پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
دسته‌بندی نشده

شوربختی یک قوم فریب خورده: آشوری‌ها_ سریانی‌ها

احسان شریف کایماز – مترجم: جلیل یعقوب‌زاده‌ی فرد

۱) هویت آشوری

آشوریان قومی سامی از بومیان منطقه ی بین النهرین می باشند. این نام را رومیان به مناسبت پرستش الهه‌ی «آشور» به این قوم داده اند. این قوم در نواحی شمال عراق و سوریه، غرب ایران، در حوالی دریاچه‌ی ارومیه و منطقه ی کوهستانی حکّاری در ترکیه می زیستند. این قوم علیرغم تعلّق داشتن به تبار سامی از انتساب خود به اعراب و یهودیان اکراه دارند و ترجیح می دهند خود را به شاهان آشوری منتسب سازند که در هزاره ی سوّم قبل از میلاد حکمرانی می کردند. علیرغم این در محافل علمی در این خصوص اتفاق نظری وجود ندارد. طرز زندگی، آداب و رسوم این قوم قرابت بیشتری را با کردها نشان می دهد. همانگونه که در میان کردها مشاهده می شد در میان آشوری ها نیز سازماندهی اجتماعی مبتنی بر ایل و عشیره شالوده ی ساخت اجتماعی را تشکیل می داد. به رؤسای عشایر آشوری «ملیک» و یا «مالک» گفته می شد. برخی با استناد به چنین تشابه و قرابتی مدّعی هم تبار بودن اکراد و آشوریان هستند. ولی این دیدگاه جای بحث بسیاری دارد. زیرا آشوریان به زبان آرامی آشوری لهجه‌ی خاصی از زبان سریانی منتسب به گروه زبان های سامی و برعکس، کردها به لهجه‌ی خاصی از زبان فارسی منسوب به خانواده ی زبان های هند و اروپایی تکلّم می‌کنند.

۲) مسیحیت و آشوریان

آموزهی مساوات گرایانه‌ی حضرت عیسی بعد از مرگ وی در زمان پائول مقدّس به ایدئولوژی نابرابری جویانه ای تبدیل گردید که تنها طبقات حاکم از آن منتفع می‌شدند. امپراتوری روم که در ابتدا مسیحیت را تهدیدی برای خود حسّ می کرد و آن را غیرقانونی اعلان کرده بود، بعد از آنکه پائول مقدس شکل جدیدی به آن داد متوجه شد که دین جدید می‌تواند ابزار مناسبی برای اداره و هدایت توده‌ها باشد. در نتیجه مسیحیت شکل قانونی به خود گرفت و حتّی از سال ۳۷۸ میلادی به صورت دین رسمی امپراتوری درآمد.
کلیسا که تا آن تاریخ به صورت یک سازمان زیرزمینی متشکّل از باورمندان به دین جدید بود، شروع به فعالیت قانونی نمود. مسیحیت به مرکزیت چهار شهر مهم امپراتوری سازماندهی رسمی خود را پی ریخت. این شهرها روم، کنستانتینوپولیس (استانبول)، اسکندریه و انطاکیه بودند. در هر یک از این شهرها کلیسایی تأسیس گردید و حوزه‌ی اداری آنها بر اساس ساخت اداری امپراتوری معین شد.
این ساخت با گذشت زمان دچار تحوّل شد و نقش عناصر منطقه‌ای در آن برجسته‌تر گردید. کلیسای روم از آنجا که در مرکز امپراتوری قرار داشت بنا به سنّت اقتدارگرایی دولتی توسعه یافت و در اروپای غربی نفوذ زیادی کسب نمود. اسقف روم به تدریج خود را پدر (پاپ) همه‌ی مسیحیان خواند. سه کلیسای دیگر این موقعیت و صفتی را که اسقف روم برای خود قائل بود به رسمیت نشناختند. کلیسای استانبول تحت تأثیر اندیشه های کلاسیک یونان قرار داشت و با دولت و قدرت رسمی در ارتباط تنگاتنگی بود. در سال ۳۹۵ با تقسیم امپراتوری روم به دو بخش، استانبول به پایتخت امپراتوری شرقی تبدیل گشت. کلیسای استانبول که با این تحوّل بر منزلت و اعتبار آن افزوده شده بود، در اروپای شرقی، بالکان و آناتولی نفوذ یافت. کلیسای اسکندریه تحت تأثیر دین باستانی مصر و کلیسای انطاکیه نیز تحت تأثیر آیین ها و عقاید ادیان باستانی آسیای مقدم روند تحوّلی با ماهیت میستیک (رمزگونه) طی نمود.
با فروپاشی امپراتوری روم غربی در سال ۴۷۶ میلادی ارتباط هر یک از این چهار کلیسا با هم به کلّی قطع گردید و هر یک از آنها به صورت یک کلیسای مستقل درآمدند. کلیسای کاتولیک روم از آنجا که در اروپای غربی اقتدار سیاسی که بتواند جای امپراتوری روم غربی را بگیرد شکل نگرفته بود، هم به عنوان یک نیروی سیاسی و هم به عنوان نیروی دینی به صورت یک نیروی اصلی درآمد. پاپ همه ی اختیارات یک رییس دولت را حائز گردید. کلیسای استانبول نیز که به کلیسای ارتدوکس شرق و یا کلیسای ارتدوکس یونان موسوم گردید در سایه ی قدرت سیاسی امپراتوری بیزانس توسعه یافت. کلیسای اسکندریه موسوم به کلیسای ارتدوکس قبطی و کلیسای انطاکیه موسوم به کلیسای ارتدوکس سریانی از آنجا که در چارچوب مرزهای بیزانس قرار داشتند نتوانستند امکانی برای توسعه‌ی مستقل به دست آورند و تحت نفوذ کلیسای ارتدوکس شرق قرار گرفتند. انشعاب در داخل مسیحیت به این هم محدود نبود. در ارمنستان پیروان گریگور قدیس کلیسای گریگورین، در لبنان پیروان ژان مارون قدیس کلیسای مارونی و در ایران و عراق نیز پیروان نستوریوس قدیس کلیسای نستوری را پی ریختند (۲). آشوریان که تا سده ی سوّم میلادی به دین باستانی خود و خدای آشور معتقد بودند در این سده به دین مسیحیت درآمدند و تحت اداره‌ی رهبر دینی موسوم به مارشیمون قرار گرفتند. در سده‌ی چهاردهم همزمان با شکلگیری سازماندهی رسمی مسیحیت به کلیسای انطاکیه ملحق شدند که بعدها به کلیسای ارتدوکس سریانی موسوم گشت. ولی به علّت اختلاف فکری و تضاد قدرت در درون مسیحیت در سده‌ی پنجم بار دگر دچار انشعاب گشتند. کلیسای ارتدوکس سریانی تحت تأثیر بیزانس کمی بعد از تأسیس در انطاکیه به دو بخش تقسیم شد. بخشی از باورمندان که تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار داشتند به کلیسای ارتدوکس (روم) شرقی انطاکیه ملحق شدند. بخش دیگر نیز در سایه‌ی تلاش‌های یعقوب بارادوس پیوندهای خود را با کلیسای ارتدوکس سریانی انطاکیه ادامه دادند. این گروه اخیر به یعقوبی (ارتدوکس‌های سوریه) موسوم گشت (۳). دوّمین انشعاب مهم با پذیرش مذهب نستوری توسط آشوریان شرقی ساکن ایران و عراق و تأسیس کلیسای مجزا توسط این گروه صورت گرفت.
اسقف استانبول نستوریوس، برخلاف دیدگاه سنّتی مسیحیت دالّ بر تجلّی هر دو بُعد انسانی و الهی در وجود عیسی مدّعی بود که عیسی دارای دو شخصیت مجزا ، یکی انسانی و دیگری الهی (به عنوان فرزند خدا) است. با شدّت یافتن مباحثات، سوّمین شورای جهانی اسقف ها به منظور حلّ این مساله تحت ریاست امپراتور تئودوسیوس دوّم در سال ۴۳۱ در افسس برگزار گردید. نستوریوس بر این باور بود که مریم مادر عیسی انسانی بوده است و نمی‌تواند مادر عیسی الهی باشد. زیرا لازم است تا وی نیز واجد بُعد خدایی تلقّی گردد. ولی شورا دیدگاه‌های وی را ردّ نمود (۴). به نظر شورا مریم باکره انسان متعارفی نیست، مادر خدا و والده‌ی خداست. از این رو، والده‌ی عیسی است که هم خداوند و هم انسان می‌باشد (۵). شورای افسس نستوریوس را منحرف دانسته و تبعید نمود و تبلیغ دیدگاه‌های وی را ممنوع کرد. با این حال پیروان وی در ادسا (اورفا) گردهم آمدند و شروع به اشاعه و تبلیغ آموزه‌های وی در غرب ایران و شمال عراق نمودند. ساسانیان در رقابت با بیزانس به منظور تضعیف نفوذ کلیسای ارتدوکس شرق- و بطور غیرمستقیم نفوذ بیزانس- شروع به حمایت از سازماندهی نستوریان در ایران و عراق نمودند (۶). در اوایل سده ی ششم همه‌ی آشوریان شرق (سریانی ها) به مذهب نستوری درآمدند. از این زمان به بعد آشوریان / سریانی‌های غربی به یعقوبی و آشوریان/ سریانی‌های شرقی به نستوری موسوم گشتند (۷).
در سده‌ی هفتم زیستگاه‌های آشوری همچون سایر نواحی خاورمیانه به حوزه‌ی اشاعه‌ی دین اسلام تبدیل گردید. بیشتر مردم منطقه اسلام را پذیرا شدند. به احتمال زیاد اکثریت آشوریان در این فرآیند به دین اسلام درآمدند. برخی مدّعیند که بعضی از ایلات کرد و عرب منطقه از تبار آشوری بوده‌اند. در میان این ایلات، ایلات بزرگی همچون بارزان، توی و شاممار قرار داشتند (۸). اگرچه برخی از گروه‌های کوچک در اثنای اشاعه‌ی اسلام همچنان به دین خود باقی ماندند، ولی همیشه تحت تضییقات ایلات کرد قرارداشتند. به تدریج خصومت ماندگاری بین کردها و آشوریان پدیدار شد (۹).
اراضی نستوری‌نشین در اواسط سده‌ی سیزدهم به اشغال هلاکوخان و در اوایل سده‌ی پانزدهم به اشغال تیمور درآمد. اگرچه آشوریان با فرار به کوه‌ها از نابودی رهایی یافتند، ولی کلیسا و تشکیلات دینی آنها ضربه‌ی بزرگی دریافت داشت. پیوندهای دینی که به نستوریان اتحاد می‌بخشید تضعیف گردید. با افزوده شدن مظالم اکراد به این مساله جماعت بار دیگر دچار انشعاب شد.
بخشی از آشوریان شرقی در نواحی کوهستانی می‌زیستند. این گروه به شرایط سخت کوهستانی و اقلیمی عادت داشتند و از پس تهاجمات کردها نیز برمی‌آمدند، ولی بخش اعظم آشوریان در اراضی دشتی ساکن بودند و از راه کشاورزی امرار معاش می کردند. از این رو نیز در مقابل تهاجمات اکراد بی‌دفاع بودند. این گروه دوّم به منظور تأمین امنیت خود تحت‌الحمایگی کلیسای کاتولیک روم را برگزیدند. از این رو، در سال ۱۵۵۱ از کلیسای نستوری جدا گشتند و اقتدار پاپ، یعنی مذهب کاتولیک را پذیرا شدند. این گروه به کلدانی موسوم گشت. کلدانیان برای مدّتی مارشیمون خود را انتخاب کردند و از سال ۱۶۶۲ تحت اداره‌ی دینی اسقف مورد انتصاب پاپ در دیاربکر قرارگرفتند. کلیسای دیاربکر به کلیسای کاتولیک دیاربکر موسوم گشت (۱۰).

۳) آشوریان تحت اداره‌ی عثمانی

همانند همه‌ی گروههای مسیحی تحت اداره‌ی عثمانی، آشوریان نیز با وجود گرایش به مذاهب مختلف مسیحی (نستوری، کلدانی و یعقوبی) در سایه‌ی نظام ملّت از رفاه و امنیت نسبی برخوردار بودند. اگرچه این گروه قومی از تضییقات و تهاجمات گاه‌به‌گاه همسایگان کرد خود در هیچ دوره‌ای در امان نبودند، ولی از خودمختاری گسترده‌ی فرهنگی و اداری برخوردار بودند. این امتیازی بود که آشوریان بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی هیچ وقت نتوانستند به آن دست یابند.
ملّت‌ها جماعت‌های دینی بودند که توسط رهبرانی با اختیارات اداری و مدنی تفویض شده از جانب سلاطین عثمانی اداره می‌شدند. هر ملّت به شرط وفاداری به سلطان می‌توانست از درجه‌ای از اختیارات در تعیین قواعد حقوقی و اداری و اجرای آنها برخوردار گردد. این تلقّی که حکومت اسلامی حائز هم قدرت دنیوی و هم قدرت دینی است تعیین قواعد ویژه‌ای را برای غیرمسلمین ضروری می‌ساخت. نظام «ملّت» محصول چنین ضرورتی بود. این حقّ برای همه‌ی جماعتهای مسیحی درون مرزهای امپراتوری عثمانی- از جمله برای مهمترین آنها ملّت ارتدوکس یونان- شناخته شده‌بود. آشوریان نیز همانند دیگر جماعت‌های مسیحی که به صورت محصور در میان اقیانوس اسلامی بودند، در سایه‌ی این نظام توانستند به هستی‌شان تداوم بخشند.
این قاعده که راه را برای شکل‌گیری زیرسیستم‌های بسیار مختلف حقوقی، فرهنگی، اداری، اجتماعی و اقتصادی در داخل نظام سیاسی واحد و به عبارت صریح‌تر دولتی در داخل دولت دیگر می‌گشود، یکی از عوامل داخلی مؤثر در تضعیف و فروپاشی امپراتوری عثمانی بود. به تدریج هر یک از این ملّت‌های مسیحی با جلب حمایت نیروهای خارجی با درخواست خودمختاری و سپس استقلال در مصاف با دولت عثمانی قرارگرفتند و تقریباً همگی به هدف خود رسیدند. میسیونرهای مسیحی امریکایی و اروپایی که در چهار گوشه‌ی سرزمینهای عثمانی پراکنده شده بودند، در این فرآیند نقش مهمی داشتند. در حالیکه فرانسه به عنوان حامی کاتولیک‌ها و روسیه به عنوان حامی ارتدوکس‌ها عمل می‌کرد، انگلستان و امریکا برای اعمال نفوذ در میان دیگر جماعت‌های مذهبی مسیحی (ارامنه‌ی گریگوری، نستوری و آشوری) تلاش می‌کردند. در این تقسیم کار نستوری‌ها در حوزه‌ی کاری میسیونرهای امریکایی و انگلیسی و کلدانی‌ها و یعقوبی‌ها در حوزه‌ی کاری میسیونرهای فرانسوی قرار داشتند. اوّلین هیأت میسیونری امریکایی که با نستوریان تماس گرفت در سال ۱۸۳۱ وارد منطقه‌ی نستوری نشین شد. بعدها هیأت‌های دیگر این هیأت را دنبال نمودند. میسیونرهای مسیحی که شبکه‌ای از کلیسا- مدرسه- بیمارستان در سرتاسر اراضی عثمانی تأسیس کردند، در میان ملّت‌های عثمانی نسل تحصیلکرده‌ای پرورش دادند که با دولت عثمانی بیگانه و حتّی دشمن بود.
در اوایل دهه‌ی ۱۸۴۰ دولت عثمانی در رویارویی با قیام ایل کاوالالی دچار ضعف گردید. بدرخان بیگ رهبر ایل کردتبار بوتان از این وضعیت استفاده نمود و دست به شورش زد. از این رو، اراضی گسترده‌ای از جمله بخش بزرگی از اراضی آشوری نشین تا سال ۱۸۴۷ تحت تسلّط شورشیان قرار داشت. در این دوره بیش از ده هزار نفر- و به تخمینی سی‌هزار نفر- آشوری از طرف کردها به قتل رسیدند (۱۱). بعد از سرکوبی شورش امنیت جانی آشوریان تأمین گردید و تا جنگ جهانی اوّل حادثه‌ی دیگری از این دست رخ نداد. ولی قتل عام صورت گرفته در اثنای شورش بدرخان بهانه‌ای را به دست قدرت‌های خارجی برای مداخله در امور آنها داد.
یکی از نتایج مهم و ماندگار سیستم «ملّت» در خاورمیانه و در اراضی عثمانی تحکیم شالوده‌های ساخت‌های سیاسی مبتنی بر دین بود. در هیچ کجای دنیا به اندازه‌ی خاورمیانه پیوند دین- سیاست قدرتمند نیست و سیستم ملّت در بروز چنین عامل منفی نقش عمده‌ای داشته است.

۴) جنگ جهانی اوّل و طرح مساله ی آشوریان در کنفرانس صلح پاریس

بروز جنگ جهانی اوّل احتمال فروپاشی امپراتوری عثمانی را تقویت نمود. در چنین وضعیتی همچون همه‌ی جماعت‌های ساکن امپراتوری، آشوریان نیز در پی تعیین سرنوشت خود در دوره‌ی پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی برآمدند. در واقع، قبل از شروع جنگ روس‌ها اقدام به برقراری روابط با ارامنه، آشوریان و ایلات کرد منطقه کرده بودند. حتّی در سال ۱۹۱۲ بخش بزرگی از آشوریان مقیم ایران به کلیسای ارتدوکس مسکو پیوستند. به محض شروع جنگ رهبر دینی نستوریان مارشیمون بنیامین به تفلیس رفته با سرفرماندهی ارتش روسیه در قفقاز با گروندوک نیکولای دیدار نمود. بنیامین    سپس از آنجا به مسکو رهسپار شد و مورد پذیرش تزار نیکولای دوّم قرار گرفت. آشوریان که در این مذاکرات امتیازات مهمّی از روسها دریافت کردند (۱۲)، با اینکه تحت تضییق و فشار حکومت قرار قانونی نداشتند بر علیه حکومت عثمانی دست به شورش زده به همکاری با ارتش روسیه پرداختند (۱۳). با عقب نشینی نیروهای روسی از اراضی عثمانی در آوریل ۱۹۱۵ نیروهای عثمانی دست به مجازات آشوریان خائن زدند. در پی این حادثه بخش بزرگی از آشوریان برای پیوستن به همکیشان خود به ایران در حوالی ارومیه فرار کردند. در این اثنا در نتیجه‌ی تهاجم ایلات کرد تلفات سنگینی بر آنها وارد شد. قصبه‌ی قاوار (یوکسک اووا) با جمعیت بیست هزار نفر که بخش اعظم آن را آشوریان تشکیل می‌دادند و بین سی تا چهل روستای آشوری‌نشین وان و حکّاری تخلیه گردید. شایعات متفاوت در مورد تلفات جانی آشوریان وجود دارد. آشوریان در سال ۱۹۲۲ تلفات جانی خود را ۲۷۵ هزار نفر اعلان کردند. ولی همچون ادّعاهای مربوط به حادثه‌ی به اصطلاح قتل عام ارامنه به صورت تصاعدی بر این رقم افزودند و امروزه این رقم را به ۷۵۰ هزار نفر رساندند. در واقع، حتّی رقم ۲۷۵ هزار نفر با در نظر گرفتن جمعیت آشوریان در آن دوره مبالغه آمیز به نظر می‌رسد (۱۴). ولی آنها با الهام و تقلید از ارامنه عقوبتی که در نتیجه‌ی خیانتشان نصیبشان شده بود «قتل عام آشوریان» نامیدند و بدین طریق همچون ارامنه برای جلب حمایت غرب و انسجام بخشی به جماعت خود تلاش کردند (۱۵).
روس‌ها به محض بازگشت به منطقه سه هنگ از آشوریان مستقر در ارومیه تشکیل دادند و آنها را در مصاف با نیروهای عثمانی به کار گرفتند. فروپاشی ارتش روسیه بعد از انقلاب ۱۹۱۷ آشوریان را محروم از هرگونه حمایت و بی‌دفاع در برابر هر تهاجمی قرار داد. از این رو، آشوریان در تلاش برای جلب حمایت انگلستان برآمدند. تلاش آنها در این راستا نتیجه داد و سرهنگ گراسی مأمور سرویس اطلاعاتی انگلستان به ارومیه آمد و در ماه‌های بین دسامبر ۱۹۱۷ تا ژانویه‌ی ۱۹۱۸ با سرآمدان جماعت آشوری مذاکره نمود. در این مذاکرات که کنسول امریکا در ارومیه، جان شید و کنسول روسیه در این شهر باسیل نیکیتین نیز شرکت داشتند سرهنگ گراسی به آشوریان وعده داد که در صورت تداوم مقاومت مسلحانه در برابر ترک‌ها بعد از پایان جنگ به آنها در راه کسب استقلال کمک خواهند کرد. بدین منظور نیز برای آنها سلاح و پول تأمین گردید (۱۶).
اگرچه آشوریان با حمایت انگلیسی‌ها و به همراهی ارامنه توانستند جلوی پیشرفت نیروهای عثمانی را بگیرند، ولی به موفقیتی دست نیافتند. رهبر دینی آنها مارشیمون بنیامین در ۳ مارس ۱۹۱۸ به همراه ۲۷۷۰ آشوری در شهر خوی توسط نیروهای ایل شکاک به فرماندهی اسماعیل سیمیتقوو کشته‌شد (۱۷). بعد از این حادثه آشوریان بی رهبر و پراکنده تحت حمایت انگلیسی‌ها از راه همدان به اراضی تحت اشغال انگلیسی‌ها در عراق فرار کردند. ولی در این کوچ دسته جمعی نیز به علّت تهاجم ایلات کرد و بیماری های مسری دچار تلفات جانی بسیاری شدند. با وجود آنکه در مورد این حادثه نیز اطلاعات بعضاً متناقضی ارائه شده است، ولی تعداد تلفات جانی آشوریان در حدود بیست هزار نفر برآورد می‌شود (۱۸).
در آگوست ۱۹۱۸ چهل هزار مسیحی شامل ۲۶ هزار نستوری و کلدانی و ۱۴ هزار نفر ارمنی به انگلیسی‌ها پناه بردند. تعداد پناهجویان در سپتامبر به پنجاه هزار نفر رسید. در ماه نوامبر انگلیسی‌ها کمپ بعقوبه را در حوالی رود دیاله به پا کردند و پناهجویان را در آن کمپ جای دادند. پناهجویان این کمپ شامل ۳۵ هزار نفر نستوری- کلدانی و ۱۵ هزار نفر ارمنی بودند.
در ابتدا انگلیسی‌ها در ارتباط با آشوریان دارای نقشه‌هایی برای خود بودند. در پی آن بودند که دولتی خودمختار تحت قیمومیت خود در شمال رود زاپ بزرگ تشکیل داده و مشابه قواعد رایج در لبنان آن را اداره کنند (۱۹). در این راستا فرمانده نیروهای اشغالگر انگلیس در بین النهرین ژنرال ویلیام مارشال پیشنهاد اشغال قاوار (یوکسک اووا) و چولمریک ترکیه را به دولت خود ارائه نمود. ولی این پیشنهاد به این دلیل که شرایط برای سکونت پناهجویان در این مناطق مناسب نیست، از طرف دولت انگلستان ردّ گردید (۲۰).
آشوریان در جنگ جهانی اوّل به امید تأسیس دولت خودمختار و یا مستقل دل به وعده‌های انگلیسی‌ها و روس‌ها سپردند و با شورش بر علیه دولتی که برای سده‌ها امنیت و آزادی آنها را تأمین کرده بود، دست به قمار بزرگی زدند که حاصلی جز زجر و مصیبت برای آنها نداشت. اکنون آنها تصوّر می کردند که زمان آن فرارسیده تا از قیّم های خود آنچه را که برایش هزینه ی سنگینی پرداخته بودند، بخواهند. بدین منظور آشوریان چهار نماینده به کنفرانس صلح پاریس ارسال داشتند. ولی انگلیسی‌ها که نقشه‌هایشان در خصوص آینده‌ی منطقه در تعارض با طرح‌ها و نقشه‌های آشوریان بود، با لطایف‌الحیل مانع از طرح خواسته‌های آنها شدند. در ابتدا مانع از شرکت هیأت آشوری شرکت کننده در قالب هیأت ایرانی به کنفرانس شدند. آنها سیرما خانم خواهر مارشیمون بنیامین که به نمایندگی از نستوریان بین النهرین به پاریس آمده بود، به بهانه‌ی مذاکره به لندن فراخواندند و تا پایان کنفرانس مانع از خروج وی از این شهر شدند (۲۱). با این همه، نمایندگان کلیسای کاتولیک کلدانی سعید نامیق و رستم نجیب امکان آن یافتند که به طرح خواسته‌های آشوریان بپردازند. خواسته‌های آنها ایجاد دولتی خودمختار و در گام دوّم مستقل تحت قیمومیّت یک قدرت غربی در حوزه‌ی گسترده‌ای، محدود به رود فرات در غرب، دریاچه‌ی وان در شمال، کوه های زاگرس در شرق و نواحی نزدیک به بغداد در جنوب متشکّل از موصل، ارومیه، دیاربکر و اورفا بود (۲۲). هیأت آشوری شرکت‌کننده در قالب هیأت نمایندگی ایالات متحده نیز از این خواسته فراتر رفته، تاکید می‌کرد که این دولت باید به واسطه‌ی طرابلس به مدیترانه راه خروجی داشته باشد (۲۳). طبیعی بود که این خواسته‌های ارضی هیچ نسبتی با جمعیت آشوریان نداشت و بدین علّت کسی نیز آن را جدّی نمی‌گرفت.

۵) آشوریان به عنوان بازیچه‌ی انگلستان

الف) اسکان پناهندگان
در دوره‌ی بعد از جنگ جهانی اوّل از یک طرف به علّت تحلیل نیروهای انگلیسی در نتیجه‌ی ترخیص نیروها و از طرف دیگر بیکاری ناشی از بازگشت نیروهای ترخیص شده و مشکلاتی که در نتیجه‌ی گذار از اقتصاد جنگی به اقتصاد دوره‌ی صلح بروز کرده بود، دولتمردان لندن را در وضعیت دشواری قرار داده بود. حکومت انگلیس که بعد از ردّ معاهده‌ی لوزان و میثاق شورای جمعیت ملل در سنای آمریکا در نوامبر ۱۹۱۹ امید خود را به جلب حمایت این کشور از دست داده بود، مجبور گردید بسیاری از طرح‌های خود در خصوص خاورمیانه را به بایگانی بفرستد. طرح تشکیل دولت‌های ارمنستان، کردستان و آشوری از جمله‌ی این طرح‌ها بود. همانگونه که در فوق مشاهده کردیم وزارت امور خارجه‌ی انگلستان پیشنهاد اشغال حکّاری و نواحی اطراف را در آوریل سال ۱۹۱۹ ردّ نموده بود. این نیز نشان می‌دهد که این کشور از همان سال ۱۹۱۹ طرح تشکیل دولت آشوری را به کناری گذاشته بود. زیرا هم شمار آشوریان کم بود و هم در میانشان انسجام و اتحادی وجود نداشت. بعد از کشته شدن مارشیمون بنیامین فرزند سیزده ساله ی مریض وی، پائولوس به جای وی نشسته بود، مدّت کوتاهی بعد وی نیز از دنیا رفت و بدین ترتیب گروه که بی رهبر مانده بود قابلیت اقدام مشترک و واحد را از دست داد. از طرف دیگر بار مالی کمپ بعقوبه برای دولت انگلستان بالغ بر دو میلیون استرلینگ می‌گردید که برای این کشور بسیار بالا بود. از این رو، انگلستان نه تنها حاضر به کمک به آشوریان برای تشکیل دولت خود نبود، بلکه می‌خواست هر چه سریع‌تر از آنها رهایی یابد. کرزون خواهان اسکان آنها در بخشی از اراضی کردنشین و برچیده شدن کمپ بعقوبه بود (۲۴). ولی مساله‌ی اصلی این بود که آنها را کجا باید اسکان دهند. بازگرداندن آنها به زیستگاه‌های پیشینشان در حکّاری و ارومیه غیرممکن نبود. زیرا نه ایران و نه ترکیه مایل به پذیرش این افرادی بودند که به ابزاری در دست امپریالیست‌ها تبدیل شده بودند (۲۵). در ابتدا تصمیم گرفته شد تا آنها را به صورت دسته جمعی در عمادیه اسکان دهند. ولی به محض اجرای این طرح کردهای منطقه دست به قیام زدند. از این رو، مجبور به صرف نظر کردن از این طرح شدند.
آشوریان که انسجام داخلی خود را از دست داده بودند به آلتی در دست فرصت‌طلبان رندی چون آقاپطروس تبدیل شده بودند (۲۶). آقا پطروس در مارس ۱۹۲۰ طرحی را برای اسکان آشوریان تقدیم مقامات انگلیسی در عراق کرد. براساس این طرح وی به همراه هشت هزار نیروی مسلح آشوری منطقه‌ای را در مرز ترکیه و ایران اشغال نموده و زمینه را برای بازگشت آشوریان به سرزمین‌های خود در ارومیه و حکّاری فراهم خواهند آورد. بدین ترتیب در ارضی مابین حکّاری و ارمیه دولت آشوری تأسیس خواهد شد. مرز جنوبی این دولت که به منزله‌ی سپری در بین ایران و ترکیه بود مدار ۳۶ درجه، مرز غربی آن قاچ ۴۲ درجه‌ی شرقی، مرز شمالی آن را دریاچه‌ی وان و مرز شرقی آن را نیز رودخانه‌ی زاب کوچک تشکیل میداد (۲۷). این طرح بسیار مخاطره‌آمیز بود و انگلیسی‌ها نیز به آقاپطروس اعتمادی نداشتند.
بیش از سی هزار نفر از آشوریان ساکن در کمپ بعقوبه همراهی با آقا پطروس را پذیرفتند و ده هزار نفر نیز مخالف این طرح بودند. نیمی از کسانی که مخالف طرح مذکور بودند از طرف انگلیسی‌ها در منطقه‌ای بین دهوک و آکرا اسکان یافتند. نیمی دیگر به بهانه‌ی نبود اراضی قابل کشت کافی در کمپ بعقوبه به حال خود رها شدند. کسانی که همراهی آقا پطروس را قبول کرده بودند در کمپ میندان نزدیک به آکرا تجمع کردند. برنامه‌ریزی شده بود که این عده در می- جولای ۱۹۲۰ حرکت کنند. ولی شورشی که در این اثنا در عراق به راه افتاد موجب به تعویق افتادن این تاریخ گردید. گروه در ۲۷ اکتبر به شکل قافله‌هایی از آکرا حرکت نمود. نتیجه بسیار فلاکت‌بار بود. از یک طرف وضعیت سخت زمستانی و از طرف دیگر تهاجم ایلات کرد موجب تلف شدن یک چهارم گروه گردید. جان به در بردگان به سختی توانستند خود را به کمپ آکرا برسانند (۲۸).

در سال ۱۹۲۰ سرفرماندهی نیروهای فرانسوی مستقر در سوریه ژنرال گوراد با مالک قمبر واردا از رهبران آشوری و مقامات کلیسای کاتولیک کلدانی دیدار نمود و به آنها پیشنهاد ایجاد منطقه‌ای آشوری نشین در شمال سوریه را ارائه داد. ولی این طرح نیز به علّت مخالفت انگلستان در سال ۱۹۲۲ بازپس گرفته شد (۲۹). زیرا انگلیسی‌ها بعد از آنکه نیروهای خودشان ترخیص شده و به کشور خود بازگشتند برای تداوم اشغال و تحت کنترل گرفتن اراضی نفت خیز نیاز هر چه بیشتری به نیروهای بومی احساس می‌کردند. بدین منظور نیز واحدهای مسلح مزدور موسوم به «لوی» تشکیل دادند. اعراب، ترکمن‌ها و اکراد به دلایل مختلف مایل به قرار گرفتن در این واحدها و خدمت به انگلیسی‌ها نبودند و یا انگلیسی‌ها به این گروه‌ها اعتمادی نداشتند. تنها گروه بومی که انگلیسی‌ها می‌توانستند روی آن حساب باز کنند آشوری‌ها بودند که سرنوشت خود را به سرنوشت امپریالیست‌های غربی گره زده بودند. از این رو، ترک دسته جمعی این گروه از شمال عراق و اسکان در منطقه‌ی تحت نفوذ فرانسه در سوریه را نمی خواستند. آنچه که می‌خواستند این بود که بدون آنکه بار مالی بر دوش انگلستان داشته باشد، به عنوان مزدوران مسلح در خدمت آنها باشند.
مقامات انگلیسی که بعد از آنکه طرح آقا پطروس به فضاحت انجامید به دنبال راهی برای اسکان پناهندگان کمپ میندان در آکرا بودند. آنان تصمیم گرفتند در چارچوب طرحی موسوم به «رسوخ تدریجی» آشوریان را به صورت گروهی در حکّاری و ارومیه اسکان دهند. از آنجا که آقا پطروس این طرح را مخاطره آمیز ارزیابی کرد و به مخالفت با آن برخاست و از عراق اخراج گردید. طرح رسوخ تدریجی در می ۱۹۲۱ شروع گردید. اکثر کسانی که به ارومیه فرستاده شده بودند به موفقیتی دست نیافتند. همانگونه که پیش از این اشاره کردیم اینان گروهی کشاورز با طبیعت نرمخو و همگی نیز کلدانی بودند. بخشی از آنها در مسیر جان خود را از دست دادند. اکثریت نیز بازگشتند و در بغداد، موصل و اطراف آن برای تداوم حیات خود تلاش کردند. تنها گروه کوچکی توانستند به ارومیه برسند. کسانی که منشاء حکّاری داشتند انسان‌های تندخویی بودند که به زندگی در کوهستان و ستیز دایمی با اکراد عادت داشتند. اینان نستوری بودند. نیمی از نستوریان به تعداد پانزده هزار نفر در چارچوب طرح رسوخ تدریجی به حکّاری فرستاده شدند (۳۰). یکی از دلایل انگلیسی ها برای اسکان آشوری‌ها در حکّاری از طریق طرح رسوخ تدریجی الحاق حکّاری به عراق با استفاده از آشوریان بود. کمیسر عالی انگلستان در عراق پرس کوکس این نیّت خود را به وزیر امور مستعمرات وینستون چرچیل بیان نموده بود (۳۱). نیمی دیگر از نستوریان در نواحی خالی از سکنه‌ی دهوک، عمادیه و زاخو اسکان یافتند. ده هزار نفر کلدانی که همراهی آقا پطروس را قبول کرده بودند به حال خود رها شدند. بخشی از این عده به سوریه رفتند و بخش دیگر به اطراف و اکناف ولایت موصل پراکنده شدند. در اوایل سال ۱۹۲۳ کمپ میندان نیز برچیده شد (۳۲).
از طرف دیگر در سال‌های ۱۸-۱۹۱۷ که نیروهای روس دچار شکست شدند و کل منطقه بار دیگر تحت کنترل نیروهای عثمانی قرار گرفت، بیست هزار نفر از آشوریان به روسیه و منطقه‌ی قفقاز پناهنده شدند. دولت مسکو به دنبال رهایی از دست این افراد بودند که مغفول روسیه شده و خانه و کاشانه‌ی خود را رها کرده بودند و در این کشور در وضعیت فلاکت باری به سر می‌بردند. حکومت مسکو که در دوره‌ ی بعد از انقلاب با مشکلات سخت اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کرد و برای تحکیم پایه های حکومت خود تلاش می‌نمود، نمی توانست و نمی‌خواست خود را درگیر در مساله‌ی آشوریان بکند. از این رو، به واسطه‌ی سازمان صلیب سرخ بین المللی از انگلستان خواست تا اسکان این انسانها را در عراق بپذیرد. ولی جواب انگلستان که خود به گونه‌ای می‌خواست از دست آشوریان رهایی یابد، منفی بود. بعد از اینکه روسیه جواب مثبتی از انگلستان دریافت ننمود آشوریان را سوار کشتی‌ها نمود و آنها را روانه‌ی یونان و سوریه کرد. به خصوص کسانی که به یونان اعزام شده بودند در سلانیک در وضعیت بسیار فلاکت بار و گرسنه برای تداوم زندگی تلاش می‌کردند. وضعیت آنها به اندازه‌ای وخیم بود که انگلستان به واسطه‌ی سفیر خود در یونان به علّت عدم توجه لازم به وضعیت آشوریان به حکومت این کشور اعتراض نمود. ولی کاری از دست حکومت یونان برنمی‌آمد که به واسطه‌ی ماجراجویی در آناتولی اقتصادش به نقطه‌ی افلاس رسیده بود و از حلّ مشکلات خود عاجز بود. حکومت یونان برای اعزام این افراد به سوریه از فرانسه تقاضای کمک نمود، ولی حکومت استعماری فرانسه در سوریه اعلان کرد که در سوریه به تعداد کافی آشوری پذیرفته است و بیش از این نمی‌تواند از آنها پذیرایی بکند. تلاش حکومت یونان برای جلب کمک انگلستان نیز همانگونه که انتظار می‌رفت با جواب منفی حکومت استعماری انگلستان در عراق بی نتیجه ماند. یونان مستقلاً ۲۰۰ هزار نفر از آشوریان را از سلانیک به مقصد عراق سوار کشتی نمود، ولی مقامات انگلیسی کشتی را از بندر اسکندریه به سلانیک بازگرداندند (۳۳).
از زمان پایان جنگ تا آن تاریخ یک سوّم از چهل هزار آشوری که به انگلیسی‌ها پناه برده بودند در بین سال‌های ۲۲-۱۹۲۰ در اثنای عملیات اسکان و رسوخ تدریجی جان خود را از دست داده، یک سوّم آنها در روستاهای ولایت موصل اسکان یافته بودند، هفت تا هشت هزار نفر نیز به حکّاری اعزام شده و الباقی در چپ و راست پراکنده شده بودند. هیچ یک از آشوریانی که به روسیه پناهنده شده بودند به عراق پذیرفته نشدند. انگلیسی‌ها بخش اعظم آشوریانی را که در شمال عراق اسکان داده بودند، مسلّح کردند. بیش از دو هزار نفر از آنان در واحدهای مزدور موسوم به لوی تحت امر افسران انگلیسی به کار گرفته شدند.
بدین‌ترتیب، انگلیسی‌ها در حالیکه از یک طرف گفتمان رهایی جان مسیحیان مظلوم و بی گناه را به عنوان ابزار تبلیغات سیاسی به کار می‌بردند، از طرف دیگر از جان به در بردگان به عنوان مزدور مسلّح ارزان قیمت برای سرکوبی اهالی بومی استفاده می‌کردند.
عاقبت ارامنه‌ی پناهنده به کمپ بعقوبه متفاوت از این نبود. اینان ابتدا از کمپ بعقوبه به کمپ نهر عمار در بصره منتقل شدند و نیمی از پانزده هزار ارمنی از این کمپ سوار کشتی شده و به ارمنستان و فلسطین ارسال شدند و نیمی دیگر به حال خود رها شدند. در مارس ۱۹۲۲ کمپ نهر عمار نیز برچیده شد (۳۴).

ب) مساله‌ی آشوریان در کنفرانس لوزان

آقاپطروس بعد از اخراجش توسط انگلیسی‌ها به حکومت فرانسه پناه برد و با حقوق و مزایای اعطایی این کشور در مارسیلیا می‌زیست. وی در قالب هیأت فرانسوی در کنفرانس صلح پاریس شرکت نمود. اگرچه صدر هیأت فرانسوی بومپارد برای بهبود روابط وی با انگلیسی‌ها تلاش بسیار نمود، ولی موفقیتی کسب نکرد. آقاپطروس بعد از نومیدی از بهبود روابط با انگلیسی‌ها به هیأت ترکیه رو آورد. در روز ۱۵ ژانویهی ۱۹۲۳ آقاپطروس در دیدار با عصمت پاشا این پیشنهاد را به هیأت ترکیه ارائه داشت: ۱) ولایت حکّاری و یا دست کم بخشی از ولایات قاوار (یوکسکاووا)، چولمریک، باش قلعه و شمدینان (شمدینلی) برای اسکان نستوریان- کلدانیان اختصاص یابد. ۲) به مسیحیانی که تا قبل از جنگ در منطقه می‌زیستند اجازه داده شود در منطقه به صورت دسته جمعی ساکن شوند. ۳) در مقابل نستوریان- کلدانیان به جهانیان اعلان خواهند کرد که بین آنها و ترکیه مساله‌ی لاینحل وجود ندارد. ۴) واحدهای مسلّح آشوری مستقر در موصل تحت امر مقامات ترک قرار خواهند گرفت. ۵) در صورت برقراری تفاهم برای مذاکره در خصوص جزئیات امر آقاپطروس به آنکارا مسافرت خواهد کرد. هم عصمت پاشا و هم نخست‌وزیر ترکیه رئوف‌بیگ معتقد بودند که به صورت تاکتیکی باید به آقاپطروس جواب مثبت داد (۳۵). همچنانکه در ۲۱ ژانویه‌ی ۱۹۲۳ عصمت پاشا در دیدار با آقاپطروس به وی اعلان کرد که آنکارا با درخواست وی در خصوص چولمریک و قاوار موافقت نموده و برای مذاکره در خصوص موارد دیگر منتظر وی در آنکارا می‌باشند (۳۶).
انگلیسی‌ها که از این روند ناراضی بودند به واسطه‌ی یکی از دیپلمات‌های خود در هیأت نمایندگی این کشور در لوزان فوربس- آدام با آقاپطروس تماس گرفت. وی مشروح مذاکرات خود با آشوریان را به کرزون ارائه نمود و با اشاره به اشتیاق آشوریان به خودگردانی دوره‌ی حکومت ترک و تمایل آنها به دست‌یابی دوباره به این حقوق توجه وی را به خطری که چنین وضعیتی می‌تواند برای سیاست و طرح‌های انگلستان در قبال مساله‌ی موصل ایجاد کند، جلب می‌کند. کاملاً قابل درک بود که در صورتی که تسلّط انگلستان بر منطقه تداومی نداشته باشد آشوریان ترجیح می‌دهند که به جای حکومت عرب تحت حکومت ترکیه باشند. فوربس آدام این اطمینان را به آقاپطروس داد که حکومت را در عراق به عرب‌ها نخواهند داد و وی را اقناع کردند که از مذاکرات با ترکیه کناره‌گیری کند (۳۷).
در حالیکه کنفرانس لوزان ادامه داشت در ماه‌های آوریل و می ۱۹۲۳ انگلیسی ها با استفاده‌ی مؤثر از واحدهای آشوری عملیات نظامی گسترده‌ای را بر علیه واحد تحت امر اوزدمیربیگ شروع کردند که در حدود دو سال بود در رواندوز مستقر بود. اوزدمیربیگ و واحد تحت امر وی مجبور به خروج از عراق شدند. بدین ترتیب، انگلیسی‌ها نه تنها از خطری که واحد تحت امر اوزدمیربیگ برای آنها ایجاد می‌کرد رها شدند، بلکه با استفاده از واحدهای آشوری در این حملات پل‌های ارتباطی که آشوریان به واسطه‌ی آقاپطروس در لوزان در پی برقراری با ترکیه بودند، از بین بردند. در طول سال ۱۹۲۳ در میان مقامات انگلیسی مکاتبات فشرده‌ای در خصوص درخواست آشوریان برای خودمختاری و بازی دوگانه‌ی آقاپطروس جریان داشت (۳۸). در این مکاتبات بر لزوم حفظ روابط با آشوریان و استفاده از آنها بر علیه ترکیه تاکید شده بود.

آقا پطروس و ارتش آشوری

ج) وضعیت آشوریان در جریان حلّ و فصل مساله‌ی موصل

از همان ابتدا مشخص بود که آشوریان که توسط انگلیسی‌ها به عنوان یک نیروی ضربت بر علیه اهالی مسلمان منطقه به کار گرفته شده بودند، بعد از عقب نشینی نیروهای انگلیسی و فرانسوی، به عبارت دیگر بعد از اینکه سپر حمایتی نیروهای امپریالیستی غربی از سر آنها برداشته می‌شد در وضعیت دشواری قرار خواهند گرفت. از این رو، حکومت انگلیس اگرچه به فکر اعزام دسته جمعی آشوریان به کانادا و استرالیا بودند، ولی از این فکر صرفنظر کرد. زیرا هم هزینه‌ی آن را سنگین ارزیابی می‌کرد و هم حکومت این کشورها مایل به پذیرش آنها بودند. بر این اساس وزارت امور مستعمرات انگلستان پیشنهاد اعزام دسته‌جمعی آشوریان به آلبانی، آرژانتین و مکزیک را ارائه نمود. ولی این طرح نیز به اجرا درنیامد. علّت اصلی شکست این طرح هم هزینه‌ی بالای آن بود. به خصوص آنکه نه آشوریان و نه سه دولت مذکور نظر مثبتی نسبت به این طرح داشتند. ولی مهمتر اینکه دولت استعماری انگلیسی‌ها در عراق مخالف اعزام آشوریان از این کشور بود. زیرا مهمترین نیروی نظامی تحت امر این حکومت واحدهای آشوری بودند. زیرا امنیت داخلی عراق متّکی به این واحدها بود (۳۹). مهمتر از آن، از آنجا که ادّعاهای تبلیغاتی در ارتباط با وضعیت مسیحیان یکی از استنادات انگلیسی ها در خصوص مساله‌ی موصل بود، ماندن آشوریان در منطقه، حداقل تا زمانی که این مساله به نفع انگلستان حل و فصل گردد، الزامی بود.
کمیسر عالی انگلیسی‌ها در عراق هنری دابس پیشنهاد کرد که به جای اعزام آشوریان از عراق برخی حقوق مشابه حقوقی که در دوره‌ی سکونت در اراضی ترکیه از آن برخوردار بودند، همچون انتخاب حاکمین محلّی و جمع آوری مالیات، به آنها اعطاء بکنند. حکومت انگلستان این طرح را به شرط آنکه در آینده موجب بروز مساله‌ای بین حکومت اعراب در عراق و انگلستان نشود، پذیرفت. به نظر دابس انگلستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آشوریان به غیر از شناسایی حقوق پیشین ندارد. این روس‌ها بودند که این انسانها را اغفال نموده به شورش علیه ترک‌ها تحریک کرده بودند و موجب افتادن آنها در وضعیتی کنونی شده بودند. انگلستان سال‌ها هزینه‌های سنگینی کرده به آنها کمک نموده و آنها را تجهیز کرده بود. آشوریان انتظاری بیش از این نبایستی داشته باشند (۴۰).
در اواخر سال ۱۹۲۳ آقاپطروس بار دیگر درخواست جدیدی را به حکومت انگلیس ارائه نمود و خواهان اختصاص اراضی برای آشوریان گردید، ولی همچنانکه پیش بینی می‌شد این اقدام نیز نتیجه‌ای نداد (۴۱).
ماده‌ی ۲/۳ قرارداد لوزان پیشبینی می‌کرد که مساله‌ی موصل بین انگلستان و ترکیه حل و فصل گردد و در صورتی که در ظرف نه ماه نتیجه‌ای حاصل نگردید موضوع به تصمیم‌گیری شورای جمعیت ملل واگذار گردد. بر اساس این ماده در این فرآیند طرفین از هر گونه اقدامی که موجب تغییر وضع موجود گردد، خودداری خواهند کرد. به موجب این ماده ترکیه آشوریانی که از طرف انگلستان در چارچوب طرح رسوخ تدریجی در حکّاری اسکان یافته بودند را اخراج ننمود. اخراج واحد اوزدمیربیگ از عراق موضوع مباحثات بین رئوفبیگ و فوزی پاشا از یک طرف و عصمت‌پاشا از طرف دیگر بود که آیا این حادثه مصداقی از نقض «تداوم وضع موجود» می‌باشد یا نه؟ ولی از آنجا که عملیات نظامی صورت گرفته بر علیه اوزدمیربیگ در دوره‌ی قبل از امضای قرارداد لوزان بود به این نتیجه رسیدند که این حادثه در چارچوب ماده‌ی مذکور نمی‌گنجد (۴۲).
در اثنای مذاکرات دوطرفه در ماه‌های می و ژوئیه‌ی ۱۹۲۴ در استانبول موسوم به کنفرانس خلیج ملاحظه گردید که طرف انگلیسی نه تنها در پی مصالحه بر سر موصل با ترکیه نیست، بلکه به دنبال الحاق حکّاری به عراق نیز می‌باشد. در واقع، همانگونه که در فوق اشاره کردیم یکی از اهداف انگلیسی‌ها از اجرای طرح «رسوخ تدریجی» نیز همین بود. انگلیسی‌ها بدین طریق به دنبال ایجاد «منطقه‌ی حائل» بین عراق و ترکیه در این منطقه بودند (۴۳). نماینده‌ی انگلیس در کنفرانس پرسی کوکس با مستمسک قراردادن امنیت آشوریان و با اشاره به اینکه حکّاری جزو سرزمین‌های بی مالک است خواهان الحاق حکّاری به عراق گردید. فتحی بیگ (اوکیار) نماینده‌ی ترکیه با مخالفت با ایده‌ی «سرزمین بی مالک» خواندن حکّاری خاطرنشان کرد که برای حفظ امنیت آشوریان ضرورتی برای تعیین سرزمین مشخصی برای آنها وجود ندارد و آنها همچون سده‌ها در کنار ترک‌ها بودند و از این پس می‌توانند در کمال صلح و امنیت به زندگی خود ادامه دهند. در برابر چنین پاسخی کوکس عنوان می‌کرد که نقطه نظرات آشوریان متفاوت از این نظر می‌باشد (۴۴).
در اثنای کنفرانس خلیج نیروهای انگلیسی عملیات گسترده‌ای را بر علیه شیخ محمود که سلیمانیه را تحت تسلّط خود داشت، آغاز کردند. این امر نقض آشکار مفاد قرارداد لوزان در خصوص «تداوم وضع موجود» بود. هدف انگلستان این بود که قبل از اینکه مساله‌ی موصل به «شورای جمعیت ملل» ارجاع شود همه ی نیروهای هوادار ترکیه را از منطقه پاکسازی نموده و آن را عملاً تحت تسلّط خود داشته باشد. این موضع و مواضع کوکس در کنفرانس خلیج در خصوص الحاق حکّاری به عراق نیّت انگلستان را به وضوح عیان میکرد. این کشور در پی آن بود که با طرح اینکه بر منطقه‌ی جنوب مرز ترکیه و عراق تسلّط کامل دارد و منطقه‌ی آشوری نشین حکّاری به عنوان «سرزمین بی مالک» تحت تسلّط ترکیه نمی‌باشد، الحاق این منطقه به عراق را از جمعیت ملل بخواهد. اتّخاذ چنین تصمیمی از طرف شورای جمعیت ملل که تحت نفوذ انگلستان بود و تقریباً همه‌ی اعضای آن مسیحی بود چندان هم دور از ذهن و احتمال نبود. بدین ترتیب، ترکیه هم موصل و هم حکّاری را از دست می‌داد. مقامات ترک با چنین ارزیابی‌ای به این نتیجه رسیدند که باید با اجرای یک عملیات نظامی تسلّط کامل خود بر شمال مرز را تحکیم بخشید. این به معنی اخراج همه‌ی نستوریانی بود که در چارچوب طرح «رسوخ تدریجی» از طرف انگلستان در منطقه اسکان داده شده بودند. در واقع، ترکیه در قبال آشوریان هیچگونه مسئولیتی حسّ نمی‌کرد. این آشوریان بودند که با وجود برخورداری از حقّ خودگردانی بر علیه کشوری که برای سده‌ها رفاه و امنیتشان را تأمین کرده بوده دست به شورش زده بودند. آنها نقش موثری در اخراج نیروهای اوزدمیربیگ و سپس شیخ محمود از ولایت موصل داشتند و موجب تضعیف موضع ترکیه در مساله‌ی موصل شده بودند. انگلیسی‌ها بدون واحدهای آشوری و به صرف استفاده از واحدهای عرب و هندی به هیچ‌وجه نمی‌توانستند از پس نیروهای اوزدمیر بیگ و ایلات کردتبار هوادار وی برآیند. حادثه‌ی می ۱۹۲۴ کرکوک کاسه‌ی صبر ترکیه را لبریز نمود. در این تاریخ دو واحد آشوری در بازار کرکوک مردم بی سلاح را به رگبار بست. براساس آمار رسمی تعداد کشته شدگان این حادثه پنجاه نفر بود. مقصرین حادثه دستگیر شدند، ولی به بهانه‌ی عدم کفایت دلیل به جرایم جزئی محکوم شدند. مقصرین این حادثه باید به گونه‌ای به جزای خود می‌رسیدند (۴۵).
انگلیسی‌ها همزمان با اجرای عملیات سلیمانیه کار تجهیز آشوریان را سرعت بخشیدند و به اعتراضات و هشدارهای ترکیه در این خصوص نیز وقعی نگذاشتند (۴۶). این حادثه عزم ترکیه را برای انجام عملیات راسخ‌تر ساخت. نهایتاً ترکیه فرصتی را که به دنبالش بود به دست آورد. در روز ۷ آگوست ۱۹۲۴ والی حکّاری خلیل رفعت‌بیگ که به همراه یک واحد ژاندارمری از چولمریک به چال (چوکورجا) می‌رفت در گردنه‌ی خان گئدیگی به دام راهزنان نستوری افتاد. فرمانده ژاندارمری ایالت سرهنگ حسین و سه نفر دیگر کشته و پنج نفر نیز مجروح شدند. نستوری‌ها والی را نیز به اسارت گرفته و به عمادیه فرستادند. ولی با وساطت مالک خوشابه، رییس ایل آشوری تبار تکوما که به دنبال جلب دوستی ترکیه بود، والی را روز بعد آزاد کردند. خلیل رفعت‌بیگ به مقامات دولتی گزارش نمود که در اثنای عملیات هواپیماهای انگلیسی در حال پرواز اکتشافی بودند و افسران یونیفورم‌دار انگلیسی در میان راهزنان نستوری در عملیات شرکت داشتند (۴۷). در ۱۲ آگوست یک مأمور انگلیسی به چال (چوکورجا) آمده به خلیل رفعت بیگ اعلان داشت که این منطقه «سرزمین بیمالک» بوده و با ورودش به این منطقه مرتکب نقض «تداوم وضع موجود» شده است (۴۸). فردای آن روز- در ۱۳ آگوست- فرمانده ستاد مشترک ارتش ترکیه، فوزی پاشا برای انجام عملیات نظامی از دولت اختیار تام خواست. کابینه‌ی ترکیه به سرعت تشکیل جلسه داد و در روز ۱۴ آگوست چنین اختیاری به وی اعطاء شد (۴۹). عملیات واحدهای ترک از ۱۱ سپتامبر تا ۲۸ اکتبر طول کشید و در جریان این ظرف زمانی هشت هزار نستوری که در چارچوب طرح «رسوخ تدریجی» در حکّاری ساکن شده بودند به جنوب مرز فرار و یا رانده شدند. بدین ترتیب، ترکیه در شمال مرز تسلّط نظامی و اداری خود را مسجّل ساخت.
در اثنای عملیات نظامی متعاقب حادثه‌ی خان گدیگی در مناطقی از مرز مناقشات نظامی جریان داشت. انگلیسی‌ها که از ناتوانی واحدهای آشوری در برابر ترکیه دچار نومیدی شده بودند با استفاده از هواپیما به بمباران مواضع نیروهای ترک پرداختند (۵۰). علیرغم این نتوانستند مانع از دست‌یابی ترکیه به اهداف نظامی و سیاسی خود شوند. مناقشات مرزی بین نیروهای ترک و انگلیسی بعد از تسلّط ترکیه بر حکّاری نیز ادامه یافت. بعد از التیماتوم ۴۸ ساعته ی انگلیس به ترکیه در ۹ اکتبر ۱۹۲۴ و ردّ این التیماتوم توسط ترکیه شورای جمعیت ملل اجلاس فوق العاده‌ای تشکیل داد و مرز موّقتی موسوم به «خط بروکسل» تعیین نمود. این شورا از طرفین درخواست نمود تا زمان حلّ و فصل مساله‌ی موصل این مرز را محترم شمارند و از ورود به زدوخورد مسلّحانه خودداری نمایند (۵۱).
با تصمیم شورای جمعیت ملل در ماه های فوریه و مارس ۱۹۲۵ از طرف کمیسیون تحقیق و تفحّص شورای جمعیت ملل رأی‌گیری صورت گرفت. همانگونه که پیشبینی می‌شد آشوریان زندگی در عراق را به بازگشت به ترکیه ترجیح دادند. کمیسیون تحقیق و تفحّص گزارشی که در ماه جولای ۱۹۲۵ به شورای جمعیت ملل تقدیم داشت الحاق ولایت موصل به عراق و واگذاری قیمومیت این کشور به انگلستان به مدّت بیست و پنج سال پیشنهاد نمود. در میان پیشنهادات این کمیسیون اسکان آشوریان در شمال عراق و اعطای حقّ خودگردانی به آنها نیز قرار داشت. همچنین کمیسیون اعلان داشت که حکّاری بخشی از اراضی ترکیه می‌باشد (۵۲).
در جلسه‌ی شورای جمعیت ملل برای بررسی گزارش کمیسیون تحقیق و تفحّص در برابر مواضع تند وزیر امور خارجه‌ی ترکیه، توفیق رشدی بیگ، انگلستان برای اینکه تصمیم نهایی شورا را به نفع خود را تحت تضمین قرار دهد، بار دیگر دست به استفاده از کارت برنده‌ی مسیحیان زد. بدین منظور در ماه اکتبر در اثنای مذاکرات در خصوص مسئله‌ی موصل نام‌های دالّ بر تعدّی ترک‌ها علیه کلدانیان ساکن در منطقه‌ی مرزی را به شورای جمعیت ملل ارسال نمود. علی‌رغم ردّ قاطع این اتهام از طرف مقامات ترک دبیرکلّ انگلیسی‌تبار شورا اریک دروموند اعضای شورا را برای اجلاس فوق‌العاده فراخواند. شورا تصمیم گرفت هیأت سه نفره‌ای را متشکّل از دو عضو اسپانیایی و چک به سرپرستی ژنرال استونیایی لایدونر برای تفحّص در محل به منطقه اعزام نماید. طرف ترک به این تصمیم اعتراض نمود. اعضای کمیسیون همچون کلدانیان کاتولیک بودند. کمیسیون لایدونر که در ۳۰ اکتبر ۱۹۲۵ به موصل اعزام گردید با مسیحیان ساکن در عراق دیدار نمود. زیرا ترکیه به کمیسیون اجازه‌ی ورود به خاک خود را نداد. کمیسیون لایدونر گزارشی را در ۶ نوامبر ۱۹۲۵ مبنی بر تعدّی به جان مسیحیان تدوین نموده و یک هفته بعد به شورای جمعیت ملل ارائه کرد (۵۳). گزارش مذکور تکثیر و بین همه‌ی اعضای شورا توزیع شد و در نشست ویژه‌ی شورا در ۱۰ دسامبر ۱۹۲۵ قرائت گردید. در این نشست وزیر امور خارجه‌ی ترکیه توفیق رشدی بیگ به نشانه‌ی اعتراض شرکت ننمود. توفیق رشدی بیگ در ۱۳ و ۱۴ دسامبر دو نامه خطاب به دبیرکلّ شورا نوشت که در آن ضمن اشاره به غیرواقعی بودن گزارش کمیسیون لایدونر از اینکه شورای جمعیت ملل آلت دست چنین حقه‌بازی شده است، اظهار تعجب کرده بود (۵۴). نخست وزیر ترکیه عصمت پاشا در ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵ در ارتباط با گزارش لایدونر طی سخنرانی در مجلس ترکیه می‌گوید:
«لازم به یادآوری است که سنّت تبلیغاتی مبنی بر کوچ دادن دسته جمعی مسیحیان همیشه بر علیه ما به کار رفته است. هر وقت دیپلمات‌ها بخواهند بر علیه ترکیه یک تصمیم سیاسی و منفی بگیرند در ابتدا در خصوص مسیحیان شروع به تبلیغات می کنند این دیگر به یک مُد تبدیل شده است» (۵۵).
شورای جمعیت ملل در ۱۶ دسامبر ۱۹۲۵ به اتفاق آرا در تأیید گزارش کمیسیون تحقیق و تفحّص برای ولایت موصل به عراق و قیمومیت بیست و پنج ساله‌ی انگلستان بر عراق تصمیم گرفت. شورا همچنین بخشی از گزارش کمیسیون در خصوص آشوریان را نیز عیناً تایید نمود. بدین ترتیب انگلستان با بهره‌گیری از آشوریان در عراق به اهداف خود در این کشور دست یافت.

د) آشوریان در فرآیند پایان حکومت استعماری انگلستان در عراق
انگلستان هنوز از دست مشکلات اقتصادی ناشی از جنگ جهانی اوّل خلاص نشده بود که این بار در سال ۱۹۲۹ دچار بحران اقتصادی گردید. در چنین شرایطی مجبور شد تا از بخشی از مستعمرات خود صرف نظر نموده و نیروهای خود را از این کشورها، از جمله عراق فرا خواند. در سال ۱۹۲۹ حکومت انگلستان تصمیم خود را اعلان کرد. آشوریان که از زمان صدور قطعنامه‌ی شورای جمعیت ملل به صورت نیمه‌خودمختار به سر می‌بردند دچار اضطراب شدند. زیرا بخشی از آنها در واحدها (لوی‌ها) استخدام شده بودند و هم از این راه امرار معاش می‌کردند و هم اهالی مسلمان بومی را تحت تضییق داشتند. این نیروها با رفتن انگلیسی‌ها نه تنها درآمدشان را از دست می‌دادند، بلکه آماج کینه و غصب مسلمانان هم قرار می‌گرفتند. آشوریان با ارسال نامه‌ای به کمیسر عالی انگلستان در عراق؛ فرانسیس همفریس خواهان اسکان دسته جمعی‌شان در ناحیه‌ای در شمال موصل و اعطای خودمختاری شدند. همفریس درخواست آنها را با لندن در میان گذاشت، ولی حکومت انگلیس با اشاره به اینکه اراضی خالی‌ای که آشوریان بتوانند در آن اسکان یابند، در عراق وجود ندارد با درخواست آنها مخالفت کرد (۵۶). درخواست مشابه آشوریان از شورای جمعیت ملل هم بعد از بررسی و تفحّص ردّ گردید (۵۷).
در سال ۱۹۳۲ حکومت استعماری انگلستان در عراق پایان یافت و عراق به صورت یک دولت مستقل به عضویت شورای جمعیت ملل در آمد. واحدهای آشوری از طرف حکومت عراق لغو گردید. آشوریان تبعیت شاه فیصل را قبول نکردند و سر به شورش گذاشتند. حکومت عراق اسقف آشوریان را به قبرس تبعید نمود و عملیات گسترده ای را برای سرکوبی شورش آغاز نمود. در اثنای این عملیات در آگوست ۱۹۳۳ در اسماعیلیه تعداد زیادی آشوری جان خود را از دست دادند. شمار آنها سه هزار نفر تخمین زده می‌شود (۵۸). بعد از حوادث سال ۱۹۲۳ بار دیگر آشوریان برای اختصاص سرزمینی برای آنها از ایالات متحده و انگلستان درخواست کمک کردند، ولی جوابی به درخواست خود دریافت ننمودند (۵۹).

۶) آشوریان در دوره‌ی حکومت مستقل عراق

بعد از کسب استقلال عراق، بخشی از حق خودگردانی که بر اساس قطعنامه‌ی سال ۱۹۲۵ شورای جمعیت ملل برای آشوریان در نظر گرفته شده بود ملغی گردید و دایره‌ی آن محدود شد. تصویب تأسیس دولت اسراییل توسط سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ این امید را در میان آشوریان ایجاد کرد که آنها نیز بتوانند سرزمینی مستقل و یا حداقل خودمختار برای خود کسب کنند. ولی اقدامات آنها در سازمان ملل متحد بی‌نتیجه ماند و بدین ترتیب امید آنها نقش برآب شد (۶۰).
حزب بعث بعد از آنکه به روی کار آمد در سال ۱۹۷۲ دست به اصلاحاتی زد و حقوق فرهنگی گسترده‌ای برای آشوریان در نظر گرفت. حق استفاده‌ی آزادنه از زبان برای آنها تأمین گردید و آموزش به زبان سریانی آزاد شد ولی آشوریان به این حقوق کفایت نکردند و در طلب استقلال و خودگردانی برآمدند. شروع به استفاده از پرچم آشوری به عنوان نماد استقلال نمودند که در کنگره‌ی سال ۱۹۶۸ آشوریان در تهران پذیرفته شده بود. در سال ۱۹۷۷ حکومت موقت آشور که توسط دیاسپورای آشوری در شیکاگو تشکیل شده بود، قانون اساسی دولت آشوری را تدوین نمود. صدام حسین بعد از به روی کار آمدن در سال ۱۹۷۹ در عراق همه‌ی حقوق فرهنگی آشوریان ملغی نمود و همچون دیگر گروه‌های قومی غیرعرب، در مورد آشوریان نیز سیاست همانندگردانی عربی را اعمال نمود.
با بروز جنگ ایران و عراق در سال ۱۹۸۰ حاکمیت عراق در شمال آن کشور تضعیف گردید. در سال ۱۹۸۳ حزب مهم آشوری عراق به نام «حزب دموکراتیک بین‌النهرین» بیانیه‌ی ملّی آشوری را با درخواست تأسیس دولت خودمختار آشوری در موصل و یا دهوک منتشر کرد (۶۱). از سال ۱۹۹۱ در شمال عراق «منطقه‌ی پرواز ممنوع» ایجاد شد و به صورت غیررسمی دولت کردستان شکل گرفت. در چنین شرایطی آشوریان با خطر همانندگردانی از طرف دشمنان تاریخی‌شان مواجه شدند (۶۲).

نتیجه‌گیری

منابع مختلف در خصوص شمار کنونی آشوریان ارقام متفاوتی ارائه می‌دهند که از یکصدهزار تا چهار میلیون متغیر است (۶۳). برآوردها حاکی است که امروزه در عراق توده‌ای از آشوریان ساکن هستند که شمار آنها به زحمت به چند صدهزار نفر می‌رسد و کمی بیش از این نیز در خارج از این کشور زندگی می‌کنند. مرکز دینی نستوریان و کلدانیان در بغداد و یعقوبی‌ها نیز در دمشق می‌باشد. مرکز دینی دیاسپورای آشوری نیز در شیکاگوی ایالات متحده قرار دارد. واضح است که بسیاری از جوامع قومی ضعیف و کم‌تعداد که دارای مطالبات سیاسی هستند در تلاشند تا با بیشتر نشان دادن شمار خود حمایت خارجی برای خود جلب کنند. این هم حقیقتی است که برخی از قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی که به دنبال استفاده از این ادّعاهای سیاسی در راستای منافع خود هستند در مبالغه‌آمیز نشان دادن جمعیت نقش عمده‌ای ایفاء می‌کنند. عدم انجام و یا ممکن نبودن سرشماری عامل مهمی در چنین تحریفات و دروغ‌پردازی‌هایی بوده است.
امروزه آشوریانی که در شمال عراق زندگی می‌کنند در معرض سیاست‌های همانندگردانی کردی قرار دارند. در واقع، نه تنها آشوریان بلکه همه‌ی اقوام ساکن در شمال عراق و از جمله ترکمن‌ها در معرض چنین سیاست‌هایی هستند ولی مجامع جهانی گوش شنوایی برای شنیدن واکنش و شکایات آشوریان از این سیاست‌ها- همانند شکایات و واکنش‌های دیگر اقوام- ندارند. زیرا قدرت‌های امپریالیست غیرمنطقه‌ای بعد از اسراییل تنها متّفق و همیاری که برای خود در منطقه می‌بینند، کردها هستند. این قدرت‌ها با پشتیبانی و استفاده از آنها به دنبال تحقّق اهداف خود هستند. در چنین شرایطی شکایات آشوریان و یا هر گروه قومی دیگری تا زمانی که با منافع منطقه‌ای آن در تعارض باشد نادیده گرفته خواهد شد.
سرگذشت آنها نشان دهنده‌ی این است که چگونه از طرف انگلیسی ها و دیگر امپریالیست‌های غربی به آلت دست تبدیل شدند و آنگاه که کارشان تمام شد آنها را به حال خود رها کردند و در این فرآیند چه مصیبت‌ها و سختی‌ها که ندیدند. یوسف مالک که در بین سال‌های ۳۰-۱۹۱۷ برای انگلیسی ها کار می‌کرد در کتابی که به سال ۱۹۳۵ به نگارش درآورده است دورویی انگلستان را به وضوح بیان می‌دارد. با این همه، امروزه هم آشوریان برای نیل به هدف استقلال و یا خودمختاری چشم به کمک امپریالیسم غرب دارند. برای درک اینکه با پشتیبانی غرب نمی‌توان استقلال کسب کرد و حتّی اگر به استقلال هم رسید این استقلال فقط روی کاغذ خواهد بود، لازم است که استقلال را با توان ملّی کسب نمود و برای حفظ آن در طول تاریخ مبارزه کرد. مردمانی که دارای چنین تجربه‌ی تاریخی نیستند تنها به ابزاری در دست امپریالیسم تبدیل خواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *