پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
مجله فرهنگ جامعهمقاله

غرب­‌زدگی در درام «اوچوروم- پرتگاه» حسین جاوید

  غرب­زدگی در درام «اوچوروم- پرتگاه» حسین جاوید

    تالیف: امید آکین

      ترجمه: دفتر ترجمه­ی نشریه­ی «فرهنگ جامعه»

 

توضیح

نشریه­ی «فرهنگ جامعه» در ادامه­ی تلاش برای بازخوانی تاریخ روشنفکری آذربایجان و جریانات فکری این دیار، واکاوی تجربیات غرب­ستیزی (در قالب بومی­گرایی) اوایل سده­ی بیستم را در سرلوحه­ی کار خود قرار داده است. در دوره­ی مورد بحث روشنفکران آذربایجان (همچون دیگر روشنفکران مشرق زمین) در تکاپوی کشف علل عقب­ماندگی و یافتن راهی برای نوسازی مدل­های آرمانی ارائه می­دادند. در حالیکه گروه اعظمی از روشنفکران، غرب­گرایی و پذیرش بی­چون و چرای غرب را تنها راه نوسازی می­دیدند، گروه دیگر از هراس پیامدهای ناخواسته­ی غرب­گرایی سنّت و گذشته را تقدیس می­کردند. اسلام­گرایان به دنبال ابتناء مجدّد «مدینه النبی» بودند و ملّی­گرایان در پی تقدیس گذشته­ی پیش از مدرن جهان ترک. این گروه­ها با خاستگاه­های متفاوت ایدئولوژیکی در خصوص چیزی که پیامدهای منفی غرب­گرایی می­نامیدند و از آن تحت عنوان «غرب زدگی» یاد می­کردند، هشدار می­دادند. اگرچه در این میان گروهی به دنبال راه­حلّ تلفیقی بودند و شعار «ترک­گرایی، اسلام­گرایی و مدرن­گرایی» را سر می­دادند، ولی سپهر سیاسی صحنه­ی رویارویی مدل­ها انتزاعی آرمانشهری بودند. مقاله­ای که ترجمه­ی آن ارائه می­شود به بازخوانی تجربه­ای از این رویارویی فکری در درام «پرتگاه» حسین جاوید می­پردازد. نکته­ی قابل تأمل در این درام استدلال جاوید در خصوص پیامدهای منفی غرب­زدگی است. تقلیل پیامدهای منفی تا حد مسائل ناموسی عمق ترس و هراس این گروه را از نفوذ فرهنگ غربی نشان می­دهد. نشریه­ی «فرهنگ جامعه» امید دارد که بازخوانی این تجربه در کنکاش تاریخ روشنفکریمان یاریگر باشد.

 

مقدمه

حسین جاوید (۱۹۴۱-۱۸۸۲) از جمله روشنفکران آذربایجان است که نقش بی­بدیلی در رشد و تعالی خودآگاهی ملّی در میان جامعه­ی آذربایجان داشته است. جاوید تحصیلات ابتدایی خود را در مکتبخانه­ی سنّتی کسب نمود و به تحصیلات خود در موسسه­ی آموزشی مدرن «مکتب تربیه» ادامه داد. ولی بعد از مدّتی به علّت چشم درد مجبور شد وقفه­ای به تحصیلات خود بدهد. حسین جاوید بعد از اتمام تحصیلات از تبریز رهسپار ارومیه گردید و در این شهر به درمان چشم درد خود پرداخت. جاوید در خاطرات خود از فرآیند درمان در این شهر می­نویسد:

«بسی جای تأسف دارد که ناقوس کلیساهای انگلیسی و روس صدای اذان مسلمانان و ایرانیان سر در گریبان را خفه کرده است. آنها قطعاً هیچ احترامی به جامعه­ی مسلمان و دنیای اسلام قائل نیستند. … انگلیسی­ها همه­ی نکات زیبای شهر و باغ­های دلگشای آن را خریداری و خانه­های زیبا، بیمارستان­ها، مدارس و بناهای مهمی چون کلیساها بنا کرده­اند» (۱).

این مساله به گونه­ای حسین جاوید را تحت تأثیر قرارداد بود که بعدها در درام منظوم «آذر» در قالب شخصیت داستانی «کؤر نی­زن» – از قبیله­ی افشار حوالی ارومیه- بار دیگر به حوادث ارومیه می­پردازد. سه شهری که حسین جاوید برای تحصیلات و درمان برای مدّتی در آنها زیست، در شکل­گیری جهان­بینی و شخصیت هنری وی مؤثر واقع شدند. اوّلین شهر زادگاه وی و نقطه­ی تلاقی منافع ایران و روسیه، نخجوان بود، دوّمین شهر تبریز و نهایتاً سوّمین شهر استانبول بود که جاوید را جاویدان ساخت. تحصیلات و روزهایی که جاوید در استانبول گذراند ایامی بود که به شخصیت و هویت هنری وی شکل دادند (۲).

آذر توران که مطالعاتی را در زمینه­ی زندگی شخصی و هنری حسین جاوید نگاشته است، در کتاب «جاویدنامه» علی­بیگ حسین­زاده، اسماعیل­بیگ گاسپرالی و رضا توفیق را مشوقّان اصلی وی برای سفر به استانبول معرفی می­کند (۳). همچنین انور اوزون در این خصوص می­نویسد:

« آنچه بیشترین تأثیر را بر جاوید داشت آشنایی وی با نامیک کمال، ضیاء پاشا، رجایی­زاده محمود اکرم، عبدالحق حمید و رضا توفیق بود. بدین ترتیب دوره­ای آغاز گردید که نشانه­های رومانتیزم و فرهنگ ترک بر گرفته در این دوره را در سی و دو سال باقی عمر حسین جاوید می­توان مشاهده کرد» (۴).

دوره­ای که وی پا به استانبول گذاشت دوره­ی رشد ادبیات متأثر از نشریه­ی «ثروت فنون» بود. این جریان جهت­گیری فکری و ادبی وی را بسیار تحت تأثیر خود قرار داد. یوسف گدیکلی شکل­گیری زندگی ادبی حسین جاوید را این چنین تبیین می­کند:

«در اشعار وی تأثیر عبدالحق حمید و فکرت را می­توان به روشنی دریافت. جاوید از آنجا که همچون معاصرین آذربایجانی خود در فضای رژیم تزاری رشد نیافته، بلکه در فضای ادبی و سیاسی ترکیه به رشد و کمال رسیده بود، از جریانات فکری ترکیه تأثیر پذیرفته و آثار خود را به ترکی استانبولی نوشته است. او نسبت به فکرت بیشتر سره­گراست، همچنین، ملّی­گرا و از نظر پروژه­ی سیاسی خواهان اتحاد ترک­هاست» (۵).

حسین جاوید در سال­های تحصیل و زندگی در استانبول به نشریات و روزنامه­های منتشره در باکو و تفلیس مقاله و شعر می­فرستاد و اشعار «اسم بشر»، «یادِ ماضی» و «سون باهاردا» را با نام حسین و حسین جاوید در نشریه­ی «صراط مستقیم» به سردبیری محمد عاکف اَرسوی منتشر کرد.

حسین جاوید در طول عمر خود خواه در اشعارش و خواه در درام­های منظومش به افکار و تأثیری که از ترکیه گرفته بود صادق ماند. در انتقادات اقامه شده بر حسین جاوید تأثیر تجربه­ی زیستی استانبول بر نویسنده به صورت­های متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفته است: در حالیکه برخی به دلیل بیگانگی زبان و محتوا (مثلاً م. قلییف، ای. جهانگیروف، ا. منافلی و …) آثار وی را مورد انتقاد قرار داده­اند، برخی دیگر زبان مورد استفاده­ی وی را ستوده و موضوع آثار وی را مورد نقد قرار داده­اند (مثل ح. زیناللی، جعفر جبارلی، ا. شریف و …)، برخی دیگر نیز بر این باورند که ناهمخوانی­های موجود در آثار جاوید (مثل نگارش اثر ضعیفی همچون پرتگاه بعد از داستان مشهوری چون شیخ سنان) عموماً ناشی از این تأثیر و عدم توانایی نویسنده در رهایی از این تأثیر می­باشد. این گروه نویسنده را مقلد، کپی­بردار، بی­اثر و دست پرورده­ی ادبیات عثمانی خوانده­اند (ع. نور، م.ک. علی اکبرلی، ح. ابراهیم و …) (۶).

جاوید در طول زندگی هنری خود علاوه بر موضوعات سنّتی متاثر از رومانتیزم به موضوعات مهمی چون روابط شرق و غرب پرداخته است. محقّقین چه در زمان حیات حسین جاوید و چه بعد از فوت وی، در خصوص زمان نگارش درام «پرتگاه» دیدگاه­های گوناگونی را مطرح ساخته­اند. به نوشته­ی مصطفی قلییف که نویسنده را از نزدیک می­شناخت و بارها در خانه­ی وی مهمان بوده است و همچنین علی سلطانلی که متولد روستای زادگاه جاوید است، درام «پرتگاه» در بین سال­های ۱۹۰۶-۱۹۰۵ به نگارش درآمده است. جعفر خندان، محمدجعفر، جعفر جعفروف و دیگر محققین بعد از اینها به نگارش اثر در سال ۱۹۱۷ باور دارند. خود حسین جاوید در پایان کتاب «شیدا» اشاره می­کند که دارای درام منتشر نشده­ای به نام «پرتگاه» می­باشد. بی­شک مصطفی قلییف و علی سلطانلی نمی­توانستند بی­خبر از این مساله باشند. از مجموعه­ی این اطلاعات چنین برمی­آید که جاوید در زمان اقامت در استانبول شروع نگارش این درام را به اطلاع معاصرینش رسانده و بعدها در سال ۱۹۱۷ به پایان برده است. درام پرتگاه اگرچه در سال ۱۹۱۷ به اتمام رسیده است، ولی در سال ۱۹۲۶ منتشر گردید (۷).

اردوغان اویغور نیز با اقامه­ی برخی دلایل بر این باور است که «جاوید به احتمال بسیار قبل از نگارش این درام رمان «فلاطون­بیگ ایله راقم افندی» (۱۸۷۶) نوشته­ی محمد مدحت افندی و «ارابا سئوداسی» نوشته­ی رجایی­زاده محمود اکرم را خوانده است» (۸). بدین ترتیب، به تأثیرپذیری جاوید از این دو اثر اشاره می­کند.

 

درام «پرتگاه» و غرب­زدگی

درام «پرتگاه» از چهار پرده تشکیل شده است. نویسنده این درام را با الهام از مشاهدات خود در زمان اقامت در استانبول به نگارش درآورده است. اگرچه وقایع درام در استانبول اتفاق می­افتد، ولی درام ارزیابی­ای از موقعیت جهان ترک در برابر شرق و غرب به دست می­دهد.

جلال، نقاش جوان به همراه برادرزنش ایلدیریم در آرزوی رفتن به پاریس است. گوَرچین (همسر جلال) براین باور است که با رفتن به پاریس زندگی خانوادگیش از هم خواهد پاشید و به این سفر رضا نمی­دهد. در ایام نزدیک به رهسپاریشان به پاریس اکرم (دوست نزدیک و دیرینه­ی جلال و ایلدیریم) به دیدار آنها می­آید. اکرم پیش از این دیدار سرتاسر توران را گشته و نهایتاً به استانبول آمده است. در اثنای صحبت مشخص می­شود که اکرم با جلال و ایلدیریم دارای دیدگاه مشترکی نیست. زیرا، اکرم­بیگ می­گوید که توران چه برای یک نقاش و چه برای یک سیاحت­گر ترک یکی از جاهای زیبا و لذت­بخش است. برای اکرم این مناطق منظره­ی سیری­ناپذیری است.

آری  فکر زیبایی است، لاکن

برای ترکی که از مسافرت لذت می­برد

ییلاقات کریمه، سواحل ایدیل

کوه­های قفقاز، تیره­های والاشأن ترک

هرکدام منظره­هایی هستند سیرناپذیر

برای نقاش جوان بی­ارزش نمی­باشد

نمی­دانی چه تابلوهای حقیقی است!

بی­شک روح و دل را نوازش می­دهد (۹).

اکرم به گوَرچین که پیش از ازدواج با جلال دانش­آموزش بوده است عشق می­وزرد. ولی به علّت موقعیتش این احساساتش را برملا نمی­کند. جلال و ایلدیریم از تصمیم خود بر نمی­گردند. به هنگام وداع اولوغ­بیگ (پدر خانم جلال) آنها را نصیحت می­کند. این نصیحت به شکل مقایسه­ای بین این دو دنیای متفاوت است.

بروید فرزندانم، موفق باشید.

بروید خداوند متعالی یار و مددکار شما باشد

فقط این را بدانید که قهرمانان بسیاری

در این راه فریبنده به فنا رفته­اند.

بلی، بدانید که سرزمین­های فرنگ

هم تقویت می­کند و هم ماحصل دسترنج را بر باد می­دهد

در اروپا هم ظلمت است و هم نورانیت

در آنجا هم سفالت است و هم فضلیت

دریای عمیقی است رعب­آور

که در آن گاه انسان مروارید می­یابد و گاه غرق می­شود

هوشیار و بیدار باید بود و هم متین

باید در راه نور حرکت کنید و برای کشف حقیقت (۱۰).

گفته­های اولوغ­بیگ تأمل برانگیز و آموزنده است. از گفته­های اولوغ بیگ چنین برمی­آید که اگرچه اروپا از نقطه­نظر علم و نوسازی پیشتاز است، ولی ظلم و فساد در آن موج می­زند و قهرمانان بسیاری فنا شده­اند. او به آنها هشدار می­دهد.

اکرم بعد از رفتن جلال و ایلدیریم به اصرار اولوغ­بیگ مهمان گوَرچین می­شود. اولوغ­بیگ در خصوص استانبول دارای دیدگاه نزدیکی به اکرم است و شکایت می­کند که از زیبایی پیشین استانبول چیزی باقی نمانده است. در اینجا نویسنده انتقادات خود از استانبول را به زبان می­آورد و مدّعی است که زیبایی استانبول به واسطه­ی برخی دولتمداران بی­احساس در حال نابودی است.

اولوغ­بیگ:

مرا گوش فراده

من نیز باید به روستا برگردم به همراه تو

از استانبول خسته و بی­زار شدم

شهر زیبایی است ولی جای بسی تأسف

یک عده نیروی بی­احساس و خنثی

این کشور را به نابودی و پوچی می­برد (۱۱).

پرده­ی دوّم در پاریس اتفاق می­افتد. جلال در پاریس دل به زنی به نام آنجل می­دهد. پنج ماه از زمان رفتن آنها گذشته است و در این مدّت گوَرچین خبری از جلال دریافت نکرده است. بعد از مدّتی نیز اکرم به پاریس می­رود و جلال را پیدا می­کند. اگرچه اکرم به جلال هشدار می­دهد که در راه اشتباهی است، ولی جلال گوش به وی نمی­دهد. آنجل، معشوقه­ی جلال در عین حال با یک مرد فرانسوی به نام ادمون دارای روابطی است. آنجل به ایلدیریم نیز اظهار عشق و علاقه می­کرد. آنجل باعث شده بود تا جلال زن و فرزندانش را فراموش کند و نامه­های گوَرچین را بی­جواب بگذارد. با این همه، هر وقت جلال که می­خواست آنجل را نوازش کند ناخودآگاه به یاد زنش گورچین و دخترش بنفشه می­افتاد و آنجل را رها می­کرد. پرده­ی دوّم با عزم جلال برای رفتن به ایتالیا به پایان می­رسد.

در این بخش درام اینکه جلال آنجل را به گورچین ترجیح می­دهد تمثیلی از مفتونی شرق برای غرب است. جلال قبل از اینکه رهسپار اروپا شود شخصی پای­بند به ارزش­های خود و وفاءدار و صادق به همسر خود است. بعد از رفتن به اروپا با فرهنگ اروپایی آشنا می­شود و بعد از مدّتی نیز با دور شدن از ارزش­های فرهنگی خود در تاریکی اروپا غرق می­گردد. در واقع، جلال در این نقطه است که به پرتگاه می­افتد.

سوّمین پرده از دو صحنه تشکیل می­شود. اوّلین صحنه در استانبول اتفاق می­افتد. ایلدیریم به استانبول برمی­گردد. گورچین به علّت بی­خبری دو ماهه از جلال در حال دیوانه شدن است. در این اثنا اولوغ­بیگ از روستای خود به استانبول می­آید. گفته­های اولوغ­بیگ به دخترش نشان از دور شدن استانبول از فرهنگ خود می­باشد.

مرا گوش فراندادی و هر یاوه­ای را باور کردی

فریب زندگی پر زرق و برق استانبول را خوردی

ندانستی که هوای آن بسیار مسموم و غبار­آلود است.

ندانستی که وفای این خاک بی­پایه است.

چه کار می­توان کرد. همه چیز را باید فراموش کرد فراموش

اینک فرزندم تنها چاره­ی تو تحمل است و سکوت… (۱۲)

جلال به همراه آنجل به استانبول باز می­گردد. جلال می­گوید که آنجل برای پنج روز مهمان آنهاست، ولی برای اکرم و ایلدیریم برات شده است که فلاکتی در راه است. ایلدیریم به وی می­گوید که اگر آنجل پنج روز به عنوان مهمان پیششان بماند مشکلی نیست. ولی اگر این مدّت بیشتر از این به طول بکشد بازی دیگری به راه خواهد انداخت. بعد از مدّتی ایلدیریم به آنجل اظهار عشق می­کند و تلاش می­کند تا دلیل بی­اعتناییش به وی را در مدّت اقامت در پاریس توجیه کند. با طلب بخشش وی از آنجل این صحنه به پایان می­رسد.

صحنه­ی دوّم در خانه­ی جلال در استانبول اتفاق می­افتد. اکرم تلاش می­کند تا جلال را به بازگشت به روستای خود اقناع کند. نویسنده در این بخش درام به مقایسه­ی زندگی بی­آلایش و سالم روستایی با استانبول می­پردازد. اکرم از زندگی پر دوز و کلک استانبول خسته شده است و با بازگشت به روستا در آرزوی زندگی بی­آلایش و ساده است. در این بخش نگرش جلال و اکرم به جهان و زندگی تبیین شده است:

اکرم: از جابه جایی خسته شدم، به روستا باز می­گردم

می­خواهم کمی تأمل کنم

می­خواهم از زندگی در دشت لذت ببرم.

جلال: این چه کاری است. چقدر زود خسته شدی؟

آیا شهر نسبت به روستا تا این اندازه بد است؟

اکرم: تو چه فکر کردی؟

زندگی روستایی رها از هر غوغاست

در آنجا همه­ی خلقت و همه­ی کائنات

روح را نوازش می­دهد

در روستا انسان بی­هیچ دغدغه­ای زندگی می­کند

لاکن در استانبول شما چیست؟

همه چیزش فریب است و کلک

هر گوشه­اش یک تظاهر است و هلهله

در هر سیمایی یک دسیسه و یک حیله هویداست

در هر گامی یک خیانت است

در هر نفس آهی است و فریاد فروخفته

آنچه می­نوشی زهر

آنچه که بیان کردم بخشی از این فاجعه است (۱۳).

بعداز این صحبت­ها جلال به می­نوشی ادامه می­دهد و سرمست می­شود. جلال مشروب را که اکرم زهر تعبیر می­کرد، درمان دردهای خود می­دید. جلال و اکرم نمادهای متضادی از شرق و غرب هستند. جلال دل به غرب داده، به جای، فرهنگ تفریحات آن را قبول کرده است و اکرم پای­بند ارزش­های ملّی و معنوی خود، معتقد به یگانگی مدرن بودن و ترک­گرایی، کوشا در راه شناخت جهان و کسی است که نهایتاً وطن را سر منزل مقصود خود قرار می­دهد (۱۴). در برابر هر جمله­ی ستایش­آمیز جلال از غرب، اکرم نمونه­هایی از توران می­آورد:

برای تو از آلتای مقدس

و از یادگاران پدران والاشأنت

قیمیز پر کف است که به محض نوشیدن

هم روح و هم بدن سرشار از لذت و نعشه می­شود

ولی این محصول یونان

این زهر آتشینش تو را نابود می­کند.

جلال که سرمست شده شاهد صحبت­های اکرم و گورچین می­شود. اکرم گورچین را دلداری می­داد و به او اظهار عشق می­کرد. گورچین با عدم ­واکنش به اعلان عشق وی نشان داد که مثل جلال تن به این فرومایگی نخواهد داد. جلال پیش آنها می­آید. اکرم جلال را نصیحت می­کند که به فروپاشی کانون خانواده رضا ندهد و کتاب­های خود را برداشته از پیش آنها می­رود. در این اثنا ایلدیریم و آنجل به خانه­ی آنها می­آیند. آنجل معشوق ایلدیریم شده بود. جلال که متوجه برخی مسایل شده بود بعد از رفتن ایلدیریم و آنجل عصبانی می­شود. جلال به گورچین افترا می­بند که عاشق اکرم است و با او جرو بحث می­کند. جلال وقتی از بالکن، آنجل را بیرون خانه می­بیند، می­خواهد از خانه خارج شود. گورچین برای اینکه مانع وی برای خروج از خانه شود دخترش ملک را به او می­دهد. ولی جلال او را پرت می­کند و بچه در دم جان می­دهد. گورچین با دیدن این منظره از هوش می­رود و پرده­ی سوّم پایان می­یابد. حسین جاوید در پرده­ی سوّم به توضیح فلاکت­هایی که غرب برای شرق به بار آورده می­پردازد. وی در تمثال پدری که به خاطر شیفتگی غرب فرزند خود را به قتل می­رساند جامعه را به باد انتقاد می­گیرد. جاوید جلال را به خاطر قتل فرزندش مجازات می­کند. خصوصیات ویژه­ی شرق به اندازه­ی فرزند باارزش است. اگر مواظب نباشید این خصوصیات از بین خواهد رفت. در این خصوص پیام جاوید بسیار واضح و روشن است. شیفتگی بیش از اندازه به غرب، برای شرق که از ارزش­های مادی – معنوی و ملّی خود دور گشته بسیار خطرناک است.

بخش آخر درام در یک روستای نامعلومی در آناتولی اتفاق می­افتد. ایلدیریم و آنجل نیز در این روستا هستند. گورچین با تسلّی پدر در تلاش است تا روی پا بماند. استانبول در ذهن او مترادف پشیمانی است. جلال برای طلب بخشش به روستا آمده ولی موفق نشد دل گورچین را به دست آورد. معشوقه­ی پیشین آنجل، ادمون نیز برای انتقام­گیری از وی به روستا آمده است. ایلدیریم به بازی خود پایان داده آنجل را رها می­کند. آنجل بار دیگر تلاش می­کند تا دل جلال را به دست آورد، ولی جلال که به خود آمده است جواب ردّ به او می­دهد. جاوید در این مرحله جلال پیشین را وارد درام می­کند. جلال پشیمان گشته و به اشتباهش پی برده است. آنچه که جاوید به جلال می­گوید بازگشتی به خویشتن ملّی است.

دیگر بس است این شیطنت

بس است، ویران کردی خانه و کاشانه­ام را

از من گرفتی صفا و خوشی­ام را

فکرم و خیالم را پریشان کردی

آرمان مقدسم را زیر پا گرفتی

بس است، باعث فراموشی خدایم شدی

باعث شدی مثل ببر فرزندم را پاره پاره کنم

من به این فرومایه­گی تن نمی­دادم تو باعث شدی

تو مرا به فنا دادی، آه ای زن پلید (۱۶)

آنجل با ادمون به استانبول باز می­گردد. جلال برای اینکه مهر گورچین را کسب کند بدون اینکه طلب بخشش کند از پرتگاه خود را پرت می­کند و خود را می­کشد. گورچین فریاد می­زند و در آغوش اکرم از هوش می­رود.

همانگونه که دیده می­شود حسین جاوید به مفاهیم غرب و شرق در تمثال خانواده مفهوم بخشیده است. بدین وسیله نیز نشان می­دهد که در روزگار وی اتفاقات بسیاری از این دست افتاده است. حسین جاوید که نام خود را از زندگی روزمره­ی استانبول گرفته است در قالب این وقایع آرمان­های خود را به زبان می­آورد و غرب­زدگی را به باد انتقاد می­گیرد. وی در این درام در قالب این داستان غرب و شرق را مفهوم­سازی می­کند.

در درام اینکه شخصیت جلال که نماد غرب است هنرمند است البته تصادفی نیست. درام پرتگاه یادی از هنرمندان دوره­ی تنظیمات است که به قصد تحصیل و یا گردش به غرب رفته و هویت ملّی خود را از دست داده و دل به زندگی پر زرق و برق غرب داده­اند. حسین جاوید این مفتونی و شیفتگی به غرب را ردّ می­کند. جلال ابتدا شرقی است، ولی بعد از اینکه به اروپا رفته از ارزش­های خود به دور می­شود به پرتگاه نزدیک می­شود. اقدام جلال برای پرت کردن خود از پرتگاه به این معنی است که پیامدهای منفی غرب­زدگی غیرقابل جبران می­باشد.

جاوید در مقاله­ای تحت عنوان «محاربه و ادبیات» در روزنامه­ی «آچیق سوز» به سردبیری محمد امین رسول­زاده پیامدهای مفتونی به فرانسه را این چنین ارزیابی می­کند:

«… به محض آشنایی با اروپا تقلید فرانسویان نیز مُد روز شد. آن هم نه ادبیات جدّی و ماهرانه­ی فرانسوی، بلکه آثار بی­ارزش و پوچ مورد تقلید قرار گرفتند، ترجمه شدند و افرادی نتوانستند از دست کپی­برداری از آن رها شوند. سبک نو و قدیم و ناشیانه و فرانسوی را به هم درآمیخته در لبه­ی پرتگاه قرار گرفتند. تنها برخی از نویسندگان جوان و پای­بند سنّت­ها و احساسات ملّی همچون رضا توفیق، عبالحق حمید و توفیق فکرت توانستند از قدیمی بودن و تقلید رهایی یابند…» (۱۷).

در این میان اکرم که پای­بند به ارزش­های ملّی خود است تیپ مورد نظر و الگوی مدّنظر جاوید برای جامعه­ی ترک می­باشد. به نظر جاوید تنها نقصان اکرم این است که قائل به برتری علمی غرب نیست. اکرم شخصیتی روشنفکر، درس­آموخته و بافرهنگ، نمادی از شرق است. در افکار وی شرق با ابعاد زیبا و نیکش تصویر می­شود. شرق در چارچوب میراث ارزشی خود حامل و دارنده­ی اخلاق و تربیت می­باشد. از این رو اکرم در درام همیشه آگاهانه شرق را در برابر غرب مطرح می­کند. اکرم دلایل مخالفت خود با رفتن جلال به اروپا را برای تحصیل هنر این چنین بیان می­کند:

من اگر نقاشی مثل تو بودم

به حجاز سفر می­کردم

مدت زیادی در آنجا تلاش می­کردم و می­ماندم

بعد از مداقه­ی بسیار، نهایتاً

تصویر می­کردم در جوانی

محمد (ص) را در غار حرا

در حالی که فرشته­ای از آسمان به زمین فرود می­آید

در برابر او لبخند می­زند و نور می­افشاند

همیشه تبلیغ وحی می­کند …

آن اراده­ی تزلزل ناپدیر (۱۸)

حسین جاوید غرب را با آنجل، ادمون و مشروب و شرق را با اکرم، اولوغ­بیگ و قیمیز نمادپردازی می­کند. در مقایسه­ی شرق و غرب نیز از انعکاس هویت و شخصیت دینی، تاریخی، جغرافیایی و ملّی شرق باز نمی­ماند. اینکه اکرم کنیاک نوشیدن جلال را  تقبیح می­کند و تاکید می­کند که کنیاک میراث ما نیست و قیمیز است که میراث به یادگار مانده از پدرانمان است مقایسه­ای تمثیلی از غرب و شرق است.

اولوغ­بیگ در درام، فردی دوراندیش، منطقی، دانا و توانمند برای ایجاد سنتزی از غرب و شرق تصویر شده است. در درام، تفسیر وی از وقایع بسیار منطقی است. در حالیکه جلال بر این باور است که غرب در همه­ی ابعاد برتر و پیشرفته­تر از شرق است، اکرم معتقد است که نوسازی جامعه­ی ترک با پای­بندی به ارزش­ها و فرهنگ ملّی خود امکان­پذیر می­باشد. در این میان اولوغ­بیگ نمادی از روشنفکران معاصر شرق است که معتقد به لزوم ایجاد سنتزی از برتری علمی غرب با ارزش­های و فرهنگ ملّی است. به نظر او اگرچه غرب در بُعد نوسازی پیشرفت بسیاری نموده، ولی از بُعد اخلاقی بسیار عقب­مانده است. از این رو، اولوغ­بیگ در آرزوی ایجاد سنتزی بین شرق و غرب می­باشد. در درام اولوغ­بیگ در این خصوص به جلال هشدار می­دهد، ولی جلال در باتلاق فساد اخلاقی فرهنگ غرب گرفتار می­شود. در واقع، آن که اسیر می­شود تنها جلال نیست، بلکه جوانان ترک آن دوره هستند. آنچه که اولوغ­بیگ در مورد جوانان استانبول بیان می­کند وضعیت مخرب و ناگواری برای جوانان ترک می­باشد.

در آن روز که در استانبول

جوانان مقلد فرانسه شدند

به مرور، اولاد ترک

به پرتگاه نزدیک شدند

وقتی وطنمان را فرا می­گیرد

مد پاریسی

برای همه الگو شد

ادا و اطوار سرسام­آور فرنگی

سرخوشی و بی­عفتی

همه­ی جوانان را اسیر خود کرد

به تدریج مسموم شد

همه جای کشور

اخلاف شکست­ناپذیر اوغوزهای قهرمان

و ارطغرل­های کبیر

اینک همه از راه بدر شده و اسیر شهوت

به جای اخذ فضیلت، همّت، جدّیت و وقار از غرب

رندی گرفتند (۱۹).

ایلدیریم در درام شخصیتی هنری، تیزبین و کاردان است. اگرچه در ظاهر شیفته­ی عشوه و زیبایی آنجل شد، ولی اجازه نداد که وی او را اسیر خود نماید و بازی را که برای جدا کردن آنجل از جلال شروع کرده بود در مقطع خاصی پایان داد. ایلدیریم به اروپا رفته، ولی بازگشته است. از نگاه ایلدیریم این به معنی این است که غرب نتوانسته بر شرق تسلّط یابد.

حسین جاوید در درام خود دو سیما از زن ارائه می­کند: اوّلی گورچین که نمادی از ارزش­های اخلاقی و معنوی شرق است و دیگری آنجل که نمادی از فساد اخلاقی غرب می­باشد. با اینکه شوهر گورچین، جلال در برابر غرب هویت ملّی خود را از دست داده، ولی در خودآگاهی ملّی گورچین خللی ایجاد نشده است.

درام با سرانجامی شوم به پایان می­رسید. جاوید از زبان جلال پیامدهای منفی غرب­زدگی را به خواننده بیان می­کند. گفته­های جلال پیش از خودکشی پیامدهای منفی غزب زدگی را نشان می­دهد.

پرتگاه: تاریکی، راه بی­بازگشت

پرتگاه: چپ و راستم پرتگاه

پرتگاه: خیال و حقیقتی که دریافتم

پرتگاه: آرمان طلاکوب شده

پرتگاه: آبشارها و کهکشان­ها

پرتگاه: دریاها، کوه­ها وجنگل­ها

پرتگاه: افق­ها و فضاهای بیکران

پرتگاه: ذکاوت­های دیوانه­وار

پرتگاه: تشویق­های مداوم و شورانگیز

پرتگاه: نگاه­های زیرچشمی

پرتگاه: این زندگی کثیف و فرومایه

پرتگاه: همه­ی کائنات

 

نتیجه­گیری

همانگونه که دیده می­شود جاوید نسبت به پیامدهای منفی تاثیرپذیری شرق از غرب- که از مسائل آن دوره بود- بی­تفاوت نبوده و با آن مبارزه می­کرد. درام «فاجعه­ی پرتگاه» نوشته­ی حسین جاوید، هزاران جوان ترک را که همچون جلال در دوره­ی بین اواسط سده­ی نوزدهم تا اوایل سده­ی بیستم با تمدن غرب آشنا گشته و آن را با تمامی پیامدهای منفی و مثبت آن اخذ کرده­اند دست­مایه­ی خود قرار داده است. افزایش ارتباطات با غرب، رفت و آمد دانشجویان برای تحصیل و … به اروپا و افزایش ارتباطات سیاسی و اقتصادی موجب ظهور قشری گردید که شیفته­ی غرب بوده و فرهنگ غرب را پذیرا شده بودند. تلاش جاوید اندیشه­ورزی برای جلوگیری از این همگون­شدگی فرهنگی است.

 

توضیحات

این مقاله ترجمه­ای از مقاله­ی زیر می­باشد:

Ümit Akın (2017), “Modernleşme Algısı Kapsamında Yanlış Batılılaşmaya Bir Örnek: Hüseyin Cavid’in Üçürüm Dramı”, İnsan ve Toplum Bilimleri Araştırmaları Dergisi, Cilt 6, Sayı ۷, ss. 227-239.

 

منابع

– Babashova Zhala (2014), “19. Yüzyılın Sonu ve 20. Yüzyılın Başlarında Azerbaycan ve Türk Edebiyatı; Hüseyin Cavid, Türk Edebiyatı İle Etkileşimleri”, Ankara Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü Doktora Tezi.

– Cavid M. (2005), Cavid Hakkında Hafızamızda Kalanlar, (Hzl. Turan Cavid) Bakü.

– Gedikli Yusuf , “Azerbaycan Edebiyatında İstanbul”, Türk Edebiyatı, Sayı ۱۶۹.

– Hussein Pashayeva, Ali Shamil Aida (2008), “Hüseyin Cavid’in Uçurum Faciasında İstanbul-Gerçeklerin Sembolü”, Yom Dergisi, Sayı ۱۱.

– Hüseyin Cavid (25 Ekim 1915), “Muharibe ve Edebiyat”, Açık Söz.

– Hüseyin Cavid (2005), Eserleri, (Hzl. Lider Neşriyyatı), Beş Ciltte, II.C. Bakı.

– Turan Azer (2010), Cavidname, Bakü: İlim ve Tahsil.

– Uygur Erdoğan (2006), “Azerbaycan Milli Elmler Akademiyası Folklor Ünstitusu Elmi Axtarışlar”, Seda Neşriyyatı, XXIII. Bakı.

– Uzun Enver (1998), “Hüseyin Cavid ve Türk Edebiyatı”, Güneş, Bakü.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *