پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

از حسینیه ارشاد و کافه نادری تا تلگرام – فردین کریمی

– مقدمه

دنیای امروز، مبتنی بر فناوری های نوین، و سرعتی که در ذات آن ها طراحی شده است وضعیتی را تجربه می کند که با دنیای گذشته بسیار متفاوت است. با این حال می توان متناظر بعضی از پدیده های دینای گذشته را در دنیای مدرن امروز مشاهده کرد که شاید بیشتر به دلائل اهمیت کارکردی، اما در شکل و شمایل جدید، کم وبیش به حیات خود ادامه داده اند یا حیات خود را مجددا به دست آورده اند. یکی از این موارد، پاتوق ها به مثابه حوزه عمومی است.

کمتر کتابخوان تا دهه ی شصتی است که نام دو مکان کافه نادری و حسینیه ارشاد را نشنیده باشد، و تأثیرشان در شکل گیری فضای فرهنگی و سیاسی دهه های سوم تا پنجم کشور را نداند. اما وجه تمایز این دو مکان نسبت به دیگر مکان ها در چه بود و چی چیز باعث خاص شدن این دو مکان و ماندگار شدن نامشان در حافظه ی روشنفکری ایران شده است.

هویت و حس مکانی دو رهیافت ما به این موضوع خواهند بود که چرا با وجود آن همه کافه و حسینیه در آن روزگار، بیشتر نام این دو در حافظه ها مانده است. و دلیل منحصر بفرد بودنشان در چه بود. در ادامه سعی می شود با استفاده بحث حوزه عمومی ، این جایگاه تبیین شود و با تکیه بر نظریه ازجاکندگی، و تعین ناقص فناوری، ارتباط تلگرام به عنوان یکی از شبکه های  اجتماعی مجازی قابل نصب در تلفن های همراه با کلیت این موضوع تبیین خواهد شد.

 

– هویت مکانی

همان طور که کوین لینچ می گوید، آن چه که باعث تفاوت و تمایز مکانهای مختلف نسبت به هم می شود، و موجودیتی منحصر به فرد به آن ها می بخشد، هویت آن مکان است. ( ۱)

هویت یک مکان، علاوه بر شکل ظاهری وساختار فیزیکی، به فعالیت هایی که در آن صورت می گیرد و و معانی که انسانها از آن درک می کنند مرتبط می شود؛ و این که انسانها چگونه با آن مکان ارتباط برقرار می کنند( حس مکان) .

مکان در مرکز جهان یا دنیای اجتماعی قرار دارد. مکان ها هنگامی که دربر هم کنش های انسان با محیط زیست خود مطرحند، شکل می گیرند و یا از فضاها ساخته می شوند .مکان ها نه تنها با مجموعه ای فیزیکی، بلکه با رشته ای از فعالیت ها و فرآیندهای اجتماعی و روانشناختی که در آنها انجام می گیرند، مشخص می شوند .مکان تنها متضمن و یا شامل محل های ویژه فیزیکی  نیست، بلکه پر از معانی نمادین، دلبستگیهای عاطفی و احساساتی است که افراد درباره یک مجموعه مشخص دارند( ۳) .

هویت مکان از ارزش های فردی و جمعی نشات می گیرد و با گذر زمان، عمق، گسترش و تغییر می یابد. شولتز مطالعه مکان را مطالعه رویدادها و حوادثی که در آن اتفاق می افتد، می داند و معتقد است که مجموع های از رخدادها، شکلها، رنگ ها و بافت ها شخصیت یک مکان یا هویت آن را شکل می دهد .او ارتباطی بین معماری، مکان و هویت فرهنگی برقرار می کند و معتقد است  تجربه مکان تجربه معنای مکان است ( ۲) و حس مکان، تنها یک راه ساده برای توضیح نحوه ادراک یا دریافت مکان توسط فرد نیست بلکه مفهومی ارزشی و چند بعدی است و به شناسایی نمادین و عاطفی فرد نسبت به مکان مربوط می شود( ۳) . حس مکان مخلوطی از احساسات خودآ گاه و ناخود آگاه و دریافت ها( ادراک ) است؛ مفهومی است غنی که چگونگی دریافت، تجربه و بیان افراد را شامل می شود و به یک مکان معنا  می دهد و حس فرد از مکان روی نگر شها و رفتار وی در آن مکان تأثیر می گذارد( ۳)

«حس مکان به معنای ادراک ذهنی مردم از محیط و احساست کم و بیش آگاهانه آن ها از محیط خود است که شخص را در ارتباطی درونی با محیط قرار می دهد به طوری که فهم و احساست فرد با زمینه معنایی محیط پیوند خورده و یکپارچه می شود.

این حس عاملی است که باعث تبدیل یک فضا به یک  مکانی با خصوصیات حسی و رفتاری ویژه برای افرادی خاص می شود . حس مکان علاوه بر این که باعث احساس راحتی از یک مکان می شود ، از مفاهیم فرهنگی مورد نظر مردم، روابط اجتماعی و فرهنگی  جامعه و در یک مکان مشخص حمایت کرده و باعث یادآوری تجارب گذشته و دست یابی به هویت برای افراد می شود » ( ۴).

 

– حوزه عمومی

هابرماس در تببین و و توضیح حوزه عمومی اظهار می دارد( ۵):

منظور ما از حوزه عمومی،  قبل از هر چیز قلمروی از حیات اجتماعی ما است که در آن چیزی نظیر افکار عمومی بتواند شکل بگیرد. علی الاصول تمامی شهروندان باید از امکان دسترسی به حوزه عمومی برخوردار باشند. و صرف نظر از مقام اقتصادی یا حرفه ای شان و بدون اجبار و اضطرار بتوانند به مسائل مورد علاقه مردم یا منافع و مصالح عمومی بپردازند. و البته این امر زمانی امکانپذیر است که تضمین های لازم یرای گرد هم آمدن و اجتماع آنان فراهم باشد و آزادانه بتوانند به یکدیگر بپیوندند، با یکدیگر مشورت و کنکاش کنند و آزادانه افکار خود را بیان نمایند و به صورت یک پیکره عمومی عمل کنند.

هابرماس در ادامه برای تشکیل شدن حوزه های عمومی، وجود نهادهایی اجتماعی را لازم می داند:

«این نهادها به رغم تفاوتشان در فرانسه و بریتانیا، کارکردهای اجتماعی یکسانی داشتند: قهوه خانه ها در دوران طلایی شان بین سالهای ۱۶۸۰ و ۱۷۳۰ در بریتانیا و سالن ها … در فرانسه . اینها مراکز نقد در بریتانیا و فرانسه بودند ( ابتدا نقد ادبی و سپس نقد سیاسی )…در دهه اول قرن هجدهم حدود سه هزارتا از این قهوه خانه ها در لندن وجود داشت که هرکدام دارای قواعد خاص خود بودند… به هر جهت، قهوه خانه ها نه فقط دسترسی به محافل موجود را آسانتر و غیر رسمی تر کرد، بلکه اقشار گسترده ای از طبقه متوسط همچون صنعتگران و کاسبکاران را نیز پوشش داد. … کاسبکاران ثروتمند هر روز چند بار به قهوه خانه ها سر می زنند و این امر در مورد کاسبکاران فقیر نیز به یکسان صدق می کرد.” ( ۶ ) و البته تنها شرط شرکت در این محافل، دانستن زبان رایج آن محافل بود :در این محافل ، زبان بومی رایج بودکه ابزار اصلی ارتباط و تفاهم بین اعضاء در مقام انسان های معمولی – و نه  چیز بیشتر- بود .» ( ۶)

نهادهای حوزه ی عمومی ( محافل بحث در آلمان، سالن ها در فرانسه و قهوه خانه ها در انگلستان) از نظر حجم و ترکیب اعضا، سبک فعالیت، فضای مباحثه و موضوعات مورد بحث با هم متفاوت بودند، اما از آن جا که در همه ی انها بحث و گفتگو میان افراد  خصوصی صورت می گرفت، ویژگی های نهادی مشترکی با هم داشتند: .( ۶ )

همه ی آنها از روابط اجتماعی خاصی حمایت می کردند که در ان منزلت افراد اساسا فاقد اهمیت بود. فضای برابر و استدلال بهتر امکان غلبه بر سلسله مراتب اجتماعی را فراهم می کرد و در نهایت امکان برابری انسانهای معمولی فراهم می آمد . در این فضا بود که افراد خصوصی توانستند «عموم» را با تکیه بر کنش ارتباطی شکل دهند. و به بحث و گفتگو در عرصه های مذهبی، فلسفی، هنری و ادبی بپردازند که تا آن روز مورد بحث و فحص قرار نگرفته بود و تنها تفسیر کننده در این حوزه فقط دولت بود و کلیسا. که از آن پس محصولات فرهنگی توسط افراد و از رهگذر برقراری ارتباط عقلانی با همدیگر معنا می شدند و از دیگر سو از خصلت های مرموزی که برای مدتهای طولانی به این محصولات اقتدار خاصی بخشیده بود سلب تقدس یا تقدس زدایی می کردند.

بنابراین محصولات فرهنگی به کالا تبدیل شدند و و فرهنگ هم به موضوع بحث عمومی تبدیل شد و عملا به رشد و گسترش «عموم» منجر شد. این فضا تحت نظارت حوزه ی عمومی فراگیری بود که از افراد خصوصی تشکیل شده بود و نمی توانست به صورت باندی انحصاری درآید. موضوعاتی که در این عرصه ها مورد بحث قرار می گرفتند، هم اهمیت «همگانی» می یافتند و هم به صورت گسترده در دسترس همگان قرار می گرفتند؛ همه ی افراد می بایست توانایی شرکت در این مباحث را پیدا می کردند. عموم در هر عرصه ی خاص فی نفسه یک بنگاه تبلیغاتی بود زیرا بحث های که در آن صورت می گرفت فقط به داخل محدود نمی شد بلکه در دنیای بیرون اشاعه می یافت .

با توجه به توضیحات داده شده می توان گفت، حوزه عمومی یک فضای اجتماعی است که در کنش ارتباطی تولید می شود. سوی دیگر، نظریه کنش ارتباطی بر آزادی بیان و اندیشه به عنوان مبنای مشارکت مردم در موضوعات عمومی تاکید دارد .بر این اساس بیان آزادانه و اظهار نظر اندیشه ها بن مایه تشکیل حوزه عمومی است. طبق بیان هابرماس تنها، نوع مباحث های گفتگو می تواند به توسعه منجر شود .مباحثه، شکلی از گفتگوست که طی آن افراد در مورد موضوعی عمومی به انتقاد از یکدیگر می پردازند تا در نهایت به توافق دست یابند .در واقع مشاجره /مناقشه، و یا مکالمه صرف، پیرامون موضوعات نمی تواند به توسعه حوزه عمومی و نهایتا به توسعه جامعه منجر شود .آنچه که مباحثه را از سایر اشکال گفتگو متمایز می سازد، مبتنی بودن آن بر عقلانیت ارتباطی  است که توان توجیه ادعا را به مدعی می دهد. ( ۷ )

 

– کافه نادری و حسینیه ارشاد

شهرنشینی متفاوت و شاید مدرنی که در روزگار پهلوی( مخصوصا پهلوی دوم ) به شدت در حال شکل گرفتن بود، و همچنین پدید آمدن نهادهای جدید سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ، باعث شده بود مناسبات قدیمی تر، آرام آرام درهم بشکند و باعث سیطره هر چه بیشتر شهر در مقابل دربار شود. قشر یا طبقه متوسط در حال رشد بود، و تحصیل کرده های بورس تحصیلی گرفته و خارج رفته به تدریج به کشور باز می گشتند . این جماعت و دیگر روشنفکران، میل داشتند که تجربیات دریافته شان را دنبال کنند و تجاربی که در طی زندگی به تنهایی زیسته شان کسب می کنند را از طریق بحثهای عمومی عقلانی – انتقادی در حوزه عمومی مورد مطالعه و بازنگری قرار دهند تا در خلال این مباحث بتوانند به وفاق و روشنگری دست یابند.

با تلاش و نیاز کتابخوانها (که معمولا از قشر متوسط جامعه تشکیل شده بودند ) و نویسندگان و علاقمندان به حوزه های ادبی، این محافل یا پاتوقها ( به عنوان محلی که همیشه عده ای در آن گرد هم می آیند ) هم در ایران شکل گرفت. محافلی که حضور در آن ها برای همه میسر بود و تنها شرطش دانستن زبان مشترک بود . از این دست محافل، می توان به کافه ها اشاره کرد.که در ایران دهه سی و چهل، توانستند بار معنایی و نقش حوزه ها ی عمومی را به دوش بکشند.

کافه هایی مثل کافه فیروز در خیابان نوبهار جمهوری، کافه « فردوسی» سر چهارراه استانبول یا کافه نادری. این کافه ها پاتوق روشنفکران، شاعران و نویسندگانی مثل احمد فردید، سیمین دانشور و نیما یوشیج ،جلال آل احمد و هوادارانش، صادق هدایت، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، یدالله رویایی، نادر نادرپور، نصرت رحمانی، رضا براهنی، محمدعلی سپانلو و اسلام کاظمیه و … بوده  …( /مقالات/حوزه عمومی سیاسی/ایرنا – پاتوق نشینی در تهران، از گذشته تا امروز، دریافت شده در تاریخ ۱۰/۰۲/۱۳۹۴) .

معروف تر از همه ی این کافه ها ، کافه نادری بود که هنوز هم شهرتش را حفظ کرده و برای خیلی از کتابخوانها و علاقمندان به مباحث ادبی و روشنفکری، با همان هویت گذشته، شناخته شده است. کافه نادری یکی از کافه های جنوب شهر است که در سال ۱۳۰۶ توسط مهاجر ارمنی با نام خاچیک مادیکیانس دایر شد.

دلیل شهرت این کافه ( یا دیگر کافه هایی که اشاره شد ) نه فقط به خاطر حضور ادیبان و اندیشمندان آن روز، بلکه به خاطر فعالیت و معنایی که حضور انها در آن کافه به ذهن متبادر می کند بوده است. ما نمی توانیم به کافه نادری دهه سی و چهل فکر کنیم بدون آن که به فعالیت ها و رخدادهایی که با حضور سیمین دانشور و جلال احمد و نیما یوشیج و … رخ می داده است

نیاندیشیم. رفت و امد این افراد و مباحثی که احتمالا در آن مکان ها صورت می گرفت و روشنگری که در نهایت اتفاق می افتاد و همچنین درک یا معنای مشترکی که در ذهن تک تک افراد ، از این مکان وجود داشت، هویت خاص و حس مکان ویژه ای به آن بخشیده بود. از نظر یان زو( به نقل از کاشی، بینادی) ساختارهای معنایی فضا و محیط ساخته شده ، برای ایجاد مجموعه هایی از کیفیات خاص و به وجود آمدن حس مکان نقش دارند و حس مکان به نگرش ها، جهان بینی ها، ویژگی های فردی و پیوند افراد با مکان مانند نام مکان، حکایات مربوط به مکان، تجربه های مکان و پیوندهای معنوی با مکان بستگی دارد. بنابراین آن چه کافه نادری را متمایز کرده بود، این بود که تعداد زیادی از نویسدگان و هوادارانشان ، از آن به عنوان یک پاتوق ادبی و فرهنگی استفاده می کردند و می توان گفت در دهه های سی و چهل این کافه سال ها پاتوق شاعران، نویسندگان و روشنفکران بوده است. و همین موضوع باعث شده بود افراد ارتباط بخصصوی با این مکان خاص برقرار کنند. این هویت و حس مکان ویژه، وجه تمایز این کافه نسبت به دیگر کافه هایی بود که خدمات معمول یک کافه را ارائه می کردند.

حسینیه ارشاد نیز در سال ۱۳۴۶ توسط محمد همایون (سرمایه گذار) ، ناصر میناچی (مدیر)، محمد علی نوید و مرتضی مطهری بنیان گذاشته شد. حسینیه در زمین باغی به مساحت دو هزار مترمربع احداث شد. هدف از تشکیل حسینیه در آن زمان، ایجاد یک مرکز مذهبی و فرهنگی برای قشر فرهیخته و روشن فکر بود و به همین دلیل حسینیه به صورت فضایی مدرن و امروزی طراحی و به شکل آمفی تئاتر ساخته شد.

حسینیه ارشاد از همان ابتدای ساخته شدن توانست تعداد زیادی از روشنفکران و دانشجویان آن روزگار را دور هم جمع کند، و در زمان کوتاهی صاحب هویت ویژه و مشخصی شود؛ چرایی این تجمع ها و سخنرانی هایی که مخصوصا توسط دکتر علی شریعنی در ارتباط با عناوین و مباحث مذهبی ، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی که تا قبل از آن پشت درهای بسته و فقط در دانشگاه ها و حوزه های علمیه قابل بحث بود صورت می گرفت، به هویت اصلی حسنیه ارشاد تبدیل شد. در ارتباط با حسینیه ارشاد نیز مشاهده می شود که صرف نظر از ساختار مدرن آن، نسبت به دیگر حسینیه ها، آن چه که آن را متمایز می کرد، نوع فعالیت ها یی بود که در آن انجام می شد و انتشارشان در قالب بسته های صوتی ( نوار کاست ) و یا به صورت کتاب و … همگانی شدن مباحث مطرح شده و معانی که از انجام آن فعالیت ها برای افرادی که به آن جا رفت و آمد داشتند، ساخته می شد بود. این حسینیه محل رفت و آمد روشنفکران دینی، دانشجویان و سیاستمداران غیررسمی بود و به قول آقای آزاد ارمکی؛ توانست از لحاظ نسلی در مسیر تغییرات فرهنگی و دینی ایران نقش آفرینی کند.

حسینیه ارشاد و کافه نادری، ظاهرا دو مکان نامرتبط با هم هستند . اما آن چه که امکان ذکر نام این دو مکان در کنار هم را فراهم کرده است ، هویت ویژه و مشترکی است که به دلیل کارکردی برای این دو مکان می توان قایل بود؛ و آن، کارکردشان به عنوان حوزه عمومی بود.

همان طور که ذکر شد حسینیه ارشاد و کافه نادری توانستند به اقتضاء زمان در دهه های سی، چهل و پنجاه در ایران، محل رفت و آمد نویسندگان، هنرمندان و روشنفکرانی باشد که به راحتی در این محل ها رفت و آمد می کردند، کسانی که می توان از انها به عنوان افراد خصوصی یاد کرد که با در کنار هم قرار گرفتن و درهم شکستن مناسبات اجتماعی دست و پا گیر، به بحث و گفتگو در باره مواردی می پرداختند که تا قبل از آن ، مورد مطالعه و کنکاش توسط عموم قرار نگرفته بود. این مکانها به عنوان نهادهای حوزه عمومی توانستند با فراهم کردن امکان جریان آزاد اطلاعات بین افراد و بستری مناسب برای برقراری تعاملات مبتنی بر مباحث انتقادی – عقلانی ، موفق شوند حوزه های فرهنگی ( مخصوصا ادبی ) و سیاسی و اجتماعی را دچار دگرگونی کنند و به لحاظ نسلی در مسیر تغییرات فرهنگی و دینی ایران نقش آفرینی کنند.

بنابراین می توان گفت، با وجود متفاوت بودن عناوین موارد و حوزه های مورد بحث، که در این دو مکان صورت می گرفت، به دلیل نوع ارتباطی که بین افراد در حین بحث و گفتگو در این دو مکان برقرار می شد، فضایی مبتنی بر کنش ارتباطی یا ارتباط عقلانی شکل گرفته بود که در آن مهمترین دلیل پذیرش یا رد یک موضوع ، صرف نظر از پایگاه اجتماعی  گوینده، و اهمیت، تقدس و جایگاه تاریخی آن موضوع، استدلال و منطق بود . همچنین بااهمیت بودن موارد مورد بحث در عین عمومی بودنشان و امکان مشارکت حداکثری افراد و در نهایت همگانی شدن آن مباحث به کمک راه های ارتباطی از قبیل مجله و کتاب و نوار های کاست و … و نقشی که در امر روشنگری داشتند و امکان و پتانسیلی که برای بازاندیشی عمومی ایجاد کرده بودند ( مخصوصا در حوزه های ادبیات – شعر، داستان و رمان – و مباحث مربوط به روشنفکری دینی ) هویتی به این دومکان  بخشیده بود که جز نام حوزه عمومی نمی توان بر آن نهاد. و همین هویت مشابه به دلیل کارکرد مشابه، امکان ذکر نام این دو مکان متفاوت را در کنار هم و مطالعه شان در قالب یک تیتر یا عنوان را فراهم کرده است.

البته نباید فراموش کنیم که ذهنیت هایی که متأثر از حوزه های عمومی بودند در حوزه های ادبی، سیاسی و فرهنگی ( مذهبی ) ، به خود آگاهی و خود شناسی رسیدند و شاید بتوان گفت، توانستند بخشی از بنیان گذاران تغییرات اساسی در ایران باشند که در انقلاب سال ۱۳۵۷ تجلی یافت.

 

– تلگرام به مثابه حوزه عمومی

 

حوزه های عمومی، در ابتدای پیدایش شان تا کنون بارها و به دلایل مختلف دچار تغییر و دگرگونی شده اند.و با توجه به زمینه تاریخی اجتماعی، نهادهای متفاوتی در نقش حوزه عمومی بروز یافته اند. قهوه خانه ها در انگلستان، سالن ها در فرانسه و انجمن ها و محافل علمی در آلمان با وجود داشتن تفاوت های ظاهری، توانستند به عنوان حوزه عمومی کارکرد داشته باشند.

با توجه به اهمیت کارکردی که حوزه های عمومی پس از شکل گرفتن شان کسب می کنند و نقشی که می توانند در افزایش توان کنش در ارتباط با مباحث انتقادی داشته باشند ، بدیهی به نظر می رسد که توسط نهادهای صاحب قدرت، مطالعه، بررسی و کنترل شوند. همچنان که در دهه پنجاه، تهرانِ در آستانه انقلاب، با وضعیت ناآرام سیاسی و اجتماعی، تسلط ساواک، بروز حکومت نظامی و محدودیت های دیگر رژیم پهلوی، جلسات شب نشینی و کافه نشینی هایش را از دست می دهد و مردمش را به مساجد و حسینیه ها می فرستد.

از دهه شصت تا کنون به دلایل شرایط اجتماعی و سیاسی خاص پیش آمده بعد از انقلاب و همچنین جنگ ایران و عراق، حوزه های عمومی عملا از دست رفتند. ارتباط بین نویسندگان و هنرمندان و نخبگان و روشنفکران و علاقمندان به مباحث روشنفکری نه غیر ممکن ، اما بسیار سخت شد. البته، با توسعه صنعت نشر در ایران، مجله ها و روزنامه های زیادی تأسیس و راه اندازی شدند، و انجمن ها و اندیشکده هایی سعی کردند در نقش حوزه عمومی کارکرد داشته باشند، اما عملا نتوانستند آن طور که باید جایگزین حوزه های عمومی شوند . چرا که در کمتر مواردی از تغییرات به وجود آمده در حوزه های فرهنگی، اجتماعی یا سیاسی است که می توان آن ها را در فعالیت های حوزه های عمومی ذکر شده ریشه یابی کرد .

امروزه، بیش از چهار دهه است ( از سال ۱۹۶۹ در وزارت دفاع آمریکا ) که اینترنت توانسته است به عنوان یکی از نمادها و توسعه دهنده نهادهای دنیای مدرن کارکردهای مختلفی داشته باشد. شبکه جهانی اینترنت، یکی از مهم ترین نوآوری هایی است که بعضی از نظریه پردازان برای تأکید بر اهمیت تأثیرات آن، این بزرگراه عظیم اطلاعاتی را مشابه با تأثیرات اختراع چاپ بر زندگی  انسان ها ذکر کرده اند ( ۸ ) . این اهمیت کارکردی اینترنت موقعی بیشتر شد که توانست به عنوان بستری مناسب برای برنامه های نصب شده در تلفن های همراه نزد هر کدام از دارندگان تلفن همراه و به اختیار خودشان، حضور پیدا کند . این حضور دائمی، همه جایی و در نزد همه گان، منبعی شد برای امکان شکل گرفتن شبکه های اجتماعی مجازی که با ورود و استفاده ی افراد علاقمند و منتقد در حوزه روشنفکری ، شکل و شمایل نهادهای حوزه عمومی را به خود گرفته است.

تلگرام یکی از برنامه هایی است که با نصب بر روی تلفن های همراه توانسته است شبکه های اجتماعی مجازی زیادی را در حوزه های مختلفی مثل شعر، رمان، فلسفه، جامعه شناسی، آینده پژوهی و … شکل دهد. تلگرام با دارا بودن حدود چهل و پنج میلیون کاربر در ایران توانسته است به یکی از شبکه های اجتماعی قابل توجه تبدیل شود. اما آیا مواجه ما با تلگرام، به عنوان یک برنامه یا نرم افزار در کنار دیگر برنامه های نصب شده بر روی تلفن همراه، بلکه تلگرام به مثابه حوزه عمومی امکان پذیر است. و یا آیا تلگرام واقعا پتانسیل تبدیل شدن به حوزه عمومی را دارد؟

در ارتباط با پتانسیل و نقشی که اینترنت می تواند در بازسازی حوزه عمومی و ابعاد مختلف آن داشته باشد، مطالب زیادی نوشته شده است که در نتیجه، می شود گفت اکثر آن ها، ایننرنت را برای فرار از سانسور و کنترل های اقتصادی و سیاسی که توسط گروه های مختلف و حتی دولت ها صورت می گیرد مناسب دانسته اند. و بر این باور بوده اند که مفهوم حوزه عمومی هابرماس می تواند الگوی مناسبی برای تبیین این تناسب و توانمندی باشد( ۹ )

تلگرام به دلیل آن که با واسطه تلفن های همراه قابل استفاده است، توانسته است به دلیل فراهم کردن شرایطی ویژه برای کاربرانش، این امکان را فراهم کند که هر کس( زن ، مرد، فقیر و غنی و … )، در هر مکانی ( حاشیه شهرها، روستا ها ، مناطق خوب شهری و … ) بدون توجه به این تمایزات و به اختیار بتواند از آن استفاده و وارد گروه یا کانال های از قبل ساخته شده کند که هر کسی با توجه به توانمندی، علاقمندی و دغدغه هایش وارد هر کدام از آن ها بشود؛ در مباحث شرکت کند، سؤال بپرسد یا موضوع جدید ر ابرای بحث کردن مطرح کند.

امکان تعامل انسانها در بستر امکانات دنیای مدرن و تفاوتش با دنیای پیش از مدرن، موضوع قابل توجهی است که نیازمند طرح افکنی و نظریه پردازی جدیدی است که در اندیشه آنتونی گینز به خوبی یافت می شود. “ از جا کندگی” یا کنده شدن روابط اجتماعی از محیط های محلی همکنش و تجدید ساختار این محیطها در راستای پهنه های نامحدود زمانی – مکانی به دلیل امکان کنش از راه دور، جدا شدن روابط اجتماعی از محل های خاص و عدم نیازشان به حضور فیزیکی افراد باعث درک جدید انسانها از جهان به عنوان مکانی واحد شده است. ( ۱۰ )

همچنین تلقی ما از فضا به عنوان قلمرو یا عرصه ای از حیات اجتماعی که هم وسیله و هم نتیجه کنش و  روابط اجتماعی بین انسانهاست این امکان را به ما می دهد تا بتوانیم جدایی فضا از مکان را متصور شویم. جهانی شدن و “ رویکرد کارکردگرا، مکان را به عنوان یک اینجای واقعی که دارای هویت خاص خود است به مرور به فراموشی سپرد و موجب ایجاد فضاهای بدون مکان و بدون تاریخ گردید… بشر امروز مجذوب دسترسی آسان است ، پدیده ای که تجربه مکان های دوردست و فرهنگ های گوناگون را برای او  مقدور می سازد “ ( ۱۱ )

تبیین روابط انسان امروز در قالب نظریه های ، ازجاکندگی و جدایی فضا از مکان یا فضاهای بی مکان، این امکان را به ما می دهد که بتوانیم تلگرام را به عنوان فضایی بدون مکان در نظر بگیریم که با همه امکانات و ویژگی هایش توانسته است تبدیل به عرصه یا قلمروی از حیات اجتماعی شود و روابط میان همه کاربرانش را در قالب شبکه ای مجازی ممکن سازد.

تغییراتی که از ابتدا تا کنون در حوزه طراحی و توسعه تلگرام مشاهده می شود وآن را هرچه بیشتر به حوزه ای عمومی نزدیک کرده است را می توان با الگوی نظری فینبرگ روشن تر کرد.

فینبرگ بر این باور است که فناوری، امری ارزش بار است و طراحی ها نه با محوریت عقلانیت محض بلکه مبتنی بر ارزشها صورت می گیرد و نهایی شدن طراحی یک فناوری و انتخاب طرح نهایی از میان طرح های رقیب را با نظریه “ تعین ناقص” توضیح می دهد. فینبرگ بر این باور است که “ فناوری خنثی از ارزش، یک توهم است” و آن چه در نهایت باعث نهایی شدن یک طراحی تکنیکی و ظهور عینی یک فناوری می شود، ملاحضات اجتماعی و تکنیکی است و نه تکنیک محض. به این ترتیب،می توان گفت فناوری ها از محیط اجتماعی که در آن قرار دارند، مستقل نیستند و حتی معنای خود را از زمینه ی اجتماعی و ارزش های حاکم  بر آن می گیرند.( ۱۲ )

همان طور که می بینیم، تلگرام یک برنامه چندرسانه ای است که امکان حضور، ارسال متن، صدا و تصویر را فراهم کرده است. توسعه تلگرام از ابتدا تا کنون – افزایش امکان تعداد حضور کاربرها در یک گروه تا سقف هزار نفر، و امکان داشتن کانال و ارتباط یک سویه با کاربران، عدم امکان دعوت کاربران از یکدیگر برای حضور در گروهی خاص در صورت نداشتن شماره یکدیگر – از مواردی است که می توان از آن به عنوان توسعه و تغییر در طراحی این برنامه اشاره کرد که علاوه بر لحاظ کردن ملاحظات تکنیکی، به نیازهای کاربران و ارزش هایی توجه شده است که در نهایت می تواند بستر مناسبی برای داشتن حوزه های عمومی از دست رفته فراهم کند.

حضور افراد بیشماری در این شبکه اجتماعی مجازی در کنار یکدیگر و بدون لحاظ کردن موقعیت بیرونی شان در گروه های عمومی، طرح موضوعات عمومی و همگانی و پرداختن به آن موضوع در قالب مباحثه، تلگرام را به فضایی تبدیل کرده است که می توان نام حوزه عمومی بر آن گذاشت.به عنوان مثال می توان به اهمیت کارکردی این برنامه به عنوان حوزه عمومی در بحبوحه انتخابات اشاره کرد. امکانات مناسب و امکان حضور درهر لحظه و در هر مکان و برقراری ارتباط برای کاربران صرف نظر از محلی که در آن زندگی می کنند ( از جا کندگی ) فضایی را ایجاد کرده بود ( فضای بی مکان ) که همگان می توانستند در آن در ارتباط با کاندیداهای مجلس شورای اسلامی، به مباحثه بپردازند. اهمیت کارکردی این شبکه اجتماعی مجازی، وظرفیت تبلیغاتی ایجاد شده در آن به حدی بود که از استفاده از آن در کنار و همتراز با دنیای واقعی، از طرف بسیاری از کاندیداها مورد تأکید قرار گرفت و در بسیاری از استانها از طرف هیات نظارت، تبلیغات در آن همزمان با ممنوعیت تبلیغاتی در دنیای واقعی، ممنوع شد و بر تعطیلی فعالیت در گروه ها و کانال های تبلیغاتی تآکید گردید.

 

– نتیجه گیری:

حوزه های عمومی شاید در مقاطعی از زمانهای کوتاه یا طولانی ، به دلیل سیاست های حزبی، دستکاری رسانه ها و دخالت دولتها رو به افول باشند اما یکی از نیازهای یک جامعه انسانی است. نهادهای حوزه عمومی با توجه به وضعیت کلی فناوری موجود، در شکل و شمایل متفاوتی ظهور می یابند. و اهمیت کارکردی آن ها باعث می شود که ما بتوانیم برای آن ها هویت یکسانی قایل شویم. مباحث انتقادی – عقلانی مطرح شده در فضای استدلال و منطق شکل گرفته مبتنی بر کنش ارتباطی و در نهایت توان این  سه مکان ( حسینیه ارشاد، کافه نادری و تلگرام به عنوان یک فضای بی مکان ) در همگانی کردن مباحث باعث شده است بتوانیم برای آنها هویت یکسان یا مشابهی متصور شویم و دارا بودن همین هویت یکسان یا مشابه این امکان را برای ما فراهم کرده است که بتوانیم نام این سه مکان را در کنار هم ذکر کنیم و حس مکان مشابهی نسبت به هر سه نهاد به عنوان حوزه های عمومی داشته باشیم. البته می توان گفت امکان برقراری ارتباط عاطفی با این سه مکان یا فضا متفاوت است. اما درک کردن هر سه به عنوان فضا یا قلمروی از حیات اجتماعی که می توان در آن ها به مباحثه در ارتباط با مسایل عمومی از قبیل سیاسی، فرهنگی و … پرداخت باعث می شود حس مکان مشترکی برایشان قایل شویم.

فضای مجازی، شاید نتواند بهترین جایگزین دنیای واقعی برای داشتن روابط شخصی و اجتماعی باشد ، اما در گستردگی دنیای

امروز و تهی شدن زمان و مکان از محل، می تواند وسیله ای باشد برای احیاء ابعاد از دست رفته دنیای واقعی مثل حوزه  عمومی.

 

– منابع:

۱- لینچ، کوین، ۱۳۷۶ ، تئوری شکل خوب شهر، حسین بحرینی، تهران انتشارات دانشگاه تهران

۲-  نوربرگ شولتز، کریستین ۱۳۸۲ ، معماری :معنا و مکان، ویدا نوروز برازجانی، انتشارات جان جهان، تهران.

۳- کاشی ، حسین،بنیادی، ناصر، ۱۳۹۲ ، تبیین مدل هویت مکان-حسمکان و بررسی عناصر و ابعاد مختلف آن

– نمونه موردی :پیاده راه شهر ری، نشریه هنرهای زیبا – معماری و شهرسازی دوره ۱۸ شماره ۳

۴-  ضرابیان، فرناز، متعام، محمدرضا، ۱۳۸۷ ، بررسی میزان و عوامل تأثیرگذار بر حس مکان، نشریه شهرداریها، سال

نهم، شماره ۸۹

۵-  نوذری، حسینعلی، ۱۳۸۱ ، بازخوانی هابرماس، تهران، نشر چشمه

۶-  هابرماس، یورگن( ۱۳۸۶ )، دگرگونیِ ساختاریِ حوزه عمومی، ترجمه جمال محمدی، تهران:نشرافکار

۷-  عبداللهیان ، حمید، اجاق، سیده زهرا، بومی کردن نظریه کنش ارتباطی برای تحلیل فرآیند توسعه و مدرنیته در ایران،

۸- محسنی، منوچهر .( ۱۳۸۰ ) جامعه شناسی جامعه اطلاعاتی .تهران :دیدار.

۹- میناوند، محمد قلی، ۱۳۸۵ ، اینترنت و توسعه سیاسی: حوزه ی عمومی در فضای سایبرنتیک، مجله پژوهش علوم

سیاسی، شماره دوم

۱۰– گیدنز، آنتونی، ۱۳۸۷ ، پیامدهای مدرنیت، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشر مرکز

۱۱-  پرتوی، پروین، ۱۳۸۲ ، مکان و بی مکانی –رویکردی پدیدار شناسانه، هنرهای زیبا، شماره ۱۴ ، تابستان ۸۲

۱۲- برومند، خشایار، حسینی، سیدحسن، ۱۳۹۴ ، رهایی از فضای تکنولوژیک حاکم در نظریه انتقادی تکنولوژی اندرو

فینبرگ، مجله حکمت و فلسفه، سال یازدهم، شماره اول، صفحات ۷-۲۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *