پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

اخلاق زیست محیطی – موسی نورمحمدی نظریان

موسی نورمحمدی نظریان

دوستان و کارشناسان مسائل زیست‌محیطی، از منظرهای متفاوت بحران زیست‌محیطی در ایران را به نگارش درآورده‌اند و اکثر نوشته‌ها افق جدیدی را پیش روی ما باز کرده و ما را به تأمل در این فاجعه‌ی زیست‌محیطی(به خصوص کم‌آبی) وامی‌دارد. هدف این نوشته بازکردن افقی دیگر در این موضوع (از منظر اخلاق) می‌باشد.
مسائل اخلاقی همیشه دغدغه‌ی فلاسفه از قدیم تا به امروز بوده و هر کدام از منظر منظومه‌ی فکری خود راهکارهای اخلاقی و موضوعات اخلاقی را مورد تأمل و واکاوی قرار داده‌اند و در عصر حاضر هم با استفاده از نظریه‌ی فیلسوفان، آن مباحث را در حوزه اجتماع و عمل تئوریزه کرده‌اند و بخشی را به نام اخلاق کاربردی که به جهت حل مسائل جامعه گشوده شده است تقسیم‌بندی نموده‌اند. به تعبیری اخلاق کاربردی به کارگیری نظریات اخلاقی عام در مورد مسائل اخلاقی با هدف حل و فصل آن مسائل است.
اخلاق زیست‌محیطی یکی از شاخه‌های اخلاق کاربردی است و به منظور حل مسائل و بحران‌های زیست‌محیطی بنا نهاده شده است و عمر این اخلاق بیشتر از ۵۰ سال نمی‌شود و فیلسوفان اخلاق از تغییر نگرش افراد جامعه (در جوامع پیشرفته و صنعتی) به محیط‌زیست متأثر شده و از دهه‌ی ۶۰ میلادی به این سو دغدغهی فیلسوفان اخلاق بوده و ادامه دارد و هر کدام به نظریه‌پردازی و تأمل در این حوزه نموده‌اند.
حوزه‌ی اخلاق زیست محیطی تحت تسلط و سیطره‌ی دوگانگی‌ها قرار گرفته است. و این دوگانگی‌های شاخص از این قرار می‌باشد: انسان‌محوری در برابر انسان‌نامحوری، فردگرایی در برابر جمع‌گرایی، اخلاق زیست‌محیطی در برابر فلسفه‌ی زیست‌محیطی، استعاره‌ی سازمندنگرانه در برابر استعاره‌ی اجتماع‌نگرانه، دیدگاه مبتنی بر شهروند در برابر مصرف‌کننده، توجیه مبتنی بر علم تجربی در برابر علم طبیعی، تعامل در برابر معاضدت.
نگاه انسان‌محوری در محیط‌زیست زائیده‌ی پیشرفت بشر در همه‌ی حوزه‌ها به خصوص صنعتی‌شدن می‌باشد یعنی انسان‌گرایی و ارزش ذاتی قائل شدن به انسان و همه چیز در زمین و آسمان در خدمت انسان بودن به صورت مستقیم و غیرمستقیم محیط‌زیست را تحت تأثیر قرار داده و به تخریب زیست و بوم انسان منجر شده است.
همیشه در تحلیل و توجیه پروژهای صنعتی در طبیعت، روش تحلیل بر مبنای هزینه – فایده روش مرسوم حکومت‌هاست. به تعبیری منافع اقتصادی به دیگر اولویت‌های آینده‌نگرانه پیشی می‌گیرد و این تحلیل اکثر برای ۱۰۰ تا ۵۰۰ سال آینده ارزشی به غایت پایین قائل است و ارزشیابی پروژه‌ها عموماَ پول‌محورانه است و این سیاست معمولاً به نفع جوامع مرفه است و جوامع فقیر از این خوان موقت سهمی ندارند و اگر داشته باشند به قدری کم است که قابل مقایسه با جوامع مرفه نیست. و این مساله بی‌جهت نیست که وجدان‌های بیدار جوامع پیشرفته را می‌آزارد و در جهت رفع و حل مسائل زیست محیطی می‌کوشند و جوامع فقیر و کمتر توسعه یافته دغدغه‌های این چنینی برایشان فانتزی به نظر می‌آید.
نگرش‌های فردگرایانه و جمع‌گرایانه هم منتج به فاجعه‌های زیست‌محیطی می‌گردد. جمع‌گرایان معتقدند که حکومت باید امور زیست‌محیطی را به روشی تدبیر و سامان دهد که بیشترین مصرف کنندگان از آن منتفع شوند، اما فردگرایی در برابر چنین دیدگاهی است که معقتد است که فرد به عنوان شهروندی که به ارتقاء کمال فردی خویش بوده و به حفظ و اصلاح بهترین سنت‌ها و رفیع‌ترین آرمان‌های اخلاقی جامعه خویش همت می‌گمارد. سیاست‌های جمع‌گرایانه عموماً به تخریب محیط زیست منجر می‌شوند.
در این بین عدالت زیست‌محیطی پیش و روی بشر امروزی قرار می‌گیرد و سئوال اصلی آن این است که آیا بشر فعلی مسئولیتی در برابر نسل‌های آتی دارد؟ نسل‌های آینده که نه خیری به ما دارند و نه ضرری، نسل فعلی چگونه خود را مجاب کند که در برابر این نسل‌ها(آتی) مسئول باشد. دیدگاه و تحلیل هزینه – فایده‌ی حکومت‌ها و عدم‌مسئولیت در برابر نسل‌های آتی و قشر کم درآمد در جهان آنها را به تفکری سوق می‌دهند که از آن به نژادپرستی زیست محیطی یاد می‌کنند. نژادپرستان زیست‌محیطی به عدالت زیست‌محیطی بی‌اعتنا هستند و این بی‌اعتنایی را با تئوری‌های اقتصادی توجیه می‌کنند (این تفکر در مقیاس جهانی مدنظر است).
انسان‌محوری در عصر حاضر هم منجر به بحران‌های زیست‌محیطی گردیده است چون همیشه انسان را دارای ارزش ذاتی دانسته و دیگران را در خدمت انسان تعریف نموده است. انسان نامحوران بر این نکته تاکید دارند که کلیه‌ی موجودات زنده از حقوق برابر با انسان در بهره‌مندی از طبیعت برخوردارند و انسان مغرورانه‌ی خود را مرکز و ثقل زمین و آسمان دانسته و همه‌ی طبیعت را ابزار برای نیل به سعادت خود ساخته است. منتقدان انسان نامحوران بر این نکته تأکید دارند از منظر بوم‌شناسی(اکولوژِی) این تفکر مردود است زیرا طبیعت خود برای تنظیم این اکوسیستم قوانینی دارد و آن ‌را رعایت می‌کند و برای نگه داشتن تعادل مجبور به حذف یکی به نفع دیگری است. ولی انسان‌محوران از تأثیر تکنولوژی بر طبیعت چشم‌پوشی می‌کنند و عامدانه مغالطه می‌نمایند.
تفکرات انسان‌محورانه هم از تعلیمات دینی وهم باورهای سنتی که انسان اشرف مخلوقات بوده و همه‌ی عالم مادی در خدمت بشر می‌باشد و افزون برآن انسان‌گرایی عصر مدرن هم بر این نکته از منظر دیگری تأکید دارد و منجر به بحران‌های زیست‌محیطی گردیده و فیلسوفان محیط زیست را بر این نکته‌ی تأمل‌برانگیز سوق داده که جایگاه انسان در جهان را مجدداً تعریف نموده و تعهد او را در قبال محیط زیست بازبینی کنند.
شاخصه‌ی دیگری که در بحث بحران‌های زیست محیطی مورد بررسی قرار می‌گیرد بحث تعامل با طبیعت در برابر ضدیت با طبیعت است. یعنی معتقدان به تعامل با طبیعت بر این نکته تأکید دارند که طبیعت خود بدون انسان دارای ارزش ذاتی است و ارزش ذاتی‌انگاشتن انسان طبیعت را خواه ناخواه در برابر فاجعه‌های اجتناب‌ناپذیر قرار می‌دهد و فاجعه‌ها انسان امروزی را و حیات آن را همراه با طبیعت با خطر مواجه می‌کند و انقلاب‌های سبز زاییده و مولود چنین تفکری است که تاکید دارند باید در برابر سیاست‌های انسان‌محور، مصرف‌گرا، و تضاد با طبیعت ایستاد و از خودخواهی‌های بیش از حد بشر معاصر کاست تا طبیعت به حالت تعادلی خود برگردد.
اکو فمینیسم یا همان بوم‌شناسی فمینیستی یک انقلاب زیست محیطی در برابر سیاست‌های انسان‌محورانه‌ی بشر امروزی است و چنین اعقتاد دارند که سیاست‌های سلطه‌ی غرب بیشتر در جهت تسخیر طبیعت بر منافع فرضی بشر، سرکوب زنان، اقوام ابتدایی و دیگر گروه‌های زیر دست شکل گرفته است و ذهنیت سلطه را در جهان جاری و ساری نموده است. و ذهنیت سلطه بر ثنویت‌باوری استوار است که همان ارزشمند بودن یکی در مقابل دیگری است و این برتری‌ها عبارتند از مردان در مقابل زنان، آسمان در برابر زمین، نفس در برابر بدن، عقل در برابر عاطفه، فرهنگ در برابر طبیعت، و پیشرفت در برابر رکود. غربی‌ها با عضو برتر این دوگانه‌ها پیوند دارند: یعنی مردان، نفس، عقل، فرهنگ، پیشرفت، آسمان به عنوان برترین‌ها و زنان، بدن، عاطفه، طبیعت و رکود به عنوان فروترین‌ها. چنین دیدگاهی ذهنیت سلطه را پرورش داده و این ذهنیت منجر به در خدمت بودن فرودستان در برابر فرادستان شده است.
فمینیسم بوم شناسانه معقتد است که ذهنیت سلطه همیشه به محیط زیست آسیب رسانده و برای تغییر این چنین ذهنیتی باید جایگاه این فرآدست و فرودست تغییر یافته و اهمیت فرودستان ارتقاء یافته تا محیط زیست از آسیب بیشتر مصون گردد. تفکرات زنانه بیشتر در جهت تعامل با طبیعت است تا تضاد با طبیعت و بالعکس تفکرات مطابق با الگوهای مذکرانه منجر به تخریب محیط زیست شده است و بحران‌های فعلی را به تبعیت از این الگوها مربوط می‌دانند.
بررسی این دیدگاه‌های دوگانه‌ی ما را به تامل در این مهم (بحران زیست‌محیطی) وامی‌دارد تا نسبت به طبیعت و محیط زیست خود مسئولانه و دیگر خواهانه و با تعامل و انسان‌نامحور برخورد کنیم تا بحران‌های موجود در محل زندگی خود را در سطح کلان مدیریت کنیم و از پیشروی چنین بحران‌هایی جلوگیری نماییم. چنانچه از فقرات این نوشته برآمد اجباراً ذهنیت خود را در باب طبیعت تغییر داده و به تعبیری از ذهنیت سلطه‌ی خود دور گردیم تا طبیعت نفسی بکشد و خود را احیا، نماید مادام این ذهنیت در بین انسانهای ساکن در همه‌ی جوامع بشری تغییر نیابد این بحران‌ها روز به روز گسترده‌تر شده و گریبان ما را خواهد گرفت.
سرنوشت دریاچه‌ی ارومیه برای نگارنده ملموس‌ترین نمونه برای ذهنیت سلطه‌ بشر بر طبیعت است و مادام این ذهنیت سلطه‌ی خود را تغییر ندهیم گذشت زمان به ضرر ما خواهد بود و این مهم را می‌توانیم بر دیگر بحران‌های زیست محیطی موجود در ایران تعمیم دهیم و در مقیاسی جهانی بحران‌های جهانی را از منظر خود بگذرانیم و آنگاه است که عمق فاجعه را درک خواهیم کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *