پنجشنبه, اسفند ۳, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

روابط ترکیه و ارمنستان: مساله‌ی نسل‌کشی ارامنه از واقعیت تاریخی تا منافع سیاسی – سعید رنجدوست

روابط ترکیه و ارمنستان: مسالهی نسلکشی ارامنه از واقعیت تاریخی تا منافع سیاسی

سعید رنجدوست

 

مقدمه

با پایان یافتن جنگ کریمه (۱۸۵۶-۱۸۵۴) و ناکامی روسیه در دست‌یابی به اهداف خود، بین روس­ها از یک طرف و ترکیه عثمانی، فرانسه، انگلیس و برخی کشورهای اروپایی از طرف دیگر، موافقت‌نامه‌ی صلح پاریس در ۲۵ فوریه ی ۱۸۵۶ به امضاء رسید. روسیه با نارضایتی از نتایج جنگ کریمه به ویژه عدم دستیابی به آب­های آزاد و تحمیل هزینه‌های فراوان، بر آن شد که برای تضعیف و به عقب راندن عثمانی از نیروی ارامنه‌ی مسیحی بهره‌برداری کند. ارامنه با تشکیل گروه­هایی در داخل خاک عثمانی و خارج از آن به فعالیت از طریق نشریات و اعلامیه و ترویج ملّی­گرایی پرداختند. دو گروه به نام­های هنچاک که در فرانسه و سوئیس و گروه داشناک که در روسیه بنیان نهاده شده بودند جهت نیل به استقلال ارمنستان بزرگ فعالیت گسترده­ای آغاز کردند (ماراشلی، ۲۰۰۸: ۳۶) با شروع جنگ جهانی اوّل بار دیگر روس­ها و عثمانی رودرروی یکدیگر قرار گرفتند. این بار عثمانی در صف کشورهای (آلمان و اتریش) و روسیه در صف (انگلستان و فرانسه) قرار گرفتند. در بحبوحه‌ی جنگ که ترک‌ها در سه جبهه با روسیه، فرانسه و انگلیستان درگیر جنگ بودند، بنا بر دیدگاه ارامنه در خاک عثمانی فاجعه‌ی عظیم انسانی رخ داد که در آن فاجعه، امپراتوری عثمانی اقدام به نسل‌­کشی ارامنه و پاک‌سازی قومی در چندین شهر خود نموده است. تعداد کشته ­شدگان بالغ بر یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است و دلیل کشتار نیز  ترس از فروپاشی و تجزیه‌ی داخلی امپراتوری عثمانی ذکر شده است، ادّعایی که همواره از طرف غالب نویسندگان و مقامات ترک ردّ شده و تعداد کشته ­شدگان را بسیار کمتر از آمار اعلام شده دانسته‌اند. ترک‌ها با بیان اینکه در خلال جنگ جهانی اوّل همه‌ی طرف­های درگیر به گونه‌ای دچار تلفات انسانی شده‌اند، مدّعی هستند که در آن زمان به خاطر آنکه ارامنه در صف­بندی جنگی، در طرف روس‌ها ایستاده بودند، مانند بقیه‌ی ملل درگیر در جنگ، تلفات داده­اند. در خاک عثمانی نیز عده‌ای از ارامنه‌ی ساکن در آن، بنا به صلاحدید فرمانروایان امپراتوری عثمانی به علّت جلوگیری از ایجاد آشوب و درگیری‌های قومی به منطقه‌ی دیرالزور سوریه که در آن زمان تحت حاکمیت عثمانی بود، کوچانده شده‌اند که در فرآیند این کوچ اجباری تعدادی از ارامنه به خاطر دوری راه، شور­ش­های محلّی و انتقام‌گیری کردها از ارامنه در میانه­‌ی راه جان خود را از دست دادند. ترک‌ها از این اقدام به عنوان قانون تهجیر (کوچ اجباری) یاد می‌کنند (خلج‌اوغلو، ۱۳۹۰: ۴۱).

از طرفی منطقه قفقاز به خاطر موقعیت استراتژیکی خود همیشه مورد نظر قدرت­‌های بزرگ بوده است. بعد از جنگ جهانی اوّل و با تشکیل اتحاد جماهیر شوروی منطقه‌ی قفقاز مستقیماً زیر نظر شوروی قرار گرفت. انشعابات قومی و مذهبی همواره در قفقاز دارای اهمیت بوده است. «سرزمین قفقاز که قبل از فروپاشی نظام کمونیسم مابین کشورهایی همچون روسیه، ایران و ترکیه قرار گرفته بود، از دیر باز عرصه‌ی درگیری اقوام و مذاهب گوناگون ساکن در این منطقه می‌باشد» (قره‌باغی، ۱۳۸۴: ۲۵) رویارویی مسلمانان و اقلیت ارمنی باعث توجه بیشتر قدرت‌های بزرگ به این منطقه شده است. «از طرفی کشورهای حوزه‌ی قفقاز هر کدام دارای دین، مذهب، نژاد و زبان متفاوت هستند. همین اختلاف باعث شده است مدّعیان امپراتوری، جهت نشر ایدئولوژی خویش به قفقاز چشم طمع دوخته باشند» (احمدی، ۱۳۸۷: ۳۳) با فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ ارامنه با توجه به نفوذی که در دستگاه شوروی داشتند، علاوه بر دست‌یابی به استقلال، با جلب کمک نظامی روسیه، توانستند با حمله به خاک آذربایجان و گرجستان و درگیری‌های خونین که موجب کشته شدن شمار زیادی از مسلمانان گردید، به وسعت کشور خود بیافزایند. ارامنه همچنین با توجه به نفوذ خود در کشورهای غربی، توانستند به مساله­ی نسل­‌کشی ارمنیان توسط ترکیه بُعد بین­المللی ببخشند. همین مساله در فرآیند الحاق ترکیه به اتحادیه‌ی اروپا مشکلاتی برای این کشور ایجاد کرده است. به طوری که پارلمان اروپا در سال ۲۰۰۸ از ترکیه خواست تا با قبول نسل‌­کشی زمینه­‌ی آشتی را فراهم نماید. سنای فرانسه در نوامبر ۲۰۰۰ قتل‌عام ارامنه را به رسمیت شناخت. در سال ۲۰۱۰ کنگره‌ی آمریکا با وجود مخالفت دولت اوباما نسل‌کشی ارامنه را به رسمیت شناخت؛ مساله‌ای که تا به امروز باعث تیره شدن روابط دیپلماتیک ما بین ترکیه و ارمنستان شده است.

 

زمینههای وقایع ۱۹۱۵: از جنگ کریمه تا جنگ جهانی اوّل

در سال ۱۸۵۳ روسیه با هدف اشغال امیرنشین‌های بلغارستان، رومانی، والاش و مولداوی و سپس دست یابی به آب‌های آزاد از طریق تنگه‌های بسفر و داردانل وارد منازعه با عثمانی گردید. انگلستان و فرانسه نیز ضمن احساس تهدید از قدرت گیری روسیه درصدد مهار روسیه و حمایت از عثمانی برآمدند. در ۲۳ دسامبر ۱۸۵۳ حکومت بریتانیا به ناوگان خود فرامینی صادر کرد مبنی بر اینکه از «پرچم قلمرو عثمانی» حمایت کند و همه‌ی کشتی‌های روسی را که در آن زمان در دریای سیاه شناور بودند وادارد که به سواستوپول برگردند. روسیه از این اولتیماتوم بریتانیا و همچنین هشدار عثمانی‌ها بر ترک امیرنشین‌ها سرباز زد و روابط خود را با بریتانیا و فرانسه قطع کرد. فرانسه به نوبه‌ی خود اعلان جنگ کرد و بدینسان در سال ۱۸۵۴ نبردی بین المللی آغاز شد که بعد تحت عنوان جنگ کریمه شهرت یافت (شاو، ۱۳۷۰: ۱۲۶). این جنگ با کمک‌های متحدین به عثمانی در شبه‌جزیره‌ی کریمه پس از دو سال با شکست روسیه و با امضای عهدنامه‌ی صلح پاریس در سال ۱۸۵۶ به پایان رسید. مطابق با مهمترین مفاد این عهدنامه‌ی آزادی کشتی‌رانی در دریای سیاه و رودخانه‌ی دانوب مورد توافق قرار گرفت و بلغارستان، رومانی و صربستان همچنان به صورت تحت الحمایه دولت عثمانی باقی ماندند.

با این حال، تزار روسیه بار دیگر در سال ۱۸۷۸ درصدد چیرگی بر امیرنشین‌های اروپایی عثمانی، عبور از کوه‌های بالکان و تسلّط بر تنگه‌های بسفر و داردانل برآمد. سلطان عبدالحمید از امضاءکنندگان معاهده صلح پاریس تقاضای کمک کرد، اما این اقدام چندان مؤثر واقع نشد. مقصود اصلی روس‌ها از نبرد با عثمانی‌ها عبور از کوه‌های بالکان و نزدیک شدن هر چه سریع‌تر به استانبول و تنگه‌های عثمانی در غرب و در عین حال حرکت به سمت آناتولی شرقی و تصرف قارص، اردهال و ارزروم بود. اگر تزار در موقعیتی قرار می‌گرفت که بر دریای سیاه نظارت یابد و از طریق آناتولی به اسکندرون می‌رسید، می‌توانست آزادانه به دریای مدیترانه راه یابد. در مقابل، «سلطان عبدالحمید برای آن که پشتیبانی عموم مردم را جلب کند خود را غازی، یعنی مجاهد در راه عقیده و جنگ خود را جنگ کفار خواند و علما را واداشت که این جنگ را جهاد در راه خدا اعلام کنند» (طالبی، ۱۳۹۰: ۲۲۱). در انگلستان ملکه ویکتوریا تحت حمایت افکار عمومی هیأت وزیران را واداشت که با درخواست دیزرائیلی مبنی بر اعزام ناوگان بریتانیا به استانبول برای حمایت از عثمانی در مقابل روسیه موافقت کند. در چنین موقعیتی بود که کنفرانس پیمان سنت‌استفانوس شکل گرفت که از مهمترین مفاد آن عبارت بود از؛ استقلال صربستان و ضمیمه شدن اراضی جدید به آن، استقلال بلغارستان به لحاظ اداری و تنها پرداخت مبلغی محدود به دولت عثمانی به شرط آن که تمام کارکنان لشکری و کشوری مسیحی باشند، استقلال کامل سرزمین رومانی، تعهد عثمانی به حمایت از مسیحیان ارمنی در برابر کردها و چرکس‌ها، اقدام باب عالی به بهبود وضعیت مسیحیان در جزیره‌ی کرت و باز بودن تنگه بوسفور و داردانل به روی کشتی‌های روسی در زمان جنگ و صلح. در جریان مذاکرات این پیمان، احساسات ملّی‌گرایانه ارمنی تحت تأثیر تبلیغات روسیه در میان برخی روشنفکران ارمنی امپراتوری عثمانی برانگیخته شد و یکی از ارامنه‌ی استانبول به نام نرسیز به سنت‌استفانوس سفر کرد تا از روس‌ها تقاضا کند که در ازای خدمات ارمنیان طی جنگ با عثمانیان، آنان را در تشکیل یک کشور مستقل ارمنی یاری نماید (شاو، ۱۳۷۰، ۱۸۶). در این قرارداد باب عالی وعده داد که در نواحی ارمنی‌نشین اصلاحاتی را آغاز و آزادی کامل عرفی و مذهبی را در امپراتوری برقرار کند.

 

وقایع تاریخی ۱۹۱۵: ادّعای ارامنه

در جنگ جهانی اوّل، امپراتوری عثمانی در کنار آلمان و علیه روسیه قرار گرفت. عثمانی‌ها تلاش خود را برای کسب پشتیبانی اتباع ارمنی متمرکز نمودند، اما مذاکره با رهبران ارامنه‌ی روسیه و نیز امپراتوری عثمانی در ارزروم ناموفق ماند. «روسیه پیش از این به ارامنه وعده داده بود که برایشان کشور خودمختاری مشتمل بر نه تنها نواحی تحت سلطه‌ی روسیه در قفقاز، بلکه نواحی مهمی از آناتولی شرقی ایجاد کند» (شاو، ۱۳۷۰: ۱۹۲) در اوّل نوامبر سال ۱۹۱۴ م با تهاجم روس‌ها در امتداد مرز، مخاصمه آغاز شد. عثمانی‌ها آنان را متوقف و چند روز بعد مجبور به عقب‌نشینی کردند، در ۲۱ دسامبر انورپاشا وزیر جنگ عثمانی شخصاً فرماندهی لشکر سوّم را در یک عملیات ضدحمله در دست گرفت. در این عملیات مقصود عثمانی‌ها قطع خطوط ارتباطی روسیه از قفقاز تلقّی می شد. در مراحل ابتدایی نبرد قفقاز، روس‌ها با تخلیه‌ی ارامنه‌ی ساکن در مرز که به منظور آماده کردن منطقه برای نبرد انجام شد، بهترین روش سازماندهی را اتخاذ کرده بودند و ارامنه بی‌هیچ فشاری داوطلبانه منطقه را ترک نموده بودند. رهبران ارامنه‌ی روسیه در این زمان حمایت خود را از روسیه علنی کردند. ظاهراً جایگزین دیگری به جز روسیه وجود نداشت. طی مدّت جنگ بخش عمده‌ای از ارامنه به قتل رسیدند، یا مجبور به فرار به کشورهای همسایه شدند و عده‌ای نیز به گفته‌ی مقامات عثمانی مجبور به کوچ اجباری شدند. تعدادی از این ارامنه به خاطر دشواری مسیر و هجوم کردها و راهزانان به ارامنه در طی مسیر جان خود را از دست دادند. در همین اثنا فرمانی صادر شد که عده‌ای از جمعیت ارمنی ساکن در امپراتوری از سرزمین‌هایشان خارج و به سرزمین‌های دور از نواحی جنگی منتقل شوند (شاو، ۱۳۷۰: ۱۹۳). از این تاریخ به بعد است که ارامنه با طرح واقعه‌ی ۱۹۱۵ به مثابه قتل‌عام و نسل‌کشی اجدادشان توسط امپراتوری عثمانی پرداخته و با ارائه‌ی اسناد و مدارک، اعاده‌ی حقوق از دست رفته و جبران خسارات و پرداخت غرامت اعم از مادی و معنوی و بازگرداندن اراضی ارمنی‌نشین امپراتوری به کشور ارمنستان امروزی را طلب می‌کنند. دول غربی همچون انگلستان، فرانسه، سوئیس، روسیه و آمریکا تحت تاثیر لابی ارمنی موضوع را به دولت ترکیه گوشزد کرده و تا حد تصویب قطعنامه‌هایی در پارلمان‌ها و سازمان‌های قانونگذاری خود پیگیری کرده‌اند. از طرفی دولت ترکیه هرگز حاضر به پذیرش قتل‌عام و نسل‌کشی توسط امپراتوری عثمانی در اثنای جنگ جهانی اوّل نبوده است. «محققان و تاریخ‌نویسان ترکیه نیز با ارائه‌ی اسناد مکتوب، ادّعای ارامنه را در خصوص نسل‌کشی کذب و از پایه بی‌اساس می‌دانند و از طرفی آمار اعلام شده از طرف ارامنه مبنی بر قتل‌عام یک و نیم میلیون انسان بی‌گناه را مبالغه‌ای وصف‌ناپذیر قلمداد می‌کنند» (پریچنک، ۲۰۱۱: ۲۵).

 

مهمترین مستندات ارامنه در ادّعای نسل کشی

الف) یادداشتها و تحقیقات آرنولد توینبی در مورد ادّعای ارامنه: آرنولد توین‌بی مورخ انگلیسی در یافته‌های خود درباره‌ی نسل‌کشی ارامنه آورده است که با ورود عثمانی به جنگ جهانی اوّل «بسیاری از ارامنه به جای آنکه به خدمت اعزام گردند با پرداخت غرامت مشمول معافیت شده بودند… از طرفی جنگ علیه نیروهای مسیحی درگرفته بود و توسط آنهایی که فقط پنج سال پیش برادران ارامنه را در آدانا قتل‌عام کرده بودند، انجام می‌گرفت، این جنگ برای ارامنه یک جنگ میهنی نبود، لذا بسیاری از مردان ارمنی در کمال آرامش در مسکن و مأوای خود ماندند. اما گروهی از آنان که به خدمت اعزام شده بودند، هنگامی که به دستور دولت از داشتن اسلحه محروم گشتند و به هنگ خدمات منتقل شدند تا راه‌سازی کنند، محتمل است که از این تغییر وظیفه ناراحت نیز شده باشند… ولی در همین اوان دولت قسطنطنیه مشغول انجام نقشه‌هایش بود تا آنها را در ماه آوریل به مرحله‌ی عمل درآورد. این نقشه جز قلع و قمع کلیه‌ی نفوس مسیحی داخل مرزهای عثمانی چیز دیگری نبود. زیرا جنگ باعث شده بود تا همان کنترل بسیار جزئی هم که قبلاً توسط اروپا در زمینه‌ی حمایت از آنان وجود داشت، موقتاً برطرف گردد و دولت عثمانی از زیر بار آن رهائی یابد. یکی از دو طرف محارب{آلمان} از دوستان بسیار خوب عثمانی و متحد آن کشور بشمار می‌رفت. (انور) چشم انتظار آینده بود و به پیروزی آنان امید داشت، تا خود و همدستانش را از انتقام قدرت‌های غربی و روسیه که همواره چون سدّی در قبال خصومت دولت عثمانی از اتباع مسیحی حمایت کرده بودند، حفظ کند. القاء کاپیتولاسیون موجب شد تا سد قانونی حمایت خارجی که در پناه آن بسیاری از مسیحیان عثمانی دارای مأمن و ملجاء کم و بیش استواری بودند شکسته شود. اینک جز استفاده از فرصت و وارد ساختن ضربه‌ای که هرگز نیازمند تکرار نباشد، چیزی باقی نمی‌ماند» (رائین، ۱۳۵۱: ۴۶).

ب) خاطرات نعیمبیک، منشی کل کمیتهی تبعیدیان ارامنه: ارامنه در اثبات ادّعای خویش از خاطرات فردی به نام نعیم‌بیگ که به گفته آنها اهلیت امپراتوری عثمانی داشته و در شهر حلب کنونی منشی کل  کمیته‌ی تبعیدیان بوده استفاده می‌کنند. بنا به نقل نعیم بیک: «نیّت از دور فرستادن بعضی‌ها حفظ رفاه سرزمین پدریمان برای آینده است. چون آنها هر جا باشند هرگز از افکار فتنه‌انگیزشان دست بردار نخواهند بود پس باید سعی کنیم از تعدادشان حتّی المقدور بکاهیم. به زودی فعالیتی عظیم در حلب آغاز شد. تبعیدی‌هائی که از نواحی گرمه و کلیس و حوالی حلب جمع‌آوری شده بودند، گروه گروه به «آکتریم» و از آنجا به «باب» فرستاده شدند و عیناً آنچه که این مقامات پیش بینی کرده بودند به وقوع پیوست. هر روز به ما خبر می‌رسید که صدها تن از آنان در اثر گرسنگی، سرما و ناخوشی هلاک شده‌اند. روزی به عبدالاحد نوری بیگ که رئیس کمیته‌ی کل تبعیدی‌ها بود و من را به عنوان منشی انتخاب کرده بود گفتم «بیک افندی، بگذارید از تبعید ارامنه کمی بکاهیم چون با این ترتیب مرگ سراسر بین النهرین را تهدید می کند. دیگر جزء ابلیس کسی در این سرزمین پهناور باقی نخواهد ماند. قائم مقام رأس‌العین اخبار خطرناکی در این مورد می‌فرستد. نوری بیگ خندید و گفت «پسرجان با این ترتیب ما در آن واحد از شر دو عنصر خطرناک خلاص می‌شویم. مگر نه اینکه اعراب با ارامنه می‌میرند؟ آیا چیز بدی است؟ راه آینده عثمانی هموار خواهد شد» من گوش دادم و این جواب هولناک تنم را لرزاند» (رائین، ۱۳۵۱: ۴۹).

ج)تحقیقات و پژوهشهای آرتم اوهانجانیان: از مستندات ارامنه در اثبات ادّعای خود تحقیقات آرتم اوهانجانیان بوده است. وی مجموعه‌ای از اسناد موجود در آرشیو ملّی اتریش راجع به مساله‌ی نسل‌کشی ارامنه در سال ۱۹۱۵ را تحت عنوان شواهد و مدارک جمع‌آوری کرده که در آنها آمده است «اخباری از ولایت مختلف ارمنی‌نشین دریافت شد مبنی بر اینکه تضاد قدیمی میان عناصر ارمنی و ترک اخیراً به صورت خشونت‌هایی بر علیه ارمنیان به منصه‌ی ظهور رسیده است. کشتارهای بزرگ فعلاً در جایی مشاهده نشده، اما چنانکه پیداست در مناطق مختلف ارمنیان ثروتمند را کشته و خانه و کاشانه‌ی آنها را چپاول کرده‌اند. در این صورت بیش از حمله این امر باعث نگرانی است که مقامات دست به اقدامی نزده فقط نظاره‌گر این جرم‌ها هستند. ارمنیان امیدوار بودند که هنوز انور در قفقاز باید به این بی‌نظمی‌ها پایان می‌داد لیکن آنها ناامید شدند» (اوهانجانیان، ۱۳۴۳: ۵۵).

جریان وقایع بعدی در یک گزارش جاسوس اتریشی- مجار در ژانویه‌ی ۱۹۱۵ تشریح شده است: «اغلب سربازان ارمنی را به خط اول جبهه می‌فرستند تا به قتل برسند. کردها نیز کشتار ساکنان ارمنی روستاها را مجدداً شروع کرده‌اند. لیکن آنها در جریان عملیات، موضعی صورت می‌گیرند تا تردیدی پیش نیاید که کشتار همه‌جانبه‌ی ارامنه در جریان است. اخبار تکان‌دهنده از کشورهای خارجی رسید که مقامات ترک آنها را عملیات تحریک‌آمیز ارامنه جلوه می‌دادند. پالا ویچینی، سفیر اتریش- مجارستان در استانبول در ۲۸ ژانویه‌ی ۱۹۱۵ گزارش داد: از منابع مختلفی مطلع شدم که دولت در قبال ارامنه جو شک و تردید ایجاد می‌کند و طلعت‌بیگ توجه به طریق ارمنی را به عواقب تبلیغات ضددولتی احتمالی ارامنه جلب نموده است. روزنامه‌ی «آزاد امارت» وابسته به ارگان مرکزی داشناک‌ها در شماره‌ی ۲ فوریه چنین می‌نویسد:

«در اینجا گزارش می‌شود که عدم‌اطمینان دولت نسبت به داشناک‌ها در استانبول آنقدر شدید است که تقریباً مذاکره با آن در مورد این اوضاع ممکن نیست» (اوهانجانیان، ۱۳۴۳: ۶۲).

این روزنامه در ۲۷ فوریه می‌نویسد:

«کلیه‌ی زنان و دختران روستاها را دزدیده و آنها را مجبور به قبول اسلام کرده‌اند. چنانکه پیداست هدف دولت دور کردن و تبعید ارمنیان از مرکز و مناطق خود است. باز هم بیان می‌شود که اگر چه داشناک‌ها دین خود را به عنوان شهروندان و اتباع کشور به دولت ادا می‌کنند با این حال دولت به آنها اطمینان ندارد. آزاد امارت در ۱۱ مارس گزارش داد که براساس منابع رسمی، در زیتون برخوردهایی به وقوع پیوسته است… دولت دستور داد تا همه‌ی سربازان ارمنی خلع‌سلاح شوند و در مناسب‌ترین فرصت‌ها آنان به قتل برسند» (اوهانجانیان، ۱۳۴۳: ۸۸).

ح) خاطرات سیدمحمدعلی جمالزاده: بنابر خاطرات وی «صدها زنان و مردان ارمنی را با کودکنشان به حال زاری به ضرب شلاق و اسلحه پیاده و ناتوان به جلو می‌‌راندند. در میان مردها جوان دیده نمی‌شد؛ چون تمام جوانان را یا به میدان جنگ فرستاده و یا محض احتیاط (ملحق شدن به قشون روس) به قتل رسانده بودند… دختران ارمنی موهای خود را از ته تراشیده بودند که کاملاً کچل بودند و علت آن بود که مبادا مردان ترک عرب به جان آنها بیافتند. مرد و زن و پیر و جوان به جای کفش با کهنه و کاغذ و ریسمان و طناب برای خود کفش‌هایی درست کرده بودند که به صورت گهواره‌­ی کوچکی درآمده بود. دو سه تن ژاندارم بر اسب سوار این گروه‌ها را درست مانند گله‌ی گوسفند به ضرب شلاق به جلو می‌‌راند. اگر کسی از آن اسیران از فرط خستگی و ناتوانی و یا برای قضای حاجت به عقب می‌ماند، برای ابد به عقب مانده بود و ناله و زاری کسانش بی‌ثمر بود و از این رو فاصله به فاصله کسانی از زن و مرد ارمنی را می‌دیدیم که در کنار جاده افتاده­‌اند و مرده­‌اند یا در حال جان دادن و نزع بودند… در همان‌جا پیرمردی بدو صاحب منصب سوئدی که لباس نظامی (ژاندارم ایرانی) دربرداشتند نزدیک شد و به زبان فرانسوی گفت: «خداوندا پس این جنگ و خونریزی کی به پایان خواهد رسید؟» گفت: این جنگ نیست، این «اکس – ترمی ‌ناسیون» است، یعنی قلع و قمع و از ریشه‌ در آوردن و قتل‌­عام. معلوم شد که در یکی از مدارس عالی استانبول معلم ریاضیات بوده است پسران جوانش را برده بودند و می‌گفت یقین قطعی دارم که زنده نمانده‌­اند و دو دختر جوان را نشان داد که با سرهای تراشیده و طاس با دست‌های خود خاک زمین را زیر و رو می­کردند که شاید ریشه‌ی علف خشکی به دست آورند و سد جوع نمایند. نیمه‌­مردگان بیش نبودند. یکی از صاحب منصبان سوئدی یک قطعه نان نسبتاً بزرگ با آن مرد داد. مرد با سرعت و شهوت و ولع مشغول خوردن و بلعیدن گردید؛ ولی قطعه‌ی نسبتاً بزرگی از آن را در زیر پیراهن خود پنهان ساخت و گفت: این برای خودم است. به دخترانم نخواهم داد. چون یقین دارم که ثمری نخواهد داشت و آن‌­ها را از مرگ بسیار نزدیک رهائی نخواهد بخشید. از زندگانی آن‌ها چند ساعتی بیشتر باقی نمانده است و چنان ناتوان و ضعیف شده‌اند که دیگر نجات دادن آن‌ها امکان‌پذیر نیست. پس بهتر است که این نان را برای خودم نگاه دارم» (رائین، ۱۳۵۱: ۱۲۱).

 

دلایل و مستندات ترک­ها در انکار ادّعای نسل­کشی

الف) ناسازگاری آمار ادّعایی ارامنه با ارمنیان ساکن در امپراتوری عثمانی

ترک­ها با ردّ اتهامات ارامنه، آمار ادّعایی را مبالغه‌­آمیز دانسته و تأکید دارند که بین جمعیت ارامنه­‌ی دولت عثمانی و کشته‌­شدگان ادّعا شده تفاوت بارزی وجود دارد. از منظر ترک­ها، با در نظر گرفتن تمامی اسناد و مدارک موجود، ترکیب جمعیتی دولت عثمانی در آن سال­ها که از سوی منابع مختلف ارائه شده است بدین صورت بوده است.

جدول شماره­ی ۱: جمعیت ارامنه در امپراتوری عثمانی

منبع آمار ۱۹۱۳ ۱۹۱۴ ۱۹۱۹
سرشماری دولت عثمانی ۱.۲۲۹.۰۰۷
آمار پاتریکخانه‌ی ارامنه ۱.۹۱۵.۶۵۱
آمار دولت انگلیس (غیر از استانبول) ۱.۶۰۲.۰۰۰
جانس لپسیوس ۱.۸۴۵.۴۵۰
دیوید ماگی (غیر از استانبول و ادیرنه) ۱.۴۷۹.۰۰۰
مک کارتی ۱.۶۹۶.۳۰۳
استانفورد شاو ۱.۲۹۴.۸۵۱
لودویچکونستنسون ۱.۴۰۰.۰۰۰
دانیل پانزاچ ۱.۶۰۰.۰۰۰
پاتریک اورمانیان ۱.۸۹۵.۴۰۰

منبع: (خلج­اوغلو،۱۳۹۰: ۳۲)

«علاوه بر این پالاویجینی، سفیر کبیر امپراتوری اتریش – مجارستان در استانبول در گزارش خود به دولت متبوعش در تاریخ ۳۸ ژوئن ۱۹۱۳ چنین می­نویسد که جمعیت ارامنه­‌ی آسیای صغیر هیچگاه بیشتر از یک میلیون و ششصدهزار نفر نبوده است. او همچنین می­نویسد که دولت روسیه در مورد اتفاقاتی که در ولایات مختلف رخ می­دهد بسیار مبالغه می­‌کند. به رغم تمام این ارزیابی‌­ها و با در نظر گرفتن آمار عثمانی و داده‌­های دیگر و در حالی که امکان ارائه­‌ی آمار قطعی وجود ندارد، پاتریک‌خانه­‌ی ارامنه آمار ارامنه را با رقم قطعی ۱.۹۱۵.۶۵۱ نشان می‌دهد که این رقم، بالاترین رقم ادّعا شده در این زمینه می‌باشد» (خلج­اوغو، ۱۳۹۰: ۳۳) بدین ترتیب مطابق با ادّعای ترک­ها، اگر از جمعیت فوق یک و نیم میلیون کشته شده باشند، نمی‌­بایست جمعیت فعلی ارامنه وجود خارجی می­داشته است.

ب) توجیه سیاسی کوچ اجباری ارامنه از جانب عثمانی

کلمه­‌ی تهجیر که در زبان ترکی به وفور استعمال می­‌شود، در کاربرد امروزی و در فرهنگ عثمانی دقیقاً به معنای «جابجایی از نقطه­ای به نقطه‌­ی دیگر درون کشور» معادل «کوچ اجباری» به کار می­رود، در اسناد عثمانی کوچ اجباری ارامنه تحت عنوان «سوق و اسکان» ذکر شده است. به همین دلیل تهجیر با (دیپورت = اخراج از کشور) که از طرف عده­‌ی زیادی خصوصاً ارامنه استفاده می­شود؛ هم معنی نیست. زیرا ارامنه در نتیجه‌­ی تهجیر باز هم به یک منطقه متعلّق به دولت عثمانی – ولایت سوریه – مستقل شدند. ترک­ها دلیل خود برای کوچ دادن ارامنه را اتحاد آنان با روسیه علیه عثمانی معرفی می­کنند. با قرار گرفتن دولت عثمانی در کنار آلمان در جنگ جهانی در نوامبر ۱۹۱۴، روسیه و کشورهای حامی ارامنه مجبور به اتخاذ سیاست جدیدی در قبال ارامنه شدند. در چارچوب این سیاست­ها با ارامنه دیدارهای مخفیانه‌­ای انجام داده و آنها را به نفع خود مسلح نمودند. این موضوع در ۲۶ فوریه­ی ۱۹۱۸ در مذاکرات متفقین در پاریس از سوی رئیس تشکیلات جمهوری ارمنستان آهارونیان به این شکل بیان شده است:

«در سال­های ۱۷-۱۹۱۴ ارامنه­‌ی سراسر دنیا در قالب سربازان منسجم ارتش روسیه شانه به شانه هم‌­نژادان خود وارد جنگ شدند. شمار این ارامنه که جهت دفاع از آزادی ملل مبارزه می‌کردند بیش یکصد و هشتادهزار نفر بوده است» (پریچنک، ۲۰۱۱: ۶۶).

در واقع ارامنه به ارتش­های روسیه، انگلیس و فرانسه ملحق شده بودند. به عنوان مثال طبق منابع نیروی اطلاعات آلمان در فوریه­‌ی ۱۹۱۵ م، ۵۹۲ نفر از ارامنه­‌ی تبعه ی عثمانی و ۱۱.۸۵۴ ارمنی دیگر و در مجموع ۱۲.۴۴۶ ارمنی در ارتش فرانسه حضور داشتند. به همین دلیل برای ارامنه­‌ای که در بین سال ­های ۱۹۱۴-۱۸ در ارتش فرانسه کشته شدند یادبودی ساخته شد. چنان که در آرشیو اطلاعات پرت­ساید وابسته به فرانسه آمده است که بین سفارت مصر و وزارت امور خارجه‌­ی فرانسه از سپتامبر ۱۹۱۵ تا نوامبر ۱۹۱۶ مکاتباتی مبنی بر استفاده از ارامنه‌­ی مصری و در رأس آنها ارامنه‌­ی ساکن کوه موسی در امور مختلف و آموزش نظامی آنها و استفاده‌­ی داوطلبانه در جنگ تسلیحاتی مشاهده شده است. سفیر امپراتوری اتریش – مجارستان در ترابزون، به تاریخ ۳۰ ژانویه­ی ۱۹۱۴ در گزارشی در مورد تأثیر روس­ها را بر ارامنه گفته است که روس­ها ارامنه را به حرکت درخواهند آورد به همین منظور بسیار هزینه می­کنند، پنهانی به عصیانگران سلاح می ­رسانند و راه را برای شورش عظیم ارامنه هموار می­کنند. همچنین ژوزف پومیانکوسکی وابسته‌­ی نظامی امپراتوری اتریش – مجارستان در استانبول، ارتباط بین ارامنه و روس‌ها را به این شکل شرح می‌­دهد:

«طلعت‌­پاشا و انورپاشا به محض شروع جنگ به ارامنه در خصوص جانبداری از دشمنان به خصوص حضور آن‌­ها در ارتش‌های علیه عثمانی هشدار داده آنان را تهدید به اتخاذ تدابیر پیشگیرانه کردند. علیرغم این موضوع ارامنه از هیچ اقدام ستیزجویانه علیه ترک­‌ها مخصوصاً حمله به نیروهای مسلح ترک فروگذار نمی­کنند. در آغاز شمار زیادی سرباز ارمنی و بعضی به سرکردگی یکی از نمایندگان ارمنی مجلس به روسیه گریختند. آنها با همکاری ارامنه‌ای که از مرز روسیه گذشته بودند به هنگ­‌های نظامی داوطلبانه‌ی ارامنه پیوسته و در صفوف روس­ها پس از گذشتن از سر حدات ترکیه به طرز فیجعی به مسلمانان حمله کردند. راهزنان مسلح ارمنی به پشت جبهه­‌ی ارتش عثمانی، قوای پشتیبانی، ادارات پست و گروه­های مستقل و بی­طرف حمله کردند. دولت ترک و خط مقدم ارتش در خصوص نگرانی از اقدام ارامنه چندان ناحق هم نبودند و در حقیقت این عصیان در ۴ آوریل ۱۹۱۵ در شهر وان اتفاق افتاد» (خلج اوغلو، ۱۳۹۰: ۴۱).

همچنین از سال ۱۹۱۴ مدارکی دال بر قول تشکیل دولتی در کلیکیا و تهیه‌­ی نقشه‌هایی برای این منظور و انجام فعالیت­های منسجم مشترک از سوی فرانسویان با ارامنه در آرشیوها موجود است. فرانسه ارامنه‌­ی ساکن کوه موسی را به قبرس منتقل نمود و در کمپ مونارگا لژیونر آنها را تحت تعلیم قرار داده و یونیفورم نظامی خود را به آنها پوشانده بود. «اساساً نقش فرانسه در کمک به ارامنه­‌ی کوه موسی» و «استقرار ۵۰۰۰ ارمنی در کوه ‌ها با هدف مبارزه با دولت عثمانی به وضوح مشهود است. در این مورد روزنامه‌های ارامنه خبر از حضور ۳۵۰۰ ارمنی در کوه موسی و مقاومت ۵۵ روزه در مقابل ترک‌ها همچنین کشته شدن ۲۰-۱۵ ارمنی در مقابل کشتار حدود۱۰۰۰ ترک می‌دهد» (خلج اوغلو، ۱۳۹۰: ۴۳) با آغاز جنگ چاناک‌­قلعه در ۱۸ مارس ۱۹۱۵ ارامنه همسو با قوای موتلفه با گسترش عملیات خود در آناتولی، در درگیری‌هایی که در وان و حوالی آن انجام دادند افراد غیرنظامی زیادی را کشتند و در محمودیه مسلمانان را به طور دسته‌­جمعی قتل­‌عام کرده و مساجد را تبدیل به طویله کردند. در ۱۵ آوریل ۱۹۱۵ عصیان در سیواس، چاناک وان و بیتلیس شروع شده بود. مأموران و ژاندارم‌های وان و اطراف آن به قتل رسیده، خانه‌های ترک­ها و پاسگاه ‌های پلیس هدف بمب‌ها قرار گرفته و ساختمان­های دولتی به آتش کشیده شده بودند. «این وضعیت در نامه‌ای که ۲۸ آوریل ۱۹۱۵ پیرو نامه‌­ی ۱۴ می ۱۹۱۵ سازانوف، سفیر روسیه در پاریس به وزارت امور خارجه­‌ی فرانسه نوشته است؛ تشریح شده و حاکی از کشته شدن نزدیک به ۶ هزار مسلمان منطقه­‌ی وان از سوی ارامنه و تداوم درگیری‌­ها در وان و چاناک هم چنین تقاضای کمک فوری است» (پریچنگ، ۲۰۱۱: ۸۸). نقش مهم ارامنه در اشغال وان به دست روس­ها به تاریخ ۱۶ و ۱۷ ماه می بسیار مشهود است. در نامه­‌ی یک ارمنی که در روزنامه­‌ی هوریزون، چاپ تفلیس و به تاریخ ۲۰ می ۱۹۱۵ منتشر شده بود، نوشته شده است که شورش ارامنه در وان، موش و بیتلیس هم چنان ادامه و در اثر شیوع تیفوس مرگ و میرهای وحشتناک در ارزروم به وقوع پیوسته است (خلج اوغلو،۱۳۹۰: ۴۳)

دولت عثمانی در پی افزایش آشوب‌های ارامنه، به رهبرانی از آنان و در رأس آنها به پاتریک جهت پیشگیری از عصیان­‌های احتمالی هشدار داده بود و آنان را در صورت بروز چنین حوادثی تهدید به برخورد جدید نموده بود. اما کمیته‌های ارامنه و عوامل این جریانات به این هشدارها اهمیت ندادند، در نتیجه دولت دستوری محرمانه و فوری را جهت انهدام  این کمیته‌ها در تاریخ ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ به استان­ها و متصرفات ابلاغ نمود. در این دستورات نکاتی از قبیل تعطیل کردن کمیته­‌های ارامنه، مصادره اسناد و دستگیری سرکرده‌های کمیته‌های بیان شده است. و بدین سان دستگیری ارامنه که امروزه از آن به عنوان نسل‌کشی ارامنه یاد می­شود آغاز شد.«انتقال و اسکان» شناخته شده، در تاریخ ۲۸ می ۱۹۱۵ به وسیله‌­ی دستورالعملی که به استان‌ها فرستاده شد، شرایط انتقال و نحوه­‌ی اجرای آن توضیح داده شده است. مهمترین مفاد این دستورالعمل ۱۵ ماده‌­ای عبارت بودند از: «ماده­‌ی ۱: انتقال افراد مورد نظر باید توسط مأموران دولتی همان منطقه انجام شود؛ ماده‌­ی ۲: افرادی که منتقل خواهند شد می‌توانند حیوانات و تمام اشیاء با ارزش قابل حمل خود را به همراه ببرند؛ ماده­‌ی ۳: مسئولیت حفظ مال و جان مهاجران و تأمین آسایش و خوراک آن‌ها بر عهده‌­ی مأموران و مسئولین شهرهایی است که از آن‌جا عبور می ‌کنند و در صورت بروز هر گونه سستی و قصور، مسئولیت با مأموران دولتی خواهد بود؛ ماده­‌ی ۴: پس از رسیدن ارامنه به مناطق مورد نظر، بسته به شرایط، یا با صورت انفرادی در روستاها و قصبه‌ها ساکن می‌ شوند و یا در روستاهایی که از طرف دولت تعیین می‌شود اسکان داده خواهند شد. در روستاهای جدید وجود امکانات سالم به خصوص امکان کشاورزی مدّنظر گرفته خواهد شد؛ ماده­‌ی ۵: اگر در مناطق مورد نظر، زمین خالی یا ملک متروکه­‌ی دولتی موجود نباشد مزارع و روستاهای متعلق به دولت به این امر اختصاص خواهد یافت» (خلج اوغلو، ۱۳۹۰: ۷۳)

دولت عثمانی برای اجرای صحیح برنامه­‌ی تجهیز و اسکان برنامه‌ای مدون شامل جزئی‌ترین مسائل آماده کرده بود. علاوه بر آن جهت ساماندهی املاک باقیمانده از مهاجران هم دستورالعملی صادر کرده بود. قرارنامه‌ها و توضیحاتی که در ارتباط با امور مهاجران پس از دستورالعمل­‌های ارسالی به استانداری‌ها توسط دولت عثمانی ارسال شده بود نیز حائز اهمیت است. مثلاً در تلگراف رمزی که ۲۹ آگوست ۱۹۱۵ به استان‌­ها فرستاده شد، کوچ اجباری و دلایل آن این چنین شرح داده شده است: «هدف از تهجیر ارامنه و کوچ آن‌ها از محل زندگی‌شان به مناطق تعیین شده از طرف دولت جلوگیری از ادامه‌­ی فعالیت‌های آنان بر ضد دولت و خنثی کردن حس ملّی‌گرایانه آن­ها که هدف‌ آن تشکیل دولت و حکومت ارمنستان است، می‌باشد. از آن‌جایی که نابود کردن این افراد به هیچ وجه مدّنظر نبوده، امنیت کاروان‌ها در حین انتقال باید اندیشیده شود و تدابیر لازم برای تأمین معاش مهاجران در حین مهاجرت باید صورت بگیرد (طالبی، ۱۳۹۰: ۱۲۶). «تصمیم گرفته شده درباره‌­ی ارامنه صرفاً جهت حفظ نظم و آسایش مملکت می‌باشد. معاف بودن پروتستان‌ها و کاتولیک­های بی‌طرف از مهاجرت نشان­‌دهنده­‌ی این نکته است که دولت عثمانی هیچ‌گونه سیاست مغرضانه­ای علیه ارامنه ندارد» (پریچنک، ۲۰۱۱: ۵۱). تعداد ارامنه‌ی مشمول تهجیر ۴۵۰ هزار نفر ذکر شده است و این رقم از طرف زنوپ بزجیان و بوقوس نوبار پاشا تایید شده است. در نامه‌ای که اسقف‌اعظم بلغارستان در تاریخ ۲۵ آگوست ۱۹۱۵ به بوقوس نوبار پاشا رهبر هیأت نمایندگان ارامنه نوشته است: «تعداد ارامنه‌­ی کشته شده، مفقود و به اجبار مسلمان شده را که از شهرهای مختلف مبجور به مهاجرت شده بودند و در ارمنستان و آسیای صغیر به سر می‌بردند را ۵۰۰ هزار نفر اعلام می‌کند» (شاو، ۱۳۷۰: ۱۶۱). این در حالی است که بعد از پایان جنگ و در شرایطی که دیگر نیازی به تبلیغات و بزرگ­نمایی نبود، بوقوس نوبار پاشا در نامه‌ای که به تاریخ ۱۱ دسامبر ۱۹۱۸، به وزیر امور خارجه­‌ی فرانسه فرستاد تعداد ارامنه­‌ی کوچ داده شده با احتساب ارامنه­‌ی ساکن در ایران و قفقاز را ۷۰۰ – ۶۰۰ هزار نفر اعلام کرد. و اگر از این تعداد ۲۹۰ هزار نفر از ارامنه که به دلخواه خود به ایران و قفقاز کوچ کرده بودند را کم کنیم، تعداد ارامنه ‌ای که مجبور به مهاجرت شدند کمی بیش از ۴۰۰ هزار نفر خواهد بود. به همین صورت در نامه‌ای که ۲۵ نوامبر ۱۹۱۵ از سوی ویلفرد پست و پیت فرستاده شده اوضاع این چنین شرح داده شده است که بنا به اظهارات کارگران راه‌آهن و منابع دیگر ۵۰۰ هزار تبعیدی از پوزانتی عبور کردند (خلج اوغلو، ۱۳۹۰: ۴۹).

 

مسالهی نسلکشی و روابط ترکیه و ارمنستان در دوران معاصر

تجربه‌ی دو دهه‌ی اخیر در قفقاز حاکی است که کشورهای سه‌گانه‌ی قفقاز، (ارمنستان، آذربایجان و گرجستان)، برای تأمین امنیت و منافع خود به جستجو و کسب حمایت قدرت‌های بزرگ منطقه روی آوردند و دولت‌های بزرگ منطقه نیز برای نفوذ و حضور در عرصه سیاست و اقتصاد این کشورها معمولاً به رقابت و ائتلاف با دیگر بازیگران می پردازند. نتیجه‌ی این جهت‌گیری‌های سیاسی به ویژه در وضعیت خلاء هژمونیکی این بوده که دولت‌ها از طریق ائتلاف با یکدیگر موازنه‌ی قدرت را برای حفظ امنیت و منافع خود بوجود آوردند. هر گونه تغییر در روابط کشورها نیز به طور مستقیم هم ائتلاف‌ها و هم توازن قدرت منطقه‌ای را تحت تأثیر قرار داده است از طرفی کشورهای حوزه‌ی قفقاز هر کدام دارای دین، مذهب، نژاد و زبان متفاوت هستند. همین اختلاف باعث شده است مدّعیان امپراتوری، جهت نشر ایدلوژی خویش به قفقاز چشم طمع دوخته باشند (احمدی، ۱۳۸۷: ۳۳). بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و به وجود آمدن کشور مستقل ارمنستان، ترکیه جزء کشورهایی بود که در همان ابتدا استقلال ارمنستان را به رسمیت شناخت و اقدام به ایجاد روابط دیپلماتیک با کشور همسایه خود نمود. اما با شروع حمله یک جانبه‌ی ارمنستان به خاک جمهوری آذربایجان و تصرف بخش قابل‌توجهی از خاک این جمهوری و کشتار مسلمان شیعه در شهرهای منطقه‌ی قره‌باغ کوهستانی، ترکیه با تذکر شدیداللحنی به ارمنستان مبنی بر نقض حاکمیت سرزمینی آشکار و تجاوز غیرقانونی به خاک آذربایجان، روابط دیپلماتیک خود را با ارمنستان قطع کرد و با بستن مرزهای خود، با توجه به وضعیت و ساختار جغرافیایی، ارمنستان را عملاً تحت محاصره‌ی سیاسی و اقتصادی قرار داد. این وضعیت خصمانه با طرح وقایع ۱۹۱۵ امپراتوری عثمانی مبنی بر نسل‌کشی بود که وارد مرحله‌ی تهدیدکننده‌ای شد. نظم منطقه‌ای خاص قفقاز جنوبی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی حاکی از آن است که هر گونه تغییر و تحوّل در نوع روابط و ماهیت تعامل بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای در قالب رقابت، ستیز، همکاری و همگرایی یا ائتلاف، تعیین‌کننده‌ی موازنه‌ی قدرت در این منطقه بوده است (بنی‌هاشمی، ۱۳۸۸: ۴۱).

روابط خصمانه‌ی این دو کشور در چند دهه‌ی گذشته که به ویژه پس از استقلال ارمنستان و بحران قره‌باغ، تشدید شده و تداوم یافته است، موجب گردیده تا این دو کشور در دو جبهه‌ی مخالف و البته نه ضرورت متخاصم حضور داشته باشند. بر این مبنا در سطح منطقه‌ای، ارمنستان در نوعی ائتلاف ضمنی، همکاری‌های گسترده نظامی، اقتصادی و سیاسی با روسیه و غرب برقرار کرده و ترکیه نیز روابط استراتژیکی در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی با دو کشور آذربایجان و گرجستان بوجود آورده است. دشمنی تاریخی دو کشور ارمنستان و ترکیه به خاطر وقایع ۱۹۱۵ و تضاد منافع استراتژیک در دو دهه‌ی اخیر، یکی از پایه‌های اصلی تکوین این دو جبهه و ائتلاف در قفقاز بوده است. در واقع ماهیت روابط این دو کشور یکی از عوامل اصلی هویت‌ساز و تعیین‌کننده‌ی توازن قدرت منطقه‌ای در قفقاز جنوبی بوده است. بر این مبنا هر گونه تحوّل در روابط این دو می‌تواند وضعیت ائتلاف‌ها را در بلندمدّت در این منطقه دستخوش دگرگونی اساسی نموده و توازن قدرت را به لحاظ ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک بین ائتلاف‌ها متحول نماید (بنی‌هاشمی، ۱۳۸۸: ۴۳).

 

قدرتهای جهانی، مسالهی نسلکشی و موازنهی قوای ترکیه – ارمنستان 

الف) ایالات متحده: آمریکا از یک طرف به دنبال فشار بر ترکیه جهت به رسمیت شناختن مساله‌ی ۱۹۱۵ و وقوع نسل‌کشی است و از طرفی خواهان اعمال جدیدت بیشتر از جانب ارمنستان برای حل موضوع قره‌باغ می باشد. ایالات متحده با توجه به تأثیرگذاری لابی قدرتمند ارمنی در ساختار سیاسی این کشور از یک سو، و هم پیمانی با ترکیه در چهارچوب ناتو (پیمان آتلانتیک شمالی) از سویی دیگر به عنوان یکی از بازیگران مؤثر بر روند تحوّلات روابط ترکیه و ارمنستان، به شمار می‌رود. به طور سنّتی همه ساله در روز ۲۴ آوریل رؤسای جمهور آمریکا اعلامیه ای را درباره‌ی حادثه‌ی ۱۹۱۵ صادر می‌کردند، اما هیچکدام از واژه‌ی نسل‌کشی استفاده نمی‌کردند. اما در یک تغییر آشکار باراک اوباما در سال ۲۰۰۸ اعلام نمود که در صورت انتخاب شدن، قتل‌عام ارمنیان توسط ترک‌ها را به عنوان نسل‌کشی و جنایت جنگی به رسمیت خواهد شناخت. در آوریل ۲۰۱۰ کنگره‌ی آمریکا بلاخره با فشار لابی ارمنی، کشتار ارامنه توسط حکومت عثمانی در سال ۱۹۱۵ را به رسمیت شناخت. ترکیه نیز در اعتراض به این تصمیم سفیر خود در واشنگتن را برای رایزنی با آنکارا را فراخواند. رجب طیب اردوغان نخست‌وزیر وقت ترکیه، هشدار داده بوده که این تصمیم بر مناسبات آنکارا و واشنگتن و همچنین بر روند نزدیکی ترکیه و ارمنستان تأثیر خواهد نهاد (دبیری، ۱۳۸۹: سایت دیپلماسی ایرانی) در مقابل ارمنستان از این اقدام کنگره استقبال کرد. اگرچه این یک اقدام دیپلماتیک بوده است، ولی تاکنون هیچگونه تأثیری در مناسبات سیاسی، اقتصادی و نظامی ترکیه و آمریکا نداشته است (مرادی، ۱۳۸۸: ۲۵).

 

ب) روسیه: روسیه به عنوان یکی از قدرت‌های منطقه‌ی قفقاز همیشه در معادلات سیاسی آن منطقه نقش انکارناپذیری داشته است. از طرفی حضور وی در عضویت دائم شورای امنیت نقش آن را در معادلات منطقه‌ی قفقاز افزایش چشمگیری داده است. روسیه با توجه به تمایلات و اهداف متفاوت ارمنستان و ترکیه با علم به اینکه در شرایط کنونی برقراری روابطبین ترکیه و ارمنستان امکان‌پذیر نیست، حوزه‌ی امنیتی اقتصادی خود را در ارمنستان کماکان تقویت می‌کند. روس‌ها جهت رسیدن به مقاصد خویش در منطقه‌ی قفقاز، تحلیل و تفسیر وقایع ۱۹۱۵ ارمنیان ساکن در امپراتوری عثمانی را به نفع ارمنیان بازگو می‌کنند. دومای روسیه در ۱۴ آوریل ۱۹۹۵ اعلام کرد که مطابق اسناد و مدارک انکارناپذیر موجود در رابطه با وقوع کشتار وسیع ارامنه در منطقه‌ی ارمنی‌نشین امپراتوری عثمانی بین سال‌های ۱۹۱۵ الی ۱۹۲۲ و نیز اجرای کنوانسیون‌های پذیرفته شده از طرف سازمان ملل متحد در این زمینه و همچنین به منظور برقراری مجدّد سنت‌های انسان‌دوستانه‌ی دولت روسیه و با تأکید بر این مطلب که در همان سال با ابتکار عمل روسیه دول اروپایی اقدامات انجام گرفته از طرف حکومت عثمانی علیه ملّت ارمنی را جنایت علیه بشریت عنوان نمودند. دومای دولتی روسیه، فدرال ضمن محکوم کردن عاملان قتل‌عام‌های سال‌های ۱۹۱۵ الی ۱۹۲۲ همدردی خود را نسبت به ملّت ارمنی ابراز نموده و روز ۲۴ آوریل را روز قربانیان نسل‌کشی اعلام نمود (خبرگزای ایرنا، ۱۳۷۶: ۲۶ فروردین).

 

 ج) فرانسه: تعداد کثیری از ارامنه‌ی ملّی‌گرا، یکی از پایه‌های تشکیلات ملّی‌گرایی و مبارزاتی ارمنیان یعنی هینچاک، که بیشترین فعالیت را در جهت شناسایی نسل‌کشی ارمنیان انجام می‌دهد در فرانسه حضور دارند. از یک سو لابی ارمنی چه از طیف دینی چه از طیف اقتصادی نقش گسترده‌ای در محافل سیاسی فرانسه دارند و نهادهای سیاسی فرانسه را ترغیب به موضع گیری علیه کشور ترکیه به خاطر وقایع ۱۹۱۵ می‌کنند. از سوی دیگر دشمنی دیرینه‌ی فرانسویان با امپراتوری عثمانی به علّت لشکرکشی عثمانی به اروپا و فتوحات سرزمینی آن باعث شده است که دولت فرانسه اقدامات شدیدی علیه کشور ترکیه به خاطر ادّعای ارمنیان انجام دهد. سنای فرانسه در ۸ نوامبر ۲۰۰۰ قتل‌عام ارامنه را به رسمیت شناخت. در قطعنامه‌ی تصویب شده آمده است: سنای فرانسه کشتار ارامنه در سال ۱۹۱۵ در امپراتوری عثمانی را نژادکشی می‌داند. همچنین پارلمان فرانسه در ۱۸ ژانویه‌ی ۲۰۰۱ لایحه‌ی نژادکشی ارامنه را با اکثریت قاطع آراء به رسمیت شناخت و آن را در کتاب قانون جمهوری درج نمود (خبرگزای ایرنا، ۱۳۷۹: ۲۰ آبان). در ۳۰ ژانویه‌ی ۲۰۰۱  لایحه‌ی تصویب شده توسط پارلمان فرانسه به امضاء ژاک شیراک رئیس‌جمهور وقت فرانسه و لیونل ژوسپین نخست وزیر وقت رسید و جنبه‌ی قانونی یافت. از آن پس انکار نژادکشی ارامنه در فرانسه جرم محسوب می‌شود. شهرداری پاریس نیز در ۲۹ ژانویه‌ی ۲۰۰۱ تصمیم گرفت تا مجسمه‌ی کمیتاس روحانی موسیقیدان و تنها بازمانده‌ی قتل‌عام روز ۲۴ آوریل را به یاد بود قتل عام ارامنه در یکی از میادین پاریس برپا کند.

 

د) پارلمان اروپا: در ۱۸ ژوئن ۱۹۸۷ پارلمان اروپا با صدور قطعنامه‌ای نسل‌کشی ارامنه را شناسایی کرد و از ترکیه خواست تا زمینه‌ی آشتی را ایجاد نمایند. همچنین در ۲۸ فوریه‌ی ۲۰۰۲ مواضع قبلی خود را درخصوص شناسایی نسل‌کشی توسط ترکیه تکرار کرد. نماینده‌ی فرانسه در پارلمان اروپا شرط ورود ترکیه به اتحادیه‌ی اروپا را قبول نسل‌کشی ارامنه دانست و با توجه به رغبت و تمایل ترکیه جهت ورود به اتحادیه‌ی اروپا، برخی از کشورهای اروپایی از طرح موضوع نسل‌کشی ارامنه به عنوان اهرم فشار بر ترکیه در سایر معادلات سیاسی اقتصادی و تلاش برای تغییر رفتار این کشور نهایت بهره‌برداری را می‌نمایند. «ترکیه برای عضویت در اتحادیه‌ی اروپایی با پیش‌شرط‌های متفاوتی از جانب این اتحادیه روبرو گردیده است که یکی از آنها عادی سازی مناسبات با کشورهای همسایه‌ی خویش از جمله ارمنستان می‌باشد. موافقت‌نامه‌ی شورای اروپا با ۲۱۶ رأی موافق در تاریخ ۸۲.۰۳.۱۵ : اگر ترکیه خواهان عضویت در اتحادیه‌ی اروپاست باید با رفع تحریم‌ها علیه ارمنستان، حل موضوع وقایع ۱۹۱۵، قبرس و … اقدامات خود را سرعت بخشد» (طباطبایی، ۱۳۸۲: ۷۲).

 

مسالهی نسلکشی و سیاستهای نوین منطقهای ترکیه و ارمنستان

الف) ترکیه: با پایان جنگ سرد به نظر می‌رسد ترکیه نقش محوری و موقعیت استراتژیک خود را در مبارزه با جهان کمونیسم از دست داده، ولی با فروپاشی شوروی چشم‌اندازها و فرصت‌های نوینی در سیاست خارجی ترکیه بوجود آمده است. بالکان، قفقاز، دریای سیاه و آسیای مرکزی مناطقی بودند که ترکیه درصدد کشف مستقل آنها برآمد و دیدگاه و منافع اقتصادی و امنیتی خود را نه در چهارچوب جدال دو قطب سنّتی و متناسب با ملاحظات ایدئولوژیک ابرقدرت‌ها، بلکه بر مبنای منافع و ملاحظات استراتژیک امنیتی و اقتصادی خود بازتعریف نمود. از آنجایی که بین امنیت منطقه و امنیت اقتصادی از جمله امنیت سرمایه‌گذاری‌ها و فعالیت‌های اقتصادی و به ویژه امنیت مسیرهای انتقال انرژی، پیوندی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد. مناقشه‌های و قره‌باغ و اوستیای جنوبی، محیط امنیتی ناپایداری برای ترکیه بوجود آورد و احتمال درگیر شدن آن را افزایش داد. تغییر توازن در جنگ قره‌باغ علیه جمهوری آذربایجان باعث شد دولت وقت ترکیه در سال ۱۹۹۲ ضمن هشدار به ارمنستان بخشی از نیروهای نظامی خود را به جمهوری نخجوان اعزام و تهدید به مداخله‌ی جدّی نماید. این تحرّکات باعث واکنش روسیه و فرماندهی کل نیروهای جامعه‌ی مشترک‌المنافع هشدار به ترکیه گردید.فرماندهی مذکور اعلام کرد: «هر گونه مداخله‌ی خارجی در قره‌باغ منجر به درگیری نظامی بزرگی خواهد شد» (موسوی، ۱۳۸۲: ۲۱). ترکیه با نظر به این وضعیت نوظهور و با توجه به ویژگی‌های جغرافیایی و ژئوپلتیک، سنّت‌های تاریخی و پتانسیل‌های فرهنگی و مذهبی و به ویژه برای پاسخ به چالش‌ها و تهدیدات استراتژیک خود در محیط امنیتی، اهدافی حیاتی را برای خود تعریف نموده است. فروپاشی امپراتوری عثمانی میراث پرمساله‌ای را پیش روی جمهوری نوین ترکیه قرار داد. «اختلافات مرزی گسترده با سوریه، عراق، قبرس، یونان و ارمنستان در طول چند دهه، روابط پرتنشی را میان ترکیه و این کشورها ایجاد نموده است. بر این مبنا سیاست راهبردی تنش‌زدایی با تمام همسایگان در دستورکار سیاست خارجی این کشور قرار گرفت» (طباطبایی، ۱۳۸۲: ۴۰).

تلاش برای ایجاد روابط نه چندان مطلوب با روسیه، ایران و سوریه در دهه‌ی ۱۹۹۰ به خاطر مساله‌ی کردها و دستیابی به توافقات گسترده با این کشورها در جهت قطع حمایت‌های منطقه‌ای از جنبش ناسیونالیستی کردها، گام اساسی ترکیه برای بهبود روابط با کشورهای همسایه بود. روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در نوامبر ۲۰۰۲ که به منزله‌ی پایان دولت‌های متزلزل ائتلافی بود، این استراتژی را به بنیادی ترین اولویت این کشور تبدیل نمود، تنش‌زدایی در روابط ترکیه – یونان بر سر مساله‌ی قبرس و پیشنهاد برگزاری رفراندوم برای اتحاد یونانی‌ها و ترک‌های قبرس قدم مهمی در این مسیر بود. براساس این استراتژی نسبتاً مؤفق و دست آوردهای گسترده‌ی آن برای ترکیه، دولتمردان این کشور نمی‌توانند چشم خود را به یکی از مهمترین چالش‌ها و معضلات سیاست خارجی ترکیه در دو دهه‌ی اخیر ببندند و عدم توجه به تنش‌زدایی در روابط خود با ارمنستان به منزله‌ی نیمه‌تمام ماندن این راهبرد اساسی می‌باشد. «در سال‌های اخیر از طریق دیپلماسی پنهان و با وساطت دولت سوئیس، مذاکرات سه‌جانبه و دوجانبه‌ی ترکیه – ارمنستان آغاز شده و در خرداد و شهریور ۸۸، در دانشگاه شهر زوریخ سوئیس، پروتکل ۶ ماده‌ای نقشه‌ی راه عادی‌سازی روابط را با حضور وزرای امور خارجه‌ی آمریکا، روسیه، فرانسه، سوئیس و مسئول سیاست خارجی اروپا امضاء نمودند» (بنی‌هاشمی، ۱۳۸۸: ۴۳)

چنین تجربه‌ای باعث شد که در سال‌های اخیر به ویژه تا قبل از بروز انقلاب‌های عربی و بحران سوریه، این کشور مخالف هر گونه جنگ و منازعه و توسّل به روش‌های نظامی برای حل اختلافات منطقه‌ای باشد و ناامنی منطقه‌ای را به منزله‌ی فقدان هر گونه امنیت اقتصادی و انرژی بداند. در راهبرد جدید امنیت ملّی ترکیه بحران قره‌باغ مهمترین عامل ناامنی در قفقاز به شمار می‌رود. بنابراین حل این مساله از طریق روش‌های مسالمت‌آمیز در بلندمدّت هدف اصلی، سیاست خارجی ترکیه می‌باشد. این هدف راهبردی ایجاب می‌کند روابط ترکیه – ارمنستان و سپس روابط ارمنستان- آذربایجان از وضعیت خصمانه به بهبود و عادی‌سازی گرایش یابد. در واقع در استراتژی امنیت ملّی ترکیه دستیابی به توسعه و امنیت اقتصادی و انرژی در منطقه مستلزم رفع تنش با کشورهای پیرامونی و بهبود روابط سیاسی و اقتصادی با همه‌ی کشورها منطقه از جمله ارمنستان می‌باشد (ثقفی عامری، ۱۳۷۸: ۳۳). «از این منظر عادی‌سازی روابط با ارمنستان، مهمترین عامل و منبع ناامنی خطوط انتقال انرژی از آسیای مرکزی و دریای خزر به ترکیه و اروپا را از میان برخواهد داشت و امنیت پروژه‌های باکو – تفلیس – جیهان به ویژه امنیت پروژه ی خط انتقال انرژی ناباکو تضمین خواهد شد» (برزگر، ۱۳۸۶: ۳۶).

مساله ی ارمنستان همراه با مساله‌ی قبرس مهمترین چالش سیاست خارجی ترکیه در دو دهه‌ی اخیر در سطح بین‌المللی بوده و در چند جبهه‌ی سیاسی و راهبردها و اهداف و منافع حیاتی ترکیه را با محدودیت‌های زیادی مواجه کرده است. چالش نخست به تلاش‌های جهانی دولت ارمنستان و لابی قوی ارمنی در اروپا و آمریکا برای شناسایی دعاوی مربوط به کشتار ارامنه در سال ۱۹۱۵ توسط دولت عثمانی برمی‌گردد. این تلاش‌ها که با استقبال برخی قدرت‌های اروپایی و محافل آمریکایی همراه بوده، هم پرستیژ بین‌المللی ترکیه را در سطح جهانی خدشه‌دار کرده و هم روابط سیاسی و اقتصادی ترکیه را با هر کشوری که با شناسایی دعاوی ارامنه اقدام کرده مختل نموده است (هاشمی، ۱۳۸۴: ۲۲) علاوه بر تأثیر مشخص شناسایی دعاوی ارامنه بر روابط و سیاست خارجی ترکیه، ادّعای ارضی ارمنستان نسبت به مناطق شمال غربی و اجتناب از به رسمیت شناختن مرزهای ترکیه نیز تهدیدی برای تمامیت ارضی ترکیه نیز می‌باشد. یکی از موانع مهم پیوند جغرافیایی ترکیه با قفقاز مسدود بودن مرزهای سرزمینی این کشور با ارمنستان پس از جنگ آذربایجان- ارمنستان در قره‌باغ می‌باشد. فقدان روابط رسمی سیاسی با ارمنستان باعث شده است ترکیه با آذربایجان روابط همکاری‌های استراتژیک خود را از طریق خاک گرجستان انجام دهند. این امر از یک طرف با توجه به مناقشات قومی در گرجستان و نیز مسافت طولانی، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ امنیتی برای این کشور مطلوب نمی‌باشد. از طرفی مرزهای محدود ارمنستان مانع مهمی برای حضور و نفوذ ترکیه در قفقاز در رقابت با دیگر کشورهای قدرتمند منطقه است.(افشردی، ۱۳۸۱: ۸۸)

 

ب) ارمنستان: بیشتر صاحب‌نظران اعتقاد دارند نگرش امنیتی دولت ارمنستان در دو دهه‌ی اخیر بیشتر ناشی از موقعیت جغرافیایی و ژئوپلتیک این کشور در منطقه است. شکل جغرافیایی ارمنستان به عنوان کم وسعت‌ترین کشور قفقاز که به صورت باریکه‌ی کم عرض از شمال به جنوب کشیده شده در پدید آمدن این تلقّی بسیار مهم بوده است. این باریکه در محاصره‌ی دو کشور آذربایجان و ترکیه قرار گرفته و به شدّت ارمنستان را آسیب‌پذیر ساخته است. تداوم بحران قره‌باغ و عدم خروج ارمنستان از شش منطقه‌ی اشغال شده آذربایجان موجب تداوم نه جنگ نه صلح و در نتیجه چالش‌های بزرگ امنیتی برای ارمنستان شده است. «این محاصره‌ی جغرافیایی و بن‌بست در مساله‌ی قره‌باغ و تهدیدات مکرّر آذربایجان به بازپس‌گیری اراضی اشغالی باعث شده ارمنستان استقلال و حاکمیت و امنیت سیاسی و سرزمینی خود در وابستگی بنیادی به روسیه تأمین نمایند. ارتش ارمنستان شدیداً وابسته به کمک‌های لجستیکی، انسانی و مالی روسیه می‌باشد» (کاظمی، ۱۳۸۴: ۲۲) حصر جغرافیایی و چالش‌های امنیتی ناشی از بحران قره‌باغ آثار بسیار زیان بخشی برای بهره‌گیری از مزیت‌ها و پتانسیل‌های ژئوپلتیکی ساختار و روابط اقتصادی و حتّی ساختار و توسعه‌ی انسانی ارمنستان داشته است. با وجود تلاش دولت این کشور برای رهایی و انتقال از نظام اقتصاد متمرکز به نظام اقتصاد بازار آزاد، اجرای سیاست‌های نوین مالی و نوسازی زیرساخت‌های اقتصادی و کمک‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول اقتصاد ارمنستان به لحاظ تأمین انرژی و مواد خام و بازرگانی خارجی و صادرات به شدت وابسته به اقتصاد و کمک‌های مالی روسیه و ایران می‌باشد و نتوانسته برای پیشبرد راهبرد توسعه‌ی اقتصادی خود ارتباطات ارگانیکی با اقتصاد جهانی و دو همسایه‌ی مجاور خود داشته باشد. فقدان روابط دیپلماتیک و اقتصادی با آذربایجان و ترکیه موجب عدم امکان بهره‌گیری ارمنستان از پتانسیل ژئوپلتیکی خود برای تقویت اقتصاد ملّی و تداوم وابستگی به روسیه شده است. عدم حل بحران قره‌باغ باعث شده ارمنستان در طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی بزرگ بین‌المللی و منطقه‌ای در قفقاز مشارکت داده نشود و بیش از قبل احساس تحریم و انزوا نماید. «حذف ارمنستان از پروژه‌های مهم انرژی مانند خط لوله‌ی انتقال نفت خزر به نام باکو- تفلیس- جیهان و نیز خط لوله‌ی انتقال گاز باکو- تفلیس – ارزروم و مشارکت ندادن ارمنستان در پروژه‌های آتی مانند خط آهن باکو- تفلیس- قارص و نیز آزادراه آنکارا – تفلیس- باکو خسارت‌های استراتژیک و بلندمدّت اقتصادی برای ایروان در پی خواهد داشت» (بنی‌هاشمی، ۱۳۸۸: ۴۳)

عدم حضور ارمنستان در این پروژه‌ها به ویژه خطوط انتقال انرژی آسیای مرکزی و خزر به اروپا به مفهوم از دست رفتن فرصت‌های تاریخی اقتصادی، تأمین انرژی و حتّی امنیت منطقه‌ای و جدا شدن سرنوشت سیاسی و اقتصادی ارمنستان از دولت‌های منطقه در مجامع سیاسی و اقتصادی جهانی است (عامری، ۱۳۷۸: ۳۳). در اقتصاد سیاسی بین‌المللی مالکیت مسیر انتقال و کنترل مسیر خطوط لوله‌های انرژی همانند مالکیت بر منابع انرژی می‌تواند آثار و منافع راهبردی وسیعی مانند دسترسی به نفت و گاز ارزان‌تر برای تأمین نیازهای داخلی و سرمایه گذاری‌های مطمئن درآمدهای ترانزیتی قابل توجه و قدرت نفوذ بر جریان نفت و گاز و استفاده از آن به عنوان اهرم فشار سیاسی و امنیتی داشته باشد(جکسون و سورنسون، ۱۳۹۱: ۱۶۵). در مجموع فشارهای اجتماعی و اقتصادی ناشی از بحران در روابط سیاسی و همسایگان از یک طرف و وابستگی گسترده‌ی اقتصادی و نظامی به روسیه و ایران برای حفظ امنیت و رشد اقتصادی از طرف دیگر دولت ارمنستان را به لحاظ منطق ژئوپلتیکی و اقتصادی ترغیب می‌نماید تا بیش از این فرصت‌های مهم همکاری‌های استراتژیک منطقه‌ای را از طریق عادی‌سازی روابط با ترکیه و سپس آذربایجان از دست ندهد.

 

جمعبندی، تحلیل و نتیجهگیری

منطقه‌ی قفقاز منطقه‌ای بسیار پراهمیت و ژئوپلتیک برای کشورهای قدرتمند می‌باشد. وجود اختلافات ما بین کشورهای قفقاز و طولانی شدن این اختلافات زمینه‌ی ورود و سوءاستفاده ی کشورهای قدرتمند و با سوابق تفکرّات امپریالیستی و استعماری را به این منطقه افزایش داده است. پافشاری دولت ارمنستان برای پذیرش وقایع ۱۹۱۵ از طرف دولت ترکیه و پیش‌شرط گذاشتن این موضوع جهت ورود به مذاکرات دیپلماتیک روند آرامش سیاسی را در منطقه‌ی قفقاز را پیچیده‌تر کرده است. بسته شدن مرزهای دو طرف بعد از حمله‌ی یک جانبه‌ی ارمنستان به سرزمین‌های جمهوری آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی بیش از پیش زمینه‌ی حضور کشورهای قدرتمند را در قفقاز افزایش داده است. کشورهای قدرتمند جهت بهره‌برداری‌های سیاسی و اقتصادی خود، با توجه به مسائل و مشکلات فی مابین ترکیه، ارمنستان و آذربایجان که پیرامون موضوع وقایع ۱۹۱۵ و بحران قره باغ شکل گرفته است، به پیگیری منافع سیاسی خویش می‌پردازند (مرادی، ۱۳۸۸: ۲۳-۲۶). در این بین کشورهایی همچون روسیه و فرانسه و آمریکا بیشترین مانور سیاسی را ارائه می‌دهند. این کشورها با دامن زدن به مسائل مطرح شده از طریق ارامنه فشار را به ترکیه افزایش داده‌اند. از طرفی همگرایی ترکیه و آذربایجان و گرجستان در منطقه‌ی قفقاز و محاصره قرار دادن ارمنستان، وضعیت اقتصادی این کشور را بحرانی کرده است. این وضعیت پیچیده باعث شده است ارمنستان جهت خروج از بن‌بست، به کشورهایی همچون ایران و روسیه متوسل شود. روسیه که سوابق آن برای ارامنه مشخص است، حضورش در منطقه‌ی قفقاز صرفاً به علت بهم نخوردن توازن قوا به جهت نزدیکی آمریکا و غرب، به گرجستان و آذربایجان می‌باشد. در صورت همگرایی مواضع روسیه با آمریکا و غرب در قفقاز، ارمنستان را تنها خواهند گذاشت. جمهوری اسلامی ایران نیز به خاطر اینکه هیچگونه دشمنی تاریخی با ارمنستان نداشته و از طرفی وابستگی ارامنه به منابع انرژی، علّت اصلی حضور ایران در کنار ارمنستان می‌باشد (دهقانی، ۱۳۸۵: ۱۶) باید توجه داشته باشیم ایران از لحاظ دینی به دو کشور جمهوری آذربایجان و ترکیه نزدیکی بسیار بالایی دارد و از طرفی وجود اشتراکات فرهنگی مابین آذربایجان و ایران و ترکیه چه بسا باعث شود در آینده این همگرایی دینی و مذهبی با تغییرات در نظامات سیاسی ترکیه و آذربایجان، توازن قوا را به هم بریزد. ارمنستان با حمله به مناطقی از خاک جمهوری آذربایجان در منطقه‌ی قره‌باغ، کسانی را قتل‌عام کرده‌اند که از لحاظ دین مسلمان و ازلحاظ مذهب شیعه دوازده امامی می‌باشند. با توجه به اینکه شیعیان از لحاظ فقهی در اکثر نقاط جهان از علما و مراجع تقلید ایران جهت ابهامات دینی و فقهی پیروی می‌کنند و به نوعی پدر معنوی شیعیان، ایران شناخته می‌شود، چه بسا در آینده این توازن قوا سنّتی (روسیه، ایران، ارمنستان) از یک سو و (ترکیه و آذربایجان و گرجستان) از سویی دیگر، تغییر پیدا کرده و مواضع ایران با جمهوری آذربایجان و ترکیه به هم نزدیک‌تر گردد (افشردی، ۱۳۸۱: ۲۶).

با این حال در حوزه‌ی اقتصادی، هجوم کشورها به سمت اقتصاد و توسعه و رقابت‌های اقتصادی باعث گردیده دولتمردان و سیاست‌گذاران دو دولت ترکیه و آذربایجان با ایجاد مناسبات اقتصادی گسترده‌ی زمینه‌ی سرمایه‌گذاری‌های کلان کشورهای قدرتمند را در صنایع نفت و گاز فراهم نمایند. وجود منابع انرژی در آذربایجان از یک سو و اقتصاد پایدار ترکیه از سویی دیگر باعث گردیده این دو کشور مکان مناسبی جهت سرمایه‌گذاران بین‌المللی تبدیل گردند. سرمایه‌گذاری‌های شرکت‌های بزرگ نفتی اروپایی در آذربایجان جهت رها جستن از انحصارگرایی روسیه و امور انرژی، آینده‌ی قفقاز را به سمت اهمیت اقتصادی سوق می‌دهد و دیگر مسائل ژئوپلتیک مدّنظر ارامنه در نزد اروپاییان اهمیت نخواهد داشت. با توجه به حمایت ترکیه از آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی و سرمایه‌گذاری‌های کلان این کشور در این جمهوری و حمایت‌های دیپلماتیک در مجامع بین‌المللی از آذربایجان، باعث گردیده است که کشورهای اروپایی به علّت نفوذ ترکیه در سیاست خارجی جمهوری آذربایجان همگرایی بیشتری با ترک‌ها پیدا کنند. ارمنستان با توجه به بسته شدن مرزهایش با جمهوری آذربایجان از این فرصت سرمایه‌گذاری اروپاییان بی‌بهره خواهد ماند (کالجی، ۱۳۸۸: ۷۳). کشورهای اروپایی با بهره‌برداری از اختلافات عمیق دو کشور ارمنستان و ترکیه بیشترین تلاش را جهت به دست آوردن منافع خویش به کار می‌برند. از یک سو به کشور ترکیه جهت قبول وقایع ۱۹۱۵ فشار وارد کرده و مناسبات دیپلماتیک اتحادیه‌ی اروپا را با ترکیه هر از چند گاهی با طرح مسائل نسل‌کشی ارمنیان وارد حاشیه کرده و یکی از شروط ورود دولت ترکیه به اتحادیه‌ی اروپا را قبول مساله‌ی نسل‌کشی می‌دانند. دول اروپایی با طرح موضوع نسل‌کشی در محافل قانونگذاری وسیاسی و اجرایی خویش سعی در بین‌المللی‌کردن موضوع فوق را دارند. گرچه طرح و تصویب این موضوع در پارلمان‌ها و مجامع اروپاییان و هنوز نتوانسته تأثیر به سزایی در مناسبات اقتصادی و سیاسی ترکیه با این کشورها بگذارد، اما با توجه به اهمیت مسایل مربوط به نسل‌کشی و حقوق بشر در دنیای کنونی می‌تواند در آینده به مناسبات ترکیه با این کشورها لطمه بزند. با توجه به اهمیت منطقه‌ی قفقاز به نظر می‌رسد دول اروپایی هدف از طرح این مساله را استفاده از منابع عظیم انرژی در قفقاز مطرح می‌کنند

با بررسی وقایع ۱۹۱۵ و برداشت های دو کشور ترکیه و ارمنستان از این وقایع ما شاهد حضور قدرت‌های بزرگ در منطقه‌ی قفقاز هستیم. از یک طرف قدرت سنّتی قفقاز یعنی روسیه با گرایش به سمت ارمنستان و محکوم کردن ترکیه به خاطر نسل‌کشی ارمنیان توانسته است رضایت ارمنیان را جهت حضور نظامی در این کشور فراهم کند و تمامی تحوّلات سیاسی و نظامی قفقاز را زیر نظر داشته باشد و از نزدیک تمامی فعالیت‌های اقتصادی و امنیتی ترکیه و کشورهای غربی را رصد کند. از طرف دیگر ما شاهد برداشت‌های آمریکا از وقایع ۱۹۱۵ جهت بهره‌برداری خویش هستیم. آمریکایی‌ها از یک سو با فشار بر ترکیه مبنی بر قبول نسل‌کشی زمینه‌ی باج‌گیری از ارمنیان را فراهم کردند و از سویی دیگر با مشارکت در طرح‌های امنیتی در جمهوری آذربایجان توانسته‌اند به کشور روسیه نزدیک شده و با اعطای سیاست‌های تشویقی اقتصادی به آذربایجان در پی مستقر کردن دایمی سپر ضدموشکی علیه روسیه و ایجاد پایگاه نظامی در منطقه هستند. از طرفی منطقه‌ی قفقاز به علّت وجود زمینه‌های افراط‌گرایی دینی همیشه زنگ خطری برای کشورهای غربی به شمار می‌رود (کاظمی، ۱۳۸۴: ۵۳). غربی‌ها با استقرار در این منطقه خواهان کم‌رنگ کردن قدرت دین در معادلات منطقه و جهان می‌باشند و با ارائه‌ی بسته‌های دموکراسی از جمله تشویق کشورهای قفقاز به پیوستن به تجارت آزاد در پی وابسته کردن این مناطق به اقتصاد لیبرالی خود هستند و از سویی با ایجاد نهادهای مدنی و سیاسی سعی در مشارکت دادن مدنی افراطیون در نهادهای سیاسی کشورهای منطقه جهت جلوگیری از نارضایتی سیاسی می باشند. فرانسه با توجه به حضور روسیه و آمریکا در منطقه‌ی قفقاز با محکومیت ترکیه در اتحادیه‌ی اروپا و مجامع قانونی خودش سعی در ورود به منطقه‌ی قفقاز جهت عقب نماندن از دو رقیب سنّتی خویش داشته است. اتحادیه‌ی اروپا  و انگلستان نیز با طرح مسایل نسل‌کشی سعی در ورود به منطقه‌ی پراهمیت قفقاز دارند. اتحادیه‌ی اروپا با طرح مساله‌ی فوق به ترکیه در تمامی مسائل فشار وارده کرده و با طرح این مساله به نوعی از ترکیه باج‌گیری سیاسی می‌کند. در نهایت می‌توان گفت که وقایع ۱۹۱۵ دستاویزی برای قدرت‌های بزرگ جهت ورود به منطقه‌ی قفقاز گردیده و حضور کشورهای قدرتمند در منطقه‌ی قفقاز با طرح مساله‌ی نسل‌کشی ارامنه با پیچیدگی خاصی روبرو گردیده است. موازنه‌ی قوا در منطقه‌ی قفقاز شاید در آینده با تغییر تفاسیر هر کدام از طرفین دعوا و کشورهای قدرتمند از وقایع ۱۹۱۵ دستخوش تغییر گردد.

 

منابع و مآخذ

– افشردی، م. (۱۳۸۱)، ژئوپلتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: انتشارات دانشکده‌ی فرماندهی سپاه پاسداران.

– برزگر، ا. (۱۳۸۶)، رقابت قدرتهای بزرگ در قفقاز و آثار آن بر امنیت منطقه ای، فصلنامه ی مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره ی ۵۸.

– بنی هاشمی، ق. (۱۳۸۸)، چشم انداز توازن قدرت در قفقاز در پرتو تحوّل در روابط ترکیه ارمنستان، فصلنامه ی مطالعات راهبردی، سال دوازدهم.

– پریچنک، م. (۲۰۱۱)، یکصد سند مساله ی ارمنی در آرشیوهای دولتی روسیه، مترجم دکتر محمد اسدی فانیذ، تبریز: انتشارات ندای شمس

– ثقفی عامری، ن. (۱۳۷۸)، سیاست خطوط لوله، فصلنامه ی مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز.

– جکسون، ر. و سورنسون، گ. (۱۳۹۱)، درآمدی بر روابط بین الملل، مترجمان سعید کلاهی، احمد تقی زاده، مهدی ذاکریان، تهران: انتشارات نشر میزان.

– خلج اوغلو، یوسف (۱۳۹۰)، دولت عالیه عثمانی و ارامنه، تهران: ناشر قیس ایازآبادی

– دبیری، م. (۱۳۸۹)، کشتار و کوچ اجبارى ارامنه: نسل‌کشى یا ضرورت جنگی، سایت دیپلماسی ایرانی، ۱۷ اردیبهشت ماه. http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/7459.

– دهقانی، س. (۱۳۸۵)، گفتمان های سیاست خارجی ایران در آسیای مرکزی و قفقاز، فصلنامه ی ایراس، سال اوّل، شماره ی دوم.

– رائین، ا. (۱۳۵۱)، قتل عام ارمنیان، تهران: انتشارات امیر کبیر.

– شاو، ا. (۱۳۷۰)، تاریخ عثمانی و ترکیه جدید، مترجم علی رمضان زاده، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.

– طالبی، ر. (۱۳۹۰)، نگرشی کامل بر ۸ قرن پرتنش اسلام وارامنه و نسل کشی مسلمانان، ارومیه: نشر تک درخت.

– طباطبایی، م. (۱۳۸۲)، احیای روابط ارمنستان ترکیه: آرمان گرایی یا منافع ملّی، تهران، سال دوازدهم.

– کاظمی، ا. (۱۳۸۴)، امنیت در قفقاز جنوبی، تهران: انتشارات ابرار معاصر.

– کالجی، ش. (۱۳۸۸)، تاملی بر دلایل و پیامدهای احیای روابط ارمنستان و ترکیه، فصلنامه ی مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، سال هجدهم، شماره ی ۲۱۳.

– ماراشلی، ر. (۲۰۰۸)، جنبش ملّی دموکراتیک ارمنی ها و نژادکشی ۱۹۱۵، مترجم مسعود عرفانیان، تهران، نشر پری.

– موسوی، ر. (۱۳۸۲)، سازوکار امنیتی در قفقاز جنوبی، فصلنامه ی آسیای مرکزی و قفقاز، شماره ی ۴۲.

– هاشمی، غ.  (۱۳۸۴)، امنیت قفقاز، تهران: انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی.

– مرادی، آ. (۱۳۸۸)، آذربایجان وروند عادی سازی روابط میان ترکیه و ارمنستان، دوماهنامه ی تحوّلات ایران و اوراسیا، سال شانزدهم، شماره ی ۲۶.

– اوهانجیان، آ. (۱۳۴۳)، شواهد انکار ناپذیر وقایع ۱۹۱۵، تهران: انتشارات معاصر.

– قره باغی، ج. ۱۳۸۴، تاریخ قره باغ، تهران: انتشارات مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *