پنجشنبه, اسفند ۳, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
بخشی از کتابمجله فرهنگ جامعه

اسرائیل و مسئله کرد – فصل اول

مقدمه

اسراییل و اکراد شمال عراق در محیط امنیتی و راهبردی پیچیده‌ی خاورمیانه بر اساس ملاحظات و مصالح امنیتی و ژئوپلتیک به علّت انزوای منطقه‌ای و احساس تهدید از همسایگان دارای روابط نزدیک با هم می‌باشند. این روابط با تمام فراز و نشیب‌هایش از بدو تأسیس دولت اسراییل تاکنون ادامه داشته است.

به نظر برخی از تحلیل‌گران سیاسی کشوری که بیشترین منافع را از عملیات عراق کسب کرده اسراییل است. این کشور به واسطه‌ی سقوط صدام حسین و تغییر موازنه‌ی قدرت در داخل عراق امنیت خود را تا حدود زیادی تضمین نموده است. در این موازنه کردهای عراق دارای اهمیت خاصی هستند. به نظر برخی از پژوهش‌گران تجزیه‌ی عراق و تأسیس یک دولت مستقل کرد در شمال عراق کمک مهمّی به سیاست خارجی اسراییل خواهد نمود. از این رو، تلاش برای زمینه‌سازی تجزیه‌ی عراق و ترغیب ایالات متحده به تجزیه‌ی این کشور به یکی از الویت‌های سیاست خارجی اسراییل تبدیل شده است.

دولت خودگردان کردها نیز در خود را در میان همسایگان نامطمئن و غیرقابل اعتماد همیشه در معرض تهدید حسّ میکند. ارزیابی طالبانی از موقعیت ژئوپلتیک منطقه‌ی کردنشین شمال عراق به عنوان «جزیره‌ای محاصره شده به وسیله‌ی کشورهای دشمن»[۱] تبلوری از این برداشت است. این احساس ناآمنی و عدماعتماد بیپایان نسبت به همسایگان اسراییل و کردها را به هم پیوند می‌دهد. این احساس در کردها زمینه‌ی روانی لازم برای کسب متّحدی قوی با نفوذ بسیاری در پایتخت‌های غربی و به خصوص واشنگتن را فراهم ساخته است.

روابط اسراییل و اکراد شمال عراق در دوره‌ی بعد از سقوط صدام گسترش بسیاری یافت. اخبار و اطلاعات مربوط به وجوهی از این روابط به خصوص در سالهای اوّل بعد از اشغال عراق در سرتیتر روزنامه‌ها و نشریات خبری – تحلیلی دنیا بود. به خصوص در اثنای رفراندوم نافرجام اقلیم شمال عراق حمایت اسراییل از استقلال شمال عراق توجه افکار عمومی دنیا را به روابط اسراییل و اکراد جلب نمود. از آنجا که بخش بزرگی از اسناد و ادّعاها مبتنی بر اتهامات و نظریه‌ی توطئه است استخراج یک حکم قطعی میسّر نمی‌گردد، ولی می‌توان ادّعا کرد که روابط اسراییل و اکراد شمال عراق از نقطه‌نظر فهم و درک آینده‌ی خاورمیانه یکی از موضوعات حیاتی است و این ویژگی خود را حدّاقل در آینده‌ی نزدیک حفظ خواهد نمود.

متأسفانه با وجود اهمیت بسیار این روابط تاکنون نوشته‌ی مستقلی که به وجوهی از این روابط بپردازد در ایران منتشر نشده است. این نوشته در تلاش برای پر کردن چنین خلائی است. این نوشته بازنویسی مقاله‌ای است که بعد از جنگ دوّم خلیج برای «مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه» نوشتم و سال‌ها بعد در نشریه‌ی این مرکز (فصلنامه‌ی مطالعات خارومیانه، پاییز و زمستان سال ۱۳۸۷، شماره‌ی ۵۵-۵۴، صص. ۱۶۴-۱۴۵) منتشر گردید. در این نوشته تلاش کردم ضمن بازنویسی این مقاله تحوّلات بعد از اشغال عراق را مدّنظر قرار دهم.

این بررسی با یک نگاه تاریخی در پی بررسی مناسبات دو جماعت یهود و کرد می‌باشد. پرسش اصلی این نوشته این است که چه عواملی دو جماعت یهود و کرد را به برقراری روابط نزدیک به هم ترغیب نموده است؟ دو جماعت یهود و کرد از برقراری روابط با هم در پی چه اهدافی هستند؟ نقش گروهی که به «یهودیان کرد» موسوم گشته‌اند، در برقراری این مناسبات چه می‌باشد؟ انعکاس و اثرات این همکاری در روابط کشورهای منطقه چیست؟ آیا این عامل می‌تواند در عملیات محتمل علیه ایران نیز به کار گرفته شود؟

بخش اوّل این نوشته مبانی راهبردی شکل‌گیری رویکرد اسراییل به مساله‌ی کرد را مورد بررسی قرار می‌دهد. در این بخش مفهوم اوّلیه‌ی «اتحاد پیرامونی» و تحوّل آن در دوره‌ی بعد از جنگ خلیج مورد بررسی و مداقه قرار گرفته است. بخش دوّم معطوف به جواب دادن به این سئوال است که یهودیان مهاجر منطقه‌ی کردنشین عراق که امروزه در ادبیات یهودی- کردی به عنوان «یهودیان کرد» شناخته می‌شوند، چه نقشی در شکل‌گیری رویکرد اسراییل به کردها و اجرای این راهبرد دارند. نگارنده در اثنای این بررسی به این نتیجه رسیده است که عنصر اساسی این مناسبات روابط تاریخی است. از این رو بررسی تایخچه‌ی روابط یهودیان با کردها، حضور یهودیان در منطقه‌ی کردنشین شمال عراق و بررسی تفصیلی مناسبات اسراییل در دوره‌ی بعد از تأسیس این کشور دورنمای مفیدی برای ارزیابی این روابط به دست خواهد داد. از این رو به بررسی تاریخی این روابط اهتمام ویژه‌ای داشته است.

بخش بعدی به بررسی تاریخچه‌ی مناسبات اسراییل با کردهای شمال عراق می‌پردازد. از آنجا که دگرگونی‌های کلان در نظام بین‌الملل دارای نقش بسیار عمده‌ای در شکل دهی رفتار دولت‌ها نسبت به یکدیگر می‌باشند، بر حسب این تحوّلات مناسبات اسراییل با کردهای شمال عراق را به سه دوره (از زمان تأسیس دولت یهود تا جنگ اوّل خلیج، در جریان جنگ اوّل خلیج و دوره‌ی پس از حادثه‌ی ۱۱ سپتامبر) تقسیم می‌کنیم. در این بخش همچنین به بررسی اهداف اسراییل از برقراری این مناسبات و رویکرد نخبگان سیاسی اسراییل و جامعه‌ی کرد به این مناسبات خواهیم پرداخت.

در بخش آخر اثرات منطقه‌ای روابط اسراییل با کردهای شمال عراق در چارچوب نظریه‌ی موازنه‌ی جامع مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در این بخش ضمن بیان تاثیر این عامل در روابط دوجانبه و چندجانبه در میان کشورهای منطقه مشخصاً روابط سوریه- ترکیه و روابط راهبردی ترکیه- اسراییل به عنوان یکی از مواردی که از نیمه‌ی دوّم نود تاکنون همیشه مورد بحث بوده است، می‌پردازد.

نهایتاً در بخش نتیجه‌گیری ارزیابی کلّی از راهبرد اسراییل در قبال کردها و آینده‌ی این مناسبات ارائه خواهد شد. به خصوص بر تاثیر خلاء قدرت ناشی از خروج نیروهای امریکایی از عراق بر آینده‌ی مناسبات اسراییل با کردهای عراق تاکید می‌شود.

در آخر می‌خواهم توجه خوانندگان گرامی را به دو نکته جالب نمایم. اوّل اینکه این کتاب در سال ۱۳۸۶ نگاشته شده است و سپس در سال‌های بعد داده‌های جدیدی به آن اضافه شده است. لذا تحلیل ارائه شده در خصوص تأثیر روابط اسراییل و اکراد شمال عراق به دوره پس از اشغال عراق بر می‌گردد. برگزاری رفراندوم نافرجام در اقلیم شمال عراق و حمایت آشکار اسراییل از اقدام اکراد شمال عراق برای اعلان استقلال بار دیگر توجه افکار عمومی را به روابط اسراییل و اکراد شمال عراق جلب نمود. نگارنده برای تنویر افکار عمومی نیاز شدیدی را برای بازنشر این کتاب احساس نمود. بازنویسی و به روز کردن کتاب امر عاجلی است که نیاز به وقت دارد و در شرایط فعلی نگارنده با مشغله‌ی کاری که دارد معذور از بازنویسی است. انشا الله که دیگر علاقمندان این کار را پیگری نمایند.

دوّم اینکه، اصطلاح یهودیان کرد که در سراسر کتاب نیز استفاده شده اصطلاح مجهولی است که در دهه‌ی هشتاد از طرف برخی از نویسندگان یهودی برای ایجاد نهادهای میانجی بین اسراییل و اکراد شمال عراق مطرح گردید و تا قبل از این تاریخ هیچگونه آگاهی از جماعتی به این عنوان وجود ندارد. با وجود جعلی بودن این اصطلاح از آنجا که در سراسر کتاب از این نویسندگان نقل قول شده است از اصطلاح یهودیان کرد سخن رفته است. خوتانندگان محترم توجه داشته باشند که هر جا سخن از یهودیان کرد می‌رود منظور یهودیانی هستند که تا پیش از دهه‌ی شصت در شمال عراق ساکن بوده‌اند و به واسطه‌ی نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی با کردها دارای سنّت‌های مشترکی هستند.

 

فصل اوّل: مبانی راهبردی رویکرد اسراییل به مساله‌ی کرد در خاورمیانه

۱-  آموزه‌ی اتّحاد پیرامونی

از زمان تأسیس اسراییل تاکنون سیاست خارجی این کشور همواره تحت تأثیر موقعیت ژئوپلتیک آن، اختلافات اعراب با اسراییل و مشکل پذیرش موجودیت و مشروعیت آن توسط جامعه‌ی جهانی به ویژه دولت‌های عربی بوده است. در این راستا سیاست خروج از انزوای سیاسی و دیپلماتیک از همان ابتدا الگوی راهبردی رهبران سیاسی اسراییل بوده است. اسراییل طی حیات خود به حضور رقابت‌گونه در کنار اعراب و غلبه بر انزوای دیپلماتیک خود اهتمام کرده و برای بقای خود اقدام به تعریف حوزه‌هایی از روابط که رویکرد امنیتی کشورهای عرب منطقه را تحت تأثیر خود قرار دهد، نموده است. یکی از این حوزه‌های روابط برقراری روابط با اقلیت‌های قومی منطقه‌ی خاورمیانه است.

تمایل اسراییل به برقراری مناسبات با احزاب ملّی‌گرای کرد منطقه و حمایت گسترده‌ی مالی و تسلیحاتی از آنها مبتنی بر آموزه‌ی اتحاد پیرامونی[۲] است که پس از جنگ سوئز در سال ۱۹۵۶ تاکنون راهنمای این کشور در برقراری روابط با اقلیت‌های قومی منطقه همچون مارونی‌ها و دروزی‌های لبنان، اکراد عراق و مسیحیان سیاهپوست جنوب سودان و کشورهای غیرعرب منطقه از جمله ایران، ترکیه و اتیوپی بوده است و با طرح ابتکار خاورمیانه‌ی بزرگ ابعاد گسترده‌ای به خود گرفته است. نگاه اسراییل به محیط سیاسی و امنیتی و حتّی اجتماعی خاورمیانه از منظر تهدیدات امنیتی است و رهبران تلآویو بر همین اساس تلاش کرده‌اند ورودی‌های آشوب‌ساز به سیستم امنیتی خود را در خارج از مرزهای خود کنترل نموده و از ورود این آشوب‌سازها به سیستم جلوگیری نمایند. از نگاه رهبران اسراییل وجود این فضا و نامشخص بودن صلح خاورمیانه اسراییلی‌ها را در برابر کشورهای خاورمیانه به شدّت آسیب‌پذیر کرده است، بطوری که ممکن است دچار مشکلات سیاسی – امنیتی شوند. از این رو، اسراییل راهبرد خود را بر اساس افزایش نفوذ بنا کرده و محدوده‌ی راهبردی خود را در بستر خاورمیانه‌ی جدید تا دریای سیاه در شمال، خلیج عدن در جنوب، تنگه‌ی جبل‌الطارق در غرب و آسیای میانه و قفقاز در شرق تعریف کرده است.

«دشمنِ دشمنِ من دوستِ من است» جوهره‌ی اصلی این آموزه است. فرض بر این است که کشورهای عربیِ همسایه‌ی اسراییل دشمن همیشگی این کشور باقی خواهند ماند، اما در پیرامون جهان عرب کشورهایی هستند که هیچ اختلاف و درگیری مستقیمی با اسراییل ندارند و در زمره‌ی متّحدین سرسخت امریکا هستند. این کشورها می‌توانند به متّحدین بالقوّه‌ی اسراییل در منطقه تبدیل شوند.

هدف این آموزه در هم شکستن محاصره و انزوای منطقه‌ای اسراییل از طریق برقراری روابط با کشورهای غیرعرب واقع در پیرامون خاورمیانه می‌باشد. بر اساس این آموزه، دولت یهود از نقطهنظر قوم‌مداری سیاسی در مرکز سه مدار به این شرح قرار دارد: در مدار اوّل کشورهای عرب و فلسطینیان، در مدار دوّم کشورهای غیرعرب و اقلیت‌های قومی و مذهبی و در مدار سوّم نیز دیگر کشورها و ابرقدرت‌ها.

 

در زمان طرح این آموزه توسط دیوید‌بن‌گورین[۳] دولت یهود توسط اکثر کشورهای عربی و فلسطینی‌ها در تحریم قرار داشت و رابطه‌ی آن کشور تنها با معدودی از کشورها و آن هم به صورت محرمانه برقرار بود. خصیصه‌ی دیگر روابط اسراییل با کشورهای عربی عدمتعادل در قدرت مادّی بین طرفین می‌باشد. اگر جمعیت و مساحت (عمق راهبردی) را دو عامل مؤثر در بُعد کمّی قدرت ملّی حساب کنیم اسراییل دارای نکات ضعف بسیاری است. جمعیت و مساحت کشورهای خط مقدّم بسیار بیشتر از اسراییل است. لذا این برتری نوعی ترس ذهنی را در ذهن استراتژیست‌های اسراییلی به وجود آورده بود. برای رهایی از این محاصره و کسب تعادل در موزانه‌ی قدرت، همچنین برای کسب حمایت سیاسی، اقتصادی و نظامی، اسراییل ناگزیر بود دولت‌های دشمن خود در مدار اوّل را پشت سر گذارده با کشورهای واقع در مدار دوّم و سوّم مناسبات سیاسی- اقتصادی برقرار نماید[۴]. این آموزه همچنین در پی هدف راهبردی فراتر از برقراری ارتباط بود. اسراییل که در محاصره‌ی کشورهای عربی قرار داشت با برقراری روابط با کشورهای غیرعرب واقع در پیرامون خاورمیانه در پی منحرف کردن توجه کشورهای عربی از اسراییل به تهدیدات ناشی از این کشورها و به عنوان هدف ثانویه تضعیف عامل دین در مناقشه‌ی اعراب و اسراییل بود.

این آموزه دارای دو رکن اساسی است: برقراری روابط راهبردی با کشورهای پیرامون و حمایت از اقلیت‌های قومی کشورهای عرب منطقه. در این راستا، اسراییل پیش از انقلاب اسلامی ایران با ایران روابط راهبردی برقرار نمود و روابط محرمانه‌ی امنیتی خود را با ترکیه تا سال‌های اخیر ادامه داده، آن را به سطح روابط راهبردی ارتقاء داده بود. این روابط به علّت مداخلات اسراییل در شمال عراق و همچنین مساله‌ی فلسطین بعد از سال ۲۰۰۰ دچار تشنّج گردید.

رکن دوّم این آموزه حمایت از اقلیت‌های قومی کشورهای عرب منطقه است. در این راستا این کشور تاکنون در جریان مناقشات قومی لبنان، سودان و عراق فعالانه مداخله نموده است. آندروولسی کاکبورن در ارزیابی از اهداف اسراییل از نفوذ در میان گروه‌های قومی  و دامن زدن به اختلافات و درگیری‌های قومی در کشورهای اسلامی و عربی مینویسد:

«بخشی از درگیری‌های کنونی اقلیت‌ها در خاورمیانه و شمال آفریقا و شکل‌گیری جنبش‌های آزادی‌بخش به تحریک اسراییلی‌هاست و این اقدامات با هماهنگی سازمان سیا انجام می‌شود. همانند مورد کردهای عراق، این نیز کاربرد تاکتیکی از راهبرد پیرامونی اسراییل بود که بر اساس آن، کشورهای عربی تضعیف می‌شدند و ثبات خود را از دست می‌دادند»[۵].

در این راستا دیوید بنگورین تمایل شدیدی به حفظ، توسعه و حمایت از اقلیت‌های قومی در کشورهای خاورمیانه و آفریقا داشت و معتقد بود که کمک به این اقلیت‌ها برای رهایی از سلطه‌ی اعراب‌ به منافع امنیتی و راهبردی اسراییل خدمت می‌کند، به خصوص که اقلیت‌ها در جهان اسلام و عرب با اسراییل سرنوشت مشترکی دارند. از این رو، چاره‌ای ندارند جز آن که برای مقابله با فشار اسلام و اعراب در کنار دولت یهود قرار گیرند[۶].

یکی از اسناد مهم در مورد سیاست‌های اسراییل در قبال اقلیت‌های قومی و دینی منطقه گزارش یکی از مأمورین اسبق دولت اسراییل به نام اودد یینون[۷] است که در سال ۱۹۸۲ به «کیونیم» ارگان مطبوعاتی «اداره‌ی اطلاعات سازمان جهانی یهود» به نام «راهبرد اسراییل در دهه‌ی هشتاد» ارائه گردیده است و به اسراییل توصیه می‌کند خاورمیانه را بر اساس منافع خود ساماندهی کند.

گزارش یینون مبتنی بر بافت قومی منطقه است. بر اساس این گزارش کشورهای خاورمیانه ملّت- دولت متجانسی نیستند. در نتیجه‌ی نظام‌بندی منطقه‌ای کشورهای استعماری اروپایی اواخر سده‌ی نوزدهم و اوایل سده‌ی بیستم ساخت موزائیکی در این کشورها شکل گرفته و گروه‌های قومی مختلف به صورت صنعی در کنار هم قرار گرفته است. کشورهایی همچون عراق، سوریه، لبنان و اردن بر اساس جمعیت و یا مذهب تشکیل نشده‌اند، صرفاً یک تقسیم‌بندی اداری استعماری می‌باشند و مرزهایشان پشت میز مذاکره با خط‌کش تعیین شده است. از این رو، از نظر جامعه‌شناختی این کشورها دارای ملّت متجانسی نیستند و مستعد بروز جنبش‌های تجزیه‌طلبی می‌باشند. اودد ینیون کشورهای عربی را به خانه‌های ساخته شده از مقوا تشبیه می‌کند و می‌نویسد:

«جهان عرب، بی‌آنکه خواسته‌ها و آرزوهای اهالی آن مدّنظر قرار گیرد گردهم آورده شده، همچون خانه‌های ساخته شده از مقوا است. دلبخواهی به نوزده دولت تقسیم شده است. هر یک از آنها از گروه‌های قومی و اقلیت‌هایی تشکیل شده‌اند که نسبت به هم احساس خصومت می‌کنند. از این رو، امروزه هر دولت مسلمان عرب در معرض خطر فروپاشی و اضمحلال قومی است و در برخی نیز جنگ داخلی جریان دارد»[۸].

به نظر یینون در چنین وضعیتی راهبرد بقای اسراییل باید مبتنی بر تشویق و حمایت از جنبش‌های تجزیه‌طلب باشد. او سپس به تک تک کشورهای منطقه اشاره می‌کند و راهبرد اسراییل را در قبال آنها ذکر می‌کند. به نظر او لبنان برای جهان عرب نمونه‌ای از وضعیتی است که باید تحقّق یابد. این کشور باید به پنج منطقه‌ی شیعه، دروزی، سنّی، مارونی- مسیحی و منطقه‌ی تحت حمایت اسراییل تقسیم گردد. به نظر او:

«سوریه متناسب با بافت قومی آن کشور همانند لبنان به چند دولت باید تقسیم گردد. بدین ترتیب، در سواحل آن کشور یک دولت شیعه- علوی، در منطقه‌ی حلب یک دولت سنّی، در شام یک دولت رقیب سنّی، در منطقه‌ی اردن شمالی و جولان یک دولت دروزی باید تشکیل شود. این دولت‌سازی ضامن امنیت و صلح آتی خواهد بود و این هدف امروزه از هر زمانی قابل دسترس و نزدیک میباشد»[۹].

یینون سناریوی مشابهی را نیز برای مصر، عربستان و دیگر کشورهای عرب خاورمیانه و شمال آفریقا تدوین می‌کند[۱۰]. بر اساس سناریویی که برای عراق در نظر گرفته شده است آنچه را که از جنگ اوّل خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ شاهد تحقّق و اجرای آن هستیم تصویر می‌شود. وی می‌نویسد:

«عراق از یک طرف کشور ثروتمندی است و از طرف دیگر از نظر ساخت سیاسی کشور متجانسی نیست. تجزیه‌ی عراق از نقطه نظر اسراییل مهم‌تر از تجزیه‌ی سوریه است. اکثریت جمعیت عراق شیعه است، ولی قشر اداره‌کننده‌ی آن سنّی است و ماهیتاً تفاوت چندانی با کشورهای همسایه ندارد. ۶۵ درصد جمعیت آن کشور مشارکتی در قدرت ندارند. حکومت در دست نخبگان ۲۰ درصد جامعه است. همچنین، در شمال یک گروه اقلیت کرد وجود دارد. اگر ارتش و نفت از دست قشر حاکم گرفته شود آینده‌ی عراق تفاوت چندانی با گذشته‌ی لبنان نخواهد داشت. عراق بر اساس مذهب و قومیت تجزیه خواهد شد. در شمال یک دولت کرد و در مرکز آن کشور یک دولت سنّی و در جنوب آن یک دولت شیعه تشکیل خواهد شد»[۱۱].

به نظر هارون یحیی از آنجا که دولت اسراییل ایران مهم‌ترین تهدید علیه خود تلقّی می‌کند و ایران دارای نفوذ زیادی در منطقه‌ی شیعه‌نشین جنوب عراق است گزینه‌ی جنوب (شیعیان) عراق را از این راهبرد خارج کرده است[۱۲].

به نظر برخی از تحلیل‌گران گزارش اودد یینون راهبرد جامع و درازمدت اسراییل در قبال خاورمیانه میباشد. استاد دانشگاه عبرانی بیت‌المقدس اسراییل شاهاک[۱۳] در کتابی به نام «طرح‌های صهیونیستی برای خاورمیانه» که بر اساس گزارش یینون به نگارش درآورده است، گزارش مذکور را خلاصه‌ای از راهبرد درازمدّت اسراییل در قبال منطقه‌ی خاورمیانه می‌خواند. زبان‌شناس و مفسّر سیاسی نوام چومسکی[۱۴] نیز در این موضوع با شاهاک هم‌عقیده است. دبیرکلّ «انجمن صلح برتراند راسل» رالف شونمن[۱۵] نیز گزارش یینون را چیزی بیش از یک گزارش دانسته است و آن را انعکاسی از «افکار حاکم بر مقامات عالی‌رتبه‌ی سیاسی و نظامی اسراییل» می‌خواند[۱۶].

 

۲- مفهوم خاورمیانه برای اسراییل

مفهوم دایره‌ی خارجی در راهبرد اتّحاد پیرامونی که از دهه‌ی پنجاه تا به امروز راهنمای خط‌مشی‌های سیاست خارجی اسراییل بوده، اکنون دامنه‌ی تعریف خویش را گسترده‌تر کرده است. اگر در دهه‌های پنجاه و شصت ضلع شرقی این راهبرد، کشورهای ترکیه و ایران محسوب می‌شدند، امروزه محدوده‌ی این راهبرد نسبت به برد موشک‌ها تعیین می‌شود. در واقع، بازتعریف این آموزه را باید در اصابت چند موشک فراگ زمین به زمین سوریه در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ و اصابت موشک‌های اسکاد عراق در جنگ اوّل خلیج به خاک اسراییل بدانیم. این حادثه مقامات اسراییل را به این نتیجه رهنمون کرد که تنها کشورهای خط‌مقدّم منشاء تهدید نیستند و کشورهای دور دست خاورمیانه و حتّی خارج از آن نیز می‌توانند منشاء خطر باشند. به عبارت دیگر، عمق راهبردی در قبال موشک‌های قاره‌پیما و میان‌برد و سلاح‌های کشتار جمعی اهمیت اوّلیه‌ی خود را از دست داده است. اسراییل از این تاریخ به بعد راهبرد اتّحاد پیرامونی خود را با توجه به بُرد موشک‌ها مورد تجدید‌نظر قرار داده است. امروزه برخی از استراتژیست‌های اسراییلی، محدوده‌ی آموزه‌ی اتّحاد پیرامونی را از شمال تا دریای سیاه، از جنوب تا خلیج عدن، از غرب تا تنگه‌ی جبل‌الطارق و از شرق تا ورای دریای خزر یعنی تا انتهای آسیای میانه تعریف می‌کنند.

به عبارت دیگر، با اجرای طرح خاورمیانه‌ی بزرگ قلمروی «پیرامونی» جدیدی در مناطق حاشیه‌ای ایران (آسیای میانه، قفقاز و پاکستان) ایجاد شده است و کشورهای پیرامونی پیشین (ایران و ترکیه) به حلقه‌ی «مرکزی» منطقه اضافه شده‌اند.

راهبرد اسراییل در قبال خاورمیانه از دوره‌ی بن‌گورین به کلّی متفاوت است. اگر در گذشته این کشور به واسطه‌ی استفاده از مساله‌ی اقلیت‌های قومی در پی مهار کشورهای عربی بود، امروزه این کشور در پی استفاده از این عامل برای شکل‌دهی به خاورمیانه بر اساس منافع خود است. الگوی این راهبرد در کتاب «خارومیانه‌ی جدید» شیمون پرز آمده است. بر اساس این راهبرد در مقطع زمانی کنونی چنانچه اسراییل بخواهد امنیت خود را تضمین کند باید در پی ایجاد همزیستی مسالمت‌آمیز با کشورهای عربی و سایر کشورهای جهان باشد. در این رویکرد برقراری روابط اقتصادی با کشورهای عرب منطقه دارای الویتی بیش از مناسبات سیاسی برای اسراییل است. اسراییل باید بکوشد در دوره‌ی جدید به عنوان کشور هم‌پیمان امریکا در منطقه مشارکتی بیش از وضع فعلی در بازارهای اقتصادی خاورمیانه داشته باشد. این همکاری باید زمینه‌ای برای ادغام در اقتصاد منطقه‌ی بزرگ خاورمیانه باشد. پرز معتقد است که برای سامان دادن به چنین اندیشه‌ای باید تمامی آرمان‌ها و باورهای مذهبی را به کناری نهاد و با ایجاد نهادهای جدید و اجرای طرح‌های دوجانبه یا چندجانبه، اتحادیه‌ی منطقه‌ای جدیدی را برای خاورمیانه ترسیم کرد. وی هدف این راهبرد را این چنین بیان می‌کند:

«هدف غایی ما آفریدن خانواده‌ای منطقه‌ای مرکب از امّت‌های مختلف با بازاری مشترک و مدیریت مرکزی انتخابی بر مبنای جامعه‌ی اروپایی است»[۱۷].

برای نیل به چنین هدفی پرز معتقد است که باید کشورهای منطقه به این نتیجه برسند که نوع تهدیدات و ماهیت مساله (و تهدید امنیتی) به کلّی تغییر یافته است. به نظر وی در گذشته مشکل فلسطین کانون بحران اعراب و فلسطین قلمداد می‌شد. این مشکل امروزه وجود ندارد. امروزه قضیه‌ی مرکزی عبارت است از تهدید اتمی. «خطر بزرگی که امروزه با آن مواجه هستیم ترکیب سلاح‌های اتمی با ایدئولوژی افراطی است». راهبرد عملی اسراییل در این دیدگاه همکاری و همیاری منطقه‌ای بر علیه این تهدید است. در این راهبرد الگوی ملّت‌سازی بر علیه عوامل آشوب‌ساز در نظم مطلوب اسراییل (بر اساس تعریف فوق ترکیب سلاح‌های اتمی با ایدئولوژی افراطی) وارد عمل می‌شود.

اگرچه مدل پیشنهادی پرز برای همکاری‌های اقتصادی و امنیتی منطقه‌ای به فرجام نرسید، ولی راهبرد اسراییل برای شکل‌دهی به خاورمیانه‌ای که تهدیدات امنیتی برای این کشور ایجاد نکند همچنان در دستورکار این کشور قرار دارد.

 

۳- جایگاه مساله‌ی کرد در راهبرد پیرامونی اسراییل

همانگونه که پیش از این اشاره شد از زمان پیدایش اسراییل تاکنون این کشور راهبرد خود را بر مبنای شکل‌دهی به منطقه‌ی خاورمیانه تدوین کرده است. در چارچوب این راهبرد جامعه‌ی کرد به دلایل بسیاری مورد توجه اسراییل بوده و از زمان پیدایش این کشور جایگاه مهمّی در راهبرد این کشور در قبال منطقه داشته است. در کنار عامل رابطه‌ی تاریخی دو گروه قومی کرد و یهود، آنچه که به جامعه‌ی کرد در راهبرد این کشور اهمیت می‌بخشد موقعیت ژئواستراتژیک منطقه‌ی کردنشین خاورمیانه می‌باشد. با توجّه به پراکندگی کرد در خاورمیانه و این حقیقت که در کردها در کشورهای منطقه دارای روابط مساله‌دار با دولت‌های خود می‌باشند، بروز جنبشی در میان کردها می‌تواند کلّ منطقه را تحت تأثیر خود قرار دهد و چهره‌ی آن را دگرگون سازد. این عامل شرایطی را برای مداخله در کشورهای منطقه در هر شرایط ایجاد می‌کند. به خصوص آنکه، این عامل از زمان جنگ جهانی اوّل تاکنون همیشه برگ برنده‌ای در دست کشورهای مداخله‌گر در منطقه بوده است. اهمیت این برگ برنده زمانی بهتر درک خواهد شد که کردها در میان دو کشور ایران و عراق به عنوان یکی از دو کشور اصلی دشمن اسراییل قرار دارد. همچنین، ترکیه و سوریه به عنوان دو کشور دارای اقلیت کرد روابط مساله‌داری با این کشور دارند. در چنین شرایطی عامل کرد می‌تواند به عنوان عامل فشار بر این کشورها و برگ برنده‌ی در مداخلات جهانی مورد استفاده قرار گیرد. همچنانکه حمله‌ی همزمان نیروهای پ.ک.ک. به تأسیسات نظامی نیروی دریایی ترکیه در بندر اسکندرون و نیروهای اسراییلی به کشتی کمک‌رسانی «مرمره‌ی آبی» در نشریات ترکیه به عنوان استفاده‌ی اسراییل از عامل کرد در اعمال فشار به این کشور تلقّی گردید و بیانیه‌ی رسمی وزارت امور خارجه‌ی این کشور هم بر این مساله تصریح داشت. اخبار مربوط به حمایت اسراییل از گروه پژاک و تلاش این کشور برای تشکیل جبهه‌ی متّحد از گروه‌های کرد نیز مؤید چنین دیدگاهی است.

استفاده‌ی اسراییل از جنبش کرد برای زمین‌گیر کردن ارتش عراق و جلوگیری از پیوستن این نیروها به ارتش‌های مصر و سوریه در دهه‌های شصت و هفتاد، بهانه قرار دادن حمله‌ی نیروهای عراقی به شمال عراق برای اعمال مداخله در منطقه و ایجاد منطقه‌ی پرواز ممنوع جلوه‌ی دیگری از این سناریو برای تغییر ژئوپلتیک منطقه و ملّت‌سازی‌ها بوده است.

با این همه، بی‌شک کانون اصلی توجّه این راهبرد عراق بوده است. سوریه نیز به اندازه‌ی عراق در راهبرد اسراییل در قبال مساله کرد جایی نداشته است و حتّی در مقاطعی این کشور به عنوان شریکی در کنار اسراییل در استفاده از این عامل برای تضعیف دولت عراق عمل نموده است. منطقه‌ی کردنشین شمال عراق در راهبرد اسراییل در قبال عراق دارای اهمیت بسیاری بوده است به گونه‌ای که از همان بدو تأسیس اسراییل این کشور توجّه فزاینده‌ای را به این منطقه معطوف داشته است. این منطقه‌ی کوهستانی قابل دفاع و غیرقابل دسترس عامل مهمّی در کنترل و مشغول کردن نیروهای مسلح عراقی، گشودن جبهه‌ی دیگر در صورت هرگونه جنگ احتمالی با اسراییل و جلوگیری از ایجاد جبهه‌ی واحد در میان اعراب تلقّی میشد. با وجود تغییرات سیاسی در عراق در دوره‌ی بعد از سقوط صدام حسین از اهمیت این عامل در داخل عراق برای اسراییل هیچ کاسته نشده است. در این دوره کردها به عنوان عامل تعدیل کننده در موازنه‌ی سیاسی داخل این کشور به کار گرفته شده‌اند. اوفرا بنگیو[۱۸] در این خصوص می‌گوید:

«کردها در بین سال‌های ۱۹۷۵-۱۹۶۵ متّفق تاکتیکی اسراییل بودند، ولی در دوره‌ی جدید بعد از سقوط صدام حسین می‌توانند عاملی بیش از یک متّفق تاکتیکی برای اسراییل باشند و نقش تعدیل‌کننده‌ای در صحنه‌ی سیاسی عراق برای اسراییل ایفاء کنند. این حقیقت که از زمان برقراری رژیم جدید پست‌های وزارت امور خارجه و ریاست‌جمهوری در دست کردها بوده به خودی خود بسیار مهم است. در حقیقت کردها نقش مهمّی به عنوان نیروی تعدیل‌کننده‌ی در مواضع عراق در قبال اسراییل، هم در مجلس و هم دولت عراق ایفاء می‌کنند. به خصوص آن که جو ضداسراییلی به علّت عملیات نیروهای امریکایی و افزایش نفوذ ایران و شیعیان در سیاست این کشور در بغداد مسلّط شده است. در این شرایط تغییر این جو و توسعه‌ی روابط با نیروهای تعدیل‌کننده به منظور تغییر موازنه‌ی قدرت در منطقه اهمیت روزافزونی دارد»[۱۹].

[۱] – به نقل از: علیرضا شیخ عطار (۱۳۸۲)، کردها و قدرت‌های مننطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، تهران: انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام، ص. ۲۸۱.

[۲] – The Peripheral Alliance

[۳] – David Ben Gurion

[۴] – ملکی، محمدرضا (۱۳۷۸)، «روابط راهبردی ایران و دولت یهود تا پیروزی انقلاب اسلامی»، سیاست خارجی، سال سیزدهم، شماره‌ی ۴، ص. ۱۰۷۰. علی فلاح‌نژاد (۱۳۸۱)، مناسبات ایران و اسراییل در دوره‌ی پهلوی دوّم، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص. ۱۲۵-۱۲۲.

[۵] – افرایم اندروولسی کاکبورن (۱۳۷۰)، ارتباط خطرناک، ترجمه‌ی محسن اشرفی، تهران: موسسه‌ی انتشاراتی اطلاعات، ص. ۱۸۱.

[۶] – علی پاشا قاسمی (۱۳۸۷)، «اسراییل در کردستان عراق»، فصلنامه‌ی مطالعات منطقه‌ای جهان اسلام، سال نهم، شماره‌های۳۴-۳۳، ص. ۱۱۹.

[۷] – Oded Yinion

[۸] – Israel Shahak (1994), The Zionist Plan for The Middle East, Massachusetts: Belmont AAUG; ______ (1982), The Zionist Plan for The Middle East, Assocation of Arab- american University Graduates. Inc.

برای متن کامل این مقاله نگاه کنید به:

Oded Yinon (1982), “A Strategy for Israel in the Nineteen Eighties”, http://cosmos.ucc.ie/cs1064/jabowen/IPSC/articles/article0005345.html.

[۹] – Israel Shahak, Ibid, p. 9.

برای متن کامل این مقاله نگاه کنید به:

Oded Yinon (1982), “A Strategy for Israel in the Nineteen Eighties”, http://cosmos.ucc.ie/cs1064/jabowen/IPSC/articles/article0005345.html.

[۱۰] – Ibid, pp. 4-10.

[۱۱] – Ibid, p. 4.

[۱۲] – هارون یحیی (۱۳۸۵)، استراتژی اسراییل در خاورمیانه، ترجمه‌ی اسدالله سلیمانی، تهران: انتشارات معاونت پژوهشی دانشکده‌ی امام باقر، ص. ۲۰۵.

[۱۳] – Israel Shahak

[۱۴] – Noam Chomsky

[۱۵] – Ralph Schoenman

[۱۶] – به نقل از: هارون یحیی، همان ماخذ، ص. ۹۷.

[۱۷] – شیمون پرز (۱۳۷۶)، خاورمیانه‌ی جدید، تهران: مرکز مطالعات و پژهش‌های راهبردی آسیا، ص. ۷۰.

[۱۸] – Ofra Bengio

[۱۹] – Ofra Bengio (2009), “Building Regional Peace: Iraq and The Kurds”, Israel-Kurd, No. 2, pp. 40-39.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *