ایده و چگونگی اجرای آن به مباجثه می‌پرداختند، ولی این ایده در ابتدای جنگ جهانی اوّل هنوز در صدر الویت‌های سیاست‌های خارجی دولت عثمانی قرار نداشت. دولت عثمانی در این دوره با مسئله‌ی واگذاری جزایر اژه و از جمله جزیره‌ی لیممی به یونانی‌ها مشغول بود. روس‌ها هم مخالف واگذاری تمامی این جزایر به یونانی‌ها بودند. دولت عثمانی با ارزیابی مثبت این حرکت روسیه تلاش می‌کرد روابط خود را با این کشور بهبود بخشیده، حمایت روسیه را جلب نماید. در راستای این سیاست در تاریخ ۸ مارس ۱۹۱۸ تفاهم نامه‌ای در خصوص ارامنه بین دو کشور امضاء شد و در ماه اگوست همان سال انور پاشا به این کشور پیشنهاد برقراری اتفاق را نمود (۸). در این شرایط برقراری روابط با ترک‌های روسیه به منظور مقدمه‌چینی برای طرح‌های آتی، از آنجا که می‌توانست نتایج ناخوشایندی در برداشته باشد، ممکن به نظر نمی‌رسید.
روس‌ها به خاطر آمال امپریالیستی که در اراضی عثمانی تعقیب می‌کردند این پیشنهاد را نپذیرفتند. سرانجام با قرار گرفتن اجباری دولت عثمانی در کنار آلمان‌ها در جتگ جهانی اوّل، قفقاز در کانون سیاست خارجی این دولت قرار گرفت. انور پاشا و تیم‌اش بنا به خواست آلمان‌ها و به منظور اعاده‌ی قدرت و اعتبار سابق عثمانی، طرحی را مطرح کردند که مهمترین اقدام آن مربوط به قفقاز می‌شد. زیرا، دولت مسلمانی که از اتحاد با اقوام ترک و مسلمانان قفقاز قرار بود تشکیل شود می‌توانست متحد مهمی برای دولت عثمانی باشد. به همین منظور ابتدا باید روس‌ها از منطقه اخراج می‌شدند، ملل منطقه بر محور ارزش‌های مشترک متحد شده و سپس روابط تنگاتنگ با دولت عثمانی برقرار می‌شد. انور پاشا به خوبی می‌دانست که دولت عثمانی به تنهایی نمی‌تواند از عهده‌ی این کار مهم برآید به همین سبب می‌خواست با قدرت‌های آلمان و اتریش- مجارستان ائتلاف کند.
دلیل اصلی ورود بی سر و صدای دولت عثمانی به جنگ جهانی اوّل در اکتبر سال ۱۹۱۴ در کنار آلمان توطئه‌های انگلستان و همراهانش بر سر تقسیم و تجزیه‌ی دولت عثمانی قرار داشت. همچنین عدم اعتماد به فرانسه و انگلستان در اتخاذ این استراتژی مؤثر بود (۹). در همین زمان فشار سنگین روسیه هم در همین خصوص مزید بر علّت بود. چرا که مطالبات روس‌ها در مورد ادیرنه که دستاورد جنگ دوّم بالکان بود، تنگه‌ها و ارائه‌ی حقوق گسترده به ارامنه در آناتولی شرقی پایانی نداشت. چنین وضعیتی ضرورت یافتن یک متحد را به رهبران عثمانی خاطرنشان می‌کرد (۱۰).
با شروع جنگ و بعد از امضاء اتفاق بین عثمانی و آلمان، در سیاست خارجی دولت عثمانی نیز تغییراتی به وجود آمد. آلمان آرزو می‌کرد اتحادی از عثمانی، بلغارستان، رومانی و یونان را ایجاد کند. ادّعای اراضی عثمانی در خصوص جزایر اژه مانع از تشکیل چنین اتحادی بود. بنابراین ضروری می‌نمود که دولت عثمانی یا از این ادّعاها دست بردارد و یا از طرح آن موقتاً خودداری کند. دولت عثمانی که می‌دانست با طرح ادّعای ارضی بر جزایر اژه چیزی دستگیر وی نخواهد شد، با تشویق دولت آلمان تمام توجه خود را معطوف به شرق نمود. بدین ترتیب، به جای این جزایر، امید بازپس‌گیری اراضی از دست رفته‌ی شرق (قارص، اردهان و باتوم) بالا گرفت و سیاست دولت در همین راستا تغییر یافت.
آلمان به ترکیه قول داده بود در صورت پیروزی بر متفقین و تحمیل تفاهم نامه‌ی صلح به آنها، مرزهای شرقی این دولت را به گونه‌ای تغییر دهند که امکان برقراری روابط با مسلمانان روسیه را بدهد (۱۱). این موضع آلمان باعث شد تا برخی از اعضای کابینه که دید مثبتی به اتحاد با آلمان‌ها نداشتند و حتّی مخالف بودند- در رأس آنها جاوید و ساعد حلیم- مخالفت خود را کاهش دهند و از طرف دیگر افرادی همچون انورپاشا که در ورود فوری به جنگ تردید داشتند، تحت تأثیر قرار گیرند. بعد از این وقایع قفقاز در سیاست خارجی دولت عثمانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار گردید.
متعاقب تفاهم نامه‌ی عثمانی و آلمان، متخصصین آلمانی جهت بازسازی ارتش به عثمانی اعزام شدند. این متخصصین از یک سو وضعیت ارتش عثمانی را تحلیل می‌کردند و از سوی دیگر سعی می‌کردند پروژه های جدیدی را برای بهبود وضعیت ارتش آماده نموده استراتژی ارتش را از نو تعریف کنند. از یک نظر – اگرچه به صورت رسمی مطرح نمی‌شد- ولی مقامات ارشد دولتی کم کم خود را آماده‌ی جنگ می‌کردند. از طرف دیگر، با سازماندهی مجدّد «تشکیلات مخصوصه»، مأمورین اطلاعاتی زیادی به بالکان و قفقاز فرستاده می‌شدند (۱۲).
بعد از این تحوّلات دولت عثمانی سه لشکر را به قفقاز اعزام نمود. اعزام این نیروها نشانگر اهمیتی است که این منطقه برای دولت عثمانی داشته است. برای این لشکر تحت نظارت ژنرال‌های آلمانی همه‌ی امکانات دولت عثمانی بسیج شده بود و فرماندهان خبره‌ی ارتش به کار گماشته شده بودند. زیرا، فشار فزاینده‌ی روسیه، تشدید نگرانی‌ها در مورد آمادگی ارامنه برای عصیان و افزایش درخواست کمک از سوی ملل مسلمان ترک قفقاز خصوصاً آذربایجانی ها پیروزی در قفقاز را ضروری و ناگزیر ساخته بود.
با این حال، ارامنه و گرجی‌ها مانع اصلی بر سر راه تحقّق طرح دولت عثمانی در قفقاز و جمع‌آوری چهل میلیون ترک ذیل یک مجموعه‌ی واحد، به عبارت دیگر هدف اتحاد ترک‌های روسیه بود.
ارامنه بعد از وقوع حوادث باکو (۱۹۱۵ و ۱۹۰۵) نسبت به اقدامات دولت عثمانی بیمناک بودند و منتظر اقدامات انتقامی بودند. علاوه بر این، ارامنه که دارای ادّعای ارضی در مورد اراضی عثمانی بودند تحت تأثیر دشمن بزرگ عثمانی یعنی انگلیس مخالف روی آوردن دولت عثمانی به قفقاز بودند.
خصوصاً، گرجستان با جلب حمایت آلمانی‌ها در تلاش بود تا فاصله‌ی مشخصی را با دولت عثمانی حفظ نماید و در هر موضوعی به بهانه‌ای مشکل ایجاد می‌کرد. گرجی‌ها پیشروی اردوی عثمانی را در قفقاز مثبت ارزیابی نمی‌کردند و در مورد قارص، اردهان و باتوم که جزء خاک عثمانی بود و از طرف روس‌ها اشغال شده بود، ادّعای ارضی داشتند.
به خاطر نبود مرز مشترک بین آذربایجان و دولت عثمانی برقراری روابط با آذربایجان حقیقتاً ممکن نبود. جدای از این، تسلّط روس‌ها و ارامنه بر باکو که یکی از مقرّهای اصلی بلشویک ها بود و فشار روزافزون آنها بر استقلال خواهان شرایط را برای حضور عثمانی در منطقه دشوار ساخته بود.
با این اوصاف لشکرکشی نیروهای عثمانی به آذربایجان از طریق گرجستان و ارمنستان چندان هم آسان نبود. با این همه، انورپاشا همچنان در فکر تحقّق طرح قفقاز بود و در پی راه حل‌های بدیل بود. یکی از این طرح‌های بدیل دور زدن ارمنستان و گرجستان و رسیدن به آذربایجان بود. تحقّق این طرح با عبور از ایران ممکن بود.
تحریک مسلمانان قفقاز، ترکستان، افغانستان و هندوستان بر علیه روسیه و انگلیس سیاست جدیدی نبود. نکته‌ی قابل تأمل در ایده‌ی انورپاشا این است که وی کار برقراری ارتباط با مسلمانان ترکستان، افغانستان، هندوستان و به ویژه قفقاز، را حتّی در دوره ی پیش از وقوع شکست مفتضحانه‌ی «ساری قمیش» یعنی زمانی که سوّمین لشکر با تمام قوا پابرجابود در خارج از ارتش، توسط گروهی که اوامر را از فرماندهی کل قوا می‌گرفتند و در رأس آنها افسران قابل اعتمادی و نزدیک به وی همچون خلیل بیگ، کاظم قره بکیر و عمرناجی قرار داشتند و به موازات آن توسط مأمورین تشکیلات مخصوصه که از جمعیت اتحاد و ترقّی حرف شنوی داشتند می خواست تحقّق بخشد (۱۳). چنین اقداماتی دلیل مبرهنی است بر اهمیتی که انورپاشا و تیم او به قفقاز قائل بودند.

اوضاع قفقاز

سابقه‌ی رقابت روس‌ها و عثمانی‌ها در قفقاز به قرن هفدهم برمی‌گردد. اما این رقابت در قرن نوزدهم هنگامی که قدرت دولت عثمانی رو به افوال گذاشت با تسلّط قطعی روس‌ها در منطقه به پایان رسید. دولت عثمانی با عقب نشینی به مرزهای آناتولی شرقی، از دیگر ملل ترک و مسلمان فاصله گرفت (۱۴). پیرو این وقایع، روس‌ها در منطقه سیاست همگون‌سازی را عملی نمودند، زبان روسی را به عنوان زبان مشترک تحمیل نموده، بدین ترتیب سلطه‌ی خود را تعمیق بخشیدند. با این همه مردم منطقه به صورت مکرّر بر علیه امپریالیسم روسیه قیام نموده و سلطه ی آنها را در منطقه تهدید می‌کردند.
در اوایل قرن بیستم، پس از شکست روسیه از ژاپن، آشوب سراسر قفقاز را فراگرفت و جنبش‌های استقلال‌خواهی در منطقه تسریع پیدا کرد. روسیه‌ی تزاری رو به افول گذاشته بود و از مداخله در اختلافات بین ملل منطقه ناتوان بود. در کنار این مسائل جنبش اصلاحات دموکراتیک موجب تضعیف ساخت سیاسی و قدرت مرکزی شده بود. در نتیجه، همچون سایر نقاط روسیه در قفقاز هم جنبش‌های ملّی گرایی خیز برداشت. این جنبش‌ها به ملّت‌های خود وعده‌ی استقلال را می‌دادند و کوشش‌های خود را برای تحقّق این سیاست به کار می‌بستند (۱۵). در نتیجه‌ی این تحوّلات اساس خصومت بین ملل منطقه گذاشته شد که تا به امروز ادامه دارد. روسیه برای مقابله با استقلال‌خواهی در منطقه با استفاده از سیاست «تفرقه بینداز حکومت کن» ستیزه‌های قومی را تعمیق بخشید.
دولت عثمانی با وجود اینکه در وضعیت دشواری قرار داشت، تحوّلات منطقه را از نزدیک تعقیب می‌نمود و تا حد امکان برای حل مسائل مسلمانان منطقه درصدد یافتن راه حل بود. دولت عثمانی که از نزدیک قتل عام‌های صورت گرفته در قفقاز را تحت نظر داشت برای جلب توجه روسیه به منطقه همه‌ی تلاش خود را به کار می‌گرفت. مثلاً در سال‌های ۱۹۰۳ و ۱۹۰۵ هنگامی که ارامنه در شهر گنجه خانه‌های صدها مسلمان را تاراج کرده و به آتش کشیده بودند دولت عثمانی سریعاً وارد ارتباط با روسیه شده و خواستار جلوگیری از این وقایع شد و اعلام نمود که حاضر است در این خصوص همکاری‌های لازم را به عمل آورد (۱۶).
با آغاز جنگ جهانی اوّل ملل قفقاز جنبش‌های استقلال خواهی را آغاز نمودند و اهداف خود را از راه‌های متفاوتی پیش می‌بردند. ارامنه با ناامیدی از روس‌ها به کشورهای غربی و آذربایجانی‌ها، گرجی‌ها و ترک‌های داغستان هم به عثمانی رو آوردند. موفقیت عثمانی در اوایل جنگ سبب اصلی تمایل ملل قفقاز به این کشور بود. حتّی پیش از این گرجی‌ها بر این فرض بودند که با جلب حمایت عثمانی می‌توانند به استقلال خود جامه‌ی عمل بپوشانند (۱۷).
همینطور دول غربی(متحدین یا متفین) هم در پی منابع غنی اقتصادی از راه‌های متفاوتی برای کسب نفوذ در منطقه تلاش می‌کردند (۱۸). حتّی آلمان متحد اصلی عثمانی که حامی موجودیت دول مستقل در منطقه بود، در این رقابت شرکت فعالی داشت و علی‌الخصوص جهت تسلّط بر آذربایجان از هیچ تلاشی فروگذار نبود. آلمان که مشکلی در شناسایی ارمنستان و گرجستان نمی‌دید، نه تنها جمهوری آذربایجان را به رسمیت نمی‌شناخت، بلکه در تلاش بود تا سیاست دولت عثمانی در قبال آذربایجان را نیز تحت تأثیر خود قرار داده و مانع از کمک‌رسانی عثمانی به مردم منطقه شود (۱۹).
در این دوره در بین ملل قفقاز، ملّت ترک آذربایجان بیشترین نیاز را به حمایت سیاسی داشت. از طرف دیگر، ترک‌های آذربایجان که در اواخر قرن نوزدهم رنسانس فرهنگی را پشت سر گذاشتند، اوّلین اپرا را اجرا کردند، اوّلین مدرسه‌ی دخترانه‌ی مسلمان را تأسیس کردند، آثار ادبی به سبک و سیاق غربی را خلق کردند، در عرصه‌ی اندیشه به پیشرفت‌های مهمی نائل گشتند. حتّی در زمینه‌های مدیریت محلّی هم اختیار مشارکت را کسب نمودند. در پس این تحوّلات، موفقیت کارفرمایان مسلمان در استخراج منابع نفتی باکو قرار داشت (۲۰). به ویژه تحت پیشقراولی سرمایه دار نفتی؛ زین‌العابدین تقی‌اف، آذربایجان به سرعت به طرف صنعتی شدن پیش می‌رفت. کارخانه‌های متعدّدی در مجموعه‌ی صنعت نفت تأسیس گردید و پیشرفت‌های مهمی در عرصه‌ی اجتماعی کسب گردید. با بسیج روشنگری که نتیجه‌ی صنعتی شدن بود ترک‌های آذربایجان به سرعت توانستند فلسفه‌ی روشنفکری غرب را به آذربایجان منتقل نمایند (۲۱).
در قفقاز نیروی نظامی ترک موجود نبود. روسیه همیشه با شک و تردید به وفاداری آنها به دولت می‌نگریست، لذا مانع از ورود آنها به ارتش و پیشرفت این عرصه شده بود. به همین سبب هم ترک‌های آذربایجان و هم ملل قفقاز شمالی در خصوص استفاده از سلاح و توانایی‌های نظامی در موقعیت ضعیفی بودند. سیاستی را که روس‌ها در قبال ترک های قفقاز اجر می‌کردند برای ترکستان هم صادق بود. در این میان تنها تاتارهای ساکن در طول ولگا که به لحاظ جغرافیایی امکان جدایی آنها از روس‌ها وجود نداشت، از این سیاست مستثنی شده بودند.
ترک تبارها از عرصه‌های مدیریت دولتی نیز همچون حوزه‌ی نظامی دور نگه داشته شده بودند. به سختی می‌توان ترک‌تباری را در پست‌های پایین مدیریتی و یا امنیتی مشاهده کرد. اغلب آنها بیش از پست مترجمی مأموریت‌های خارجی نمی‌توانستند ارتقاء یابند. در مقابل ارمنی‌ها و گرجی‌ها تحت حمایت روس‌ها در پست‌های اداری و نظامی صاحب قدرت بودند. افسران و ژنرال‌های بسیار منسوب به این دو قوم، در ارتش روسیه مشغول خدمت بودند. در عین حال، بسیاری از آنها در پست‌های مختلف اداری به عنوان والی قابل مشاهده بودند (۲۲). به همین سبب بعد از سقوط دستگاه تزاری، ارمنستان و گرجستان در تشکیل قوای نظامی خود با مشکلی مواجه نگشتند. وضعیت ترک‌ها بر عکس این بود. حتّی در حد یک هنگ نظامی نیز صاحب نیروی آموزش دیده منظمی نبودند. مردم از نظامی بودن دلسرد شده و توانائی لازم برای بر عهده گرفتن چنین پست‌هایی را نداشتند. از این رو، سازماندهی ممکن نمی‌شد. در نتیجه، واحدهای ارمنی و بلشویک که بر منطقه حاکم شده بودند به راحتی توانستند قتل عام به راه بیاندازند.
رهبران آذربایجان نیز در یافته بودند که تشکیل یک دولت مستقل تنها با کمک یک دولت می‌تواند تحقّق یابد و از این روی به دنبال مناسب‌ترین حامی بودند. خواه پیوندهای دینی و خواه پیوندهای قومی گزینه‌ی عثمانی را ناگزیر می‌کرد. محمدامین رسول‌زاده نظریه‌پرداز اندیشه‌ی دولت مستقل آذربایجان با تأکید برعنصر ملّیت در روند آتی جهان، بر اهمیت ارتباط با دولت عثمانی تاکید می‌کرد (۲۳).
در دوره ی پیش از جنگ جهانی اوّل روشنفکران آذربایجانی فعالیت‌های خود را بر علیه روس‌ها افزایش داده و به دولت عثمانی نزدیک شده بودند. در ظهور این تمایل تلاش لیبرال‌های روسیه درجهت استفاده از ارامنه برای نابودی عثمانی و تصرف استانبول، مؤثر بود (۲۴). روشنفکران و سیاستمداران آذربایجانی پیش‌بینی می‌کردند که مرزهای بین‌المللی در جنگ جهانی اوّل تغییر خواهد یافت و در این میان سقوط دولت عثمانی را برای خود تهدید تلقّی می‌کردند.
رهبران آذربایجان در چنین فضایی با امیدهای بسیار وارد جنگ جهانی اوّل شدند. زیرا، انتظار داشتند که روسیه از هم بپاشد و دولت فدرالی از مردمانی که دارای فرهنگ مشترکی بودند تأسیس گردد. حزب مساوات برای عملی نمودن چنین هدفی در ۱۹۱۱ تشکیل یافت و در سال ۱۹۱۷ برنامه‌ی جدیدی را ارائه نمود (۲۵). محمدامین رسول‌زاده در نوشته‌ای در روزنامه‌ی «آچیق سؤز» «ملتی با خودآگاهی به تمدّن خودی، صاحب تکنولوژی غربی و مجهز به روح و اهداف مشترک» را عناصر اساسی تشکیل دهنده‌ی آذربایجان مستقل اعلان نمود (۲۶).
اعضای حزب «دفاعی» در نیل به هدف استقلال خواهانه‌ی آذربایجان بیش از همه فعال بودند. ارسلان خان خویسکی- برادر فتحعلی خان خویسکی که یکی از رهبران جمهوری دموکراتیک آذربایجان- در فوریه‌ی ۱۹۱۵ مخفیانه از مرز عبور کرده در «ارزروم» بسته‌ی پیشنهادی اقدامات عملی دولت مستقل آذربایجان را تقدیم انور پاشا نمود. در بسته‌ی پیشنهادی ارائه شده پیشنهاد شده بود که نیروهای عثمانی به آذربایجان ایران وارد شوند و همزمان نیروهای سازمان «دفاعی» نیز در آذربایجان و داغستان سر به شورش بگذارند (۲۷).

تحقّق سیاست قفقاز

دولت عثمانی پیش از آنکه رسماً وارد جنگ جهانی اوّل شود به منظور تعقیب حوادث قفقاز از نزدیک، فعالیت‌های اطلاعاتی خود را توسعه داده بود. در این خصوص تشکیلات اطلاعاتی عثمانی(تشکیلات مخصوصه) با ترک‌ها و مسلمانان ارتباط برقرار نموده و از این طریق شروع به جمع‌آوری اطلاعات می‌کرد. در نتیجه‌ی این فعالیت‌ها ملل منطقه مدّتی بعد در برابر بلشویک‌های روسی به قیام برخاستند (۲۸).
در این چارچوب در سال ۱۹۱۴ «مشیر مراد پاشا» به تشویق انور پاشا تشکیلاتی به نام «مسیون صحی ترک» تشکیل داد. این تشکیلات در پی ایجاد دولتی متشکّل از مناطق مختار قفقاز تحت مدیریت شاهزاده‌ای عثمانی بود. قدم بعدی این طرح افتتاح شعبه‌ی از جمعیت اتحاد و ترقی در قفقاز و انتصاب حسن روشنی به رهبری آن بود.
در کنار این اقدامات، گروه‌های خاصی متشکّل از اقوام قفقاز تشکیل شده بود. به ویژه احمد فاضل پاشا نیروهای نظامی مردمی از آوارها و چچن‌های داغستان تشکیل داده اقداماتی را برای سازماندهی قیام وسیعی با شرکت گرجی‌ها و کردها به عمل آورد (۳۰). با این همه، تلاش گرجی‌ها برای تعقیب سیاستی مستقل از عثمانی تحت تأثیر تبلیغات غربی‌ها سبب تأخیر در وصول به هدف گردید. بنابراین حکومت عثمانی در جستجوی بدیلی برای گرجستان گزینه‌ی عبور از آذربایجان ایران را برگزید.

عملیات آذربایجان ایران

از آنجا که حکومت عثمانی برای رسیدن به آذربایجان و داغستان، موانع سختی چون گرجستان و ارمنستان را در برابر خود داشت، گزینه‌ی عبور از آذربایجان ایران را برگزید. قوای تحت فرماندهی «خلیل بیگ» عزیمت خود را در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۴ آغاز کردند. در همان روز انور پاشا با ارسال تگرافی به خلیل بیگ اهداف سفر را به این شرح اعلام کرد: «وظیفه‌ی شما عبور از تبریز به داغستان و سازماندهی قیام‌های عمومی در آنجا، تخریب همه‌ی خطوط ارتباطی و تلگراف روس‌ها، خصوصاً خط ارتباطی باکو- تفلیس، عقب راندن روس‌ها از غرب دریای خزر و شوراندن عشایر سر راه خود بر علیه روس‌ها می‌باشد» (۳۱).
در اوایل ماه ژانویه همان سال خلیل بیگ به «دیاربکر» رسید و انورپاشا به وی فرمان حرکت به سوی تبریز و اخراج روس‌ها از این شهر را صادر نمود. خلیل بیگ از اوایل مارس از شهرهای موصل، رواندوز و ارومیه به ترتیب عبور کرد، اما در ۱ می از طرف روس‌ها در دوما مغلوب شد. بدین ترتیب، با توقف اوّلین نیروی نظامی توسط سد روس‌ها، هدف عبور از آذربایجان، تصاحب داغستان و آماده کردن مسلمانان برای قیام در پشت جبهه‌ی روس‌ها را داشت، دچار وقفه گردید.
اعزام قوای کمکی مطرح گردید و کاظم قره بکیر برای این هدف ماموریت پیدا کرد. انور پاشا طی تلگرافی در ۱۵ دسامبر ۱۹۱۴ مأموریت کاظم قره بکیر را اعلام نمود (۳۲) ، ولی از آنجا که ارتش عثمانی در آستانه‌ی آمادگی قرار داشت این فرمان ملغی گردید. زیرا، سوّمین سپاه که بعد از شکست ساری قمیش دچار تلفات زیادی شده بود، بایستی تقویت می‌شد و کمی بعد نیز برای مقابله با نیروهای متفقین در چاناق قلعه احتیاج به نیروهای نظامی احساس گردید. بدین ترتیب، دوّمین اقدام بعد از اقدام هنگ رئوف بیگ برای عبور از ایران، ترکستان، افغانستان و هندوستان تحت فرماندهی کاظم قره بکیر پیش از آنکه عملی شود، نافرجام ماند.
علی‌رغم محدودیت امکانات دولت عثمانی، دلیل اصرار برای اعزام قوای نظامی به آذربایجان، قراردادی بود که با رهبر حزب دفاعی آذربایجان «ارسلان خویسکی» بسته شده بود. زیرا، انورپاشا در ارزروم با ارسلان به طور مخفی ملاقات کرده و در این دیدار طرح جبهه‌ی قفقاز به طور مشترک ریخته شده بود. بر اساس این طرح، قرار بود واحد مجهزی از نیروهای ترک در مرز ایران و ترکیه در برابر روس‌ها صف‌آرایی کنند و نیروهای دفاعی نیز در آذربایجان و داغستان اقدام به سازماندهی قیام نموده به نیروهای روس از پشت ضربه بزنند (۳۳).

فعالیت‌های عمر ناجی

علی‌رغم قول‌هایی که به حزب دفاعی داده شده بود، به علت ضربات سختی که سپاه سوم از روس‌ها دریافت کرد دولت عثمانی نتوانست به وعده‌های خود عمل نماید. رابط نظامی آلمان در ارزروم با توجه به دشواری برقراری ارتباط با قفقاز شرقی معتقد بود که تنها راه ارتباطی با این منطقه مسیر تبریز می‌باشد. چون در شمال ایران هنوز اثری از اردوی قدرتمند روس مشاهده نمی‌شد. رابط نظامی آلمان در ارزروم، معاون کنسولگری آلمان در ارزروم «ماکس اوین شوبنر ریچتر» را مأمور برقراری ارتباط با قفقاز شرقی کرده بود. شوبنر معتقد بود که با نیروهای داوطلبانه و شبه نظامی دستیابی به موفقیت ممکن نمی‌باشد. به همین دلیل می‌خواست با اکیپی از سپاه سوّم روانه‌ی مأموریت گردد. ولی سپاه سوم توانایی تأمین این خواسته را نداشت. در این اثنا، یکی از اعضای کمیته ی اتحاد و ترقی به نام «عمر ناجی» و گروه شبه نظامی‌اش که پیش از این هم با روس‌ها جنگیده بود، مطرح گردید (۳۴).
عمر ناجی که می‌خواست با آذربایجانی‌ها در شمال ایران ارتباط برقرار کند به واسطه‌ی کمیته‌ی مرکزی اتحاد و ترقی در استانبول توانست واحدی را از سپاه سوّم تحت امر خود به کار گیرد. با توجه به هدف مشترک عمر ناجی و شوبنر این دو تصمیم گرفتند که با هم همکاری کنند. واحد تحت امر عمر ناجی متشکل از پانصد سوارکار آموزش دیده مجهز به یک اراده توپ و واحد شوبنر متشکّل از صد سوارکار نظامی مجهز به یک اراده توپ جنگی، سی نفر داوطلب و پنج افسر آلمانی مشاهده بودند. هزینه‌های واحد شوبنر از طرف رابط نظامی آلمان در ارزروم تأمین می‌گردید. دولت عثمانی از انتصاب عمر ناجی به عنوان مفتش آذربایجان ایران و قفقاز شرقی هدف اتحاد آذربایجان ایران و قفقاز و ایجاد دولت واحد تحت حمایت عثمانی را تعقیب می‌کرد (۳۵). عمر ناجی و شوبنر در سپتامبر ۱۹۱۵ در مسیر بدلیس و باش قلعه به سوی موصل رهسپار شدند. بعد از اینکه به باش قلعه رسیدند می‌خواستند به طرف ارومیه حرکت کنند که در اطراف دریاچه‌ی وان با مقاومت سرسختانه‌ی روس‌ها مواجه شدند و ناچاراً راه خود را به سوی موصل کج کردند.
بعد از رسیدن به جیزره، شوبنر برای تدارک ایجاد قرارگاه و حل برخی مسائل، نیروهای خود را ترک کرده از از طریق تکریت به موصل رفت. در این هنگام در نزدیکی جیزره گروه‌هایی از اعراب و ارامنه بر علیه عثمانی سر به شورش برداشته بودند. عمر ناجی که در جیزره مانده بود و بر نیروهای شوبنر هم فرماندهی می‌کرد از طرف گولتز پاشا فرمانده سپاه ششم، مأموریت یافت تا این شورش‌ها را سرکوب نماید. شوبنر نمی‌خواست که نیروهایش خصوصاً افسران آلمانی این واحد در مسائل داخلی دولت عثمانی به کار گرفته شوند. به همین سبب افسران آلمانی باقی مانده در جیزره را به موصل فراخواند.
شونبر در موصل در تماس با خلیل بیگ فرمانده تیپ ۵۱ و موافقت گولتز پاشا موفق شد هنگی از این تیپ را تحت امر خود به کار بگیرد. در اواسط فوریه‌ی ۱۹۱۶ به فرمان عمر ناجی برخی از عشایر کرد منطقه که پیش از این هم با روس‌ها جنگیده بودند به قوای شوبنر ملحق شدند. اما شوبنر معتقد بود که این نیروها فاقد انضباط و آموزش نظامی بوده از نظر نظامی فاقد ارزش می‌باشند. از فوریه‌ی ۱۹۱۶ تا می ۱۹۱۶ جنگ بین روس‌ها و شوبنر در خاک ایران ادامه داشت. ولی شوبنر نتوانست نیروهای روس را پشت سرگذاشته به قفقاز جنوبی برسد. در جریان زد و خوردها با نیروهای روسیه کمبود سلاح و مهمات خود را نشان داد و با شیوع بیماری تیفوس تلفات سنگین گریبانگیر نیروهای شوبنر شد. در این اثنا با دریافت خبر حمله‌ی قریب‌الوقوع قوای قدرتمندی از روس‌ها به سلیمانیه شوبنر برای کمک به نیروهای ضعیف ترک مستقر در این شهر مجبور به عقب‌نشینی شد. در واقع به علّت رفتارها و سخنان متناقضش اعتماد آلمان‌ها به اصلان بیگ از بین رفته بود. بدین ترتیب، اقدام امیر اصلان برای کمک‌رسانی به سازمان دفاعی که عمرناجی و شوبنر مشترکاً آغاز کرده بودند، بی‌نتیجه ماند (۳۶).

کمیته‌ی قفقاز و فعالیت‌های آن در کشورهای غربی

فعالیت عثمانی‌ها در خصوص قفقاز به عملیات نظامی محدود نبود. دولت عثمانی با استفاده از ابزارهای سیاسی در تلاش بود تا حمایت کشورهای غربی را برای رهایی قفقاز جلب نماید. به همین منظور کمیته‌های متعدّدی تشکیل یافت، هیئت‌های زیادی به اروپا اعزام شدند و اعضاء این کمیته‌ها به کنفرانس‌ها اعزام می‌شدند تا خواسته‌های خود را مطرح نمایند. در کنار این اقدام، مقالات ویژه‌ای تهیه شده بود تا در مطبوعات مطرح اروپایی منتشر شود (۳۷). زیرا، علی‌رغم اینکه اروپا وارد یک جنگ بزرگ شده بود لیکن در نتیجه‌ی دموکراتیک‌سازی افکار عمومی هنوز دارای قدرت فزاینده‌ای بودند و مطبوعات و رسانه‌های گروهی با تفسیر و تحلیل‌های خود می‌توانستند اداره کنندگان جامعه را تحت تاثیر خود قرار دهند (۳۸).
یک مارشال عثمانی به نام فؤادپاشا بنا به درخواست و حمایت انورپاشا انجمنی را تحت عنوان «کمیته‌ی قفقاز» در استانبول تأسیس نمود. هدف کمیته تلاش برای ایجاد وحدت و هماهنگی بین جنبش‌های استقلال‌طلب ملل ترک قفقاز تحت حمایت دولت عثمانی بود. اعضای کمیته را نمایندگان ملل قفقاز جنوبی و شمالی تشکیل می‌دادند. ریاست کمیته به عهده‌ی مارشال فؤاد بود و پرفسور امور زراعت در استانبول عزیز مکر (چرکس)، دکتر عیسی کوتسکی مفتش بهداشت ارتش عثمانی (داغستانی)، جورج ماتچابللی (مسیحی گرجی) و سلیم بهبوداف (آذربایجانی) اعضای شناخته شده‌ی این کمیته بودند.
کمیته برای رسیدن به هدف سازماندهی ملل قفقاز برای شورش‌های مسلحانه، تشکیل فدراسیون قفقاز متشکل از دول خودمختار، امضای تفاهم نامه‌ی همکاری نظامی با ترکیه، سازماندهی شورش در ایران، ترکستان، افغانستان، هندوستان و روسیه و جلب حمایت آلمان و اتریش – مجارستان از این شورش ها، از یک سو تلاش می کرد تا واحدهای نظامی خود را تشکیل دهد و از سوی دیگر به عنوان یک تشکیلات سیاسی عمل می‌نمود.
کمیته‌ی قفقاز به ریاست فؤاد پاشا در تلاش بود تا برای نیل به اهداف خود حمایت آلمان، اتریش و مجارستان را کسب کند. در راستای این هدف به منظور انجام فعالیت‌های تبلیغاتی، به درخواست انورپاشا و حمایت مالی دولت عثمانی هیئتی متشکل از اعضای کمیته‌ی مذکور ابتدا در وین و سپس در برلین تماس‌هایی با مقامات این دو کشور برقرار نمودند. با این همه، هر دو کشور تنها به اعلام حمایت خود از شورشیان قفقاز و ایده‌ی ایجاد دولت مستقل در قفقاز اکتفاء نموده به صورت رسمی حاضر به انعقاد قرارداد در این خصوص با این نمایندگان نشدند.
در سال ۱۹۱۶ به سبب اختلاف نظر اعضای کمیته، کمیته‌ی قفقاز متلاشی شد. اعضای گرجی و آذربایجانی کمیته با الحاق به «کمیته‌ی پناهندگان قفقاز شمالی در ترکیه» به فعالیت‌های خود ادامه دادند (۳۹).

دیگر اقدامات بین‌المللی حکومت عثمانی

با فروپاشی این کمیته سیاست‌های دولت عثمانی برای تأثیرگذاری بر کشورهای غربی به پایان نرسید. مقاله‌ی «اعلامیه‌ی کمیته برای صیانت از حقوق ملل مسلمان ترک و تاتار روسیه» نوشته‌ی یوسف آغ‌چورا اوغلو که آینده‌ی قفقاز را در کنار عثمانی می‌دید، به استثنای روسیه کشورهای بی‌طرف و متحد و از جمله فرانسه، انگلیس و ایتالیا را مورد خطاب قرار می‌داد، در سال ۱۹۱۵ در بوداپست منتشر گردید (۴۰). آغ‌چورا اوغلو و دوستانش در این مقاله با تاکید بر چگونگی عقب‌ماندگی فرهنگ اسلامی- ترک قفقاز توسط رژیم تزاری روسیه تلاش کردند تا توجه دول جهان را به سوی ملل مسلمان ترک این منطقه جلب نمایند.
مقاله علاوه بر کشورهای متحد و آلمان، انگلیس و کشورهای بی‌طرف اروپا را مورد خطاب قرار داده از همه‌ی دول متمدن درخواست می‌کرد از مبارزه‌ی استقلال‌طلبانه‌ی ملل مسلمان ترک و تشکیل مجدّد خان‌نشین‌های ترک همچون کریمه، بخارا و سمرقند، تحت حمایت دولت عثمانی پشتیبانی کنند (۴۱). اگر چه این اقدام به عنوان الگویی برای حق‌طلبی‌ها در فضای دموکراتیک مورد تحسین قرار گرفت، لیکن در واقع یک خطای سیاسی محسوب می‌شود. زیرا، دولت‌هایی که از آنها طلب استمداد شده بود در خفا بر سر تقسیم دولت عثمانی و پایان دادن به حیات سیاسی این دولت به توافق رسیده بودند. از این روی، این درخواست با اهداف این دولت‌ها نمی‌توانست همپوشانی داشته باشد.
تلاش برای جلب توجه دیگر دولت‌ها به استقلال‌خواهی ترک‌های روسیه، صرفاً به این اعلامیه محدود نمی‌شد. نامه‌ی مورخه‌ی ۹ ژانویه‌ی ۱۹۱۶ آغ‌چورا اوغلو به وزیر خارجه‌ی آلمان در مورد مشکلات مسلمانان روسیه، تلگراف مورخه‌ی ۱۸ مای ۱۹۱۶ احمدآقااوغلو و حسین‌زاده به عنوان نماینده‌ی تشکیلات «ملل تحت ستم روسیه» به رئیس جمهور آمریکا ویلسون (۴۲)، شرکت آنها در کنگره‌ی ملّت‌ها در لوزان در مورخه‌ی ۲۷-۲۹ ژوئن ۱۹۱۶ (۴۳)، و کنفرانس بین المللی سوسیالیست در استکهلم در ۱۷ آگوست ۱۹۱۷ (۴۴) گام‌های مهمی در ابلاغ مطالبات ملل ساکن روسیه به اروپائی‌ها بود.
در این کمیته‌ها علاوه بر نمایندگان مسیحی و مسلمان گرجی عزیز مکر به عنوان نماینده‌ی چرکس‌ها و حسین‌زاده به عنوان نماینده‌ی آذربایجانی‌ها شرکت داشتند (۴۵). دلیل این اقدام این بود که حکومت عثمانی بر این باور بود که تشکیل هیئتی از نمایندگان همه‌ی ملل قفقاز می‌تواند توجه اروپائیان را به خود جلب نماید. همچنانکه، در نتیجه‌ی این اقدامات دولت عثمانی موفق شد توجه و حمایت وسیع اروپائیان را نسبت به ترک‌ها و مسلمانان قفقاز جلب نماید.

رقابت آلمان و عثمانی

دولت عثمانی از یک طرف می‌خواست با عقد قرارداد با آلمان‌ها به اهداف مورد انتظار خود در جنگ نائل شود، از طرف دیگر با واحدهای متشکّل از اتحادچی‌های داوطلب دست به فعالیت‌های تبلیغاتی و نظامی زده بود. ولی اقدامات توران‌گرایانه‌ی اتحادچی‌ها در قفقاز تأثیر منفی در آلمان به جای گذاشت. جاسوس آلمان در قفقاز موزل در گزارش خود به تاریخ ۳ مارس ۱۹۱۵، با ذکر اینکه کمیته‌ی ترکان جوان اعضای خود را تحت عنوان فرماندار و مدیر به مناطق اشغالی ارسال می‌کند، دست به فعالیت‌های تبلیغاتی و نظامی می‌زند، ولی بسیاری از این افراد که فاقد مهارت‌های لازم هستند دسته‌ای داوطلب را به دور خود جمع کرده دست به تاراج می‌زنند و با مردم بدرفتاری می‌کنند خاطرنشان می‌کند که هدف عثمانی‌ها این است که همه‌ی قفقاز را تحت حمایت خود بگیرند. در این گزارش خاطر نشان شده بود که نه تنها گرجی‌های مسیحی بلکه گرجی‌ها و تاتارهای مسلمان نیز مخالف این وضعیت بوده و با وجود کمبود سلاح آماده‌ی شورش می‌باشند، ولی به علّت عدم اطمینان به ترک‌ها دست به شورش نزده‌اند. دلایل این گزارش‌های منفی را در گزارش‌های آتی می‌توان دریافت. موزل با تأکید بر اهمیت منطقه‌ی ثروتمند قفقاز برای آلمان، تصریح می‌کند که این منطقه نباید به ترک‌ها واگذار شود و می‌خواهد که همه‌ی فعالیت‌های نظامی در قفقاز تحت نظارت و اوامر آلمان قرار گیرد (۴۶).
با توجه به سیاست آلمان در قبال دولت عثمانی در جنگ جهانی اوّل درک آنچه که در فوق بدان اشاره کردیم چندان سخت نخواهد بود. زیرا، آلمان از یک طرف برای صیانت از دستاوردهای اقتصادی ناشی از نزدیکی آلمان- عثمانی در اوایل جنگ جهانی اوّل و از طرف دیگر برای تحت کنترل گرفتن قوای نظامی عثمانی تلاش می‌کرد. ولی با روی کار آمدن اتحاد و ترقی طی کودتای نوامبر ۱۹۱۴ این سیاست به شکست انجامید. زیرا، اتحادچی‌ها با اتحاد ترک‌های تحت اسارت روسیه در پی آغاز عصر جدید ملل ترک بودند و نجات دولت عثمانی را در این سیاست می‌دیدند. این سیاست با اهداف آلمان‌ها که چشم طمع به نفت آذربایجان داشتند در تناقض بود (۴۷).
با این حال، موزل در گزارش‌های خود به تاریخ ۲۲ مارس ۱۹۱۵ و ۲۳ مارس ۱۹۱۵، ضمن اشاره به عدم اعتماد مسلمانان قفقاز و گرجی‌ها به ترک‌ها خواستار عقب‌نشینی کمیته‌ی ترکان جوان، تضمین استقلال قفقاز از طرف ترکیه و واگذاری سازماندهی شورش‌ها در قفقاز به آلمان‌ها شده بود.
موزل تنها کسی نبود که از فعالیت‌های مأمورین مخفی ترک در قفقاز ناراضی بود. نادولنی در گزارشی به وزیر خارجه‌ی آلمان در تاریخ ۵ آوریل ۱۹۱۵ ضمن اشاره به اینکه داوطلبین در ابتدا به نیروهای عثمانی کمک می‌کردند، ولی در نتیجه‌ی اشتباهات نیروهای عثمانی، تلاش آنها برای الحاق قفقاز به اراضی خود و سوء مدیریت‌شان از آنها دلسرد شده‌اند، تأکید می‌کند که «اهالی این منطقه آماده‌ی شورش می‌باشند، ولی حاضر به همکاری با ترک‌ها نمی‌باشند» (۴۸).
شولنبرگ رابط نظامی آلمان در ارزروم برای رفع شکایت‌های افسران آلمانی و سازماندهی مجدّد شورش‌ها در قفقاز بارها به برلین نامه نوشته و شکایت خود در مورد عدم همکاری مأمورین مخفی ترک، دردسرسازی آنها و اینکه هدف اصلی آنها فتح قفقاز می‌باشد، به مرکز منتقل کرده بود (۴۹). بدین ترتیب، رقابت آلمان- ترک که در همان ماه‌های اوّل جنگ شروع شده بود با گذشت زمان به صورت فزآینده‌ای ادامه می‌یافت.

گشایش جبهه‌ی اصلی قفقاز

در پی درخواست مکرّر نمایندگان آذربایجان و داغستان و وصول اخبار دال بر ضعیف بودن قوای روس در مرزهای قفقاز سبب شد تا ایده‌ی استقلال مسلمانان قفقاز به سیاست‌های دولت تبدیل شود.
انورپاشا با آگاهی از نقاط ضعف قوای روس در پی گشودن جبهه‌ی شرق، باز پس‌گیری اراضی تحت اشغال روس‌ها و حمله‌ی گسترده به قفقاز در گستره‌ای وسیع از باکو تا داغستان را طرح‌ریزی کرده بود. اگر چه سیاست قفقاز با جنگ جهانی اوّل عجین شده بود ولی سیاست انورپاشا در قبال قفقاز در سال ۱۹۱۳ شکل یافته بود. قفقاز یکی از مهم‌ترین جبهه‌های این طرح بوده است. او در پی تأسیس دولت «توران بزرگ»، رهایی مسلمانان و ترکان تحت حکومت استبدادی روسیه و تامین استقلال این ملل بود. او بر این باور بود که از این طریق دولت عثمانی از تنهایی رها یافته و دوست قدرتمند و استراتژیکی کسب خواهند کرد (۵۰).
در پاییز ۱۹۱۴ حمله‌ی شرق آنگونه که طرح‌ریزی شده بود شروع شد. بخشی از اراضی که سال‌های متمادی تحت اشغال روس‌ها بود آزاد شد، ضد حمله‌ی روس‌ها خنثی شد و خسارات جانی زیادی به آنها وارد گشت. این موفقیت‌ها انورپاشا و تیم‌اش را امیدوار کرده و آنها را به آغاز تعرض در قفقاز ترغیب نمود. در شروع این تعارضات آلمان‌ها که چشم طمع به نفت باکو داشتند و تلاش‌های مخفیانه‌ای هم در این زمینه به عمل می‌آوردند، موثر بودند. حتّی برخی از مورّخین مدّعی‌اند که طرح مذبور از ناحیه فرماندهی کل نیروهای نظامی آلمان ارائه شده بود. بر اساس این طرح ارتش ترک باید قفقاز و آذربایجان ایران را تصرف نموده اطراف دریای خزر را به کنترل خود درمی‌آورد، آنگاه تاتارها حوزه‌ی دن و ولگا و ترک‌های آسیای میانه را به شورش تحریک نموده از این طریق ضربه‌ی سختی به روس‌ها و انگلیسی‌ها وارد می‌کردند (۵۱). ولی این تهاجم عجولانه در نهایت به نافرجامی انجامید.
ارتش عثمانی در نتیجه‌ی ضدحملات ارتش روس، مجبور به تخلیه‌ی جبهه‌ی شرق تا ارزینجان شد. عامل ارمنی نقش مهمی در پیشروی ارتش روس داشت. شورش ارامنه در پشت جبهه‌ی نیروهای عثمانی و همراهی آنها با نیروهای روس ارتش عثمانی را در وضعیت سختی قرار داده و حکومت عثمانی را وادار به اتخاذ تدابیر دیگری نمود. از آنجا که علی‌رغم تدابیر اتخاذی، شورش ارامنه متوقف نگردید تصمیم به کوچ اجباری ارامنه‌ی آناتولی شرقی به مناطق دیگر کشور گرفته شد. نیروهای عثمانی که در شرایط سختی قرار داشتند مجبور شدند بخشی از نیروهای خود را صرف این کوچ اجباری نمایند.

نتیجه

اواخر دوران حکومت عثمانی تماماً با جنگ سپری شد. جنگ بالکان هنوز از حافظه‌ها پاک نشده بود که جنگ جهانی اوّل آغاز گشت. این جنگ عثمانی را نیز به درون ماجرایی کشاند که سرانجامش نامعلوم بود. حکومت انورپاشا در اندیشه‌ی بازپس‌گیری اراضی از دست رفته تحت فشار روس‌ها و عدم اعتماد به غربی‌ها، خواه ناخواه رو به آلمانی‌ها نهاد و سیاست خارجی خود را با در نظر گرفتن منافع این کشور بازتعریف نمود.
دولتمردان این دوره، تحت تأثیر رویدادهای اواخر دوره‌ی عثمانی، سیاست خارجی دولت را بر اساس «توران»گرایی ترسیم نمودند. همپوشی تشویق آلمان‌ها و درخواست کمک ملل تحت تسلّط روس‌ها در قفقاز با گردانندگان سیاست خارجی، توجه دولت عثمانی را به قفقاز جلب نمود.
«عثمانی گرایی»، «اسلام گرایی» و «ترک گرایی» که در عرصه‌ی سیاست دولت عثمانی در این دوره مؤثر بودند در سیاست خارجی دولت عثمانی نیز انعکاس یافته سیاست جنگی این کشور در جنگ جهانی اوّل نیز بر این اساس شکل گرفته بود. شورش ارامنه و اعراب نشان داد که «عثمانی گرایی» و «اسلام گرایی» قابل تحقّق نیست، لذا حکومت عثمانی سیاست «ترک گرایی» را در پیش گرفت و سیاست خود را بر محور ترک‌های قفقاز و دیگر ملل مسلمان منطقه بنا نهاد.
برای تحقّق سیاست این کشور در قبال قفقاز، انورپاشا اکیپ ویژه‌ای را مأمور نمود و ارتش قدرتمندی را به وجود آورد. برای جلب حمایت متفقین از ملل قفقاز کمیته‌های ویژه ای تشکیل گردید و فعالیت‌های لابی‌گرانه به اجرا گذاشته شد. با اینکه این تلاش‌ها به موفقیت نسبی دست یافت، ولی اروپائیان که نمی‌خواستند عثمانی در منطقه تبدیل به قدرت برتر شود تنها به حمایت لفظی از استقلال این ملل اکتفا کردند و کمتر به حمایت عملی از آنها پرداختند. حتّی در برخی مواقع بر سر راه فعالیت‌های دولت عثمانی در این منطقه مانع‌تراشی می‌کردند.
شکست «ساری قمیش» و متعاقب آن اشغال بخشی از اراضی عثمانی توسط روس‌ها با اینکه سیاست دولت عثمانی در قبال قفقاز را دچار وقفه نمود، ولی انورپاشا و اکیپ‌اش با همکاری آلمان‌ها در آذربایجان ایران سیاست فعالی را در پیش گرفته، روس‌ها را از آنجا اخراج نمودند و تلاش‌های لازم را برای رهایی باکو و داغستان و ایجاد حکومت تحت حمایت عثمانی در آنجا به عمل آوردند. این سیاست که در نتیجه‌ی مقاومت جدّی روس‌ها به شکست انجامید، با وقوع انقلاب بلشویکی در اکتبر ۱۹۱۷ و فروپاشی حکومت تزاری روسیه ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. اگرچه تشکیل ارتش اسلامی قفقاز و اعزام آنها به قفقاز، امکانی برای تحقّق یک ایده‌ی تاریخی بود اما سقوط دولت عثمانی مانع تحقّق این سیاست گردید.

منابع و مأخذ

۱- Charles D. Haley (Ocak 1994), “The desperate Ottore: Envar Pasha and The German Empiman: II” Middle Eastern Studies, Cilt 30, Sayı ۱, ss. 1-27.
۲- Ş. Süreyya Aydmir, Makedonya’dan Orta Asya’ya Enver Paşa, C. 3 (İstanbul 1978), S. 433.
۳- Donald Bloxham (Eylül 2007), “Terrorism and İmperial Decline: The Ottoman-Almenian Case”, European Review of History, Cilt 14, Sayı ۳, ss. 301-302
۴- Tadeusz Swietochowski (1988), Müsülman Cemaatten Ulusal Kimliğe Rus Azerbaycanı: ۱۹۰۵-۱۹۲۰, Çev. Nuray Mert, İstanbul: Bağlam Yayınevi, ss.110-111
۵- Mustafa Çolak (2006), Harbiye Naziri Anver Paşa ve Turkçü Poletikalari 1913-1918, İsparta: Fakulte Yayınevi, s. 38.
۶- A. Holly Shissler (2002), Between to Empires: Ahmet Ağaoğlu and New Turkey, London: Tauris, s.152
۷- Mustafa Çolak (1999), Alman Arşiv Belgelerine Göre Alman İmparatorluğunun Doğu Politikası, ۱۹۱۴-۱۹۱۸, Yayımlanmamış Doktora Tezi, Samsun, s.102.
۸-A.g.e., s.102.
۹-Musa Kasımlı (۲۰۰۰), Birinci Dünya Muharebesi İllerinde Büyük Devletlerin Azerbaycan Siyaseti, Bakü: Qanun, s.72.
۱۰- Vehdet Keleşılmaz (2003), “Birinci Dünya Savaşında Kafkasya ve Çevresine İlişkin Stratejik Yaklaşım ve Faaliyetler”, ۸. Askeri Tarih Semineri Bildirleri, Cilt 1, Ankara, Genelkurmay Basım Evi, s. 224.
۱۱ -Genelkurmay Başkanlığı (۱۹۹۳), ۱. Dünya Harbinde Türk Harbi, Kafkas Cephesi 3.Ordu Harekatı, Cilt 1, Ankara: Genelkurmay Basımevi, s.92.
۱۲- Charles D. Haley (1994), “The Deperate Ottoman: Enver Pasha and The German Empire: II”, Middle Estern Studies, Cilt: 30, Sayı ۲, , s. 227.
۱۳- Vahdet Keleşyılmaz (2000), “Kafkas Herekatının Perde Arkasi”, Atatürk Araştırma Merkezi Dergisi, Cilt: 16, Sayı ۴۷.
۱۴- İlber Ortaylı (۲۰۰۳), “۱۹. Asırda Kafkasya ve Rusya”, ۸. Askeri Tarih Semineri Bilileri, Cilt:1, Ankara: Genelkurmay Basımevi, s.119.
۱۵ – Artin H. Arslanian and Robert L Nichols (Ekim 1979), “Nationalism and The Russian Civil War: The Case of Volunteer Army – Armenian Relation? 1918-1920”, Soviet Studies, Cilt: 31, Sayı ۴, s.559.
۱۶- BOA, İradei Hususi (1905), Sayı: ۵۶, Aktaran Ahmet Özgiay (2003), “۱۹-۲۰. Yüzyilda Stratejik ve Sosyokültürel Açıdan Türkiya-Kafkasya İlişkileri”, ۸. Askeri Tarih Semineri Bidirileri, Cilt:1, Ankara: Genelkurmay Basımevi, ss.162-163.
۱۷ – Ş. Basiliya (1968), Zakafkavkazye vı Godı Pervoy Miravoy Vaynı, Suhumi, s.88.
۱۸- Nasır Yüceer (2002), Birinci Dünya Savaşənda Osmanlı Ordusunun Azerbaycan ve Dağıstan Seferi, Ankara: Genelkurmay Başkanlığı Yayınları, s.34.
۱۹- A. Nimet Kurat, Türkiye ve Rusya (Ankara: Kültür Bakanlığı Yayınları, ۱۹۹۸), s.477.
۲۰ – Audrey L. Altstadt (1992), The Azerbaıjanı Turks: Power Identity Under Russian Rule, Standford, Hoover İnstitution Press, ss.50-60.
۲۱- Tadeusz Swietochoweski (2004), Russian Azerbaijan, 1905 -1920: The Shaping of a National Identity in a Muslim Community, London: Cambring University Press, s.23.
۲۲- Mehmet Amin Resulzade (1994), Bolşoviklerin Şark Siyaseti, Bakü, s. 79.
۲۳- A.g.e., s.127.
۲۴-Mir Yakub (1996), Qafkazın Problemleri, Bakı: Azerbaycan Neşriyat, ss. 43-44.
۲۵- Tadeu Swietochoweski & Brian C. Collins (1999), Historical Dictionary of Azerbayjan, London The Scarecrow press, s.82.
۲۶ -Açıq Söz Qazetesi, Sayı ۲, ۲ Ekim 1915.
۲۷- Tadeusz Swietochowesky, Ibid. s.115.
۲۸-Vahdet Keleşılmaz, “Kafkaz Harakatının Perde Arkası”,(www.atam.gov.tr).
۲۹-Ali Sarıkoyuncu ve Mesut Erşan (2003), “Birinci Dünya Savaşında Osmanlı Devletinin Kuzey Kafkasya Siyaseti”, ۸.Askeri Tarih Semineri Bildirileri, Cilt 1, Ankara: Genelkurmay Basimevi, s. 214.
۳۰ -Keleşyılmaz “Birinci Dünya Başlarinda Kafkasya ve Çevresine İlişkin Stratejik Yaklaşım ve Faaliyetler”, s. 227.
۳۱-Vahdet Keleşyılmaz, “Kafkas Harekatının Perde Arkası”,(http://www/atam/gov/tr/index/php? page=dergi icerik&icerikno=293).

Yayınları, s. 250.
۳۳ – Mustafa Çolak, Alman Arşiv Belgelerine Göre Alman İmparatorluğunun Doğa Politikası, ۱۹۱۴-۱۹۱۸, s.107.
۳۴ –a.g.e. s.108.
عمر ناجی از تبار چرکس و عضو کمیته‌ی اتحاد و ترقی بود. در جریان انقلاب ۱۹۰۶ به خاطر حضورش در ایران و شناخت کافی‌اش از آذربایجان از طرف انور پاشا جهت برقراری ارتباط ترک- آذری مأموریت یافت. پیش از اعلان مشروطیت به علّت نزدیکی به آتاتورک در نشریه‌ی وطن و حریت فعالیت نمود. در اگوست ۱۹۱۴ در حین دیدار با ارمنی‌ها، برای جلب حمایت آنها از طرح ترک‌ها کوشید. در ژانویه‌ی ۱۹۱۵ برای رسیدن به وحدت، مدت کوتاهی تبریز را اشغال نموده و مردم آذربایجان را در نقاط مختلف بر علیه روس‌ها شوراند. مصطفی چولاق.
۳۵- Tadeusz Swietochoweski, a.g.e. s. 113.
۳۶ – Mustafa Çolak, a.g.e. s. 109.
۳۷ – Musa Kasımlı, Birinci Dünya Muharebesi İllerinde Büyük Devletlerin Azerbaycan Siyaseti, s. 160.
۳۸ – Bemadotte E. Schmitt (Haziran 1959), “The First World War, 1914-1918”, Proceeding of the American Philosophical Society, Cilt 103, S.321.
۳۹ – Mustafa Çolak, a.g.e. s.111.
۴۰- “Die Welt des Islams” (۱۹۱۶), Cilt: 4, Sayı: ۱-۲, ss. 33-34. (Akltaran Mustafa Çolak, Alman Arşiv Belgeleri Göre Alman İmpiratorluğunun Doğu Politikasi, 1914 – 1918, s. 111).
۴۱ – A. Nimet Kurt, Türkiye ve Rusya, s. 502.
۴۲- Ali Heyder Bayat (1998), Hüseynzade Ali Bey, Ankara: AKMBY, S. 21.
۴۳- A.g.e, s.20.
۴۴ – Musa Kasımlı, a.g.e. s.164.
۴۵- A. Nimet Kurat, Türkiye ve Rusya, s. 506.
۴۶ -Mustafa Çolak, a.g.e. s. 119.
۴۷- Feroz Ahmad (Ocak 1970), “Ulrich Trumpener, Germany and Ottoman Epire 1914-1918”, Middle Eastern Studies, Cilt 6, Sayı ۱, s.103.
۴۸ -Mustafa Çolak, a.g.e. s. 119.
۴۹- A.g.e., s. 120.
۵۰- Kazım Karabekir (1938), Cihan Savaşına Neden Girdik? Nasıl İdare Ettik?, Cilt 1, İstanbul, s. 285.
۵۱ – Musa Kasımlı, a.g.e. s. 75.

2 thoughts on “سیاست دولت عثمانی در قبال قفقاز در اوایل جنگ جهانی اوّل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *