پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

اسرائیل و مسئله کرد – فصل دوم

فصل دوّم:
پیشینه‌ی تاریخی روابط یهودی-کردی

۱- یهودیان منطقه‌ی کردنشین عراق

به نظر مردم‌شناسان با توجّه به نبود تبشیر در دین یهودی و اصراری که یهودیان بر نسبت دادن خود به بنی‌اسراییل دارند اصطلاح «یهودیان کرد» اصطلاح مبهمی است. به نظر اریک برییر و رافائل پاتای به سختی می‌توان تعریفی از این اصطلاح ارائه نمود. با این همه، این دو همانند دیگر موّرخین و مردم‌شناسان یهودی که بر ریشه‌ی یهودی این گروه اصرار دارند، در یک تعریف ساده «یهودیان کرد» را یهودیانی معرفی میکنند که در منطقه‌ی کردنشین ساکن بوده‌ و به شیوه‌ی خاصّی از زبان آرامی موسوم به «تارگوم» تکلّم می‌کنند.
روبرت رادفیلد جامعه‌ی یهودیان کرد عراق را «جامعه‌ی کوچک، تجرید شده، با یک احساس قوی انسجام و هماهنگی گروهی … رفتاری سنّتی، خودانگیز، غیرحسّاس و شخصی» و برخی نیز همچون اسحاق‌بن زوی دوّمین رییس‌جمهور اسراییل آن را «یکی از اسباط گمشده‌ی بنی‌اسراییل در سرزمین آشور و تنها قبیله‌ای که سنّت ۲۷۰۰ ساله را حفظ کرده است، نشانه‌ی قدیمی‌ترین تاریخ اسراییل، خاطره‌ای از مردمان عهد اوّلین معبد» خواندهاند. یونا سابار استاد دانشگاه کالیفرنیا که خود از یهودیان منطقه‌ی کردنشین شمال عراق می‌باشد، اصطلاح «یهودیان کردستانی» و فیشل نیز اصطلاح «یهودیان کردستان» را ترجیح می‌دهند. شوارتز بیری نیز از این اصطلاح استفاده می‌کند. نویسندگانی همچون فیتلسون، گاتلیب و شایی از اصطلاح «یهودی کرد»، کوهن علاوه بر اصطلاح «مهاجرین کردتبار» از اصطلاح «جماعت کرد» و بلوخ نیز از اصطلاح «مهاجرین کردستان» استفاده می‌کنند. پیش از این، یهودیان کرد که به زبان آرامی تکلّم می‌کنند خود را «انشایی تارگوم» یعنی مردمان «تارگوم» می‌نامیدند. گروه‌های غیریهودی شمال عراق یهودیانی را که به زبان کردی کرمانجی تکلّم می‌کنند، «میسلویم» می‌نامند. امروزه یهودیان ساکن اسراییل بیشتر تمایل دارند که خود را «یهودی کرد» بنامند. موتی زاکن رهبر جماعت «یهودی کرد» اسراییل می‌گوید:
«یهودیان کرد یهودیانی هستند که در مناطق روستایی برای قرن‌ها در میان جامعه‌ی کرد زیسته‌اند و با فرهنگ کردی در مراوده بودند. از سده‌ی پانزدهم به دلایل سیاسی و اقتصادی مهاجرت از کردستان به فلسطین آغاز شده است، ولی برخی دیگر نیز در کردستان باقی ماندند. آنگاه که از چهار گوشه‌ی دنیا یهودیان به اسراییل سرازیر شدند آنها نیز به اسراییل مهاجرت کردند» .
گرچه یهودیان کرد عموماً خود را به بنی‌اسراییل نسبت می‌دهند که بعداً بر اثر حوادث تاریخی به منطقه‌ی کوهستانی شمال عراق کوچ کرده‌اند، ولی همانگونه که اریک برییر و رافائل پاتای تذکّر می‌دهند اینکه در تلمود هیچ اشاره‌ای به سکونت این گروه در منطقه‌ی مذکور و اصولاً اشاره‌ای به شهرهای این منطقه نشده بسیار قابل تأمل است. برخی از موّرخین اسراییلی با استناد به متون دینی خود مدّعیند که یهودیان این منطقه بخشی از بازماندگان یهودیانی هستند که از طرف نبوکدنصر در سال ۷۲۳ قبل از میلاد به این نواحی به اسارت برده شده‌اند. این گروه که بعدها با اشغال بابل توسط کورش آزاد گشتند، از بازگشت به کنعان خودداری کردند و در این منطقه کولونی‌های یهودی بر پا کردند. شهر اربیل کنونی در سده‌ی اوّل قبل از میلاد مرکز یهودیان در شمال عراق کنونی بوده است. بعد از اینکه در قرون چهارم و پنجم مسیحیت در این منطقه گسترش یافت یهودیان این منطقه دین، زبان و سنن خود را محافظت نموده تا به امروز منتقل کرده‌اند.
برخی از مردم‌شناسان اسراییلی برای اثبات پیوند خونی اکراد یهودی و یهودیان باستان اقدام به آزمایش و تحلیل کروموزوم این گروه و مقایسه‌ی آن با دیگر اقوام کرده‌اند. در سال ۱۹۹۰ یک گروه از دانشمندان یهود تحت سرپرستی مایکل هامر و کارل اسکورکی در انگلستان در یک تحقیق نشان دادند که کردها حامل ژن کوهن می‌باشند که ژن روحانیون باستانی یهودی است. هرچند این دانشمندان در سال ۱۹۹۸ ادّعای خود را نقض کرده اعلان نمودند که دیگر اقوام غیریهودی هم دارای چنین ژنی می‌باشند . یک سال بعد سی. برینکمن در مقاله‌ای تاکید کرد که ژن کردهای عراق تفاوت اندکی با ژن یهودیان دارای و این نشان‌دهنده‌ی خویشاوندی کردها، ارامنه و یهودیان می‌باشد . کوین بروک نیز که با پژوهش‌هایش در مورد یهودیان خزر به شهرت جهانی دست یافته اخیراً مدّعی شده است که در سال ۲۰۰۱ گروهی از مردم‌شناسان اسراییلی، هندی و آلمانی ۵۲۶ نمونه‌ی کروموزوم از اکراد یهودی، اکراد مسلمان، یهودیان سفاردی، یهودیان اشکنازی، اعراب فلسطین و بدویان جنوب فلسطین را مورد آزمایش قرار داده‌اند. بعدها نیز از دوازده گروه قومی دیگر از جمله روس، روس‌سفید، لهستانی، بربری، پرتغالی، اسپانیایی، عربی، ارمنی و ترک ۱۳۲۱ نمونه‌ی دیگر را به آن اضافه کرده‌اند. نتایج این آزمون نشان از پیوند نزدیک بین اکراد یهودی و یهودیان سفاردی دارد. کوین بروک در مقاله‌ای تحت عنوان «پیوندهای ژنتیکی بین یهودیان و اکراد» می‌نویسد:
«این پژوهش هیجان‌انگیز نشان می‌دهد که یهودیان و اکراد هزاران سال پیش به نسل مشترکی منسوبند. امیدوارم این نتیجه‌گیری یهودیان و اکراد را به فراگیری فرهنگ‌های همدیگر ترغیب کند و روابط دوستانه‌ای که در سال‌های اخیر در شمال عراق برقرار شده تعمیق و تحکیم بخشد» .
بر عکس موّرخین یهودی، ملّی‌گرایان کرد با تأکید بر تمایز یهودیان و موسویان بر ریشه‌ی کردی این گروه اصرار دارند و مدّعیند که اکراد یهودی کردتبارهایی هستند که به هنگام مهاجرت یهودیان به شمال عراق در دوره‌ی آشور به دین موسی در آمده‌اند . اشرف گون آیدین موّرخ کردتبار ترکیه با این استدلال اصطلاح «کرد موسوی» را اصطلاح مناسب برای تسمیه‌ی این گروه می‌داند. عصمت سیورکلی به جای کلمه‌ی «یهودیان کرد» و یا «اکراد موسوی» اصطلاح «یهودیان کردستان» را ترجیح می‌دهد. عصمت شریف وانلی وکیل کردتبار اهل سوریه که برای سال‌ها ریاست «کنگره‌ی ملّی کرد» را به عهده داشت و در دوره‌ای نیز واسطه‌ بین ملامصطفی بارزانی و اسراییل بود، اصطلاح «یهودیان کردستان» و «کردهای اسراییل» را به کار می‌برد. سرگی میناسیان پژوهش‌گر ارمنی بر کردتبار بودن این گروه تاکید می‌کند و خاطر‌نشان می‌کند که پیش از این به این گروه «یهودیان زاخو» و یا «یهودیان آشوری» نیز می‌گفتند و خود از اصطلاحات «یهودیان کردستانی» و یا «کردهای یهودی» استفاده می‌کند . وی اشاره می‌کند که بعد از جنگ جهانی اوّل گروهی از این یهودیان در قفقاز (تفلیس) ساکن گشتند. به این گروه «لاکلوخ» می‌گفتند. آنها خود را «سرل» (برگرفته از اسراییل) و یا «جهود» (در جمهوری آذربایجان به یهودیان تات بومی این منطقه «جهور» گفته می‌شود) می‌خوانند.
نکته‌ی دیگر در مورد منشاء این گروه از یهودیان وجود جماعتی از این یهودیان آرامی زبان در ترکیه، سوریه و ایران است. یهودیانی که به زبان‌ آرامی نو تکلّم می‌کردند تا سال ۱۹۴۸ در دیاربکر زندگی میکردند. تعداد آنها در اوایل قرن بیستم ۲۵۰۰ نفر بوده است که در سال ۱۹۴۸ اکثریت آنها به اسراییل مهاجرت کردند و بخشی نیز به استانبول کوچ نمودند. به استناد و شهادت منابع تاریخی در هیج دوره‌ای به این گروه «کردهای یهودی» و یا «یهودیان کردستان» گفته نشده است. بسیاری از این یهودیان در سال‌های دهه‌ی پنجاه میلادی ایران را ترک گفته‌اند. بر طبق اسناد ساواک در سال ۱۳۴۵ تعداد یهودیان کردستان که بیشتر در شهرهای سنندج، کامیاران و سقز ساکن بودند در حدود ۸۰۰ نفر بوده است. بنا به آمار سال ۱۳۷۵ در آذربایجان غربی و کردستان تعداد یهودیان به ترتیب ۹۰ و ۱۲۰ نفر بوده است. اینکه هیچ کدام از این گروه‌ها خود را «یهودی کرد» و یا «کرد یهودی» نخوانده‌‌اند قابل تأمل است. به خصوص آن که هیچ منبع تاریخی را سراغ نداریم که از این یهودیان به نام یهودیان کرد سخن رانده باشد. به نظر می‌رسد تاکید بر هویت کردی این گروه به لحاظ تشابهات فرهنگی در سال‌های اخیر بنا به مقاصد سیاسی صورت گرفته است.
اگرچه در میان این یهودیان وحدت زبانی وجود ندارد، ولی اکثر آنها به زبان آرامی نوین تکلّم می‌کنند. در بسیاری از منابعی که در مورد یهودیان کرد نوشته شده، آمده است که یهودیان منطقه‌ی کردنشین زبان خود را «تارگوم» و یا به زبان عربی «لسان یهودیه» می‌نامند. از آنجا که علاوه بر یهودیان نسطوریان منطقه نیز از این زبان استفاده می‌کنند اعراب آن را «لسان جبلی» یعنی زبان کوه‌نشینان می‌نامند. ولی باید به خاطر داشت که زبان آرامی یهودیان دارای تفاوت‌های زیادی با آرامی نسطوری و سریانی است. زبان آرامی یهودی در دوره‌ی معاصر دارای پنج لهجه‌ی اصلی است: بارزانی، هولاولا (کردستان ایران: تخمیناً ده هزار نفر)، لیشانا دنی (زاخو در مناطق کردنشین شمال عراق: تخمیناً هشت هزار نفر)، لیشان دیدان (زبان یهودیان آذربایجان و بخشی از یهودیان کردستان ایران: تخمیناً چهار هزار نفر) و لیشانید نوشان (اربیل: تخمیناً دو هزار نفر) . در زبان آرامی مورد استفاده‌ی این گروه واژگان بسیاری از زبان کردی و عربی داخل شده است. گروهی از این یهودیان که به زبان کردی لهجه‌ی کرمانجی تکلّم می‌کنند در شمال عراق به «میسلویم» موسوم می‌باشند. امروزه «یهودیان کرد» به زبان عبرانی تکلّم می‌کنند و زبان آرامی به تدریج در حال نابودی است. «سازمان ملّی یهودیان کرد» به منظور حفظ ادبیات آرامی این یهودیان اقدام به انتشار نشریه‌ای به زبان عبرانی به نام «هیتد دسوت» (به معنی رنسانس/بیداری) نموده است. همچنین انستیتوی بن‌زوی در بیت‌المقدّس کلکسیونی از دست‌نوشته‌های آرامی تشکیل داده است. «انستیتوی مطالعات فولکلوریک دانشگاه عبرانی» و «انستیتوی مطالعات سنن جوامع یهودی» به ریاست پروفسور شلومو موراگ و «موزه‌ی قوم‌شناسی و آرشیو فولکلور حیفا» به ریاست پروفسور دوو نوی و «آکادمی علوم و بشریت اسراییل در بیت‌المقدّس» به ریاست پروفسور ه. ج. پولاسکی صاحب کلکسیون‌های غنی از آثار آرامی هستند.
یهودیان کرد اگرچه سنّت مکتوب دینی و سنّت قرائت تورات ندارند، ولی دینداران بسیار متعصّبی هستند و دین خود را از طریق وعظ خاخام‌های خود فرامی‌گیرند. آنها در به جا آوردن سنن یهودی حسّاسیت به خرج می‌دهند. همچون دیگر گروه‌های یهودی و غیریهودی خاورمیانه در میان یهودیان کرد نیز زیارت اماکن مقدّس و آرامگاه‌های یهودی بسیار مرسوم است. در شمال عراق و جنوب ترکیه آرامگاه‌ها و اماکن مقدّس بسیاری وجود دارد که یهودیان کرد برای زیارت آنها به این مناطق مسافرت می‌کنند. این زیارت‌ها که در روز «عد زیارا» (کردی عید زیارت فارسی) صورت می‌گیرد زائرین از اماکن مقدّس یهودی همچون آرامگاه دانیال در کرکوک، یوناح در نبی‌یونس (نینوای عهد باستان/ موصل)، بیت‌الخزانه در عمادیه و آرامگاه خاخام ناتانل بارزانی و ساموئل بارزانی دیدار می‌کنند. بسیاری از جهان‌گردان اسراییلی که در طی سال‌های اخیر از ترکیه دیدار کرده‌اند یهودیان کردی هستند که برای زیارت قبور و اماکن مقدّس یهودی در جنوب این کشور به ترکیه (منطقه‌ی شانلی اورفا) مسافرت می‌کنند. زیارت این یهودیان از منطقه‌ی جنوب شرقی ترکیه موجب واکنش‌هایی در افکار عمومی ترکیه گردیده است و این احتمال مطرح می‌شود که این منطقه می‌تواند در آینده بخشی از اراضی ادّعایی اسراییل در طرح از نیل تا فرات باشد.

۲- تاریخچه‌ی حضور یهودیان کرد در عراق

یهودیان کرد دارای تاریخ مدوّنی برای خود نیستند. مهم‌ترین منبع شناخت تاریخ یهودیان سیاحتنامه‌ی سیّاحان به خصوص سیّاحان یهودی همچون بنیامین تودولایی و ر.پتاهیا می‌باشد. بنیامین تودولایی در سال ۱۱۷۰ از منطقه دیدار کرد و در سیاحت‌نامه‌ی خود از وجود بیش از صد گروه یهودی در این منطقه خبر داد. او می‌نویسد این یهودیان که به زبان آرامی تکلّم می‌کنند، از نسل اوّلین یهودیانی هستند که شلمنصر آنها را به این منطقه رانده است. وی جمعیت یهودی موصل هفت هزار نفر ذکر می‌کند. ر.پتاهیا که بر اساس سفرنامه‌ی تودولایی در سال ۱۱۷۵-۱۱۹۰ به منطقه سفر کرده بود سیاحت‌نامه‌ای نیز از خود به یادگار گذاشته است. در بین سال‌های ۱۲۳۵-۱۱۹۰ سیّاح یهودی اسپانیایی یهودا الحریزی از منطقه دیدار کرد. صد سال بعد از وی یحیی‌الظاهری به قصد تفحّص منطقه و دیدار از یهودیان این منطقه راهی کوه‌های شمال عراق گردید. اوّلین سیّاح اروپایی که در دوره‌ی معاصر (سده‌ی نوزدهم) از این منطقه دیدار کرد شخصی به نام رابی دیوید دبت هیلل می‌باشد. در این دوره همچنین سیّاحان امریکایی الی اسمیت و ه. ق. وایت از منطقه دیدار کردند. تقریرات این سیّاحان منابع با ارزشی از حضور یهودیان در این منطقه محسوب می‌شوند.
عراق برای یهودیان منطقه‌ی ناآشنایی نیست. حضور یهودیان در عراق به سده‌های قبل از میلاد برمی‌گردد. در سال ۸۵۳ پیش از میلاد پادشاه آشوری شلمانسر سوّم (۸۵۹-۸۲۴ پیش از میلاد) به دولت افراییم حمله‌ور شد. ولی این حمله به واسطه‌ی اتحاد قدرت‌های کوچک منطقه به شکست انجامید. در سال ۷۲۰ پیش از میلاد هنگام حمله‌ی دوّم از این ائتلاف خبری نبود و آشوریان تحت رهبری سارگون دوّم توانستند سامره، پایتخت دولت افراییم را با خاک یکسان نمایند. تحریک دولت یهود نقش عمده‌ای در حمله‌ی آشوریان به افراییم داشته است. بنا به روایات یهودیان ده قبیله‌ی تحت فرماندهی فرزندان یوسف بعد از این حمله به سرزمین‌های شرقی آمدند. در این روایات از فرزندان یوسف به «اسباط گم شده» یاد می‌شود و یهودیان ایران، افغانستان و مناطق کردنشین را بازمانده‌ای از این یهودیان می‌دانند.
ولی موّرخین با استناد به کتیبه‌ی سارگون مشخص کرده‌اند که این پادشاه تنها ۲۷۲۹۰ نفر از ساکنین افراییم را با خود به منطقه‌ی بین‌النهرین برده بود. بسیاری از یهودیان در افراییم باقی ماندند و به تدریج هویت قبیله‌ای خود را از دست دادند و در میان قبیله‌ی یهودا مستحیل شدند. از این زمان به بعد است که از دوگانگی بین بنی‌اسراییل و یهودا اثری باقی نمی‌ماند و به تدریج تعلّق به قوم بنی‌اسراییل با یهودیت یکسان تلقّی می‌شود.
در سال ۵۹۷ پیش از میلاد پادشاه بابل بخت‌النصر دوّم (نبوکدنصر) به اورشلیم درآمد و یهویاکین پادشاه یهودیان را شکست داد. ورود وی به اورشلیم به آرامی و بدون خونریزی بود. در بازگشت یهویاکین، مادرش را با گروهی از بزرگان و کاهنان قبایل یهودا و بنیامین و لاویان، به همراه هزاران تن از غلامان، کنیزان، خوانندگان و نوازندگان ایشان را به همراه خود به بابل برد و متنیا یکی از نوادگان داود را به پادشاهی دولت یهود برگزید و به او لقب صدقیا داد. صدقیا مدّت‌ها بین سیاست تمکین به بابلیان که از سوی ارمیای نبی تجویز می‌شد و سیاست دشمنانه‌ای که برخی از یهودیان از آن دفاع می‌کردند مردّد بود. سرانجام در سال ۵۸۸ پیش از میلاد بر علیه کلده قیام کرد و دو سال بعد بخت‌النصر دوّم دوباره به اورشلیم یورش برد و شهر را با خاک یکسان کرد و این بار سرکردگان شورش را نیز با خود به بابل برد. بدین ترتیب، بابل به یکی از مراکز تجمع یهودیان تبدیل گردید و این خصوصیات خود را تا قرون وسطی محافظت کرد.
در سال ۵۳۹ پیش از میلاد پادشاه قبیله‌ی پارس، کورش به تحریک و هدایت یهودیان بابل را فتح کرد و اسرای یهودی را آزاد نمود . شگفت آن که از خاندان سلطنتی تنها نوه‌ی یهویاکین به نام زروبابل در رأس گروهی از کاهنان یهودی و ۴۹۸۹۷ نفر از یهودیان بابل راهی وطن خود گشتند. بسیاری از یهودیان تبعیدی بابل در منطقه ماندگار شدند و یا راهی دیار پارس گردیدند. با وجود همه‌ی این مهاجرت‌ها از اهمیت بابل برای یهودیان هیچ کاسته نشد و این شهر همچنان یکی از مراکز عمده‌ی یهودی باقی ماند. حبیب لوی در این خصوص می‌نویسد:
«جمعیت یهودیان بابل منحصر به ۴۹۸۹۷ نفر مهاجرینی که بابل را ترک نمودند نبود، بلکه در بابل عده‌ای از اسباط یهودا و عده‌ای هم از اسباط اسرای آشوری که در شمال کشور کلده زندگانی می‌کردند و جزو مهاجرین نبودند، وجود داشت».
این مهاجرت اجباری در تاریخ یهودیان حادثه‌ی بسیار مهمّی محسوب می‌گردد. متعاقب این مهاجرت دین یهود نیز در میان اهالی این منطقه گسترش پیدا کرد. گسترش جنگ‌ها باعث شد تا یهودیان این منطقه به تدریج راهی مناطق داخلی فلات ایران گردند. کتاب توبیت که در سال ۲۰۰ قبل از میلاد به نگارش درآمده در مورد یهودیان منطقه‌ی شمال عراق می‌نویسد:
«برعکس یهودیان بابل این قبایل به هیچ وجه از تبعید باز نگشتند. بعدها نیز به صورت گروه‌های منزوی و ایزوله شده به حیات خود در منطقه ادامه دادند».
ولی بر عکس ادّعای این کتاب مبنی بر زندگی منزوی یهودیان در این منطقه موّرخین مدّعیند که یهودیان نه تنها در منطقه‌ی مورد نظر دارای حقّ خودگردانی بودند، بلکه در دربار شاهان هخامنشی نیز دارای رتبه و مقام بودند. زروبابل که پیش از این از وی نام بردیم خود یکی از مقرّبین دربار داریوش بوده است. داستان مردخای یهودی و دختر عموی فتنه‌گرش استر در دربار خشایارشا گواه دیگری از حضور یهودیان در دربار هخامنشی است.
مردخای از جمله یهودیانی بود که در دربار خشایارشا مقام والایی داشت. وی برادرزادهی زیباروی خود، استر را با نیرنگ‌ همخوابه‌ی خشایارشا می‌کند. بدین ترتیب، استر به ملکه‌ی قدرتمند هخامنشی تبدیل می‌شود. در این زمان نفوذ و تکاپوی یهودیان در سرزمین هخامنشی به اندازه‌ای آزاردهنده بود که وزیر خشایارشا، هامان تصمیم به اخراج آنها می‌گیرد. ولی وی به دسیسه‌ی استر به دار آویخته می‌شود. آنگاه یهودیان با حمایت استر به کشتار خونین و وسیع مخالفان خود دست می‌زنند و مردخای در مقام مرد قدرتمند هخامنشی قرار می‌گیرد. به روایت تورات این قتل‌عام بومیان پانزده روز ادامه یافت و در این مدّت هفتاد و هفت هزار تن از بومیان به قتل رسیدند. به نظر ناصر پورپیرار در نتیجه‌ی حادثه‌ی پوریم بین سال‌های ۴۸۰ قبل از میلاد تا ۷۵۰ میلادی عملاً تولید و تمدّن در شرق میانه به کلّی متوقّف گردید. این قتل‌عام عملاً به تسلّط یهودیان بر منطقه کمک نمود و برای سال‌ها یهودیان در عراق و نواحی غربی ایران به عنصر مسلّط قومی تبدیل شدند. تجدید حیات بومی و قومی و تجدید تجمع و تولید در شرق میانه در سال‌های بین ۸۵۰-۷۵۰ میلادی صورت گرفت.
اطلاعات ما در مورد تاریخ این منطقه تا اوایل دوره‌ی مسیح بسیار اندک است و بیشتر منحصر به داده‌هایی است که کتب یهودی ارائه داده‌اند. طبیعی است که این داده‌ها یک جانبه می‌باشند.
بر طبق منابع بونانی و رومی در نتیجه‌ی اشغال فلسطین توسط شاه ارمنی تیگران چهارم در سال ۸۳-۷۱ قبل از میلاد یهودیان زیادی در نواحی جنوبی فلات ارمنستان در جوار بین‌النهرین شمالی، به ویژه در پایتخت جدید ارمنی تیگراناکرت که به وسیله‌ی تیگران در شمال فرات بنا شده بود ساکن گشتند. منابع ایرانی مدّعیند که شاپور پادشاه اشکانی این یهودیان را که تعدادشان به ۸۳ هزار نفر می‌رسید به نواحی پایین دست بین‌النهرین شمالی کوچ داد. این دوره همچنین مقارن با ظهور خاخام‌گری و تسلّط خاخام‌ها بر زندگی اجتماعی و اقتصادی یهودیان است. به گونه‌ای که اگرچه یهودیان از نقطه‌نظر سیاسی فاقد دولتی برای خود بودند، ولی خاخام‌ها بیش از آنکه رهبران دینی آنها باشند از نظر اجتماعی و اقتصادی آنها را رهبری می‌کردند. از این رو در جوامع یهودی بین‌النهرین با یک نظام سیاسی دوگانه‌ای روبرو می‌شویم: تداوم شاهنشاهی داودی (رش‌گلوتا) به موازات دولت رسمی. کتاب فقه یهودی تلمود که در این ناحیه به نگارش درآمد تلاشی برای تحکیم و تقویت این پادشاهی بود. تلمودها در دو ناحیه‌ی فلسطین و بابل به نگارش درآمد، ولی به مروز تلمود فلسطین اهمیت خود را از دست داد و تلمود بابلی نفوذ یافت. این امر نشان از اهمیت این منطقه در جامعه‌ی یهودی در آن دوره دارد.
با این همه، از سرنوشت این یهودیان در منطقه خبری در تواریخ نیامده است. ژوزف فلاویوس موّرخ یهودی سده‌ی اوّل میلادی مدّعی است که آنان یک جامعه‌ی بزرگ را تشکیل می‌دادند و شمارشان «هزاران هزار» بوده است. دانشنامه‌ی یهود شمار آنان را در دوره‌ی مورد بحث (سقوط هخامنشیان به بعد) بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر آورده است و آن را معادل ده درصد جمعیت بین‌النهرین ذکر می‌کند. ولی موّرخین ایرانی این رقم را مبالغه‌آمیز می‌دانند . به خصوص بعد از قتل‌عام پوریم عملاً جمعیت بومی به میزان قابل توجهی کاهش یافته بود.
سرگئی میناسیان تاکید می‌کند که در اوایل ظهور مسیح یهودیت به یقین جایگاه والایی در میان بومیان منطقه‌ی کردنشین کنونی داشته است. خاخام‌های یهودی فعالیت‌های میسیونری را برای تبلیغ یهودیت در میان بومیان آغاز کردند و در این راستا موفقیت بسیاری کسب کردند. در کتاب اعمال رسولان از ورود زائران یهودی بسیاری از بین‌النهرین و سرزمین ماد و پارت سخن رفته است. بنا به افسانه‌های یهودی و تلمود در اوایل ظهور مسیح اکثریت مردم اربیل و از جمله حکّام محلّی ادیابن یهودیت را پذیرا گشتند. در سال‌های ۶۰-۳۶ میلادی ایزت دوّم حکومت ادیابن را به دست داشت. هلنا مادر ایزت تحت تأثیر تاجر یهودی به نام انانیاس به آئین یهود گروید. هلنا پسرش را نیز به یهودیت مایل ساخت و از آن پس بسیاری بزرگان این دولت نیز به تاسی از این دو به دین یهود در آمدند. در متون یهودی از این دولت به عنوان اوّلین دولت یهودی بین‌النهرین سخن می‌رود. درکتاب «جنگ یهود» نوشته‌ی ژوزف فلاویوس آمده که در طی اوّلین درگیری یهودیان شورشی با رومیان (۶۶ بعد از میلاد) رعایای مونوبازوس پادشاه ادیابن با شجاعت بی‌نظیری جنگیدند. به علاوه، در میان قهرمانان دفاع از اورشلیم فلاویوس به فردی از ادیابن فرزند نوباتوس به نام شوگیراس اشاره دارد.
ولی عمر این دولت مستعجل بود و با همان سرعتی که بومیان به یهودیت گرویدند، به همان سرعت نیز به مسیحیت تمایل پیدا کردند. به گونه‌ای که از آغاز سده‌ی دوّم میلادی ادیابن به یک دولت مسیحی تبدیل گردید.
در سده‌ی سوّم میلادی یهودیان موفق شدند سه کانون عمده‌ی فرهنگی خود را در منطقه تأسیس نمایند. کهن‌ترین این کانون‌ها حوزه‌ی نهردعا در حاشیه‌ی فرات و ۵۰ کیلومتری تیسفون است که با مرگ مهم‌ترین رئیس این حوزه شموئیل (۲۵۹ میلادی) نفوذ خود را از دست داد و ساکنینش به پامبدیتا کوچیدند.
دوّمین حوزه در سورا قرار داشت. حوزه‌ی سورا در سال ۲۱۹ میلادی به وسیله‌ی راو‌اب‌ریخا تأسیس شد. سوّمین حوزه نیز در پامبدیتا قرار داشت که بنا به برخی منابع در حوالی شهر انبار دوره‌ی اسلامی و بنا به برخی دیگر در حوالی کوفه بوده است. از نیمه‌های سده‌ی چهارم میلادی این حوزه نیز به سورا ملحق گردید.
در سال ۳۱۳ میلادی فرمان تاریخی قسطنطین صادر شد و امپراتوری روم رسماً مسیحیت را پذیرا گشت. این تحوّل اهمیت بین‌النهرین را برای یهودیان افزایش داد و یهودیان سیاست حمایت از پادشاهان بومی را در پیش گرفتند.
در نیمه‌ی دوّم سده‌ی چهارم میلادی شهر ماحوزا در بین‌النهرین به یکی از کانون‌های اصلی یهودی در منطقه تبدیل گردید. در اواخر این دوره آشوب سراسر منطقه را فراگرفت و مرزوترای دوّم شاه داودی که رهبری یهودیان را در دست داشت و پدرش به دست فیروز پادشاه اشکانی اعدام گشته بود و از این رو کینه‌ای در دل نسبت به اشکانیان داشت، از فرصت بهره جست و به کمک نیروهای مسلّح خویش دولت مستقل خود را در بخشی از بین‌النهرین بر پا کرد. سلطنت مستقل یهودی هفت سال دوام آورد. سرانجام در سال ۵۰۲ میلادی ارتش اشکانی ماحوزا را تصرّف و سران شورش را مصلوب کرد. روایت است که از نسل شاهان داود تنها یک نوزاد زنده ماند و این نوزاد در خفاء به اورشلیم آورده شد و در سن هیجده سالگی به پادشاهی داود رسید.
با ظهور این آشوب‌ها مرکزیت دین یهودی در شبه‌جزیره‌ی عربستان به یمن منتقل گردید. با این همه در دوره‌ی اسلامی عراق هنوز هم از عمده‌ترین مراکز یهودی‌نشین بود. اگرچه با ظهور اسلام ستاره‌ی اقبال یهودیت رو به افول گذاشت، ولی تشکیل خلافت عباسی و تمرکز قدرت در جهان اسلام بر قدرت خاخام‌ها به عنوان گردانندگان جوامع یهودی بیش از پیش افزود و موقعیت تلمود به عنوان بالاترین سند قانونی یهودیان تثبیت گردید.
شورای خاخامی «سورا» بزرگ‌ترین مجمع یهودیان در سرزمین‌های اسلامی به شمار می‌آمد. این مجمع از سده‌ی هفتم تا یازدهم میلادی بسیار فعال بود و افزون بر گزینش مدیران اجتماعات یهودی، جواب‌گویی به پرسش‌های مذهبی قوم یهود در ارتباط با تورات و تلمود و مناظره‌های دینی با علمای اسلامی از جمله وظایف این شورا بوده است. این شورا همچنین بزرگ‌ترین مرجع مبارزه با هر گونه جنبش ضدتلمودی و خاخامی در میان یهودیان به شمار می‌آمد. اگرچه در سال ۶۵۸ میلادی حضرت علی (ع) از مجمع سورا خلع‌ید کرد، ولی این مجمع تحت نام «گئونیم» به فعالیت‌های خود ادامه داد. در مدّتی کمتر از سه سال یهودا گائون یکی از بزرگان شورا طرحی را پیاده نمود که قرن‌ها مهر خویش را بر فرهنگ یهودی زد. تحت تعالیم او هر گونه تخلّف از تلمود بابلی کفر تلقّی گردید و تلمود در ردیف تورات قرار گرفت. به موازات این تحوّلات از اهمیت تلمود فلسطین در جامعه‌ی یهود کاسته شد و منطقه‌ی عراق به خصوص موصل به مهم‌ترین مرکز یهودی تبدیل گردید.
در سده‌ی هشتم جنبش ضدتلمودی قرائی در عراق ظهور نمود. در سال ۷۶۲ خاخام سلیمان یکی از مراجع دینی یهودیان محسوب می‌شد درگذشت و کارگزاران مجمع سورا به جای اینکه برادر‌زاده‌ی وی عنان‌ابن‌داود را که متوقّع کسب این مقام بود، انتخاب کنند، برادر کوچک‌ترش را به این سمت برگزیدند. عنان به عنوان اعتراض به فلسطین گریخت و در آنجا کنیسه‌ای را برای خود ترتیب داد و جنبش ضدتلمودی به راه انداخت. این اقدام عنان در حقیقت بازگشت به آموزه‌ی یهودیت پیش از تلمود بود. جنبش قرائی اگرچه یک حرکت دینی محسوب می‌شد، ولی در بطن خود یک جنبش سیاسی بر علیه الیگارشی یهودیِ مستقر در عراق بود. نارضایتی اجتماعی و اقتصادی طبقات پایین و فقیر یهودی نقش عمده‌ای در بروز این جنبش داشت.
جنبش قرائی در سده‌ی نهم میلادی به رهبری بنیامین‌بن‌موسی نهاوندی به اوج شکوفایی رسید. وی اعتقادات افراطی پیروانش را متعادل ساخت و از آنها خواست درباره‌ی مسائلی که در تورات تکلیف مشخصی درباره‌ی آنها وجود ندارد از خاخام‌ها پیروی کنند. این فتوا شکاف بین جنبش قرائی و نهادهای یهودی را تا اندازه‌ای مرتفع ساخت. ولی از اواخر سده‌ی یازدهم پایگاه فکری قرائی به اسپانیا منتقل گردید و نفوذ این جنبش در منطقه رو به افول گذاشت.
انتقال جنبش قرائی به اسپانیا با انتقال پایگاه دینی و سیاسی یهودیت به شبه‌جزیره‌ی ایبری همزمان بود. از آن پس یهودیت در سرزمین‌های اسلامی و از جمله در بین‌النهرین عظمت و اهمیت پیشین را نیافت. در این دوره جنبش‌هایی برای مهاجرت به اورشلیم و خروج از عراق آغاز گردید. از جمله‌ی این جنبش‌ها قیام داود الروی (؟- ۱۱۶۰ م) است.
به نوشته‌ی بنیامین تودولایی داود‌الروی از اهالی حمیدیه فردی کابالیست و تلمودیست بود که در سده‌ی دوازدهم میلادی بر علیه پادشاه ایران قیام نمود و مدّعی شد که خداوند وی را برای رهایی یهودیان از یوغ پادشاهان، بازگرداندن آنها به اورشلیم و احیای پادشاهی یهودی فرستاده است. پادشاه ایران وی را دستگیر کرد، ولی وی به سحر و جادو از زندان رهایی یافت. نهایتاً حاکم ترک‌تبار محلّی پدر زن وی را تتمین کرد که اگر وی را بکشی ده هزار سکه‌ی طلا خواهی گرفت و بدین ترتیب با توطئه‌ی پدر زنش داود‌الرویی به قتل رسید و این فتنه به فرجام نرسید. نکته‌ی قابل توجّه در این حادثه این است که وی همچون ساباتای سوی طرفداران خود را به مخفی کردن دین و ایمان خود و تظاهر به اسلام ترغیب نمود. در نتیجه‌ی این توصیه بسیاری از یهودیان منطقه اسلام را پذیرا شده در خفاء وظایف دینی یهودیت را به جا می‌آوردند. سلیم مریچ می‌نویسد این دؤنمه‌ها در پی تشکیل دولت اسراییل به یهودیت بازگشتند و دست از تظاهر به مسلمانی کشیدند. وی خاطرنشان می‌کند که آنهایی که در شمال عراق ماندند هنوز هم در ظاهر مسلمان، ولی در باطن یهودیند. وی از دو خاندان بدرخان و بابان‌زاده به عنوان دو خاندان یهودی دؤنمه نام می‌برد که پای‌گذار ملّی‌گرایی کرد محسوب می‌شوند.
اینکه این دؤنمه‌ها بازماندگان طرفداران الرویی هستند و یا طرفداران سابتای سوی محلّ بحث است. زیرا، در سده‌ی هفدهم طرفداران و مبلّغین سابتای سوی به اطراف و اکناف خاورمیانه رهسپار شدند و به تبلیغ آموزه‌های وی پرداختند. از جمله اسحاق‌بن‌موسی به روستای حریر در نزدیک اربیل آمدند و خاندان حریری را در این منطقه بنیان نهاد. یکی از پسران اسحاق به نام پیناس در ماجرای سابتای سوی شرکت فعال داشت. دو پسر دیگرش به نام‌های حییم و اسحاق خاخام‌های شهر رواندوز بودند. اعضای خاندان حریری در تمامی سده‌های هیجدهم و نوزدهم در کردستان عراق فعال بودند و از رهبران فرقه‌ی کابالا در بین‌النهرین به شمار می‌رفتند. دانشنامه‌ی یهود در ذکر محل استقرار طرفداران سابتای سوی کردستان عراق را نیز یکی از کانون‌های این فرقه بر می‌شمارد.
صرف‌نظر از اینکه منشاء این دؤنمه‌ها چه می‌باشد برخی از موّرخین ترکیه بر مبنای آرشیو عثمانی بر ریشه‌ی یهودی خاندان‌های بابان‌زاده و بدرخانی تکیه می‌کنند. این دو خانواده که امروزه منسوبین به این دو ایل بخش بزرگی از جمعیت کرد شمال عراق را تشکیل می‌دهند، در تحوّلات دولت عثمانی نقش عمده‌ای داشته‌اند. به ادّعای موّرخین ترک «بابان» کلمه‌ای است متشکّل از «بابا» عبری به معنی دوست داشتنی و نورچشم و پسوند فارسی «ان». این اسم هم اکنون هم در میان یهودیان کاربرد زیادی دارد. سلیم مریچ در یک مقاله‌ی اینترنتی عکس‌هایی از سنگ قبرهای یهودی در لهستان و نیویورک ارائه نموده است که در آن از اسامی «بابا» و «باوا» استفاده شده است.
مؤسس امارت (امیرنشین) بابان سلیمان‌بیگ است. این امیر کردتبار به علّت نقشی که در مبارزه‌ی دولت عثمانی با مسیحیان روم شرقی داشت از طرف حکّام عثمانی به حکومت بخشی از اراضی کردنشین شمال عراق منسوب شد. قلمروی وی سلیمانیه و شهرزور بود. اگرچه سه قرن بعد از تشکیل امارت بابان (سال ۱۲۶۰ ه. ق.) این امارت برچیده شد، ولی «خاندان بابان» و به تعبیر دوره‌ی عثمانی «بابان‌زاده‌ها» در دربار و زندگی اجتماعی عثمانی نفوذ خود را همچنان ادامه دادند. در میان منسوبین به این ایل افرادی هستند که در تکوین و گسترش جنبش‌های ملّی‌گرایی ترک و کرد نقش عمده‌ای داشته‌اند. از منسوبین این ایل اسماعیل حقی بابان‌زاده از جمله کسانی است که دارای روابط بسیار نزدیکی با ضیاء گوک‌آلپ، نظریه‌پرداز ملّی‌گرایی ترک و سلیمان نظیف از رهبران «جمعیت اتّحاد و ترقّی» بوده است. وی که متخصّص حقوق اساسی بود نقش عمده‌ای در تکوین نظام حقوقی دوره‌ی جمهوریت داشته است.
از منسوبین به این ایل احمد نعیم‌بیگ بابان‌زاده در تشکیل «جمعیت ترقّی و تعاون کرد» (تأسیس در ۲ اکتبر ۱۹۰۸) نقش مهمّی بر عهده داشت و حسین شکری بابان‌زاده (۱۹۷۹-۱۸۹۰) دبیرکلّ «جمعیت تعالی کردستان» (۱۹۱۸) و یکی از اعضای مؤسس «جمعیت اجتماعیه‌ی تشکیلات کرد» بوده است.
دیگر خاندان مهم دؤنمه در منطقه‌ی کردنشین شمال عراق خاندان بدرخانی است. این خاندان بعد از سال ۱۸۴۵ نفوذ زیادی در دربار و زندگی اجتماعی عثمانی کسب نمود. بدرخان در این تاریخ بر علیه دولت عثمانی سر به شورش گذاشت. عبدالحمید برای مطیع کردن وی در سال ۱۹۴۷ وی را به استانبول فراخواند. زمانی که وی در دربار بود اردوی عثمانی به ایل بدرخانی حمله برد و همه‌ی ایل را به استانبول کوچ داد. با این همه، نفوذ خاندان بدرخان در دربار عثمانی به هیچ‌وجه کاسته نشد. بسیاری از منسوبین به این ایل در تکوین و گسترش جنبش ملّی‌گرایی کرد دارای نقش بی‌بدیلی بودند. محمد امین‌علی بدرخان و جلادت امینعلی بدرخان از جمله کسانی بود که در تأسیس «جمعیت ترقّی و تعاون کرد» نقش عمده‌ای ایفاء نمودند. میقدت مدحت بدرخان اوّلین روزنامه‌ی کردی را در سال ۱۸۹۸ به نام «کردستان» در قاهره منتشر نمود. عبدالرحمان بدرخان از فعالین «جمعیت نشر معارف کرد» بود و ثریا بدرخان فرزند جلادت امین‌علی بدرخان بعد از قرارداد متارکه بین دولت عثمانی و دوّل متّفق در سال ۱۹۱۸ در مصر «کمیته‌ی استقلال کردها» را تأسیس کرد . کامران علی بدرخان از نوادگان بدرخان است که در دهه‌های شصت و هفتاد رابط و عامل اصلی برقراری ارتباط بین ملامصطفی بارزانی و اسراییل بوده است.
به نظر پروفسور یونا سابار در قرون شانزدهم و هفدهم یکی از معروف‌ترین خاندان‌ها و طوایف این ناحیه ایل بارزانی بود و مرکز آموزشی یهودی یشیوا که توسط خاخام‌های منسوب به این طایفه تأسیس یافت دارای اعتبار و معروفیت منطقه‌ای بود. به گونه‌ای که از اکناف و اطراف خاورمیانه و از جمله مصر طلبه به این مدرسه اعزام می‌گردید. خاخام ناتانل بارزانی از شخصیت‌های معروف یهودی ایل بارزانی دارای کتابخانه‌ای غنی و بی‌نظیر با کتاب‌های خطّی بسیار بود. این کتابخانه بعدها به پسرش ساموئل بارزانی به ارث رسید. همچنین اوّلین زن خاخام یهودیان جهان دختر ساموئل (و به تلفّظ درست‌تر شیمون) بارزانی (۱۶۳۰-۱۵۶۰) آسنات بارزانی (۱۶۷۰-۱۵۹۰) از میان این طایفه برخاسته است. آسنات بارزانی بعدها با خاخام یاکوب میزراهی در عمادیه ازدواج نمود و به تدریس تورات، تلمود و فلسفه‌ی کابالیستی در مدرسه‌ی یشیوا پرداخت. وی اوّلین زنی است که لقب «تاناییت» (به معنی دانشمند تلمودی) دست یافت.
پروفسور یونا سابار تاکید می‌کند که مؤسس خاندان یهودی بارزانی خاخام ساموئل بارزانی است که در سدهی شانزدهم می‌زیست و این خانواده تا دو قرن بعد در منطقه‌ی موصل، کرکوک و اربیل دارای نفوذ زیادی بودند. موّرخ ترک احمد اوچار نیز در مقاله‌ی «نوادگان خاخام: بارزانی‌ها» ضمن اشاره به اینکه در اسناد آرشیو عثمانی تنها از خاندان بارزانی سخن می‌رود، تاکید می‌کند که در یهودی بودن این خاندان شبهه‌ای وجود ندارد. بر اساس اسنادی که احمد اوچار از آرشیو عثمانی ارائه می‌کند در سال ۱۸۵۶ خاخامی به نام ساللوم بارزانی از موصل به سلانیک و سپس به درخواست خاخام‌اعظم به بیت‌المقدس فرستاده شده است. وی با تاکید بر این سند مدّعی است که ایل بارزانی یهودی بوده است. روزنامه‌ی «حریت» چاپ ترکیه در ۱۸ فوریه‌ی ۲۰۰۳ در خبری مدّعی گردید که یونا سابار انتساب ایل بارزانی را به یهودیان تایید می‌کند.
اشرف گون‌آیدین ضمن ردّ ادّعای احمد اوچار و یونا سابار خاطرنشان می‌کند که ایل بارزانی منسوب به خاندان بارزانی نیست و کلّیه‌ی طوایف ساکن ناحیه‌ی بارزان و از جمله چهار طایفه‌ی مشهور این ناحیه بروژی، میزوری، شروانی و دولماری را شامل می‌شود. وی با نقل قول از محسن قیزیلقایا پژوهش‌گر امور کرد اهل ترکیه تصریح می‌کند که بارزانی نام خانوادگی مشترک در میان طوایف کرد این ناحیه می‌باشد و وجود افرادی از یهودیان به این نام در شمال عراق امری کاملاً طبیعی است .
بطور خلاصه، در مورد روابط خاندان بارزانی و یهودیان دیدگاه‌های متعدّدی وجود دارد. یهودیان به خصوص یهودیان ایالات‌متّحده و از جمله اریک برییر نویسنده‌ی کتاب «یهودیان کردستان» بر ریشه‌ی یهودی خاندان بارزانی تأکید دارند. به نظر برخی از یک طرف کردها برای جلب حمایت افکار عمومی یهودیان از جنبش ملّی‌گرای کرد تلاش می‌کنند تا تبار خود را به یهودیان پیوند بزنند و از طرف دیگر اسراییل برای کسب نفوذ در میان کردهای شمال عراق نظریه‌ی یگانگی تبار یهودیان و خاندان بارزانی را تبلیغ می‌کند.
صرف‌نظر از اینکه خاندان بارزانی یهودی بوده یانه، در اینکه این منطقه دارای جمعیت بالای یهودی بوده شکی نیست. خاخام دیوید در سال ۱۸۲۷ می‌نویسد که جماعت یهودی منطقه‌ی کردنشین شمال عراق متشکّل از ۱۸۷۵ خانواده بوده است و این جماعت دارای ۱۵ کنیسه در شهرهای مختلف این منطقه بوده‌ است. بنا به نوشته‌ی آیبارس اردملی در اثنای جنگ جهانی اوّل از مجموع ۸۷۵۰۰ یهودی عراق ۱۵ هزار نفر در مناطق کردنشین ساکن بودند. گزارش هیأت ویژه‌ی جامعه‌ی ملل برای حلّ مساله‌ی موصل در سال ۱۹۲۴ نشان می‌دهد که در شهر سلیمانیه ۱۵۵۰ نفر، اربیل ۲۷۵۰ نفر و موصل نیز ۷۵۵۰ نفر یهودی زندگی می‌کردند. در اواسط سده‌ی بیستم کلّ یهودیان منطقه‌ی کردنشین عراق را در بین ۵۰-۴۵ هزار نفر برآورد شده است. در سال ۱۹۴۷ جمعیت یهودی استان اربیل ۳۱۰۹، کرکوک ۴۰۴۲، موصل ۱۰۳۴۵، سلیمانیه ۲۲۷۱، دیاله ۲۸۵۱ نفر و کلّ جمعیت این گروه نیز ۲۲۶۱۸ نفر برآورد شده است.
رئیس سابق «سازمان ملّی یهودیان کرد اسراییل» حبیب (هاویو) شیمون در سال ۱۹۷۳ شمار یهودیان کرد مهاجر در اسراییل را نودهزار نفر اعلان کرده است. منابع دیگر این رقم را گاه تا ۲۵۰ هزار نفر نیز نوشته‌اند. پاملا کیدرون روزنامه‌نگار اسراییلی نیز در سال ۱۹۸۸ در مقاله‌ای شمار یهودیان کرد اسراییل را ۱۵۰ هزار نفر ذکر می‌کند. مدیالی در سال ۱۹۹۲ جمعیت یهودیان کرد را دویست هزار نفر برآورد می‌کند. هارون ساریه از سخنگویان یهودیان کرد رقم یهودیان کرد ساکن در اسراییل را در حدود یک میلیون نفر ذکر می‌کند. این رقم نیز مورد ادّعای داود باغستانی سردبیر نشریه‌ی «اسراییل- کرد» می‌باشد . با توجه به اینکه شمار آنها در بین سال‌های ۱۹۵۱-۱۹۴۸ بین هیجده تا سی هزار نفر بود، برآورد مدیالی را نمی‌توان واقع‌بینانه قلمداد کرد.
تقریباً همه‌ی یهودیان کرد در سال ۵۱-۱۹۵۰ به اسراییل مهاجرت نمودند. مهاجرت یهودیان کرد به اسراییل در دو موج اصلی صورت گرفت. اوّلین موج قبل از دهه‌ی سی صورت گرفت. اسناد آرشیو دولت اسراییل اوّلین مهاجرت یهودیان کرد به اسراییل را مربوط به سال ۱۸۲۱ نشان می‌دهد. در سال ۱۹۲۹ دو هزار نفر از یهودیان کرد به فلسطین مهاجرت کردند. بر اساس داده‌های اداره‌ی مهاجرت اسراییل اوّلین جماعت یهودی کرد اسراییل در سال ۱۹۳۱ تشکیل گردید. موشه بارزانی از رهبران سازمان «لهی» (جنگجویان آزادی اسراییل) در اواخر دهه‌ی بیست از جمله‌ی این مهاجرین بود.
دوّمین موج مهاجرت در سالهای ۵۱-۱۹۵۰ رخ داد و یهودیان عراق و از جمله یهودیان کرد از طریق مسیر امن و مطمئن ایران و ترکیه به اسراییل منتقل گردیدند. موساد بخش بزرگی از یهودیان کرد را در دهه‌ی پنجاه طی عملیات‌های «عزرا» و «نهمیه» به اسراییل مهاجرت داد. منابع عراقی تعداد این مهاجرین را در حدود ۲۲۶۱۸ نفر اعلان می‌کند. در نتیجه تنها پنج هزار یهودی در شمال عراق باقی مانده بودند. در این سال دولت عراق خروج یهودیان را ممنوع اعلان نمود. ولی در دوره‌ی ژنرال عبدالکریم قاسم (جولای ۱۹۵۸- فوریه‌ی ۱۹۶۳) که به حکومت سلطنتی در عراق پایان داد، این ممنوعیت ملغی گردید. بعد از سقوط وی این ممنوعیت دوباره برقرار گردید. با این همه، موساد با حمایت گروه‌های کرد شمال عراق مهاجرت‌های مشابهی را در سپتامبر ۱۹۷۰ و آوریل ۱۹۷۱ سازماندهی نمود و بسیاری از یهودیان عراق و از جمله یهودیان کرد را از طریق ایران و ترکیه به اسراییل منتقل نمود. برخی نیز در منطقه ماندگار شدند. احسان

شریف کایماز مدّعی است که بسیاری از این یهودیان که حاضر به مهاجرت به اسراییل نشدند را ثروتمندانی بودند که برای حفظ ثروت خود دین اسلام را پذیرا شدند.
مهاجرت این یهودیان به اسراییل با مقاومت یهودیان کرد همراه بود. یهودیان این منطقه مایل به مهاجرت به اسراییل نبودند. خاخام خدوری ساسسون می‌نویسد:
«یهودیان کرد و عراق مخالف صهیونیسم بودند. یهودیان و اعراب برای هزار سال در کنار هم و با حقوق مساوی زندگی می‌کردند و از این رو خود را بخشی از این ملّت می‌دیدند».
مأمورین اسراییلی در طی دهه‌ی پنجاه دست به برخی عملیات سابوتاژ زدند. هدف آنها ترغیب و مجبور کردن یهودیان کرد به مهاجرت به سرزمین‌های اشغالی بود. وینستوک در این مورد می‌نویسد:

«در جایی که در طول تاریخ پدیده‌ای به اصطلاح آنتی‌سیمیتیسم دیده نشده است منافع صهیونیسم هر اقدامی را از جمله خشونت ایجاب می‌کرد. بمب‌گذاری‌هایی که در مؤسسات یهودی طی دهه‌ی پنجاه در کردستان عراق صورت گرفت باید به تقویت حسرت به وطن موعود کمک می‌کرد».
امروز تقریباً در حدود صدهزار یهودی کردتبار در اسراییل ساکنند. یهودیان کرد همانند موطن خود در کردستان عراق در اسراییل نیز به صورت گروهی در مناطق کوهستانی بیت‌المقدس، در حیفا، همچنین در درّه‌ی اردن و صحرای نقب ساکن هستند. یهودیان کرد همانند دیگر مهاجرین کشورهای عربی در جامعه‌ی اسراییل به عنوان گروه جاهل و نادان هدف جوک‌های قومی قرار دارند. حبیب شیمون رییس «سازمان ملّی یهودیان کرد اسراییل» و عضو مجلس شهر بیت‌المقدّس با گله از تحقیر یهودیان کرد و اعتبار اجتماعی بسیار پایین آنها در جامعه‌ی اسراییل در مورد اهداف سازمان خود می‌گوید:
«… تلاش می‌کنیم تا جوانانمان تبار خود را بشناسند و از آن احساس غرور بکنند».
بر طبق یک بررسی در سال ۱۹۷۲ در حدود سی هزار نفر یهودی کرد در پایتخت اسراییل زندگی می‌کرد. برآورد موتی زکن این رقم را در حدود سی تا چهار هزار نفر نشان می‌دهد.
در اوایل مهاجرین یهودی کرد عموماً در مشاغل پست که مهارت خاصی را نمی‌طلبید همچون ساختمان‌سازی، کشاورزی، راه‌سازی و باربری مشغول بودند. خیابان هاوزلت بیت‌المقدّس که مرکز باربران است در عین حال محله‌ی کردنشین نیز محسوب می‌شود و در این محله یهودیان کرد بسیاری مشغولند. ولی نسل دوّمی که از مهاجرین یهودی کرد در جامعه‌ی اسراییل ظهور نمود همانند پدران خود به مشاغل پست مشغول نیستند. بسیاری از فرزندان این عمله‌ها در سایه‌ی تلاش و همّت خود صاحب بسیاری از شرکت‌های پیمانکاری اسراییل و مجری پروژه‌های بزرگی در ایالات‌متّحده، اروپا و آفریقا هستند. حدّاقل دو نفر از رؤسای انجمن پیمانکاران اسراییل یهودی کرد هستند. بیش از یک دوجین یهودی کرد ثروتمند که دارای شرکت‌های پیمانکاری هستند در بیت‌المقدّس، ایلات، نتانیا و تیبریوس ساکنند. همچنین این نسل در تحصیل نیز موفق بودند و در برخی از دانشگاه‌های اسراییل با افرادی از این یهودیان می‌توان برخورد. در میان نیروهای امنیتی و مسلّح یهودیان کرد دارای نفوذ زیادی هستند. ژنرال موردخای رئیس پیشین ستاد مشترک ارتش اسراییل از جمله یهودیان کرد می‌باشد.

۳- تکاپوهای یهودیان مهاجر منطقه‌ی کردنشین عراق

تا دهه‌ی هشتاد هیچ‌گونه اطلاعاتی از وجود یهودیان موسوم به «یهودیان کرد» وجود نداشت. این یهودیان نیز هیچ‌گونه تحرّکی در روابط اسراییل با کردهای شمال عراق نداشتند. ولی از اوایل این دهه به تدریج نهادهای مدنی برای این یهودیان تشکیل گردید و بعد از جنگ اوّل خلیج یهودیان کرد به بازیگران اصلی سیاست راهبردی اسراییل در قبال شمال عراق تبدیل شدند. به خصوص اینکه حضور مستقیم اسراییل می‌توانست حسّاسیت‌ها و واکنش‌هایی را در میان گروه‌های عربی و ترکمن عراق ایجاد کند. در حالی که مداخله‌ی این یهودیان می‌توانست پوششی برای حضور اسراییل در شمال عراق باشد.
به تدریج با نزدیک شدن به زمان حمله‌ی ایالات متّحده و نیروهای متّفق به عراق نقش این یهودیان در راهبرد اسراییل در عراق بارزتر گردید. از همین زمان اخباری از حضور و تکاپوی گسترده‌ی یهودیان کرد در شمال عراق در روزنامه‌های و خبرگزاری‌های دنیا منتشر گردید. در سال ۲۰۰۳ منابع ترکیه خبر دادند که کردها در شهر کرکوک اقدام به خرید اراضی می‌کنند. اعتبارات لازم برای خرید اراضی از طرف «بانک اعتباری کردستان» تأمین می‌شود که خود این بانک نیز متّکی به مراکز مالی اسراییل می‌باشد. تنها شرط بانک برای اعطای اعتبارات این است که زمین متعلّق به ترکمن‌ها و یا اعراب باشد.
این تکاپوها مورد حمایت رهبران کرد شمال عراق نیز می‌باشد. داود باغستانی صاحب امتیاز نشریه‌ی «اسراییل – کرد» در خصوص بازگشت یهودیان کرد به شمال عراق می‌نویسد:
«کردهای یهودی حقّ دارند به سرزمین اصلی خود یعنی کردستان بازگردند. رابطه‌ی قومی بین بین کردهای اسراییل و ما وجود دارد. ما باید سازوکارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی برای برقراری ارتباط با آنها را فراهم کنیم. در برقراری روابط با آنها هیچ ترس و واهمه‌ای نباید داشته باشیم زیرا، آنها کرد هستند و تنها مذهبشان با ما فرق می‌کند و مشکل دینی در اسراییل وجود ندارد».

به گزارش خبرگزاری روزنامه‌نگاران مستقل عراق (ایپا)، یک سازمان یهودی به ریاست داوود موسی سلیم دانیال اقدام به تشکیل «گروه ثبت مطالبات یهودیان عراق» برای اعاده‌ی اموال مصادره شده‌ی یهودیان عراقی در دوره‌ی بعد از سال ۱۹۵۵ نموده است. وی مدّعی شده است، حجم املاک مورد ادّعای یهودیان در عراق معادل یک میلیارد دلار است.
وین مادسن خبرنگار مشهور امریکایی در گزارشی که در وب‌سایت شخصی‌اش منتشر کرد با اعلام اینکه «تل‌آویو قصد دارد برای تحقّق اسراییل بزرگ بر کردستان عراق مسلّط شود» می‌نویسد که موساد با همکاری شبه‌نظامیان کرد دست به قتل‌عام مسیحیان کلدانی عراق زده است و قتل‌عام آنها را به نیروهای القاعده نسبت می‌دهد تا زمینه‌های آوره‌سازی اجباری مسیحیان کلدانی را فراهم آورد و یهودیان کرد را به جای آنها در منطقه سکونت دهد. وی نوشته است که یهودیان کرد به بهانه‌ی دیدار از مقبره‌های مقدّس یهودی به عراق مسافرت نموده و اقدام به خرید زمین و خانه نموده‌اند. به نوشته‌ی مادسن اسراییل این اراضی را بخشی از اراضی یهودی می‌داند که تفاوتی با اراضی قدس و کرانه‌ی باختری ندارد.
این یهودیان همچنین در سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ی اقتصادی اسراییل در شمال عراق و تجارت این کشور نیز بسیار فعال می‌باشند. به گونه‌ای که اکثر شرکت‌های اسراییلی فعال در شمال عراق متعلّق به این یهودیان می‌باشد. به نظر می‌رسد در آینده نقشی که به یهودیان کرد در روابط اسراییل با اکراد شمال عراق اعطاء خواهد شد بسیار مهم و تأثیرگذار خواهد بود. خانم اوفرا بنگیو که خود از یهودیان سوریه و یکی از استراتژیست‌های مطرح اسراییل و متخصص در امور منطقهی خاورمیانه می‌باشد در این خصوص می‌نویسد:
«در سطح دیپلماتیک باید تماس‌ها از طریق نمایندگان کرد در کشورهای مختلف و سازمان‌ها و لابی‌های یهودی تقویت شود. یهودیان کرد اسراییل که حرکت‌های مشخصی را از دهه‌ی نود آغاز کرده‌اند به خاطر زبان و پس‌زمینه‌ی فرهنگی مشترک می‌توانند این روابط را تسهیل بخشند. در حقیقت ناحیه‌ی خودمختار شمال عراق بیشتر تمایل دارد که این روابط را از طریق یهودیان کرد اسراییل پیش ببرد. زیرا، می‌تواند مدّعی شود که با شهروندان عراقی سروکار دارد. برای مثال دولت این ناحیه اعضای کردتبار کنست را تحت این لوا به شمال عراق دعوت کرده بود».
در راستای این راهبرد این کشور با ۱۵۰ سازمان غیرحکومتی در شمال عراق دارای رابطه می‌باشد. همچنین زنجیرهای از شرکت‌های تجاری در این راستا فعالیت می‌کنند.

۴- نهادهای فعال در روابط یهودی- کردی

همانگونه که پیش‌تر گفته شد اصطلاح «یهودی کرد» اصطلاح تازه‌ای است که از اوایل دهه‌ی نود وارد ادبیات سیاسی- قوم‌شناسی گردید. طبیعتاً تا پیش از این تاریخ نهاد مدنی خاصّی نیز برای این گروه تشکیل نشده بود. از اوایل این دهه اسراییل برای برقراری ارتباط با کردهای شمال عراق اقدام به تأسیس نهادهای مدنی برای یهودیان کرد نمود. اهمیت این نهادها به خصوص در این شرایط که امکان عملی برای برقراری ارتباط رسمی بین دولت خودگردان شمال عراق و اسراییل وجود ندارد دوچندان است. امروزه اسراییل روابط خود را با ناحیه‌ی کردنشین عراق به واسطه‌ی این نهادها و شرکت‌های تجاری برقراری می‌کند.
اوّلین گروه «انجمن دوستی اسراییل و کردستان» است که در آوریل ۱۹۹۴ توسط گروهی که خود را «یهودیان کرد» می‌نامیدند، به منظور «جلب حمایت افکار عمومی اسراییل از جنبش استقلال‌خواهی کردها و مبارزه‌ی آنها برای حقّ تعیین سرنوشت خویش» تأسیس گردید.
«اتّحادیه‌ی فرهنگی یهودیان کرد» یکی دیگر از سازمان‌های مدنی یهودیان کرد است که دارای فعالیت‌های گسترده‌ی لابی برای اکراد شمال عراق در جامعه‌ی اسراییل می‌باشد. این سازمان هدف خود را این چنین بیان کرده است:
– هدف اوّلیه‌ی ما تعمیق دوستی، پیوندهای علمی و فرهنگی بین اسراییل و یهودیان از یک طرف و اکراد از هر گروه (سنّی، شیعه یزیدی و غیره) از طرف دیگر می‌باشد. این پیوندها شامل برقراری روابط بین انستیتوهای پژوهشی و فرهنگی اسراییل با انستیتوهای مشابه کردی در اقصی نقاط دنیا نیز می‌گردد.
– اتحادیه از تأسیس و فعالیت‌های مرکز فرهنگی کرد در بیت‌المقدّس حمایت خواهد کرد.
– اتحادیه با تأسیس یک انستیتوی پژوهشی، برگزاری کنفرانس‌ها، مبادله‌ی کادر علمی، دانشجو و انتشار کتاب و مقاله پروژه‌های تحقیقی در ارتباط با فرهنگ، تاریخ، زبان و فولکلور کردستان و یهودیان کرد را تشویق خواهد نمود.
«مرکز فرهنگی کرد» در بیت‌المقدّس هم به عنوان چارچوبی برای مبادلات فرهنگی و علمی بین اکراد یهودی اسراییلی و کردشناسان و دانشجویان کردشناسی در اسراییل و در خارج خدمت خواهد کرد. همچنین، این مرکز به عنوان کانون انتشار تحقیقات، برگزاری کنفرانس‌ها با عناوین علمی، فرهنگی، فولکلور و اجتماعی خدمت خواهد کرد.
در ۱۱ آگوست ۱۹۹۹ روزنامه‌ی «بابل» در بغداد خبر داد که یهودیان کرد به منظور مهیاء کردن زمینه‌های بازگشت یهودیان مهاجر دهه‌های پنجاه و شصت به منطقه‌ی کردنشین شمال عراق حزبی را به نام «کردستان یهودی» تحت حمایت «اتّحادیه‌ی میهنی کردستان عراق» در شهر سلیمانیه تشکیل داده‌اند. بنا به این خبر جلال طالبانی با عقد قراردادی با اسراییل در مقابل دریافت کمک مالی هنگفت متعهد به حمایت از این گروه در شمال عراق شده است. دو روز بعد جلال طالبانی در مصاحبه با روزنامه‌ی «الحیات» چاپ لندن ضمن تکذیب این خبر گفت:
«برای تأسیس چنین حزب یهودی کرد تعداد کافی یهودی در کردستان وجود ندارد. علاوه بر این خبر مربوط به حمایت اسراییل از این حزب نیز غیرواقعی است».
اسراییل برای برقراری روابط با احزاب کرد و پیشبرد اهداف خود در میان اکراد از این گروه استفاده می‌کند. چرا که این گروه دارای روابط بسیار نزدیکی با یهودیان کرد و با احزاب کرد شمال عراق میباشد.
در «حزب دموکرات کردستان عراق» نیز بیش از سی یهودی عهده‌دار مسئولیت هستند. بر اساس خبر نشریه‌ی «خبر اکسترا» معاون دبیرکلّ «حزب دموکرات کردستان عراق» سامی عبدالرحمان، مسئول حزب در شهر دهوک فاضل میران، مسئول سابق امنیت حزب و استاندار اربیل فرانسوا حریری و والی دهوک کریم سنجاری از این جمله می‌باشند. همچنین اوایر بارزانی که دست راست مسعود بارزانی محسوب می‌گردد و همه‌ی چهار مشاور بارزانی یهودی تبار بوده و دارای روابط بسیار نزدیکی با اسراییل میباشند.
همچنین به گزارش خبرگزاری فارس، قباد طالبانی فرزند ارشد جلال طالبانی رئیس جمهور عراق و دبیرکلّ «اتحادیه میهنی کردستان عراق» با یک دختر یهودی به نام شیرین گراهام ازدواج کرده است. در حال حاضر شیرین گراهام رئیس بخش سیاست‌ خارجی شرکت بزرگ یهودی mcc است و در آمریکا زندگی می‌کند. پیش از این نیز شیرین گراهام مشاور ارشد جی گارنر (حاکم نظامی آمریکا در عراق) بوده‌ است.
در سال ۲۰۱۰ با مشارکت گروهی از یهودیان و کردها «انجمن دوستی کردستان و اسراییل» در شهر کلن آلمان تأسیس گردید. بختیار مکریانی، یکی از مسئولین این انجمن برگزاری کنفرانسی در مورد دوستی کردها و یهودیان را به خودی خود یک حادثه‌ی تاریخی برای گردهمایی کردها و یهودیان ارزیابی می‌کند. به گفته‌ی وی این انجمن فعلاً «یک نهاد اجتماعی و آموزشی است به منظور تقویت روابط بین یهودیان و کردهای همه‌ی نقاط دنیا از کردستان تا اسراییل» ولی در آینده می‌تواند «به تحکیم روابط سیاسی بین کردها و یهودیان نیز بپردازد».

اخیراً نیز انستیتوی اسراییل- کرد در شمال عراق تشکیل شده است. این انستیتو از سال ۲۰۰۹ اقدام به انتشار نشریه‌ی «اسراییل- کرد» نموده است. این نشریه با بودجه‌ی اسراییل، با مجوز رسمی دولت خودگردان عراق و توسط داود باغستانی در اربیل عراق منتشر می‌شود. داود باغستانی هدف خود را از انتشار این نشریه بیشتر از آن که کمک به برقراری صلح بین اسراییل و فلسطینی‌ها باشد، جلب کمک اسراییل به کردها بیان می‌کند. به نظر او کردهای عراق به یهودیان کرد و توانایی آنها نیاز دارند.

3 thoughts on “اسرائیل و مسئله کرد – فصل دوم

    • قاراچوخا

      خیلی ممنون
      ببخشید خیلی دیر جواب دادم

      پاسخ دادن
    • قاراچوخا

      خیلی ممنون
      لطف دارید
      چشم آدرس بدید ارسال کنم. متاسفانه ار اینجا نمیشه

      پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *