پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

کوراوغلو،سرآغاز روشنگری اجتماعی – عباسعلی احمد اوغلو

کوراوغلو،سرآغاز روشنگری اجتماعی

 عباسعلی احمد اوغلو

مقدمه
نگرش تاریخى به اسطوره‌ى جاودانه‌ى آذربایجان، حماسه‌ى کوراغلو، را به صورت خلاصه مى‌توان چنین بیان کرد: اوضاع نابسامان اقتصادى و اجتماعى، ظلم، بى‌رحمى و چپاول‌گرى خوانین و بى‌تدبیرى سران دولت‌هاى امپراطورى عثمانى و صفوى منجر به قیام و عدالتخواهى توده‌ى مردم و تشکل قیام‌هایى چون قیام جلالى‌ها در آناتولى و عصیان‌هاى مردمى در آذربایجان شده است (۱). شخصیتى از جنس خود مردم که در لابلاى این قیام‌هاى تاریخى از میان خود مردم برخاسته و در سیماى یک آشیق با نام مستعار کوراغلو با سروده‌ها و آوازهایش در میان تودهاى مردم مشهور گشته، بعدها آوازه‌اش آنچنان فراگیر مى‌شود که به صورت اسطوره‌ى مردمى قیام علیه ظلم و بى عدالتى درمى‌آید.

خلاصه‌ى حماسه‌ى کوراوغلو

آلى کیشى، ایلخچى پیر و با تجربه‌ی حسن‌خان جایی را در منطقه نگذاشته است که اسب‌هاى خانش را به چرا نبرده باشد. این بار او آنها را کنار دریا مى‌برد. در طلیعه‌هاى صبح دو اسب از دریا بیرون آمده با دو مادیان اختلاط مى‌کنند و آلى کیشى آن دو مادیان را نشانه‌گذارى مى‌کند. بعدها دو کره اسب از آن مادیان‌ها به دنیا مى‌آید و ایلخچى دنیادیده مى‌داند که این دو کره اسب با همه‌ى اسب‌هایى که او دیده است فرق دارند. روزى حسن‌پاشا، پاشاى توقات، مهمان حسن‌خان است و براى اکرام او حسن‌خان از ایلخچى پیرش مى‌خواهد دو اسب بى‌نظیر براى حسن‌پاشا انتخاب کند. آلى کیشى آن دو کره اسب را پیشنهاد مى‌کند. حسن‌پاشا از انتخاب آن دو کره اسب نهیف خشمگین مى‌شود. حسن‌خان که در تجربه و کاردانى ایلخچى پیرش شکى نداشت آن انتخاب را توهین به مهمانش حساب کرده و تصمیم به تنبیه آلى کیشى می‌گیرد. با دستور او جلاد چشم‌هاى آلى کیشى را در مى‌آورد و آن دو کره اسب نهیف را به عنوان بهاى چشمانش به او مى‌دهند و وى را راهى روستایش مى‌کنند. خبر در ده پخش مى‌شود و روشن پسر نوجوان اما بسیار پهلوان او تصمیم به انتقام مى‌گیرد. جوانان روستا نیز به او محق مى‌شوند، اما پدر مانع شده به آنها مى‌گوید که هنوز وقت انتقام نرسیده است و خودش به موقع خواهد گفت. بعد از آن او از روشن مى‌خواهد دور از انظار مردم طویله‌اى بسازد که هرگز روشنایى وارد آن نشود و کره‌ها را به مدت چهل روز در آن طویله‌ى اختصاصى آن‌چنان بپروراند که چشم آدمیزاد بر آنها نیفتد. روشن اطاعت امر مى‌کند اما در روز سى و نهم طاقت نمى‌آورد و براى ارضاء حس کنجکاویش سوراخى کوچک در بام طویله ایجاد و به اسب‌ها نگاه مى‌کند. او با چشمان خود مى‌بیند که اسب‌ها در حال بال درآوردن هستند و بلافاصله از کار خود پشیمان شده سوراخ را مى‌بندد.
فرداى آن روز آلى کیشى از روشن مى‌خواهد که او را براى مشاهده‌ى اسب‌ها ببرد. آلى کیشى با دستان خود اسب‌ها را مى‌کاود و به پسرش تذکر مى‌دهد که در کار خود ضعیف عمل کرده است چون این اسب‌ها مى‌بایست بالدار باشند اما دیگر گذشته است و وقت آزمودن اسب‌هاست. او از روشن مى‌خواهد که اسب‌ها را در سه مرحله‌ى بسیار سخت بیازماید. مرحله‌ى اول راندن در زمینى با گل رس، مرحله‌ى دوم در مسیرى خارزار و مرحله‌ى سوم در سربالایی سنگلاخ و صعب‌العبور کوه. اسب‌ها هر سه مرحله را بدون هیچ مشکلى پشت سر مى‌گذارند. این اسب‌ها قیرآت و دورآت نامیده مى‌شوند. حال نوبت سلاحى مستثنى است. روشن سال‌ها پیش تکه آهنى که از شهاب سنگ است پیدا کرده بود. آلى کیشى آن را برداشته و به آهنگرى مى‌برد. او از آهنگر مى‌خواهد میخى از آن تکه آهن درست کند و بقیه را پس دهد. سپس او بقیه‌ى تکه آهن را برداشته به آهنگر ماهر دیگرى مى برد و از او مى‌خواهد که شمشیرى از آن بسازد. بعد از اتمام شمشیر، آهنگر خود عاشق این شمشیر شده آن را نگه داشته و شمشیر دیگرى به مشترى کورش مى‌دهد. اما آلى کیشى با میخى که آهنگر قبلى درست کرده بود شمشیر قلابى را سوراخ و آهنگر را مجبور مى‌کند که شمشیر اصلى را بدهد. او آن را شمشیر مصرى نامیده و تقدیم قهرمان مى‌کند. حال که مقدمات لازم براى انتقام آماده است او از روشن مى‌خواهد که انتقامش را از حسن‌خان بگیرد. آنها هر دو سوار اسب‌ها شده راهى امارت حسن‌خان مى‌شوند و بعد از نشان دادن اسب‌ها و کشتن تعداد زیادى از افراد حسن‌خان و خود حسن‌خان راهى کوهستان مى‌شوند.
آلى کیشى به پسرش مى‌گوید که از ده خارج شده و مکان مناسبى براى خود پیدا کنند چون خان‌هاى دیگر و حسن‌پاشا زندگى را بر آنها تنگ خواهند کرد. سرانجام با راهنمایی‌هاى پدر روشن مکانى را در بالاى کوهى بسیار صعب‌العبور پیدا مى‌کند که مثل قلعه‌اى طبیعى در راس کوه مرتفع قرار دارد. آلى کیشى مى‌گوید که چون این مکان بسیار زیبا و خوش آب و هوا به علت ارتفاع زیاد اکثراً مه‌آلود است چنلى بئل نام دارد. در ارتفاعات آن چشمه‌اى بنام قوشا بولاق وجود دارد که هر هفت سال یک بار قبل از طلوع آفتاب نورى از آسمان بر آن مى‌تابد و آب چشمه غلیان کرده مى‌جوشد. هر کس از این آب بنوشد و آب‌تنى کند صداى بسیار رسا و دلگیر و قدرت شاعرى پیدا مى‌کند و همیشه جوان مى‌ماند، در ضمن شفاى چشمان او نیز هست. روشن چشمه را پیدا کرده منتظر لحظه‌ى موعود مى‌ماند و بالاخره بعد از تابش اشعه‌ى نورانى از آسمان در آب غلیان یافته‌ى چشمه آب‌تنى کرده و مى‌نوشد اما وقتى مى خواهد براى پدرش نیز از آن آب بردارد آب چشمه فرو مى کشد. روشن بسیار ناراحت و مغبون پیش پدر بر مى‌گردد و ماجرا را بر او تعریف مى‌کند. آلى کیشى هرچند از محرومیتى که پیش آمده است ناراحت مى‌شود اما از طرف دیگر خیلى خوشحال است که خداوند متعال بر پسرش لطف فرموده و او را برگزیده است تا عرصه را بر ظالمین روزگار تنگ کند. او به روشن مى‌گوید که من بعد نعره‌ى او از صور اصرافیل قویتر خواهد شد و ارباب‌ها و پاشاها با شنیدن نامش از ترس زانو خواهند زد و آوازه‌ى نامش از مغرب تا مشرق خواهد رفت و کوراوغلو نامیده خواهد شد چون پدرش دیگر روشنایى روز را نخواهد دید. همچنین وقت او نیز به پایان رسیده است و اکنون زمان زمانه‌ى کوراوغلو است. اما در این اطراف قهرمانى به نام دلى حسن وجود دارد که خود را باید از او بپاید. بعد از وداع پدر کوراوغلو او را در کنار قوشابولاق دفن مى‌کند و با وصیت پدر چنلى‌بئل را براى همیشه مسکن خود مى‌گزیند. از این به بعد حماسه‌ى کوراوغلو در شانزده فصل دیگر در قالب سفر به شهرهاى دور و نزدیک، آشنایى با قهرمانان و به تابعیت درآوردن آنها، آوردن همسر و دوستان خویش به چنلى‌بئل، هنرنمایى او به عنوان آشیق و نبرد دایمى با ظالمین و حمایت از مظلومان و تهیدستان پیش مى‌رود. به عنوان مثال دومین فصل نحوه‌ی آشنایى کوراوغلو با دلى حسن و سومین فصل آشنایى او با بللى احمد و سفرش به استانبول براى ازدواج با نگار را به زیبایی به تصویر مى‌کشد (۲).

وطن کوراوغلو

کوراوغلو به دلیل شهرت و ارزش معنوى خاص خود که مظهر بیدارى و أگاهى عوام و عصیان آنها علیه ظلم و تعدى و سمبل و اسطوره‌ی عدالت‌خواهى و آزادى است نه تنها در آذربایجان، بلکه در آناتولى، گرجستان، داغستان، ترکمنستان و سایر کشورهاى همجوار و مخصوصاً ملل ترک محبوب مردم گشته است. به عنوان مثال در شهر بولو، شهرى بسیار سرسبز و زیبا مابین آنکارا و استانبول، مجسمه‌ی کوراوغلو در میدان مرکزى شهر در مقابل ساختمان شهردارى نصب شده است که در پایه‌ی آن چنین عبارتى حک شده است: «مندن سالام اولسون بولو بگینه» و بیش از پنج سال متوالى است که آنها کنفرانس بسیار عظیمى در مورد تاریخ بولو و کوراوغلو برگزار مى‌کنند تا این اسطوره‌ی بزرگ آذربایجان را بومى‌ کنند. اما مستندات حماسه‌ی کوراوغلو مانع بزرگى براى این امر است.
مهمترین سندى که مانع مصادره‌ی اسطوره‌ی آذربایجان است سرفصل‌هاى موجود در متن حماسه است، اگر کوراوغلو اهل بولو بود چرا در سرفصل‌هاى حماسه سفرهاى او با عنوان «کوراوغلونون توقات سفرى»، «کوراوغلونون ایزمیر سفرى»، «کوراوغلونون استانبول سفرى»، «کوراوغلونون دربند سفرى» و غیره وجود دارد؟ او در ماجرایى که در نتیجه‌ی نامردى بولوبیگى در چاه موجود در کاخ جمال پاشا زندانى است شعرى را مى‌خواند که در آن چنلى‌بئل را سرحد یا مرز دیار خود معرفى مى‌کند.
«هانى نیزه م، هانى آتیم؟
کسیلدى شان و شؤکتیم!
چنلى بئل کیمى سرحددیم
ائلیم، آى مدت، آى مدت!»
در جاده‌ی خوى به طرف مرز رازى در حدود سى کیلومترى خوى کوه بسیار صعب العبورى وجود دارد که رأس سر به فلک کشیدهء صخره‌اى آن حتى در حال حاضر در میان مردان مسن محل به «کوراوغلو قالاسى یا قلعه‌ی کوراوغلو» مشهور است. این قلعه در مسیر یکى از راه‌هاى متعددى است که همه‌ی آنها به جاده‌ی ابریشم مشهور بوده است. از طرفى کوراوغلو در این بند از شعر خود ایل خود را که در پشت مرز مستقر است به کمک مى‌طلبد، ایلى که قرار است است او را در دیار غربت از اسارت دشمن نامرد، بولو بیگى و جمال پاشا خلاصى دهد. در نزدیکى این کوه روستایى به نام قاشقابولاق وجود دارد که همان قوشابولاق است و در ضمن طبق روایت آشیق‌هاى محلى، کوراوغلو مشاورى بنام قوروقلو صفر داشته است. قوروق از روستاهاى بزرگ و بسیار نزدیک به خوى و کوراوغلو قالاسى است. از جمله مهمترین اسناد فرهنگى در زبان‌شناسى، زبان مردم محلى و افراد مسن است. در منطقه‌ی زورآوا (تحریف شده به زرآباد) و روستاهاى اطراف این بخش مردم «على» را «آلى» صدا مى‌زنند و این همان تلفظى است که پدر کوراغلو به آن نام مشهور است: «آلى کیشى» (۴). امید است یافته‌هاى باستان‌شناسى در منطقه‌ی مذکور هرچه بیشتر در اثبات علمى منطقه‌ی جفرافیایى چنلى‌بئل راهگشا باشد، اما مستندات حاضر متکى بر حافظه‌ی تاریخى مردم دال بر وجود چنلى‌بئل در منطقه‌ی مذکور مى باشد.

کوراوغلو از دیدگاه اسطوره‌شناسى

جوزف کمپبل، اسطوره‌شناس شهیر آمریکایى، در کتاب قهرمان در هزار صورت مى‌نویسد:
«براى زندگى هر قهرمان اسطوره‌اى مى‌توان سه مرحله‌ى اساسى را در نظر گرفت: مرحله‌ى زایش، مرحله‌ى تجرید از جامعه، و مرحله‌ى بازگشت و نجات جامعه».
در فصل اول حماسه، روشن هرچند نوجوانى بسیار نیرومند است، تا حدى که مى‌تواند از شاخه‌ى درختى گرفته و از ریشه برکند، اما هنوز قهرمان نیست. براى قهرمان شدن شرایط ضرورى دیگرى لازم است که باید محقق گردد. شرط اول با وجود آلى کیشى به صورت پیرى دنیا دیده به عنوان راهنماى قهرمان محقق مى‌شود. او باید چشمان فیزیکى خود را فدا کند تا صاحب بصیرت و شخصیت یک مرشد واقعى را داشته باشد. پیر کور با بصیرت آرکیتایپ مرشد اساطیر جهان است، به عنوان مثال شاه ادیپ در اثر سافوکل بعد از کور شدن، و تایریسیاس پیامبرى با چشمان کور مى‌توانند حقایقى را مشاهده کنند که افراد عادى از درک آنها محروم هستند. آلى کیشى نیز در این حماسه حقایقى را کشف و مشاهده مى‌کند که خان‌ها، پاشاها و بقیه‌ى افراد عادى از درک آنها عاجزند.
از دیگر شرایط ضرورى زایش یک قهرمان اسطوره‌اى آمادگى جسمانى و روحانى اوست. در اول حماسه به محض کور کردن چشمان پدر توسط حسن‌خان، روشن کم‌تجربه به فکر انتقام مى‌افتد اما به نظر راهنماى پیر هنوز وقت مناسب انتقام فرانرسیده است و این به معنى عدم آمادگى بالفعل قهرمان است. همچنین قهرمان باید با سلاح و مهمات روز مجهز گردد. این هدایا از جانب آسمان به او اعطاء مى‌گردد. اسب‌هاى دریایى که در طلیعه‌ى صبح از آب دریا بیرون آمده و با مادیان‌ها اختلاط مى‌کنند دو اسب خارق‌العاده‌ى قیرآت و دورآت را از جانب نیروهاى مقدس فراطبیعى به قهرمان هدیه مى‌کنند؛ دو اسبى که اگر انسان مداخله نمى‌کرد حتماً بالدار مى‌شدند. اما چرا بالدار نشدند؟ براى اینکه قهرمان شخصیت کاملاً برگزیده‌ى آسمانى پیدا نکند و بتواند به صورت مقبول و قابل درک توسط انسان‌هاى معمولى در میان آنها زندگى و ایفاى نقش کند. شمشیرى که پیر راهنما براى قهرمان تدارک مى‌بیند نیز هدیه‌اى بسیار ارزشمند از جانب خداوند است، اما حتى در اینجا نیز انتخاب آگاهانه‌ى انسان نقش بسیار مؤثرى دارد. هرچند تکه آهن از سنگى آسمانى است که با رعد بر زمین فرود آمده است – هدیه‌ى الهى است – اما پیدا کننده‌ى آن روشن، تشخیص‌دهنده‌ى ارزش آن آلى کیشى و سازنده‌ى آن یک آهنگر معمولى است که حتى براى به چنگ آوردن آن حتى به حیله نیز متوسل مى‌شود.
از شرایط ضرورى دیگر براى قهرمان اسطوره‌اى مشخصه هاى روحانى و شخصیتى اوست. بنا بر متن یکى از قدیمى‌ترین آثار مکتوب و اساطیرى زبان ترکى، کتاب دده قورقود، قدرت شعرسرایى و آشیقى هدیه‌اى الهى براى یک آشیق حق است. این شرایط با تابش اشعه‌اى نورانى قبل از آفتاب بر چشمه‌ی قوشابولاق و نوشیدن آب آن براى قهرمان میسر مى‌شود. او با نوشیدن این آب صاحب آن چنان نعره‌اى مى‌شود که از صور اصرافیل نیز قوی‌تر است! چرا قوی‌تر از صور اصرافیل؟ نقش صوراصرافیل براى بیدار کردن مردگان در روز قیامت و احضار آنها براى محشر است. صداى رساى آواز کوراوغلو براى بیدارى مردمى است که با خواب غفلت مرده‌اند و در مقابل ظلم و تعدى خان‌ها و پاشاها هیچ عکس‌العملى نشان نمى‌دهند. از طرف دیگر قهرمان قدرت شاعرى نیز پیدا مى‌کند که مناسب‌ترین سلاح براى بیدارى مردم در هر دوره‌اى مى‌تواند باشد چون شعر نه تنها با احساسات و عواطف انسان بلکه با شعور وى نیز سروکار دارد، نقش موسیقى نیز در گسترش فرهنگ‌هاى معاصر بر همه عیان است. و شرط ضرورى دیگر غسل تعمدى است که قهرمان با آب‌تنى در آب مقدس قوشابولاق محقق مى‌شود، او با این غسل روحاً و جسماً آمادگى تحقق امرى بسیار خطیر را پیدا مى‌کند – نجات مردمش از ظلم و تعدى. این غسل تعمد همچنین او را جاودانه کرده است.
نکته‌ی بسیار مهم دیگر انتخاب چنلى‌بئل به عنوان مسکن ابدى قهرمان است. مشخصات ظاهرى چنلى‌بئل با ارتفاعات سر به فلک کشیده، صخره‌ها و دیواره‌هاى صعب‌العبور اطراف، وجود مرتع و چمنزار بسیار زیبا و چشمه‌ی قوشا بولاق در راس کوه همگى معرف منطقه‌ی کوهستانى آذربایجان است. گرچه قلعه و قرارگاه دایمى کوراوغلو چنلى‌بئل است، اما منطقه‌ی عملیاتى وسیع او از اقسا نقاط آذربایجان و آناتولى تا استانبول و دربند گسترده است؛ و این به معنى وجود دایمى، ملموس و قابل درک قهرمان در بین مردم خویش است. قهرمان تجرید شده از مردم عادى فقط و فقط در مرحله‌ی زایش مى‌تواند وجود داشته باشد، قهرمان بدون مرحله‌ی بازگشت به درون مردم خویش و نمایش و اثبات قهرمانى خویش براى نجات ایل و تبار و دیار خویش اصلاً قهرمان نیست. اما حضور کوراوغلو در میان مردم مؤلفه‌اى بسیار مهم در تثبیت قهرمانى اوست. او با سحر ساز، آواز و سروده هایش، با حمایت بلاانتظار از مظلومین و فقرا، با پناه دادن به دوستان و حتى خائنى چون کچل حمزه در چنلى‌بئل، نبرد رودررو و مستقیم با دشمن در جان و روح مردم، در فرهنگ مردم، در دین و ایمان مردم حضور پیدا مى کند؛ و بدین ترتیب به صورت اسطوره‌ی جاودانه‌ی مردم و قهرمان ملى آذربایجان درمى‌آید. او در اولین مرحله‌ی بازگشت در مواجهه با دلى حسن خویشتن را چنین معرفى مى‌کند:
«منده ن سالام اولسون عجم اوغلونا،
مئیدانا گیره نده، مئیدان منیمدى!
قیرآتیم کؤهلندى، اؤزوم قهرمان،
چالیرام قیلینجى، دوشمن منیمدى!

مئیدانا گیره نده مئیدان تانییان،
حاققین وئرگیسینه من ده قانییام؛
بیرایگیدم، ایگیدلرین خانییام،
بو اطرافدا بوتون هر یان منیمدى!

آدیمى سوروشسان، بیل، رؤوشن اولو،
آتادان، بابادان جینسیم کوراوغلو؛
منم بو یئرلرده بیر دلى، دولو،
گون دوغاندان گونباتانا منیمدى!»
سفرهایى که در حماسه‌ی کوراوغلو در شأن و منزلت او نقل و نوشته شده است همگى نشانگر شهرت و محبوبیت او نه تنها در میان مردم بلکه حتى در دربار و اهل خانه‌ی ظالمان است. این شهرت بى‌بدیل او در اصل از همان آغاز زایش اسطوره در ادبیات مردم به صورت شفاهى نقل قول شده و سینه به سینه از نسل‌هاى قدیم به نسل جدید رسیده است. جالب‌تر این است که علیرغم تعدد مناطق جغرافیایى وسیع و آشیق‌هاى بسیار متعددى که در طى قرون متمادى در حفظ این حماسه کوشیده‌اند به غیر از مقدمات خیلى جزئى اصل اسطوره و حماسه حفظ شده است. همین منحصر به فردى و آفرینندگى اسطوره است که هویت، تمدن، و فرهنگ ملتى را در طول قرون شکل مى‌دهد. در میان سطور منظوم و منثور این حماسه‌ی ابدى آرزوها، آمال و آرمان‌هاى ملتى مظلوم نهفته است که علیرغم همه‌ی کارشکنى‌ها، خیانت‌ها، ظلم‌ها و تعدى‌ها همچنان هویت و فرهنگ خویش را حفظ و جاودانگى آن را تضمین کرده است. از این رو، کاملاً منطقى است حماسه‌ی جاودان کوراوغلو را سرآغاز روشنگرى و روشنفکرى مردم عادى در مقابل صف زورگویان و ظالمان تاریخ بدانیم و ادامه‌ی مسیر این روند را با آموزش نسل جدید و آشنایى عمیق و دوباره‌ی آنها را با اساطیر خود میسر نماییم تا نسل جدید به نیروى اعتماد به نفس و شعور ملى مجهز و آینده‌ی جامعه و خود را تضمین نمایند.

کوراوغلو در هنر و ادبیات مردم آذربایجان

هیچ آشیقى را در آذربایجان نمی‌توان یافت که حماسه‌ی کوراوغلو را نداند. آشیق‌ها هر کدام باید چندین «داستان» بدانند تا به مقام آشیقى نایل آیند که اولین آنها «کوراوغلو داستانى» یا حماسه‌ی کوراوغلو است. تا قبل از پیدایش آلت‌هاى موسیقى الکترونیکى و موسیقى اتوماتیک بى‌جان و بى‌روح متداول در اکثر عروسی‌هاى امروزى آشیق‌ها میدان‌دار صحنه‌ی هنر و فرهنگ بومى مردم بودند و در برنامه‌هاى آنها حماسه‌ی کوراوغلو در رأس قرار داشت. جاى شکرش باقى است که مردم به تدریج دوباره به فرهنگ اصیل خود رو گرفته و آشیق‌ها دوباره جایگاه خود را بازپس مى‌گیرند. از این رو نسل جدید با شنیدن و خواندن داستان‌هاى آذربایجانى به اصالت گم کرده‌ی خود روى مى‌آورند و روزبروز بر تعداد آشیق‌هایى که در قهوه‌خانه‌ها، عروسی‌ها و فستیوال‌هاى رسمى با اجراى موسیقى آشیقى روح مردم را مى‌نوازند افزوده مى‌شود. از طرف دیگر کوراوغلو هم در سینماى آذربایجان و ترکیه، در تئاتر همه‌ی ملل تورک، در نقاشى، طراحى، مجسمه‌سازى، و موسیقى جایگاه بسیار باارزش خود را همچنان حفظ کرده است. اوج این آثار هنرى اپراى کوراوغلو، شاهکار موسیقى کلاسیک آذربایجانى است که نابغه‌ی موسیقى جهان مرحوم عزیر حاجى‌بیگلى آن را در اوایل قرن بیستم در سال ١٩٣٧ به جهانیان هدیه کرده است. این اپرا همین اواخر در سازمان یونسکو به عنوان میراث معنوى جهانى ثبت گردید (۶).

منابع
۱- رحیم رئیس‌نیا (۱۳۶۸)، کوراوغلو در افسانه و تاریخ، تبریز: نشر نیما.
۲- م.ح. طهماسب (۲۰۰۶)، کوراوغلو، باکی: چیراق نشریاتى.
۳- کوراوغلو (٢٠٠۵)، باکی: لیدر نشریاتى، ص ١۶٢.
۴- احمداوغلو عباسعلى (۱۳۹۳)، «کوراوغلو آدیندا گیزلنمیش کنایه»، مقاله‌ی ارائه شده در کنفرانس تاریخ بولو و کوراوغلو در شهر بولو، ترکیه.
۵- Campbell, Joseph, Hero with a Thousand Faces,
۶- http://www.bbc.com/turkce/haberler/2015/12/151203_unesco_koroglu_destanini#share-tools
http://yeniy%C3%BCzy%C4%B1l.com.tr/haber/kultur-sanat/koroglu-unesco-listesine-alindi-5675

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *