پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
سرمقالهمجله فرهنگ جامعه

هویت

سرمقاله

هویت از جمله مفاهیم کمپلکسی است که هر فرد، هر صاحب نظر، هر مکتب و هر جهان‌­بینی تعریف مخصوص بخود را ارایه داده است و جالب این است که همه تعاریف از منظر خود درست می­باشد. چراکه هرکدام به فراخور کاربردی که مستفاد می­کند به این مفهوم نگاه کرده است. اما پرداختن به تعاریف، مطمح نظر ما در این کوتاه سخن نیست؛ بل بحرانی که از بحرانی شدن هویت گریبانگیر ما شده است، درد دل ماست. شاید پاشنه آشیل تمام عقب­‌ماندگی، بدبختی، دربدری و آوارگی ما نیز همین باشد و بس! حاصل همه اینها، افسردگی است که گریبان جامعه را بواسطه تک تک افراد می‌­فشارد و عنقریب ما را به جاهایی که نباید ببرد، خواهد برد. سخنی اینچنین تلخ، نه به مذاق من صاحب این سطور خوش می­آید و نه گوارای خواننده‌­هایش خواهد بود؛ تنها دلیل نگاشتن این است که شاید برای خود من تلنگری برای تفکری جدی در این باب باشد یا برای خواننده‌­ای از خوانندگان این درد دل!

ریشه‌­یابی بحران هویت کاری نیست که از دست منِ تنها برآید و نه حتی یک گروه یا جمع پژوهشی! چنین ادعایی هم در بین نیست. تنها به بازنمایی مختصر عواملی که در این بی‌­هویتی دخیلند بسنده می­کنیم تا بابی برای نوشته­‌ها و کارهای بعدی گشوده شود.

به دلیل پیچیدگی هویت مفهوم تاکنون تعریف روشن، جامع و قاطعی بدست داده نشده است. ما نیز بنا بر موضوع بحثمان ناگزیریم از پنجره خودمان نگاه کرده و زوایای کاربردی آن را ببینیم. فلذا بعد فرهنگی هویت یا هویت فرهنگی در تعاملات بین فرهنگ­ها را مقصود می­کنیم.

بحرانی شدن هویت با بحران هویت فرهنگی که یکی از بنیادی­‌ترین ستون تشکیل دهنده آن است آغاز می­شود. در این میان فرقی نمی­کند که فرد به کدام گروه، قوم یا نژادی تعلق دارد. هرچه که باشد آن گروه، قوم یا نژاد، خوب یا بد، ضعیف یا قوی دارای فاکتورها و داشته‌­های فرهنگی است که متعلق به خودش می­باشد و جدا شدن از آن برای کاراکتر زیسته در درونش بحران زاست. چرا که در درون یک فضای تربیتی بزرگ می­شود که مولفه‌­های آن را هویت فرهنگی تشکیل می­دهد. پرواضح است که با کمرنگ شدن این مولفه‌­ها، بحران شروع می­شود و هرچه مولفه‌­ها بیشتر رنگ ببازند بحران عمیق­‌تر و شدیدتر خواهد بود. لذا برای پرداختن به این مقوله باید از همین نقطه آغاز کرد. مثل تمام مسائل، بالاخص مسائل مورد مطالعه علوم انسانی، مولفه­‌های فرهنگی نیز نسبی هستند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر موضع می­دهند به این معنی که کاری یا تفکری در جامعه‌­ای ضد ارزش پنداشته می­شود در حالی که در جامعه دیگر ارزش محسوب می­گردد. فلذا داشته­‌های هر فرهنگی برای خویش هنجارمند است و ممکن است برای فرهنگ دیگر ناهنجار باشد. حال این سوال مطرح است که فقط برای فرهنگ قبول کنندۀ مولفه‌­های فرهنگ دیگر، بحران پیش می­آید و فرهنگ صادر کننده از این آسیب مصون خواهد بود؟ یا اینکه فرهنگ صادر کننده نیز در معرض بحران قرار خواهد گرفت؟ حال سوال اساسی­تر دیگری مطرح می­گردد که با این وصف فرهنگ­ها نباید باهمدیگر تعامل داشته باشند؟! اگر جواب بلی باشد که با قانون همزیستی تعارض دارد و چنین امری از ازل ممکن نبوده است؛ به طریق اولی در دوران کنونی با ارتباطات الکترونیکی و دنیای مجازی که منجر به پدید آمدن دهکده جهانی شده است، کلاً منتفی می­باشد. اکنون باید به پرسشِ چه باید کرد؟ پاسخ دهیم.

اگر به تعامل بدون حد ومرز و “هرچه پیش آید خوش آید”، قائل باشیم، نتیجه همین می­شود که شاهدش هستیم. از طرفی نه بنای آنرا داریم که مانع ارتباط­‌ها شویم و برفرض محال اگر چنین قصدی هم داشته باشیم، نمی­توانیم موفق شویم. پس دو راه بیشتر پیش روی ما نمی­ماند. راه اول که سهل­تر است این می­باشد که همه چیز را رها کنیم و شاهد نابودی فرهنگ، هویت، ملیت و هرانچه که موجود است، باشیم. اما راه دوم، مسئولانه و به همین دلیل سخت است. سختی آن در پیچیدگی تعاملات و جرات لازم در رویارویی با واقعیت‌­ها خود را نشان می­دهد.

سطوح مختلفی برای بررسی موضوع قائل می­شویم. سطح اول، همسایگی و منطق‌ه­ای است که حتی در داخل یک کشور و در میان ملیت­‌های گوناگون موجود می­تواند اتفاق بیافتد. اگر قائل به برتری یکی از فرهنگ­‌ها بواسطه حاکمیت آن در موضع سیاسی باشیم که قدرت آن به در اختیار گرفتن ابزار رسانه­‌ای مانند رادیو، تلویزیون و مطبوعات بر­میگردد و جلوه دهیم که فرهنگ‌­ها در کنار هم هستند و باهم تعامل دارند؛ در واقع میدان نابرابری را آماده کرده‌­ایم و با خود می‌­اندیشیم که از پیش رای به باخت همه فرهنگ­‌ها بجز یکی داده‌­ایم. نتیجه این فرض، جواب سوالی خواهد بود که پیشتر مطرح کردیم: ” آیا فقط فرهنگی که می­گیرد باخته است یا فرهنگی که تحکم نموده است نیز بازنده می­باشد؟”. جواب دادن به این سوال به نظر خیلی راحت نمی­رسد. چرا؟! چون اگر قائل به برتری قدرت رسانه­ای باشیم، قدرت‌­های بزرگتری هستند که توهم برتری فرهنگی بر تمام فرهنگ‌­های دنیا را دارند و از تمام قوای مادی و معنویشان که ابزار رسانه­ای کمترین امکاناتشان در این راه است، برای تحقق بخشیدن به نیاتشان، ناجوانمردانه استفاده می­کنند. اگر همسایه داخلی خشنود از استفاده از ابزارش در تحکم فرهنگ خویش به برادر همسایه است، راه را برای تحکم فرهنگ بین‌­المللی هم برای همسایه، هم خودش باز کرده است. در سطح بین‌­المللی نیز حتی قدرت‌­های تراز اول برای برحذر بودن از آثار مخرب آن، تلاششان را، در دو سطح بجای می­آورند. یکی در مقابل فرهنگ همسایه، دیگری برای مصونیت از اضمحلال در مقابل فرهنگ جهانی که بواسطه زبان انگلیسی اعمال می­شود و اصطلاحاً فرهنگ امریکایی شهرت یافته است. فرهنگ آلمانی می­داند اگر راه را برای فرهنگ فرانسوی باز کند، در برابر فرهنگ امریکایی، به مصاف نرفته، مغلوب است. بنابر منطق بالا نیز تلاشی برای تحکم خود به فرهنگ فرانسوی ندارد. فرهنگ فرانسه نیز همین روال را پیش گرفته است. با اینکه مرزهای مادی را برای هم گشوده‌­اند ولی به مرزهای معنوی خود و دیگری احترام قائلند. چراکه نیک می­دانند تلاش برای نابودی دیگری، راه را برای نابودی خود باز خواهد کرد. آلمانی به زبان فرانسه صحبت نمی­کند. فرانسوی نیز آلمانی تکلم نمی­نماید. طبیعتاً فرهنگ خود که زبان حامل آن است را حفظ خواهد کرد و چنین است که بحران فرهنگی آن و به تبع، بحران هویتی آن در مقایسه با بحران فرهنگی و هویتی مللی که چنین آگاهی را ندارند به مراتب کمتر خواهد بود.

در تعامل دو ایفاگر داریم: یک سوی آن طرف قبولاننده می‌­باشد و سوی دیگرش قبولنده. حالت صحیح این است که هر دو در درجه اول به خاطر طرف مقابل و در درجه دوم به خاطر خود، به همدیگر احترام قائل باشند. در اینصورت قبولاننده و قبولنده­ای وجود نخواهد داشت و طرفین از نکات قوت هم به میل خویش اخذ نموده و موجب غنای هم خواهند شد. اما وقتی رابطه صحیح نیست و یکی سعی در تحمیل خود بر دیگری دارد. اگر دیگری فاقد شعور و قابلیت‌­های مقاومت باشد، پس از مدتی، اول هویت فرهنگی، سپس هویت خود را با تمام مولفه­‌هایش از دست داده و نابود خواهد شد و بنابر استدلال مطرح شده، بعد از خود طرف مقابلش را نیز در معرض نابودی قرار خواهد داد. و اما اگر با تکیه بر داشته‌­هایش و شناخت نقاط قوت خود و نگهداشت آنها سعی در بازسازی خود داشته باشد، هم به خویش، هم در قدم بعدی به طرف مقابل لطف کرده است. پرواضح است که جامعه‌­ای به سرمنزل سعادت دست خواهد یافت که سعی در القای حالت صحیح بین ایفاگرهایش داشته باشد. در سطح جهانی نیز بخصوص در دوران کنونی، نتیجه تحکم را در تمام ابعادش شاهدیم و اینکه چگونه ناعدالتی گریبان خود ناعادلان را گرفته است با چشمان خویش نظاره­‌گریم.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *