پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

مباحثات پیرامون شناسه‌های قومی و کشوری در تاریخ‌نگاری آذربایجان به عنوان بازتابی از تحوّلات هویتی

مباحثات پیرامون شناسه‌های قومی و کشوری در تاریخ‌نگاری آذربایجان به عنوان بازتابی از تحوّلات هویتی

جلیل یعقوب‌زاده‌ی فرد

مقدمه
یکی از مشخصات دوره‌ی بعد از استقلال آذربایجان تبدیل گفتمان‌های هویتی و مباحثات پیرامون شناسه‌های قومی و کشوری به عنوان بخشی از گفتمان و منازعات سیاسی عام بین ‌گروه‌های سیاسی مختلف با گرایشات سیاسی و ایدئولوژیک مختلف می‌باشد. بخشی از احزاب و نخبگان مخالف دولت در برابر گفتمان هویتی دولت به گفتمان ملّی‌گرایی پناه جسته و در زمینه‌ی شناسه‌های کشوری خواهان گزینش و ترویج شناسه‌ای هستند که هویت قومی ترک را برجسته می‌سازد. در مقابل بخشی از نخبگان نزدیک به حزب حاکم و کارگزاران دولتی از گزینش و ترویج شناسه‌ای استقبال می‌کنند که بتواند همه‌ی کشوروندان را صرف‌نظر از منسوبیت قومی- زبانی و دینی‌شان در زیر یک هویت واحد گردهم آورد و شناسه‌ی آذربایجان و آذربایجانی را حائز چنین مشخصه‌ای می‌دانند. به نظر می‌رسد صف‌آرایی نخبگان سیاسی و فرهنگی آذربایجان حول این مباحث برآیندی از اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک بین حزب حاکم و احزاب و نخبگان مخالف می‌باشد. این مقاله به بررسی و تحلیل صورت‌بندی مفهومی این شناسه‌ها و تحوّل آنها بر مبنای تحوّلات سیاسی و مباحثه‌ی نخبگان آذربایجان در این خصوص می‌پردازد.

الف) صورت‌بندی مفهومی آذربایجان و آذربایجانی در گستره‌ی تاریخ
شناسه‌ی آذربایجان دارای سابقه‌ای به درازای عمر تاریخ است. استرابون در کتاب جغرافیای خود از این منطقه به نام «ماد کوچک» و یا «ماد آتروپاتن» نام می‌برد و بعد از آن به شناسه‌های «آتورپاتکان» و «آذربایگان» و در منابع اسلامی نیز به «آذربایجان» برمی‌خوریم. منابع اسلامی گاه منطقه‌ی شمال رود ارس را از جنوب آن جدا ساخته و آن را «اران» نیز نامیده‌اند. ولی در بسیاری از منابع این منطقه تشکیل یک کلّ واحد را می‌داده است. برخی از منابع اسلامی در تفسیر ریشه‌شناختی این شناسه آن را برگرفته از نام سردار معروف هخامنشی آتورپات و یا دلیل این نام‌گذاری را به علّت وجود آتشکده‌های بسیار در این ناحیه دانسته‌اند. بسیاری از نویسندگان و مورخین دوره‌ی باستانی و یا معاصر نیز بر این نکته تأکید کردند. آریان مورخ سده‌ی دوّم میلادی همچون استرابون از آذربایجان به نام «ماد آتروپاتن» نام می‌برد (محمدقلی‌زاده، ۱۳۸۷: ۳۵). دیاکونف بر این باور است که آتروپات نام سردار نبود، لقب کاهنی بوده است که بر ماد حکم می‌راند و اشتقاق این کلمه «نگهبان آتش» چنین تعبیری را اجازه می‌دهد (دیاکونف، ۱۳۴۵: ۷۸۰). بارتولد نیز بر این نام تاکید دارد و بر این باور است که این نام مشتق از نام آتروپات می‌باشد (بارتولد، ۱۳۷۵ ۱۶۲). آنچه که این دیدگاه را تحکیم می‌بخشد این است که نام آذربایجان تا صدر اسلام به زبان‌های مختلف از جمله یونانی، ارمنی، رومی بیزانسی و پهلوی به تلفظ‌های نزدیک و مشتق از آتروپاتکان برمی‌خوریم (محمدقلی‌زاده، ۱۳۸۷: ۳۷-۳۶). در زبان سریانی این نام به شکل نزدیک به «آدوربایگان» می‌باشد که منبع «آذربایجان» و «آذربیجان» نامیده شدن این سرزمین توسط اعراب بوده است. این نام بعدها منبع الهامی برای تفاسیر زبان‌شناختی گردید و با تکیه به مفهوم «آذر» به معنی آتش این نام‌گذاری را منبعث از کثرت آتشکده‌ها در این سرزمین دانستند. چنانچه یاقوت حموی می‌نویسد:
«ابن‌مقفع گفته است که آذر به زبان پهلوی نام آتش است و بایگان، نگهدار آن که روی هم معنای آن آتشکده یا نگاه دارنده‌ی آتش می‌شود و درست‌تر است زیرا آتشکده در این ناحیه بسیار بوده است» (محمدجواد مشکور، ۱۳۷۵: ۱۸۸).
در افسانه‌ها نیز تفاسیر دیگری برای این نام‌گذاری برمی‌خوریم. براساس یک افسانه‌ی آذربایجانی ۸۰۰ سال پیش از میلاد در این سرزمین حاکمی به نام «آذر» با ملک‌های به نام «بانیه» مزدوج بود و به واسطه‌ی آنها سرزمین تحت حکمرانی آنها را «آذربانیه» می‌نامیدند که به تدریج و به مرور زمان این کلمه دچار تغییرات فونتیک شده به آذربایجان تغییر شکل یافته است (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۸۸).
رشیدالدین فضل‌الله در «جامع التواریخ» و محمدحسین خلف تبریزی در «برهان قاطع» ریشه‌ی این کلمه را ترکی می‌دانند. رشیدالدین فضل‌الله نقل می‌کند که اوغوزخان بعد از ورود به آذربایجان به همراهیان خود دستور داد تا دامنی خاک بیاورند و روی هم ریخته تپه‌ای برآورند. آنگاه که از خاک‌های روی هم ریخته تپه‌ای برآمد، آن را «آذربایقان» نامید که از کلمه‌ی «آذر» به معنی بلند و «بایقان» به عنوان جا و در مجموع به معنی مکان ثروتمندان و بزرگ‌زادگان می‌باشد (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۸۸؛ توفیق کوچرلی، ۱۹۹۸: (۱).
در هر صورت باید بر این نکته تاکید نمود که این شناسه به هر صورت که تفسیر می‌گردید یک شناسه‌ی جغرافیایی بود. در برخی از منابع تاریخی به واسطه‌ی شناسه‌ی جغرافیایی آذربایجان از اهالی این منطقه به صورت «آذری» سخن رفته است. در منابع ایرانی این نام‌گذاری به زبان «آذری» که مشتقی از زبان فارسی بوده است، مستند شده است. ولی باید توجه داشت که در حالی‌که ابن‌حوقل از وجود ۷۰ زبان در حوالی کوه سبلان و یعقوبی از وجود ۳۰۰ زبان در منطقه‌ی آران خبر می‌دهند و اعراب به آذربایجان «جبال‌السنه» می‌نامیدند و بدین ترتیب بر کثرت زبانی این منطقه تاکید داشتند چگونه می‌شود از اشتقاق «آذری» به عنوان شناسه‌ی قومی از «آذری» به عنوان شناسه‌ی زبانی سخن راند. بدین ترتیب روشن است که نام «آذربایجان» و شناسه‌ی اشتقاقی از آن فاقد هر گونه مفهوم قومی بوده است. با تکمیل فرآیند اسکان و استقرار ترک‌ها در آذربایجان هویت ترکی در منطقه برجسته‌تر شده و خود اهالی و بیگانگان بر این شناسه‌ی قومی تاکید کردند. حتّی اهالی برای تمیز خود از هم‌تباران خود در آناتولی آنها را «عثمانی»، «رومی» و یا «ترک استانبولی» خواندند (ویدادی مصطفی‌یف، ۲۰۰۰: ۱۴). خانم لاله علی‌یوا در مقاله‌ی خود به نام «جایگاه برداشت امّتی در هویت قومی مردم آذربایجان» تذکّر می‌دهد که تا سده‌ی نوزدهم مردم آذربایجان بر اساس ایده‌ی امّت در فضای چنددینی قفقاز خود را بیشتر «مسلمان» خطاب می‌کردند و حتّی در دوره‌ی بعد از اشغال منطقه توسط روسیه این شناسه به وسیله‌ی روس‌ها نیز برای تمیز اهالی مسلمان از همسایگان مسیحی خود به کار می‌رفت (لاله علی‌یوا، ۲۰۱۱: ۵).
به هر حال مردم محلّی برای تمیز خود از دیگر مسلمانان از شناسه‌های قومی و جغرافیایی فوق‌الذکر مدد می‌گرفتند. شناسه‌ی جغرافیایی آذربایجان و شناسه‌ی قومی ترک تا اواسط سده‌ی نوزدهم رایج بود. چنانچه مراجع عظام در فتوای جهاد خود بر علیه روس‌ها از منطقه‌ی اشغالی روس‌ها به نام آذربایجان نام می‌برند و سرکردگان سپاه روس چون سیسیانوف، پاسکویچ، ای.گودویچ، گریبایدوف و کریونکو در گزارش‌های خود در خصوص اراضی جدیدالاشغال، این منطقه را «آذربایجان» نامیده‌اند و از اهالی این منطقه تحت عنوان «تاتارهای آذربایجان» و زبان این منطقه نیز به عنوان «لهجه‌ی آذربایجانی» سخن رانده‌اند (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۸۸). گریبایدوف در گزارشی به سنت‌پترزبورگ ضمن اشاره به اینکه اهالی دو سوی ارس یکی بوده خود را ترک می‌دانند، پیشنهاد می‌کند که دولت روسیه یا باید کلّ آذربایجان از جمله نواحی جنوبی رود ارس را اشغال نماید و یا باید اهالی ناحیه‌ی شمالی رود ارس را «اوغوز» و یا «تاتار» نامیده از اهالی جنوبی متمایز سازد (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۲۰۹). دولتمردان روس شناسه‌ی «تاتار» را ترجیح دادند که علاوه بر کارکردی که در این راهبرد دولت روس می‌توانست داشته باشد به عنوان یک هویت «غیر» در جامعه‌ی روس تمایز هویتی و نژادی را نیز القاء می‌کرد (جاوید حسینوف، ۲۰۱۰: ۷). بدین ترتیب شناسه‌ی «تاتار» به جای «ترک» ضرب شد و توسط نخبگان تحصیل‌کرده در مدارس استعماری مورد استفاده قرار گرفت. هر چند خود این نخبگان که قرار بود در خدمت مقاصد استعماری در آذربایجان باشند مدّتی بعد در کنکاش هویت قومی صورت‌بندی‌های مفهومی نوینی از شناسه‌های پیشین را ارائه داده بر محور آنها ایدئولوژی ملّی‌گرایانه‌ای صورتبندی نمودند. در سال ۱۸۹۰ سلطان مجید غنی‌زاده جزوه‌ای را تحت عنوان «اصطلاح آذربایجان» منتشر ساخت (کاوه بیات، ۱۳۷۹: ۶). یک سال بعد روزنامه‌ی کشکول چاپ باکو مطلب طنزی را منتشر ساخت که بیش از آنکه به زعم سه‌ویتوچوسکی مبیّن و نشان‌دهنده‌ی سرگردانی هویتی اهالی قفقاز باشد، رویارویی مدافعین دو رهیافت ملّی‌گرایی قومی و ملّی‌گرایی مدرن بر مبنای شهروندی را نشان می‌دهد و اوّلین نشانه‌هایی از ظهور افرادی بود که از شناسه‌های جغرافیایی با مفهوم سیاسی مدرن که خود را در مفهوم وطن متبلور می‌سازد، دفاع می‌کردند. این مطلب به صورت سئوال و جواب بین دو نفر با دو رهیافت متفاوت است:
س: از کدام ملّتی؟
ج: مسلمانم ترک هم هستم.
س: عثمانی هستی؟
ج: نه بایجانی هستم.
س: بایجان کجاست؟
ج: تا آنجا که می‌دانم آن سوی رود ارس آذری‌ها زندگی می‌کنند و این طرف بایجانی‌ها. با هم که باشند می‌شوند آذربایجانی. ولی جدا هم که باشیم ما بایجانی هستیم.
س: تو ترکی صحبت می‌کنی. پس ترکی. نه؟
ج: وضع مرا با یک کلمه نمی‌توان وصف کرد. من ترکم اما بایجانی هستم.
س: عوض اینکه خودت را بایجانی بنامی چرا خودت را ترک آذربایجانی نمی‌دانی تا مشکلت حل شود (سه‌ویتوچوسکی، ۱۳۸۱: ۴۴).

ب) صورت‌بندی مفهومی آذربایجان و آذربایجانی در سده‌ی بیستم
به نظر می‌رسد که منابع تاریخی تا اوایل سده‌ی بیستم شناسه‌ی آذربایجان را در دو مفهوم متفاوت به کار برده‌اند:
– در مفهوم جغرافیایی- طبیعی (سرزمین آتش، آتشگاه، سرزمین آتش‌پرستان، نگهبان آتش، جای بلند و سرزمین بلندزادگان)
– در مفهوم تاریخی – سیاسی (سرزمین آتروپات، سرزمین ترکان)
در سده‌ی بیستم شناسه‌ی آذربایجان در سه دوره‌ی تاریخی در مفاهیم متفاوت سیاسی، قومی و جغرافیایی به کار رفته است:
– از اوایل سده‌ی بیستم تا سال ۱۹۳۶
– بین سال‌های ۱۹۹۱-۱۹۳۷
– در دوره‌ی بعد از سال ۱۹۹۱: دوره‌ی بعد از استقلال
در اوایل سده‌ی بیستم نام آذربایجان توسط انسی‌زاده به صورت نام یک روزنامه، توسط شاه‌تختلی به صورت آذربایجانی و ترک و زبان آذربایجانی، توسط فریدون کوچرلی در اوّلین کتاب علمی منتشره در مورد ادبیات آذربایجانی به نام «ادبیات ترک‌های آذربایجان»، توسط علی‌بیگ حسین‌زاده به شکل ترک‌های آذربایجان و آذربایجانی، توسط اوزیر حاجی‌بیگلی به شکل کتاب «به زبان ساده‌ی ترکی آذربایجانی» و یوسف چمن‌زمینلی به شکل «زبان ترکی آذربایجانی» و توسط محمدامین رسول‌زاده به شکل نام روزنامه‌ی آذربایجان – ترک، آذربایجانیان، آذربایجانی- ترک و خودمختاری آذربایجان به کار رفته و مصطلح بوده است (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۱).
با افزایش خودآگاهی ملّی در میان آذربایجانیان در اواخر سده‌ی نوزدهم و اوایل سده‌ی بیستم شناسه‌هایی با بار ایدئولوژیک چون «ملّت ترک» و «ملّت ترک آذربایجانی» در میان روشنفکران و نخبگان آذربایجانی رونق یافت (آلماز ابراهیم‌وا، ۲۰۱۲: ۶۴).
در واقع دو رهیافت رویاروی هم قرار داشتند. رهیافت اوّل با گرایش ملّی‌گرایی قومی از شناسه‌هایی دفاع می‌کرد که مظهر و مبیّن هویت قومی باشد. از این رو از شناسه‌هایی همچون «ملّت ترک» و «ملّت ترک آذربایجان» دفاع می‌کرد. دوّمین رهیافت با گرایش ملّی‌گرایی مدرن از شناسه‌هایی که شهروندان را صرف نظر از هویت‌های قومی و دینی بر مبنای جغرافیا به همدیگر پیوند می‌داد دفاع می‌کرد. از این رو برای این رهیافت شناسه‌ی «آذربایجانی» را شناسه‌ی مرجّح خود می‌دانست. تأسیس جمهوری دموکراتیک آذربایجان در سال ۱۹۱۸ آمال مدافعین هر دو رهیافت را به هم پیوند می‌داد. تأسیس جمهوری دموکراتیک آذربایجان به شناسه‌ی آذربایجان مفهوم سیاسی- ملّی بخشید و به عنوان یک موجودیت سیاسی آن را بیش از پیش در صحنه‌ی سیاسی جهان مطرح نمود. محمدامین رسول‌زاده در این خصوص می‌نویسد:
«تا قبل از جنگ جهانی اوّل آذربایجان از نظر جغرافیایی به نواحی شمال ایران و حوالی تبریز اطلاق می‌شد. در حالی‌که هم اکنون و در دوره‌ی بعد از انقلاب روسیه آذربایجان که زبانزد همه است شامل جنوب شرقی قفقاز به مرکزیت باکوست. آذربایجانیان از نقطه‌نظر ملّیت ترک، از نقطه‌نظر دین مسلمان و از نقطه‌نظر فرهنگ شرقی هستند» (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۲).
بدین ترتیب شناسه‌ی آذربایجان که تا قبل از جنگ جهانی اوّل بیشتر یک مفهوم جغرافیایی- اداری بود با تأسیس جمهوری دموکراتیک آذربایجان حائز مفهوم سیاسی شد و بر اساس آمال سیاسی ایدئولوژی‌ای در حول این مفهوم شکل گرفت (آذربایجان‌گرایی- آذربایجانیسم). اصطلاح «ملّت آذربایجان» که در این دوره ضرب شد یک اصطلاح سیاسی بود و همان‌گونه که در دیدگاه ایدئولوگ اصلی جمهوری، محمدامین رسول‌زاده منعکس شده، ناظر بر حقوق شهروندی همه‌ی ساکنین این سرزمین داشت. وی در مقاله‌ای که در روزنامه‌ی «آذربایجان» منتشر شد و ترجمه‌ی فارسی آن در روزنامه‌ی «ایران» به چاپ رسید در این خصوص می‌نویسد:
«… آذربایجان قفقاز از کلمه‌ی آذربایجان بیش از یک معنای جغرافیایی یک معنای ملّی اراده کرده و زیاده‌تر کلمه را برای این معنی و مقصود استعمال می‌کنند.
در دنیا یک قطعه آذربایجان نیست، بلکه یک جماعت آذربایجان نیز وجود دارد. این جماعت یک ملّتی از نژادهای ترک است که با یک لهجه‌ی مخصوص به خود تکلّم کرده و همین ملّت است که رفیق ما ایران (در اینجا مراد روزنامه‌ی ایران می‌باشد. مؤلف) به آن اسم اتراک مسلمان قفقاز می‌دهد. کلمه‌ی آذربایجان که به تعبیر دیگر اتراک مسلمان قفقازی گفته می‌شود، اگر ممکن باشد از نقطه‌نظر جغرافیایی آن را جرح و تعدیل کرد، از نقطه‌نظر ملّیت و نژادی انکار کردن آن ممکن نیست. زیرا من نمی‌توانم فرقی و امتیازی احساس کنم که اتراک گنجه و ایروان و ایالت بادکوبه را از اتراک محال قراچه‌داغ، تبریز، خلخال، مراغه، اردبیل جدا نماید. عین لسان، عین عادت، عین مذهب و همچنین سایر مشخصات چه در اینجا و چه در آنجا به یک نحو حکمفرما است. تنها در مدّت صد سال گذشته که با یک حیات سیاسی علی‌حده زندگی کرده یک قسمت در تحت سیاست ایران و قسمتی دیگر تحت سیاست روس بود، تأثیرات این حیات‌های سیاسی مختلف هنوز در بین موجود است.

اتراک مسلمان قفقاز را مثل اتراک مسلمان ایران یک اسم معروفی است که به آن نامیده می‌شوند: یعنی ترک آذربایجان. شیروان قدیم، آران، بردعه، مغان، آلبانیا، بسفرجان و بالاخره گنجه و بادکوبه و ایروان و کلّیه‌ی ولایاتی که امروزه جمهوری آذربایجان را تشکیل می‌دهند اگر از نقطه‌نظر جغرافیا، انکار داشتن حق این اسم نسبت بدان‌ها شود، نسبت به یک ملّتی که به ترکی آذربایجانی متکلّمند و اکثریت آن نقاط را تشکیل می‌دهند جرح و انکار ممکن نیست.
حکومت نوزادی که در نتیجه‌ی محاربه‌ی بزرگ و انقلاب بی‌نظیر به وجود آمده، برای تکیه‌گاه خود مبانی خیلی قوی و صحیح در دست دارد. مبنای قومیت، ملاحظاتی هستند که در درجه‌ی دوّم و سوّم می‌آیند. برای تأسیس یک حکومت جدید قبل از هر چیز وجود یک ملّیت متّحد لازم است» (محمد امین رسول‌زاده، ۱۳۷۹: ۸۰-۷۹).
تحوّل مفهومی آذربایجان و ارتقاء آن به سطح یک مفهوم سیاسی اعتراضاتی را هم در داخل و هم در خارج از آذربایجان برانگیخت. در خارج چنین تحوّلی بیش از همه در ایران بازتاب منفی یافت. جراید ایران دغدغه‌ی این را داشتند که این نام‌گذاری ادّعای ارضی حکومت جدید و مطالبه خودمختاری در آذربایجان ایران را برانگیزد (۲). در داخل نیز این تحوّل بیش از همه اعتراض ملّی‌گرایان قومی آذربایجان را برانگیخت. بسیاری از ملّی‌گرایان قومی آذربایجان مدّعی بودند که در حالی‌که همسایگان ما، ارامنه و گرجیان سرزمین خود را با نام قومی خود ارمنستان و گرجستان نامیده‌اند چرا نباید نام سرزمین و وطن آنها نامی مشتق از نام قومی خود نباشد. به نظر آنان آذربایجان منسوبیت و تعلّق قومی را نشان نمی‌دهد. آنها اصطلاح «جمهوری ترک قفقاز جنوبی» را به جای آذربایجان برای نام‌گذاری جمهوری نوبنیاد پیشنهاد می‌کردند. حتّی در میان عوام این خبر جار افتاده بود که گردانندگان جمهوری نوبنیاد با قبول این نام به فکر پیوستن و الحاق به ایران می‌باشند. این انتقادات نه تنها در آن دوره، هم اکنون هم در میان برخی از ملّی‌گرایان آذربایجان وجود دارد و آذربایجان نامیدن جمهوری نوبنیاد را خطای نابخشودنی برای بنیانگذاران جمهوری می‌دانند. یکی از این منتقدین به نام ا. عبید در روزنامه‌ی «مساوات» در انتقاد از سرآمدان جمهوری نوبنیاد آذربایجان مدّعی است که همسایگان ما، ارامنه و گرجیان بسیار دوراندیش‌تر از رهبران ما بودند و رهبران ما با انتخاب نام آذربایجان دچار خطای راهبردی شده همان راهی را رفتند که روشنفکران دوره‌ی عثمانی رفتند و با عثمانی خواندن کشور خود راه را برای تجزیه‌ی میهن‌شان گشودند. زیرا این نام به هیچوجه منسوبیت و تعلّق قومی اهالی را نمی‌رساند (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۲).

سرآمدان جمهوری نوبنیاد و از جمله محمدامین رسول‌زاده دو دلیل را برای انتخاب و ترجیح نام آذربایجان اقامه کرده‌اند:
– این نام از ازمنه‌ی باستان نام جغرافیایی منطقه‌ی شمال غربی ایران بوده و ساکنین جنوب شرقی قفقاز از نظر زبان و قومیت هم‌تبار با اهالی این منطقه می‌باشند.
– ناحیه‌ی جنوب شرقی قفقاز نیز از نظر تاریخی در برخی از منابع آذربایجان نامیده شده است.
فائق علی‌اکبروف مدّعی است که در پس انتخاب این نام برای جمهوری نوبنیاد آذربایجان آرمان‌های پان‌آذربایجانیستی و الحاق دو ناحیه به هم نهفته بود و رهبران جمهوری به دنبال این آرمان بودند. به نظر او ایدئولوگ‌های جمهوری نوبنیاد با انتخاب نام آذربایجان به عنوان نام رسمی دولت نه تنها به سنّت نام‌گذاری جغرافیایی منطقه پای‌بندی خود را نشان دادند، بلکه به دنبال هدف دیگری بوده خود را میراث‌دار و ادامه‌دهنده دولت‌هایی معرفی می‌کردند که در این منطقه در طول تاریخ تشکیل شده است. به نظر وی شناسه‌ی «آذربایجان» دو ایده‌ی ترک‌گرایی و آذربایجان‌گرایی را در وجود خود تمثیل می‌کند. ترک‌گرایی ناظر بر هویت قومی مردم و آذربایجان‌گرایی ناظر بر سنّت دولتمداری در منطقه است.
به نظر فائق علی‌اکبروف هدف سوّم ایدئولوگ‌های جمهوری نوبنیاد از این نام‌گذاری این بود که اقلیت‌های قومی شمال و جنوب شرقی آذربایجان را در کنار و در صف ترک‌های آذربایجان در راستای منافع جمعی و ملّی بسیج نماید. کاربرد شناسه‌ی آذربایجان به جای ترک‌های آذربایجان بر این اساس بوده است (فائق علی اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۴).
به نظر می‌رسد آنچه باعث شد تا رسول‌زاده و دیگر بانیان جمهوری جدیدالتاسیس شناسه‌ی آذربایجان را انتخاب نمایند تمایزی است که بین هویت ملّی و هویت قومی قائل بودند. این را می‌توان از دو مقاله‌ای که رسول‌زاده در سال ۱۹۵۲ تحت عنوان «اراده‌‌ی ملّت شدن» و «ملّی‌گرایی یا میهن‌پرستی» در نشریه‌ی‌ «آذربایجان» ارگان مطبوعاتی «انجمن فرهنگی آذربایجان» نگاشته دریافت. وی در این مقالات با اشاره به اینکه واژه‌‌ی ملّیتچی‌لیک (ملّی‌گرایی) در زبان ترکی نمی‌تواند معادلی برای اصطلاح ناسیونالیسم رایج در زبان‌های اروپایی باشد و لازم است به جای این واژه از اصطلاح ملّت‌گرایی استفاده شود تأکید می‌کند که واژه‌ی‌ ملّیت حائز مفهوم قومی است و بر تمایزات هویتی اشعار دارد. از این رو ملّیت‌گرایی معادل همان چیزی است که در متون علمی- سیاسی به ملّی‌گرایی قومی موسوّم است. وی بر این باور است که شالوده‌ی‌ این گفتمان را دغدغه‌ها و تهدیدات هویتی- قومی تشکیل می‌دهد. محمدامین رسول‌زاده تاکید می‌کند که آذربایجان با صدور بیانیه‌ی‌ استقلال در ۲۸ می ۱۹۱۸ اراده‌ی‌ خود را برای ملّت‌سازی به نمایش گذاشته است، وی تاکید می‌کند که آنچه که مورد نیاز است فرآیند ملّت‌سازی مبتنی بر حقوق فردی و شهروندی است. این رویکرد ملّت‌سازی را فرآیندی جدا از فرآیند دموکراتیک‌سازی نمی‌داند و بر هویت شهروندی تاکید دارد (محمدامین رسول‌زاده، ۱۹۷۸: ۲۰-۱۷).
بر این اساس محمدامین رسول‌زاده و دیگر بانیان جمهوری دموکراتیک بین شناسه‌های ملّی و قومی تمایز قائل بودند. آنها «آذربایجان» را شناسه‌ی کشوری، «آذربایجانی» را شناسه‌ی کشوروندی- شهروندی می‌دانستند، ولی برای شناسه‌ی قومی استفاده از شناسه‌ی «ترک» و برای زبان نیز شناسه‌ی «ترکی آذربایجانی» را ترجیح می‌دادند (یوسف اوزچلیک، ۲۰۱۳: ۲۸).
با این همه باید توجه داشت که در این دوره و حتّی در دوره بعد (تا اواخر دهه‌ی سی) وقتی از اصطلاح ملّت آذربایجان، زبان آذربایجانی، دولت آذربایجان و آذربایجانی استفاده می‌شد ملّت ترک، زبان ترکی، دولت ترک و ترک مستفاد می‌گردید. ولی آذربایجان حائز مفهوم قومی نبود و بیشتر در بردارنده‌ی مفهوم سیاسی بود. آذربایجانی همه‌ی شهروندان جمهوری آذربایجان را صرف نظر از منسوبیت قومی و دینی‌اش شامل می‌شد. در خصوص منشاء ریشه‌شناختی آن نیز اکثر موّرخین و نویسندگان آن را کلمه‌ای مرکب از کلمه‌ی آذر به معنی آتش و یا صورت مقلوبی از آتورپاتکان می‌دانستند. نویسندگان و موّرخینی چون محمدحسین ولی‌یف (بهارلو)، یوسف چمن‌زمینلی، جهانگیر زینال‌اوغلو و حتّی موّرخین روس همچون ا.پاخوموف و و.م.سیسویف بر چنین تبیین‌هایی ریشه‌شناختی تکیه می‌کردند.
اینکه تا دهه‌ی سی شناسه‌ی ترک به عنوان شناسه‌ی قومی و ملّی اهالی آذربایجان هم در میان اهالی و هم در میان محافل علمی به کار می‌رفت نشان‌دهنده‌ی تاثیری است که دو سال استقلال آذربایجان به جا گذاشت. محمدامین رسول‌زاده بر این نکته تاکید بسیار دارد. وی در سال ۱۹۲۵ در کتاب «ایده‌ی استقلال و جوانان» در خصوص اهمیت دو سال استقلال از بابت تأثیری که بر هویت آذربایجانی داشت می‌نویسد:
«اینکه مجبور کردیم مسلمانان تحت اداره‌ی روسیه را ترک خطاب بکنند دستاورد مهمی بود. تنها شناسه‌ی ترک نیست، ترویج شناسه‌ی آذربایجان نیز دستاورد بزرگی بود» (نصیب نصیبلی، ۲۰۰۱: ۱۴۳).
از اواخر دهه‌ی سی با مطرح شدن نظریات زبان‌شناختی نیکولای مارّ تبیین‌های قومی از شناسه‌ی «آذربایجان» نیز باب شد. اوّلین بار این نیکولای مارّ بود که تفسیر قومی از شناسه‌ی «آذربایجان» ارائه نمود و این فرضیه را مطرح کرد که احیاناً این نام برگرفته از قوم «آذر» در دوره‌ی باستان بوده است. موّرخین و نویسندگان آذربایجانی نیز به تأسی از وی مدّعی وجود گروه قومی «آذری» و با زبان «آذری» شدند. هدف نشان دادن این بود که در دوره‌ی ماد گروه قومی آذری به عنوان سنتزی از ‌گروه‌های قومی باستانی ساکن در آذربایجان و «مادهای ایرانی زبان» تکوین یافته است. تبیین‌های ریشه‌شناختی نیز ناظر بر اثبات این فرضیه بود. از این رو آذربایجان بیش از اینکه توپونیم (جای‌نام) محسوب شود یک ائتنوتوپونیم (جای‌نام ‌قومی) تلقّی می‌شد و برعکس دوره‌ی پیش از این نه به عنوان مترداف ترک، بلکه در ردّ آن به کار می‌رفت. آذربایجانی به عنوان «ایرانی‌تبارهای همسان‌سازی‌شده به وسیله‌ی ترک‌ها» تلقّی می‌شد (حکمت حاجی‌زاده، ۱۹۹۸: ۲). صدر هیأت رییسه‌ی جمهوری آذربایجان شوروی در دوره‌ی استالین، میرجعفر باقروف در کنگره‌ی چهاردهم حزب کمونیست آذربایجان در سال ۱۹۶۶ اعلان نمود که ترک‌های سلجوقی که در سده‌ی یازدهم به آذربایجان مهاجرت کردند دشمنان خلق آذربایجان هستند. دَ‌ده قورقود هیچ ارتباطی با اهالی آذربایجان ندارد و به احتمال بسیار متعلّق به ترکمن‌هاست. وی این کتاب را ممنوعه و غیرقانونی اعلان نمود. بلافاصله بعد از این سخنرانی باقروف، پطروشفسکی در مقاله‌ای تحت عنوان «مبارزات مشترک خلق‌های قفقاز در قبال اشغال‌گران بیگانه در سده‌های یازدهم و دوازدهم» سلجوقیان را دشمن مردم منطقه اعلان و مهاجرت ترک‌های سلجوقی به آذربایجان به عنوان «تهاجم» و «اشغال» قلمداد نمود و بر همکاری خلق‌های منطقه‌ی قفقاز بر علیه آنها تاکید کرد (ابوالفضل سلیمانلی، ۲۰۰۶: ۱۷۰).
جلد اوّل کتاب سه جلدی «تاریخ آذربایجان» که اوّلین نمونه از آموزه‌ی تاریخ رسمی آذربایجان در دوره‌ی شوروی است این شناسه را به عنوان ائتنوتوپونیم (جای‌نام‌قومی) کلمه‌ای ترکیبی مرکب از کلمه‌ی آذر به معنی سرزمین آتش توصیف می‌کرد. موّرخینی چون م.آذرلو، ت.موسوی و ز.یامپولسکی تفسیری مشابه ارائه داده فقط پسوند «قان» را در مفهوم فراوانی و چشمه معنی کرده مدّعی شدند که این نام به مفهوم «فروزانگاه آتش ربّانی» می‌باشد (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۸).
این تفسیر ریشه‌شناختی و اقبال به شناسه‌ی «آذربایجان» و «آذربایجانی» تا دهه‌ی هشتاد در عموم جامعه‌ی آذربایجان رواج داشت. در این دوره با ظهور ملّی‌گرایی نهان و گفتمان تاریخ‌نگاری قومی به عنوان بدیلی برای آموزه‌ی تاریخ رسمی تفاسیر ریشه‌شناختی ترکی و تمایز بین شناسه‌ی قومی و جغرافیایی در محافل علمی آذربایجان رواج یافت. تفاسیری بسیاری در این خصوص ارائه شده است. از جمله، به نظر ی.ح.صفروف به علّت رواج آتش‌پرستی در آذربایجان این کلمه از کلمه‌ی «آذر» در زبان فارسی به معنی آتش ساخته شده است (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۸). به نظر دمیرچی‌زاده و س. قربان این شناسه‌ی ترکیبی از کلمه‌ی «آذر» می‌باشد. ولی این کلمه نه فارسی، که واژهای ترکی مرکب از دو کلمه‌ی «آذ» به معنی خوش‌نیت و خوشبخت و «ار» به معنی انسان قهرمان می‌باشد (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۹۹).
میرعلی سیدوف نیز به تأسی از این دو و تحت تاثیر نیکولای مارّ به دنبال تفسیر ریشه‌شناختی ترکی برای این شناسه برآمد و مدّعی گردید که این شناسه ترکیبی از چهار کلمه‌ی آذ+ ار+ بای+ جان می‌باشد. آذ نام یک قبیله‌ی ترکی است که در کتیبه‌های گولتکین و تونیوقوق از آن یاد شده است و در کلّ معنی سرزمین بزرگ‌زادگان قبیله‌ی «آذ» را می‌دهد (میرعلی سیدوف، ۱۳۸۴: ۳۱-۲۵).
دوره‌ی بعد از استقلال بازگشت به مفهوم سیاسی آذربایجان بود. خصوصاً با روی کار آمدن حیدر علی‌یف و حاکم شدن آموزه‌ی آذربایجان‌گرایی بر سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی آذربایجان این مفهوم برجسته‌تر گردید. آذربایجان یک شناسه‌ی جغرافیایی- سیاسی محسوب می‌شود و آذربایجانی کلّیه‌ی شهروندان این واحد جغرافیایی- سیاسی را شامل می‌گردد.
در این دوره در حالی‌که برخی همچون اقرار علی‌یف، فریده محمداووا، نائله ولیخانلی، نظامی جعفروف، و. ولی‌یف و غیره کنار تفاسیری که بر ریشه‌ی آتروپاتنی – مادی این شناسه تکیه می‌کردند، کسانی هم (غضنفر کاظموف، بوداق بوداقوف، یوسف یوسفوف و محمود اسماعیلوف) تفسیر ریشه‌شناختی ترکی از این شناسه ارائه داده آن را برگرفته از نام قبایل ترک این منطقه می‌دانستند.
جلد اوّل و دوّم کتاب هفت جلدی «تاریخ آذربایجان» تفسیری مشابه با تفسیر دوره‌ی شوروی ارائه نموده و آن را صورت مقلوب کلمه‌ی آتروپاتکان توصیف می‌کند. به نظر اقرار علی‌یف این کلمه بر عکس ادّعای خیلی‌ها به مفهوم سرزمین آتش نیست، بلکه به مفهوم سرزمین آتروپات می‌باشد. او می‌نویسد که این کلمه به اوستا به صورت آترپات و در اسناد عیلامی نیز آتارپاتا (هاتارباددا) وارد شده و سپس دچار تحوّل آوایی شده به صورت آتروپات و آدورباد درآمده است. س.قاسمووا موافق با سنّت تاریخ‌نگاری ایران این کلمه را ترکیبی از کلمه‌ی «آذر» و پسوند «بایگان» به معنی سرزمین آتش می‌داند (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۱۰۱). فائق علی اکبروف با انتقاد از این گونه تفاسیر که شناسه‌ی آذربایجان را برگرفته از نام آتروپات می‌دانند این ایده را ارائه می‌دهد که اگر قرار است شناسه‌ی آذربایجان را برگرفته از نام آتروپات بدانیم آن وقت باید این نکته به یاد داشته باشیم که نام پدر وی در منابع تاریخی به صورت بایواراسیف آمده که احیاناً صورت مقلوبی از افراسیاب می‌باشد و از آنجا که نام اصلی افراسیاب آلپ ارتونقا می‌باشد باید آتروپات را نیز صورت مقلوبی از آلپ ارتونقا بدانیم و آن وقت باز هم این کلمه ریشه‌ی ترکی خواهد داشت (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۱۰۲).

یوسف یوسفوف مدّعی است که این شناسه بسیار قدیمی‌تر از نام آتروپاتکان می‌باشد. او بر مبنای کتیبه‌های میخی بازمانده از اوایل هزاره‌ی اوّل قبل از میلاد نشان می‌دهد که در منابع مربوط به سده‌های هشتم و هفتم قبل از میلاد این نام به صورت آندیرپاتیانو/ آندارپاتیان آمده است. بعدها این شناسه به منطقه‌ی شمالی ماد مخصوص گردید و شکل کنونی به خود گرفت. به نظر او این شناسه از کلمه‌ی ترکی «آدیر» به معنی جای بلند و تپه‌ای گرفته شده است (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۱۰۲).
غضنفر کاظموف که بر هویت ترکی آذربایجان تکیه می‌کند در تفسیر ریشه‌شناختی شناسه‌ی آذربایجان آن را صورت مقلوبی از آتروپاتکان می‌داند، ولی تاکید می‌کند که این تفسیر نمی‌تواند نشان‌دهنده‌ی هویت قومی اهالی آن باشد و شناسه‌ی «آذری» که در ترکیه، ایران و گاه در خود آذربایجان برای نامیدن اهالی آذربایجان به کار می‌رود برگرفته از کلمه‌ی آذربایجان است و به خودی خود حائز هیچ مفهوم قوم‌شناختی نیست. برعکس وی محمود اسماعیلوف مدّعی است که شناسه‌ی «آذربایجان» برگرفته از نام قبیله‌ی ترک‌تبار آس/آذ بوده و به خودی خود حائز مفهوم قومی می‌باشد و هویت قومی اهالی این منطقه را منعکس می‌کند. به نظر ت.کوچرلی، ح.حسنوف و ا.محمدووا شناسه‌ی «آذربایجان» دارای ریشه‌ی ترکی است و به معنی سرزمین بلند و سرزمین ثروتمندان و توانگران می‌باشد (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۱۰۳). یوسف بهلول‌اوغلو یوسفوف نیز موافق تبیین ریشه‌شناختی ترکی برای شناسه‌ی آذربایجان می‌باشد. به نظر وی این اصطلاح ترکیبی از واژه‌های «آدیر» که به مرور زمان تبدیل به «آذر» شده به معنی بلند و تپه‌ای و «بایگان» به عنوان پسوند مکان در مجموع به معنی «سرزمین بلند و تپه‌ای» می‌باشد (یوسف بهلول‌اوغلو یوسفوف، ۲۰۰۵: ۱۴۰-۱۳۹).
بوداق بوداقوف و علم‌الدین علی‌بیگ‌زاده به تأسی از میرعلی سیدوف شناسه‌ی آذربایجان را ترکیبی از چهار کلمه‌ی آذ+ار+ بای+ جان می‌دانند. فائق علی اکبروف دیدگاه مشابه‌ی را ارائه می‌دهد و معتقد است که نام این قبیله‌ی ترک‌تبار قاس/ قاز و یا خاز /خز بوده است و این نام در بسیاری از توپونیم‌های منطقه همچون قفقاز، قازاق، خزر، کاسسی و کاسپی نیز دیده می‌شود (فائق علی‌اکبروف، ۲۰۱۱: ۱۰۴). فریدون جلیلوف معتقد است که «آذ» که در توپونیم آذربایجان دیده می‌شود برگرفته از نام قوم ترک تبار «آذ» می‌باشد و بدین ترتیب تناقضی در استفاده از شناسه‌ی «آذر» و یا «آذری» به جای «ترک» نمی‌بیند (فریدون جلیلوف، ۲۰۰۵: ۱۱-۱۶). تبیین جلیلوف طرفدارانی در بین محافل علمی جمهوری آذربایجان و آذربایجانیان مشغول در محافل علمی غرب پیدا کرده است. از جمله مدافعین این ایده پروفسور علیرضا اصغرزاده استاد دانشگاه تورنتوی کانادا می‌باشد (علیرضا اصغرزاده، ۲۰۰۷: ۱۵-۱۴).

ج) شناسه‌ی قومی یا کشوری: ترک یا آذربایجانی
در دوره‌ی شوروی شناسه‌های «ملّت شوروی» و «شهروندی شوروی» به عنوان شناسه‌های کشوروندی ضرب شد و توسط مراکز دولتی تبلیغ می‌گردید. خروشچف نیل به این نقطه را «تعالی هم‌جوشی خلق‌های شوروی» و نتیجه‌ی «انقلاب فرهنگی» و تکامل «شوروی‌سازی» میخواند (حکمت حاجی‌زاده، ۱۹۹۸: ۲). ولی با رشد ملّی‌گرایی رسمی و نهان در جامعه‌ی آذربایجان این ایده با چالش‌های عمده‌ای مواجه گردید. تقریباً از اواسط دهه‌ی شصت با پیشگامی سلیمان علیارلی پارادایم «منشاء ترک» در پژوهش‌های قوم‌زایی و تاریخ‌نگاری آذربایجان جای خود را باز کرد. به تدریج تفاسیر ریشه‌شناختی ترکی در تاریخ‌نگاری آذربایجان باب شد و موّرخینِ منتقدِ وضعِ موجود به تأکید بر شناسه‌ی قومی «ترک» پرداختند. از این دوره شناسه‌ی «ترک» تبدیل به محور اساسی شعارهای مخالفین و مبارزین سیاسی گردید. نقطه‌ی اوج این حرکت پیداییِ جنبش ملّی آذربایجان در پی بروز مناقشه‌ی قره‌باغ و متعاقب آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود. در این دوره شعار «هویت ترکی ما باید اعاده گردد» وردِ زبان‌ها بود (۳).
در اوان استقلال اگرچه سیاسیون و دوراندیشان پایبندی خود را به سنّت رایج که بر شناسه‌ی ملّی آذربایجان و آذربایجانی تاکید داشت نشان دادند، ولی نخبگان ملّی‌گرا گاه پیشنهاد می‌کردند که شناسه‌ی قومی «ترک» حتماً در شناسه‌ی کشوری لحاظ گردد و ترجیحاً «جمهوری ترک آذربایجان» انتخاب شود. در دوره‌ی ائلچی‌بیگ در بحث زبان رسمی و دولتی مباحثات مربوط به شناسه‌های قومی و کشوری به اوج خود رسید و مجلس شناسه‌ی «ترکی» را برای نام‌گذاری زبان انتخاب کرد. ولی چندی نگذشت که حکومت ائلچی‌بیگ طی کودتایی توسط صورت حسینوف به زیر کشیده شد و نخبگان و تکنوکرات‌های بازمانده از دوره‌ی شوروی بار دیگر به روی کار آمدند. این نخبگان آموزه‌ای را نظریه‌پردازی کرده‌اند که شالوده‌های نظری خود را از ملّی‌گرایی از نوع شوروی اخذ می‌کرد و در حقیقت ادامه‌ی سیاست‌های هویتی دوره‌ی شوروی تلقّی می‌شد. این آموزه آذربایجان‌گرایی نامیده شد. اگرچه رامیز مهدی‌یف در تعریفی که از آذربایجان‌گرایی ارائه می‌کند با رویکردی مشابه رویکرد دوره‌ی شوروی بر هویت شهروندی تکیه می‌کند، ولی حیدر علی‌یف به عنوان اصلی‌ترین طراح این آموزه بر دو رکن اصلی این آموزه به عنوان «میهن‌پرستی» (Vətənpərvərlik) و «دولتمداری» (Dövlətçilik) تکیه دارد. وی در جایی می‌گوید:
«ایدئولوژی ملّی دولت آذربایجان مبتنی بر آذربایجان‌گرایی است. دولتمداری ارزش‌های ملّی و معنوی، ارزش‌های جهانی و همه‌ی اینها بخشی لاینفک از آذربایجان‌گرایی هستند. دولتمداری بر صیانت از استقلال آذربایجان و تمامیت ارضی آن و تحکیم آن اشعار دارد. دولتمداری همیشه باید در قلوب مردم همه‌ی شهروندان جای داشته باشد. از این نظر هر شهروند باید با احساس میهن‌پرستی زندگی کند و تبلیغات ما برای توسعه‌ی دولتمداری در آذربایجان باید معطوف به تقویت و تکوین احساس میهن‌پرستی در میان تک تک آحاد شهروندان باشد» (حیدر علی‌یف، به نقل از کتاب میراث حیدر علی‌یف در کتابخانه‌داری و تبلیغ آذربایجان‌گرایی، ۲۰۱۳: ۸).
همان‌گونه که از سخنان حیدر علی‌یف آموزه‌ی آذربایجان‌گرایی بر شناسه‌ی جغرافیایی تاکید دارد. از این رو نخبگان طرفدار این آموزه به سنّت مألوف دوره‌ی شوروی بر شناسه‌ی آذربایجانی تاکید دارند. در مباحثات مربوط به قانون اساسی نوین در سال ۱۹۹۵ حیدر علی‌یف تاکید می‌کرد که تثبیت و تعیین نام زبان سرنوشت شناسه‌ی ملّی را هم رقم خواهد زد. بدین ترتیب در این سال قانون اساسی نوین آذربایجان به تصویب رسید. در ماده‌ی ۲۱ این قانون نام زبان به صورت «زبان آذربایجانی» ذکر گردیده بود.
نتایج پژوهشی که پیش از تصویب قانون اساسی نوین انجام گرفت حمایت افکار عمومی از این شناسه را نشان می‌دهد. بر اساس این پژوهش ۷۳.۶٪ از شرکت‌کنندگان در این نظرخواهی شناسه‌ی آذربایجانی، ۱۱.۷٪ شناسه‌ی مسلمان و تنها ۸.۹٪ شناسه‌ی ترک را برگزیدند (بوشرا ارسانلی، ۱۹۹۵: ۲۹؛ ابوالفضل سلیمانلی، ۲۰۱۱: ۳۱۲). ابوالفضل سلیمانلی در تحلیل نتایج این پژوهش معتقد است که
– ایده‌ی هویت آذربایجانی در ضمیر ناخودآگاه مردم آذربایجان جای گرفته و نتایج این پژوهش نیز تصدیقی بر این مدّعاست.
– همه‌ی اهالی آذربایجان و از جمله اقلیت‌های قومی و زبانی هویت آذربایجانی را به عنوان هویت فراقومی و هویت متحدکننده و انسجام‌بخش می‌بینند و به جای هویت‌های قومی خود این شناسه را ترجیح می‌دهند (ابوالفضل سلیمانلی، ۲۰۱۱: ۳۱۲).
این شناسه با سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی دولت نوین نیز هماهنگی و تطابق داشت. آموزه‌ی آذربایجان‌گرایی بر حقوق شهروندی تاکید داشت، ولی شناسه‌ی جمعی و ملّی انتخابی نیز باید این را انعکاس می‌داد.
فائق علی‌اکبروف اگرچه در نامیدن ملّت شناسه‌ی «ترک» و در نامیدن کشور شناسه‌ی «آذربایجان» را ترجیح می‌دهد، ولی معتقد است که در منابع و کتاب‌های تاریخی وقتی از آذربایجان سخن رانده می‌شود باید از اصطلاح «آذربایجان تاریخی- جغرافیایی» استفاده نمود و با این اصطلاح بر اراضی جغرافیایی و تاریخی آن که امروزه خارج از محدوده‌ی سیاسی جمهوری نوبنیاد قرار گرفته، تاکید کرد (فائق علی اکبروف، ۲۰۱۱: ۲۰۵).

یک ایده‌ی نوین ایده‌ی «ملّت آذربایجان» است. براساس این ایده «در طول هزاران سال ترک‌های آذربایجان و دیگر اقوام ساکن آذربایجان در هم ذوب شده و به هم آمیخته شده‌اند. از این سنتز و اتّحاد آنها هویتی نوین و در عین حال با پیشینه و قدرتمند گروه قومی مستقل آذربایجان به وجود آمده است که مایه‌ی مباهات و افتخار همه‌ی اهالی این خطّه است» (صابر رستمخانلی، ۱۹۹۵: ۱۵۸). ایده‌ی «ملّت آذربایجان» یک ایده‌ی لیبرالیستی است. تعریف صابر رستمخانلی تعریفی براساس ملّی‌گرایی از نوع شوروی و مبتنی بر نقطه‌نظرات نیکولای مارّ می‌باشد. لیبرالیست‌های آذربایجان ملّت را در پیوند با تبار قومی نمی‌دانند و از اتحاد سیاسی و اجتماعی همه‌ی شهروندان در طول فرآیند همگرایی اقتصادی سخن می‌رانند (انیس شاهین و محمد آلپارگو، ۲۰۰۷: ۳۴۲).
نصیب نصیبلی در کنفرانس بین المللی «مساله هویت ملّی» که در ژوئن ۲۰۰۱ در دانشگاه خزر برگزار گردید این ایده را مطرح می‌کند که برای تسمیه‌ی رده‌های مختلف هویتی از شناسه‌های متعدّدی می‌توان استفاده نمود. وی برای هویت شهروندی- کشوروندی شناسه‌ی «ملّت آذربایجان»، برای هویت فرهنگی شناسه‌ی «ملّت ترک آذربایجان»، برای هویت قومی شناسه‌ی «آذری»، «ترک آذربایجانی» و «آذربایجانی»، برای هویت ابرقومی شناسه‌ی «ترک»، هویت قومی- سیاسی شناسه‌ی «آذربایجان متحد» و هویت جغرافیاییِ ابرقومی شناسه‌ی «جهان ترک» را متداول می‌داند (روزنامه‌ی خزرخبر،۲۰۰۱.۰۹.۱۰). وی با ایده‌ی «ملّت آذربایجان» مخالف است و بر این باور است که تلاش نخبگان و سیاسیون طرفدار حکومت برای صورت‌بندی مفهوم «ملّت آذربایجان» همانند تلاش نخبگان عثمانی برای صورت‌بندی مفهوم «ملّت عثمانی» است و نهایتاً منجر به تجزیه‌ی کشور می‌شود (نصیب نصیبلی، ۲۰۰۱: ۱۵۱؛ انیس شاهین و محمد آلپارگو، ۲۰۰۷: ۳۴۲).
فاضل غضنفراوغلو نیز بر این باور است که این مفهوم برای جامعه‌ی فرانسه، کانادا و یا ایالات متحده می‌تواند مفید باشد، ولی در جامعه‌ای مثل آذربایجان که اکثریت قریب به اتفاق اهالی آن را گروه قومی خاصی تشکیل می‌دهد تاکید بر این ایده‌ی غیرمفید و مخرّب است (فاضل غضنفراوغلو، ۱۹۹۸: ۴۲۴).
یکی دیگر از انتقادات به ایده‌ی آذربایجان‌گرایی تناقضی است که در استفاده از شناسه‌ی آذربایجانی در دوایر دولتی دیده می‌شود. اگرچه ایدئولوگ‌های حزب حاکم و از جمله رامیز مهدی‌یف بر این نکته تاکید دارند که آموزه‌ی آذربایجان‌گرایی بر حقوق شهروندی تاکید نموده هویت قومی خاصی را مدّنظر ندارد، ولی در دوایر دولتی از این شناسه برای ترک‌های آذربایجان استفاده می‌شود. چناچه در آماری که توسط کمیته‌ی آمار جمهوری آذربایجان ارائه می‌شود از «آذربایجانی» گروه قومی ترک مقصود شده است. هر چند در این آمار شناسه‌ی ترک نیز استفاده شده است که تدوین‌کنندگان آمار مذکور و دست‌اندرکاران کمیته‌ی دولتی آمار از آن گروه قومی ترک آهیسکا (مسختی) را قصد کرده‌اند.
شامیل جمشیدوف در سال ۱۹۹۴ در همان روزهایی که ارگان‌های مطبوعاتی نزدیک به حزب حاکم برای شکل‌دهی به افکار عمومی تلاش گسترده‌ای را به انجام می‌رساندند در مقاله‌ای در روزنامه‌ی «ملّت» بر این تناقض انگشت می‌گذارد و می‌نویسد:
«اگر شهروند تالشی آذربایجان از نقطه‌نظر ملّیت تالش است و یا شهروند کرد آذربایجان از نقطه‌نظر ملّیت کرد است، پس ترک‌های آذربایجان که برای هزاران سال در این سرزمین بوده‌اند ملّیتشان چیست؟ چرا باید شناسه‌ای که برای بیان شهروندی دیگران استفاده می‌شود برای شناسه‌ی ملّیت ترک‌ها به کار رود؟ از این وضعیت تنها یک نتیجه می‌توان گرفت هر گروهی برای خود شناسه‌ی شهروندی و ملّیتی دارد، ولی تنها ترک‌های آذربایجان شناسه‌ی شهروندی دارند و این شناسه در عین حال برای بیان ملّیت او به کار می‌رود» (ابوالفضل سلیمانلی، ۲۰۱۱: ۳۱۰).
غیاث‌الدین غیب‌الله‌یف در توجیه این تناقض می‌نویسد که شناسه‌ی «آذربایجانی» برای ترک‌های آذربایجان شناسه‌ی قومی است، ولی برای اقلیت‌های قومی آذربایجان چون تالش، کرد، تات، لزگی و غیره که بومی این منطقه هستند و مثل روس‌ها و اکراینی‌ها مهاجر محسوب نمی‌شوند یک شناسه و هویت فراقومی و متّحدکننده است (غیاث‌الدین غیب‌الله‌یف، ۱۹۹۴: ۸).
همان‌گونه که دیده می‌شود مباحثه در خصوص نام ملّت و کشور به عنوان بخشی از دیالوگ روشنفکران، اندیشه‌ورزان و سیاسیون در سپهر عمومی ادامه دارد و هنوز به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده است. بخشی از نخبگان و جامعه‌ی دانشگاهی آذربایجان بر شناسه‌های قومی تاکید نموده در نامیدن ملّت بر شناسه‌ی «ترک» و نام کشور بر شناسه‌ی «آذربایجان» تاکید دارند و گاهی نیز نام‌گذاری‌هایی همچون «جمهوری ترک آذربایجان» را پیشنهاد می‌کنند. در مقابل بخش دیگر به سنّت دوره‌ی شوروی بر شناسه‌ی «آذربایجانی» تاکید دارند. گروهی از نخبگان لیبرال تازه به ظهور رسیده‌ی آذربایجان نیز بر تمایز هویت قومی و هویت ملّی و جمعی و لزوم تعریف هویت جمعی بر مبنای هویت جغرافیایی و پرهیز از هر گونه تعاریف جامعه‌ی تاکید نموده و شناسه‌ی «آذربایجان» و «آذربایجانی» را مناسب تشخیص می‌دهند. این گروه اگرچه در تعیین شناسه با نخبگان سنّتی بازمانده دوره‌ی شوروی نقطه‌نظرات مشابه‌ی دارند، ولی بدیهی است که نقطه‌ی عزیمت دو گروه از هم جداست. نخبگان دوره‌ی شوروی بر هویت قومی «آذربایجانی» تاکید دارند و این شناسه را به عنوان یک ائتنوتوپونیم حائز مفهوم قومی می‌دانند، ولی نخبگان لیبرال آذربایجان این شناسه را حائز یک مفهوم جغرافیایی- سیاسی می‌دانند و بر حقوق شهروندی همه‌ی ساکنین و کسانی که با این شناسه شناخته می‌شوند تاکید دارند (در مورد این مباحث بنگرید به: جیلان توکلواوغلو،۲۰۰۵: ۷۵۸-۷۲۲، ۲۰۰۲: ۶۶-۳۶؛ حکمت حاجی‌زاده، ۱۹۹۸: ۳).

نتیجه‌گیری
مباحث پیرامون تفسیر اتیمولوژیک توپونیم آذربایجان و انتخاب درست شناسه‌ی مناسب برای تسمیه‌ی کشور و کشوروندی و نام زبان بخشی از گفتمان ملّی روشنفکران در حوزه‌ی عمومی می‌باشد. همان‌گونه که مشاهده می‌شود هنوز اجماعی در این خصوص حاصل نشده است. به نظر می‌رسد که این مباحث برای مدّتی هم ادامه خواهد داشت. با اینکه در دوره‌ی حیدر علی‌یف این مباحثه بیشتر از آنکه ماهیت دیالوگ‌گونه داشته باشد بخشی از منازعه‌ی سیاسی ‌گروه‌های مختلف سیاسی با گرایش‌های سیاسی و ایدئولوژیک مختلف بود، ولی به تدریج با روی کار آمدن الهام علی‌یف و بازنشسته شدن و به کنار رفتن نخبگان دوره‌ی شوروی و تسلّط یافتن پارادایم «منشاء ترک» در دانش قوم‌زایی و تاریخ‌نگاری آذربایجان این امید وجود دارد که این دیالوگ نه تنها در تاریخ‌نگاری آذربایجان موجب رفع تشتّت افکار و ایده‌ها را از بین ببرد، بلکه به عنوان بخشی از دیالوگ عمومی تفاهمی را هم بین نخبگان جامعه‌ی آذربایجان به وجود آورد. مشاهدات و برداشت‌های پژوهشگرانی که در این خصوص به تحقیق پرداخته‌اند این نتیجه‌گیری را تصدیق می‌کند. باباجیده جرج ایلوبا (Babajide George Iloba) با وجود آنکه معتقد است مردم آذربایجان بسته به تجربیات زندگی خود از شناسه‌های هویتی متنوعی چون ترک، ترک آذری، آذری، ترک آذربایجانی، آذری، آذربایجانی، ترک آذربایجان شمالی و ترک آذربایجان جنوبی استفاده می‌کنند و تناقضی نیز در این خصوص احساس نمی‌کنند، ولی تاکید می‌کند که جهانی شدن و رشد مناسبات مردمی با جهان مردم آذربایجان را به انتخاب شناسه‌ی هویتی یکسان مجبور می‌سازد. به نظر وی هویت آذربایجانی واحد در حال شکل‌گرفتن است و اهالی آذربایجان در حال رسیدن به اتفاق‌نظر در این خصوص می‌باشند (باباجیده جرج ایلوبا، ۲۰۱۱: ۷۸). نمونه‌ای از این برداشت را در ایده‌های نویسنده‌ی کتاب «فلسفه‌ی هویت ملّی» علی‌کرم تقی‌یف می‌توان دید. وی تنافر و تناقضی بین دو شناسه‌ی «ترک» و «آذربایجانی» نمی‌بیند و رابطه‌ی آن را رابطه‌ی عموم و خصوص می‌داند بگونه‌ای که شناسه‌ی «ترک» عمومی بوده و شامل تمامی ‌گروه‌های ترک‌زبان از جمله آذربایجانی‌ها نیز می‌گردد. ولی برای تعیین هویت ملّی شناسه‌ی «آذربایجانی» گویاتر است (به نقل از خانیم مصطفی‌یوا، ۲۰۱۳: ۷).

توضیحات
۱- نگارنده به تفاسیر مختلفی که در کتب تاریخ در مورد نام آذربایجان آمده است به عمد اشاره ننموده است. زیرا بحث ما اتیمولوژی این توپونیم نبوده، بلکه مباحثی است که در این خصوص در بین اندیشه‌ورزان و روشنفکران آذربایجان جریان دارد. در این خصوص علاقمندان می‌توانند به کتب تاریخی مراجعه نمایند.
۲- برای مباحثی در این خصوص بنگرید به: جمعی از نویسندگان (۱۳۷۹)، آذربایجان در موج‌خیز تاریخ، نگاهی به مباحث ملیون ایران و جراید باکو در تغییر نام ارّان به آذربایجان، با مقدمه‌ی کاوه بیات، تهران: نشر شیرازه؛ کاوه بیات (۱۳۷۷)، «تحوّل دیدگاه تاریخی ایرانیان نسبت به مسائل قومی»، فصلنامه‌ی مطالعات راهبردی، سال اول، پیش شماره‌ی اول، صص. ۳۹-۴۸.
۳- در سال ۱۹۹۱ میزگردی در باکو توسط «باشگاه اندیشه‌ی سیاسی ۲۸ می» برگزار گردید. در این کنفرانس تاکید شده بود که در حالی‌که در آذربایجان هویت قومی تالش، کرد، تات، ارمنی، اودین و غیره محافظه شده و به واسطه‌ی نهادها و سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی تداوم حیات این هویت‌ها تحت ضمانت قرار گرفته هویت ترک‌های آذربایجان انکار شده است. این کنفرانس بر اعادهی هویت ترکی تاکید داشت (بنگرید به ابوالفضل سلیمانلی، ۲۰۰۶: ۳۱۰).

منابع و ماخذ
– تادیوش سه‌ویتوخوسکی‌(۱۳۸۱)، آذربایجان روسیه: شکل‌گیری هویت ملّی در یک جامعه‌ی‌ مسلمان، ترجمه‌ی‌ کاظم فیروزمند، تهران: انتشارات شادگان.
– دیاکونف (۱۳۴۵)، تاریخ ماد، ترجمه‌ی کریم کشاورز، تهران: بنیاد ترجمه و نشر کتاب.
– کاوه بیات (۱۳۷۹)، مقدمه، آذربایجان در موجخیز تاریخ: نگاهی به مباحث ملّیون ایران و جراید باکو در تغییر نام ارّان به آذربایجان، تهران: شیرازه، صص. ۲۶-۱.
– محمد امین رسول‌زاده (۱۳۷۹)، «آذربایجان و ایران»، آذربایجان در موج‌خیز تاریخ: نگاهی به مباحث ملّیون ایران و جراید باکو در تغییر نام ارّان به آذربایجان، تهران: شیرازه، صص. ۹۲-۷۸.
– محمدجواد مشکور (۱۳۷۵)، نظری به تاریخ آذربایجان، تهران: نشر کهکشان.
– محمدرضا محمدقلیزاده (۱۳۸۷)، «مروری بر جغرافیایی تاریخی آذربایجان»، نقش آذربایجان در تحکیم هویت ایران، به کوشش رحیم نیکبخت، نقده: دانشگاه پیام نور نقده و دانشگاه تمدن‌ساز.
– ویلهلم بارتولد (۱۳۷۵)، جایگاه مناطق اطراف دریای خزر در تاریخ جهان اسلام، ترجمه‌ی ایلا رین شه، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

منابع ترکی (با الفبای عربی)
– میرعلی سیدوف (۱۳۸۴)، آذربایجان خالقی نین سوی کوکونو دوشونرکن، کوچورن: رحیم شاوانلی، تبریز: اختر.

انگلیسی
– Alireza Asgharzadeh (2007), “In Search of A global Soul: azerbaijan and the Challenge of Multiple Identities”, Middle East Review of International Affaires MERİA, Vol. 11, No. 4, pp. 7-18.
– Babajide George Iloba (2011), “The Multiple Identites of Azerbaijan”, Khazar Journal of Humanities and Social Sciences, Vol. 14, No. 2, pp. 78-89.
– Ceylan Tokluoglu (2005), “Definitions of National İdentity, Nationalism and Ethnicity in Post- Soviet Azerbaijan in the 1990s”, Ethnic and Racial Studies, Vol. 28, No. 4, pp. 722-758.
– Yusuf Özçelik (2013), “The Development and Estabilishment of Political Identity in the Republic of Azerbaijan”, Euxeions, No.9, pp. 27- 33.

ترکی (استانبولی و آذربایجانی)
– Almaz İbrahimova (2012), “Azərbaycanda Milli Oyanış”, Tarix və Onun Problemləri, No. 4, ss. 64- 67.
– Büşra Bahar Ersanlı (۱۹۹۶), İktidar ve Tarih: Türkiye’de Resmi Tarih Tezinin Oluşumu (1929-1937), İstanbul: Afa Yayınları.
– Ceylan Tokluoğlu (2002), “Azerbaycan’da Milliyetçilik ve Milli Kimlik Tanımlamaları”, Bilig, No: 23.
– Ebülfez Süleymanlı (Yaz 2005), “Sovyetlerin Milli Kimliği Yok Etme Faaliyetleri: Sovyet Halkı Denemesi”, Karadeniz Araştırmaları, Sayı ۶, ss. 128-134.
– Faiq Ələkbərov (2014), Milli İdeologiya Probleminə Tarixi- Fəlsəfi Baxış, II. Hissə, Bakı: YYSQ.
– Fazil Gazenferoğlu (1998),Türk Kimliği ve Azerbaycan Vatanı, Ankara: YİSAV Yayınları.
– Firidun Cəlilov (2005), Azər Xalqı, II. Nəşri, Bakı: Çirağ Nəşriyatı.
– Lalə Əliyeva (2011), “Azərbaycan Xalqının Etnik İdentifikasında Umma Anlayışının Yeri”, Tarix və Onun Problemləri, Sayı ۳, ss. 5-8.
– Mehmet Alpagu ve Enis Şahin (2007), Sovyet Rusya’nın Dağılmasından Sonra Kafkasya’da Kimlik Problemi, Akademik celemeler, Cilt 2, Sayı ۱, ss. 329-345.
– Mehmet Emin Resulzade (1978), “Millet Olmak Azmı”, Milli Tesanüt, Ankara: Azerbaycan Kültür Derneği, ss. 17-18.
– Mehmet Emin Resulzade (1978), “Milletçilik ve Patriotizm”, Milli Tesanüt, Ankara: Azerbaycan Kültür Derneği, ss. 19-20.
– Mehmet Emin Resulzade (1978), Milli Tesanüd, Ankara: Azerbaycan Kültür Derneği.
– Nesibli, Nesib (2001), “Azerbaycan`ın Milli Kimlik Sorunu”, Avrasya Dosyası, Cilt 7, Sayı ۱, ss.132-146.
– Qiyasəddin Qeybullayev (1994), Azərbaycan Türklərinin Təşəkkül Tarixindən, Bakı: Azərbaycan Dövlət Nəşriyyatı.
– Tofiq Köçərli (1998), Qarabağ: Yalan və Həqiqet, Bakı: Azərbaycan Elmlər Akademiyası.
– Vidadi Mustafayev (2000), Cənubi Azərbaycan Milli Şuur: XX. Əsrin Birinci Yarısı, Köln: Mürtəzəvi.
– Y. B. Yusifov (2005a), “IV. Fəsil: Qədim Azərbaycan Dövlətləri”, Azərbaycan Tarixi, Bakı: Çiraq, ss. 137-177.
– Y. B. Yusifov (2005b), “VI. Fəsil: Azərbaycan Xalqının və Dilinin Yaranması”, Azərbaycan Tarixi, Bakı: Çiraq, ss. 220-244.
– Y. B. Yusifov (2005c), “Giriş”, Azərbaycan Tarixi, Bakı: Çiraq, ss.5-19.
– Kitabxanalarda Heydə‌r ‌Əliyev İrsinin və‌ Azə‌rbaycancılıq İdeayasının Təbliği, N. Alısova (tert.), Bakı: Axundov Adına Azərbaycan Milli Kitabxanası.
– Xanim Mustafayeva (2013), “İctimai- Mədəni Mühit və Milli İdeologiya Amili”, Mədəniyət Dünyası, Ed. XXV, ss. 6-9.

روزنامه
– Xəzər Xəbər, No. 110, 15.09.2001

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *