پنجشنبه, اسفند ۱۰, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
برگزیدهمقاله

نقش روشنفکر از منظر ادوارد سعید

محمد عباسپور

۱. سخنی کوتاه درباره ادوارد سعید

ادوارد سعید، امریکایی فلسطینی تباری بود که پیش از مرگ ریاست دانشکده ادبیات تطبیقیِ دانشگاه کلمبیا را در نیویورک برعهده داشت. وی ادیب، پژوهشگر، منتقد، روشنفکر و فعال سیاسی حامی فلسطین بود که در۱ نوامبر ۱۹۳۵(۱۰ آبان ۱۳۱۴) در بیت المقدس به دنیا آمد و در۲۵ سپتامبر ۲۰۰۳(۳ مهر ۱۳۸۲) در ایالات متحده امریکا و بر اثر سرطان خون درگذشت. پدر و مادر وی مسیحی(پروتسنان) و جزو کلیسای آنگلیکان به شمار می رفتند.
بخش بزرگی از وابستگان آنها نیز در کشورهای مختلف از فلسطین تا لبنان و سوریه … پراکنده شدند. وی به زبانهای انگلیسی، فرانسه و عربی مسلط بود و از زبانهای اسپانیایی، آلمانی، ایتالیایی و لاتین نیز آگاهی داشت. در سال ۱۹۶۴ مدرک دکترای خود را دریافت کرد. سعید هویت چهل تکه و سیّال خود را این گونه بیان می کند؛ “من با اسمی بریتانیایی و نام خانوادگی ای عربی، به طور آزاردهنده ای در سالیان نخست زندگیم در فلسطین و بعدها در مصر، دانش آموزی غیرعادی به شمار می رفتم. با نامی انگلیسی و گذرنامه ای امریکایی و با این همه بدون هویتی مشخص بودم. عربی زبان مادری من و انگلیسی زبان مدرسه ای من بود، پیوندی غیرقابل تفکیک، که هرگز پی نبردم کدام یک از آنها زبان نخست من است.
ادوارد سعید قریب به بیست کتاب به چاپ رسانید. ادوارد سعید در بیش از دویست دانشگاه در امریکا، اروپا، افریقا و آسیا سخنرانی کرده و به عنوان استاد مدعو در دانشگاه های ییل، هاروارد، جان هاپکینز، کیمبریج، تورنتو و کلوژ دوفرانس دعوت شده است. سعید در حال پرتاب سنگ به سوی سربازان اسرائیلی در مرز جنوبی لبنان ادوارد سعید به عنوان یک فعال طرفدار فلسطین، سال ها برای ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی تبلیغ می کرد.میان سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱ عضو شورای ملی فلسطین به شمار می رفت. سعید در ۱۹۹۱ در اعتراض به پیمان اسلو از مجلس خارج شد. وی این توافق نامه را «ابزاری برای تسلیم فلسطینیان» می خواند.
شیوه ی زندگی سعید؛ شهامت، روح تحقیق، همدردی نسبت به افراد تحت فشار، … و استقلال فکری او، نشان گر همان نقشی است که او برای یک «روشنفکر» قائل است.
او همواره سعی در ایجاد نقشی جهانشمول برای روشنفکر داشت، نقشی فراتر از مرزهای ملی و قومی. روشنفکری را مورد تایید قرار می داد که آگاهانه در امور مربوط به منافع و مصالح جامعه ی خود و دیگری دخالت کند و واکنش نشان دهد. روشنفکری که ملزم به رعایت اصول و قضاوت اخلاقی به معنای حقوقی و سیاسی آن باشد. هر چند که بسیاری از عقاید سعید را درباره ی نقش روشنفکر نمی توان عملی دانست، اما مباحث مطرح شده از سوی او به بحث و گشودن باب های بسیاری پیرامون مفهوم روشنفکری منجر می شود، که از زمان پیدایی این مفهوم تا کنون در میان اندیشمندان و عالمان وجود داشته و دارد.
سعید معتقد است روشنفکر باید آماتور باشد. این بدان معناست که عمل روشنفکری باید عملی باشد که نیروی محرک آن را عاطفه و غمخواری تأمین می کند، و نه سودجویی و خودخواهی کوته فکرانه تک رشته کاری، روشنفکر آماتور کسی است که باور دارد برای عضو اندیشمند و دلسوز بودن یک جامعه، موظف است مسائل اخلاقی را حتی در قالب تکنیکی ترین و حرفه ای ترین عملی که کشورش درگیر آن است، مطرح کند. هاینه در انتقاد از نقش منفعلانه گونه “گوته” می گوید: “عمل فرزند سخن است؛ وسخنان زیبای گوته، بی فرزند.” وقتی “روشنفکر جزم اندیش شد، سیاست در نزد وی به تعصبی دینی تبدیل می شود که ثمره اش تصفیه های قومی، قتل عام و کشاکش پایان ناپذیری است.” باید در نظر داشت که “جزم اندیشی” ، همان بازگشت دائمی به یک نظریه و روی نکردن به الگوهای دیگر گفتمان است. در نزد سعید، روح روشنفکر، به عنوان یک آماتور، می تواند در یکنواختی حرفه ای محضی که بیش تر ما درگیر آن هستیم، دخالت کند و آن را به چیزی زنده تر و بنیادی تر تغییر دهد. “ روشنفکر حرفه ای” فاقد استقلال فکری است و آن چیزی را می نویسد و می گوید که اربابانش از او خواسته اند.
در نزد وی، روشنفکر انسانی است گیتی باور که نباید اجازه دهد که باورهای ایدئولوژیک و مذهبی در قضاوت ها و کارها و تحقیقاتش دخالت کنند، ولی انتظار جهانشمول و تا حدودی، مذهبی را نیز از روشنفکر دارد.
جهانشمول بودن، پذیرش خطر برای فراتر رفتن از یقین های ساده ای که پیشینه، زبان و ملیت برای ما فراهم آورده است. همچنین جهانشمول بودن در مباحث سیاست خارجی و اجتماعی یعنی، جستجو و حمایت کردن از یک معیار منحصر به فرد برای رفتار انسان را می رساند. از این رو یک کنش تحریم نشده تجاوز، از جانب یک دشمن، را محکوم می کنیم، باید بتوانیم همین کار را در مورد حکومت خودمان، در زمان تجاوز به یک طرف ضعیف تر، انجام دهیم. برای روشنفکر گیتی باور، “بتی” وجود ندارد.

۲. نقش روشنفکر

آیا روشنفکر گروه پر شماری از مردمند، یا دسته ای بی نهایت کوچک، ولی منحصر به فرد، از آنها را تشکیل می دهند؟ در بطن پاسخ به این سؤال، دو تعریف مشهور قرن بیستم، با تضادی بنیادی با یکدیگر، نهفته است. آنتونیو گرامشی مارکسیست، عمل گرا، روزنامه نگار و یکی از فیلسوفان ارزشمند سیاسی ایتالیایی، که بین سال های ۱۹۲۷ و ۱۹۳۷ در زندان موسولینی یه سر می برد، در “یادداشت های زندان” خود می نویسد: “جمله انسانها روشنفکرند، ولی همه آنها نقش روشنفکر را بازی نمی کنند.” گرامشی قصد فهماندن این مطلب را دارد که ایفاگران نقش روشنفکر در جامعه می توانند به دو گروه تقسیم شوند: گروه اول، روشنفکران سنتی مانند مدرسین، کشیش ها، مدیران و کارگزاران که کارشان از نسلی به نسل دیگر تداوم می یابد؛ و گروه دوم، روشنفکران ارگانیک، که در نزد گرامشی، در پیوند مستقیم با طبقات یا تشکیلاتی اند که روشنفکران را برای سازمان دادن خواست ها، کسب قدرت و مهار دامنه دارتر به کار گرفته اند. مثلا گرامشی درباره روشنفکر ارگانیک می گوید، «کارفرمای سرمایه دار، در کنار خود، تکنسین صنعتی، متحصص اقتصاد سیاسی، سازمان دهنده فرهنگ و نظام قانونی جدید و مانند آنها را پدید می آورد»
در سوی دیگر، تعریف مشهور، “جولین بندا “ است که روشنفکران را دسته کوچکی از فیلسوف-شاهان معرفی می کند که با استعداد و امتیازهای اخلاقی برتر، وجدان بشریت به شمار می آیند. در نظر بندا، مشکل امروزی جامعه این است که روشنفکران آمریت اخلاقی خود را به چیزی واگذارده اند که او، در تعبیری پیشگویانه، آن را “ سازمان دهی هیجان جمعی” مانند فرقه گرایی، احساسات توده ای، خصومت های ناسیونالیستی، و منافع طبقاتی می نامد.” اگرچه بندا این مطالب را در سال ۱۹۲۷ میلادی، یعنی سال ها قبل از عصر رسانه های گروهی، می نوشت، ولی این معنا را تشحیص داده بود که به خدمت گرفتن روشنفکران تا چه حد برای حکومت ها مهم است؛ اما نه برای رهبری کردن، بلکه برای استحکام و دوام سیاست دولت، قی کردن تبلیغات علیه دشمنان رسمی، خوشایند جلوه دادن موضوعات نامطلوب که می تواند تحت نام “مصلحت” تشکیلاتی و یا “افتخار ملی” بر روی حقیقت آنچه در حال رخ دادن است، سرپوش بگذارد.
بنا بر تعریف بندا، روشنفکران واقعی باید این معنا را بپذیرند که ممکن است در هنگام خطر سوخته، تبعید، یا مصلوب شوند. بر پایه همه این دلایل، روشنفکران بندا ناگزیر گروهی کوچک و به شدت قابل رؤیت از مردانی اند که صداهای رسا و لعن و نفرین های خشن شان از بلندی به سوی بشریت پرتاب می شود. اما در عمق بیان مبارز آثار بندا، که اساسا محافظه کارانه اند، می توان چهره روشنفکر را چهره ای مشخص یافت؛ کسی که قادر است در برابر قدرت حقیقت را به زبان بیاورد. ترشرویی سخنور، و به نحو خارق العاده ای با جرات و آشفته، که هیچ قدرت دنیوی در نزد وی آنقدر بزرگ یا با نفوذ نیست که نتوان آن را مؤاخذه کرد و به انتقاد دست زد.
تجزیه تحلیل گرامشی از روشنفکر، به عنوان کسی که جامعه اجرای یک رشته وظیفه بر عهده اش نهاده ، از همه داده های بندا به حقیقت نزدیک تر است. نظر گرامشی را، خصوصا تعداد زیادی از حرفه ای های جدید قرن بیستم تایید می کنند. در نزد گرامشی، هر کسی که همروزه در یکی از حوزه ها مشغول کار باشد که با تولید و توزیع دانش ارتباط دارد، روشنفکر تلقی می شود. الوین گلدنر، جامعه شناس امریکایی، روشنفکران را طبقه جدیدی خطاب کرده و گفت: در حال حاضر مدیران روشنفکر طبقات پولدار و مالکین را گرفته اند. گلدنر همچنین گفت که دیگر مانند سابق روشنفکران از شمار مردمی نیستند که برای تعالی خود، عموم مردم را مخاطب قرار دهند بلکه آنان به عضویت گروهی خاص در آمده اند. در همین مورد میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی می گوید که روشنفکر به اصطلاح جهانشمول جای خود را به روشنفکر “ویژه” سپرده است کسی که در یک رشته مشخص مشفول کار است، ولی در هر صورت، می تواند از تخصص خود بهره گیرد.
هیچ انقلاب عظیمی در تاریخ معاصر بدون حضور روشنفکران به وقوع نپیوسته؛ همچنین هیچ جنبش ضد انقلابی نیز بدون حضور روشنفکران پا نگرفته است. روشنفکران پدران و مادران و البته پسران، دختران و حتی برادرزادگان جنبش ها هستند.
روشنفکر فردی است که علت وجودیش بازی کردن نقش نمایندگی همه آن مردم و موضوعاتی است که در جریان عادی، یا فراموش شده و یا مخفی نگه داشته شده اند. روشنفکر این کار را بر اساس اصولی جهانشمول انجام می دهد. چیزی به نام روشنفکر خصوصی وجود ندارد، چرا که شما از همان لحظه که را بر روی کاغذ می نشانید و سپس به چاپ می رسانید، به جهانی همگانی گام نهاده اید. آنچه کمتر از همه اهمیت دارد، این است که روشنفکر رضایت خاطر مستمعین خود را جلب کند؛ نکته اصلی مزاحم بودن، و حتی ناخوشایند بودن است.
روشنفکران افرادی اند با حرفه ای مربوط به هنر تجسم، خواه این هنر صحبت کردن باشد، خواه نوشتن، تدریس کردن، و یا ظاهر شدن در صفحه تلویزیون.
اما در عصر حاضر، چه نقشی بر دوش روشنفکر قرار دارد و او نماینده چه چیزی است؟ سی میلز چنین بیان میکند: جهان های هنر و تفکر انبوه به نحو روزافزونی با خواسته های سیاست همنوا می شوند. به همین دلیل است که انسجام و تلاش روشنفکری باید در سیاست بیابد. اگر متفکری ، در روند تلاس سیاسی، خود را در مقایسه با ارزش حقیقت بازگو نکند، نمی تواند مسئولانه از عهده همه مشکلات تجربی برآید.
سیاست در همه جا حضور دارد و هیچ راه فراری به قلمروهای هنر و تفکر ناب یا، به این وسیله، به قلمرو بی طرفی در مقابل واقعیت یا نظریه فراگذرنده وجود ندارد. روشنفکران در زمان خود به سر می برند و کنش های انبوه سیاسی، که توسط کارخانه خبرسازی یا رسانه های خبری تجسم می یابند، آنها را هدایت می کنند. آنها فقط از طریق جدال با پندارها، روایات رسمی و توجیهات قدرتی که به وسیله رسانه های قدرتمندی منتشر شده قادر به مقاومت در برابر این کنش ها هستند. انجام چنین وظیفه ای بس دشوار است: روشنفکر همیشه مابین تنهایی و وابستگی ایستاده است.
در پایان به تعبیر سعید، روشنفکر نه یک صلح طلب و نه یک سازنده وفاق عمومی است. روشنفکر کسی است که همه هستی اش به یک تشخیص و تمیز انتقادی موکول است؛ تشخیص و تمیزی که حاضر به قبول فرمول های ساده، عبارت های پیش پا افتاده یا یکنواخت و در واقع همسازی با آن چیزی نیست که قدرت یا سنت بگوید و انجام دهد. این صرفا یک عدم پذیرش یک کنش پذیر نیست، بلکه روشنفکر فعالانه به بیان آن در انظار تمایل دارد.
این همیشه به آن معنا نیست که روشنفکر باید یکی از منتقدان خط مشی حکومت باشد، بلکه بر عکس حرفه روشنفکری را باید به عنوان حرفه ای تلقی کرد که دائما خود را هوشیار نگه می دارد، و مدام خواهان آن است که اجازه ندهد فقط نیمی از حقایق و ایده های قابل قبول راهنمایش باشد.

۳. در استیصال نگه داشتن ملت ها و سنت ها

از جمله مواردی که سعید می خواهد مطرح کند، ملیت و گلخانه ای که با آن رشد کرده، یعنی ملی گرایی است. هیچ روشنفکری در دوران مدرن به زبان اسپرانتو، یعنی زبانی که برای کل جهان طرح شده و یا مطلق به هیچ کشور و یا سنت خاصی نباشد،نمی نویسد. هر روشنفکری در درون یک زبان متولد شده و بیشتر اوقات حیات خود را با آن زبان، که پیوند اصلی عمل روشنفکری اوست، صرف می کند.اگرچه زبانها یقینا همیشه قومی یا ملی هستند-یونان، عربی، آلمانی، انگلیسی، قرانسوی، و جز آنها- ولی نکته اصلی این است که روشنفکر ناگزیر به کاربرد یک زبان ملی است. این اجبار نه فقط به دلایل واضح و روشن راحتی و آشنایی با آن زبان، بلکه به این دلیل است که او امیدوار است که با یک صدای ویژه، یک تلفظ ویژه، و در نهایت با دیدگاهی که مختص خود اوست، بر زبان تاثیر بگذارد.
در هر صورت، مشکل خاص روشنفکر این است که در هر جامعه ای یک اجتماع زبانی وجود دارد که تابع عادات شیوه گفتاری است که از قبل وجود دارد. یکی از کارکردهای اصلی این اجتماع زبانی حفظ وضعیت موجود و اطمینان از این است که کارها آرام، پایدار، و چالش ناپذیر پیش برود.
«جورج اورول» در رساله ای در ۱۹۴۶ نوشته شده است، عقیده دارد،”زبان سیاسی برای راست جلوه دادن دروغ ها، محترم شمردن آدم کشی ها، و در ظاهر منسجم نشان دادن نابسامانی ها طرح ریزی شده است.”
«مئیوآرنولد» در رساله خود با عنوان “فرهنگ و هرج و مرج”(۱۸۶۹) می گوید که دولت نماینده بهترین روح ملی و فرهنگ ملی والاترین تجلی همه گفته هاست و اندیشه هاست. آرنولد معتقد است، “انسان با فرهنگ” باید این والاترین روح ملی و بهترین اندیشه ها را تبیین کنند و نماینده آنها باشند. به نظر می رسد که منظور او همان چیزی است که سعید آنها را روشنفکران نامیده است. آرنولد صراحتا به این نکته اشاره می کند که همه انها باید در منافع کل جامعه، و نه فقط در جهت منافع یک طبقه یا یک گروه کوچک جامعه روی دهد.
در عوض، بندا پیشنهاد می کند که روشنفکران باید از اندیشیدن در قالب احساسات جمعی افراطی و شدید بپرهیزند و به جای آن توجه خود را به ارزشها متعالی معطوف دارند؛ ارزش هایی که به نحوی جهانشمول برای همه ملت ها و همه مردم قابل اجرا باشند. لازم به توضیح است بندا باور داشت این ارزش ها نه هندی و نه چینی، بلکه ارزشهای اروپایی اند. روشنفکرانی را هم که وی تایید می کرد، مردانی اروپایی بودند.
به نظر می رسد که هیچ راه گریزی از مرزها و حصارهایی که ملت ها و یا سایر صورت های اجتماعی در اطراف ما ساخته اند (مانند اروپا، آفریقا، غرب، یا آسیا) وجود ندارد. در گفتمان همگانی چیزی معمولی تر و متعارف تر از عباراتی مانند “انگلیسیان”،”اعراب”،”امریکایی ها”،و یا “آفریقایی ها” وجود ندارد؛ عباراتی که هر یک نه فقط اشاره بر کلیت یک فرهنگ، بلکه بر نوع جهت گیری فکری نیز دلالت دارند.
در دوران بعد از جنگ سرد، با تسلط ایالات متحده آمریکا بر هم پیمانان غربی اش، اتفاق نظری درباره تجدید حیات اسلام، با رشد اسلامی بنیادگرا، وجود دارد که جایگزین تهدید کمونیسم شده است. باید در کاربرد صرف زبان ملی توجه داشت چرا که در درون اصطلاحات و استعاره های عامه پسند “ما” و “آنها” متحد میکند؛ اصطلاحات و استعاره هایی که بسیاری از عاملین روزنامه نگاری، آکادمیک حرفه ای و مناسب با فهم همگانی رواج می دهند. اینها فقط بخشی از ابزارهای حفظ هویت ملی است. بعنوان مثال، می توان به عبارات زیر اشاره کرد: “روس ها دارند می آیند، هجوم اقتصادی ژاپنی ها بر سر ماست، اسلام ستیزه جو در حال پیشروی است.” این عبارات نه فقط برای تجربه هشدار جمعی، بلکه برای تحکیم هویت “ما” به عنوان هویت محاصره شده و در معرض خطر به کار می روند. آیا حقیقت “ملیت” فرد روشنفکر را، در برابر خلق و خوی عمومی و برای دلایل اتحاد، یا میهن پرستی متعهد می کند.؟ پاسخ کوتاه را از زبان گرامشی می دهیم، روشنفکر می تواند یا با ثبات ظفرمندان و فرمانروایان متفق شود و یا راه دشوارتری را پیش گرفته و آن ثبات را بعنوان وضع فوق العاده ای تلقی کند که تهدید کننده کسانی است که از شانس کمتری برخوردار بوده و در حال انقراض کامل اند.
«شیلز» معتقد است، روشنفکران در دو نقطه کاملا افراطی قرار دارند: آنها یا در مقابل هنجارهای غالب یا مستولی ایستاده اند، یا اساسا از طریقی سازشکارانه، برای فراهم کردن “نظم و تداوم در زندگس اجتماعی” حضور دارند. نظر من این است که از دو حالت یاد شده فقط حالت اول (ستیزه با هنجارهای غالب یا مستولی) نقش حقیقی و صادقانه روشنفکر مدرن است.
در بسیاری از کشورهای جهان سوم درگیری و تعارضی پی گیر میان قدرت های محافظه کار دولت محلی و مردم زیان دیده برقرار است که یا صدایشان شنیده نمی شود و یا توسط این دولت ها سرکوب میشوند. روشنفکر باید در برابر پیشروی ظفرمندان پایداری و استقامت کند.
برای یک گروه نوپدید و احاطه شده- مثلا بوسنیایی ها و فلسطینی ها- این احساس که مردم شما از نظر سیاسی، و چه بسا از نظر فیزیکی، تهدید به انقراض و انهدام می شوند شما را وادار به دفاع و ناگزیر می کند که با هر چه در توان دارید برای حفظ آن بکوشید یا علیه دشمنان ملی بجنگید. البته این یک ملی گرایی تدافعی است. به عبارت دیگر، اگرچه برای روشنفکر تضمین بقای جامعه در دوران بحران ملی ارزش گرانبهای است، ولی وفاداری آن به جنگ گروهی، برای بقای آن، نباید باعث تخدیر حس انتقادی او شود.
به نظر سعید، وظیفه یک روشنفکر این است که آشکارا به بحران یک ویژگی جهانشمول بدهد، مقیاس انسانی بزرگ تری را برای رنج های یک نژاد یا ملت مشخص قائل شود، و این تجربه را با رنج های دیگران پیوند دهد. تا سدی می شود در برابر این امکان که درسی که در مورد ظلم و ستم در جایی آموخته شده در زمان و مکانی دیگر فراموش شده یا تجاوز شود.

۴. حرفه ای ها و آماتورها

«با بسط حوزه های دریافت برنامه . خبر، رسانه های توده ای منابع مشروعیت روشنفکری را تقلیل داده است. رسانه های گروهی آخرین دریچه های روشنفکری سنتی را، همراه با هنجارهای سنجش و معیارهای ارزشی آنها، درهم شکسته است.»
با بالا و پایین رفتن سلطه تشکیلات، سلطه روشنفکران ارگانیک نیز بالا و پایین می رفت. اما این سؤال هنوز به قوت خود باقی است که آیا چیزی به نام روشنفکر مستقل وجود دارد؟
روشنفکر نه آنقدر باید از بحث و جدل دور و چهره دوستانه ای مانند یک کارشناس فنی را داشته باشد، و نه نقشی را ایفا کند که نه تنها با نیتی پاک ناخوش آیند جلوه میکند، بلکه سخنش نیز گوش شنوایی ندارد. به طور قطع، نه خاموشی کامل و نه نافرمانی کامل را می توان جایگزین تلقی کرد.
کار اصلی روشنفکر قرن بیستم فقط توجه به مناظره های عمومی نیست. توجه او، در عوض، به انتقاد و رفع توهم، همراه با افشای پیامبران دروغین و بی ارزش کردن سنت های باستانی و نام های مقدس نیز معطوف است.
امروزه دیگر روشنفکر یک انسان غیر وابسته یا یک فیلسوف کافه نشین نیست، بلکه چهره کاملا متفاوتی به خود گرفته که مسائل کاملا متفاوتی را بیان می دارد؛ و این کار را از طریقی انجام می دهد که نسبت به راه های سنتی کاملا متفاوت است.
منظور سعید از حرفه ای گری این است که شما کار روشنفکری خود را کاری برای امرار معاش تلقی کنید؛ کاری که بین ساعت ۹ صبح تا پنج بعد از ظهر باشد. در مقابل روشنفکر حرفه ای ، چیزی قرار می گیرد که سعید آن را آماتوری گری یا ذوق ورزی می خواند. یعنی میل به حرکت نه برای سود یا پاداش، بلکه برای عشق و علاقه خاموش نشدنی به منظری وسیع تر، به یرقراری ارتباط از میان خطوط و موانع، به عدم قبول وابسته شدن به یک رشته اختصاصی و اهمیت دادن به اندیشه ها و ارزش ها، علی رغم محدودیت های یک حرفه. فشارهایی که امروزه بر روشنفکر حرفه ای مد نظر ادوارد سعید وارد است وارد است، عبارتند از :
اولین قلم از این فشارها، تکرشته کاری است. تکرشته کاری یعنی نادیده گرفتن مفهوم تاریخی تجربیاتی واقعی، نادیده گرفتن تلاش و کوششی که در شکل گرفتن هنر یا دانش بکار رفته است.
دومین مورد، در دنیای بعد از جنگ نظر کارشناسی و کیش کارشناسان تایید شده فشارهای بیشتری را پدید آورده اند. برای کارشناس شدن باید آمریتی شایسته شما را تایید کنند؛ آنها به شما می گویند چگونه صحبت کنید، از چه آمریتی اتخاذ سند کنید، و چه قلمروی را مورد توجه قرار دهید. مفهوم “صحت سیاسی” ، عبارتی موذیانه و دسیسه آمیز از جانب انسان باوران دانشگاهی به کار گرفته شده است که اغلب می گویند: مستقل نیندیشید بلکه مطابق با هنجارهایی فکر کنید که دار و دسته چپ گرایان بنیاد نهاده اند.
سومین فشار حرفه ای گری عبارت است از کشیده شدن اجتناب ناپذیر به سوی قدرت و آمریت متصل به آن، و به سوی تقاضاها و امتیازهای قدرت، ومستقیما کارکردن برای قدرت. ما فقط اخیرا به این مسئله پی برده ایم که برای تحقیقات برای علم و تکنولوژی، وزارت امور خارجه و دفاع آمریکا بیش از هر سرمایه دار یا شرکت دیگر، پول در اختیار دانشگاه ها قرار داده است. این مسئله در مورد آمریکا قابل توجه بود، زیرا نتیجه بعضی از تحقیقات ضد چریکی انجام شده در راستا و برای پشتیبانی از سیاست های مربوط به گشورهای جهان سوم به صورت عملیات پنهان، خرابکاری، و حتی جنگ آشکار بکار برده شد. مباجث اخلاقی و عدالت را کنار گذاشته بودند تا قراردادهای بسته شده به انجام برسد.
چهارمین فشار، بنیادهای که توسط راکفلرها، فوردها، و ملون ها تاسیس شده اند، جملگی کارشناسان آکادمیک را برای تحقیقات و مطالعه برنامه های آینده تبلیغاتی و سیاسی به خدمت در آورده اند. در حکومت های توتالیتر این ادعا را می توان با تهدید سنجید که فرد روشنفکر در نظامی با آن روبروست که همنو ایی روشنفکری را مانند خواست شرکت در اهدافی ترغیب و تشویق می کنند که نه از طریق علم، بلکه از سوی حکومت تعیین شده است.
روشنفکر در برابر تجاوزهای حرفه ای کردن، باید نه از طریق وانمود کردن به فقدان چنین تجاوزی و یا بی تاثیر بودنش، بلکه از راه ارائه یک رشته ارزش ها و امتیازهای ویژه متفاوت انجام دهد.سعید این مجموعه را “آماتوری گری” می نامد.؛ دقیقا به معنی عملی که نیروی محرک آن را عاطفه و غمخواری، نه سودجویی و خودخواهی کوته فکرانه تکرشته کاری، تامین می کند. روشنفکر امروز باید آماتور باشد.

۵. حقیقت گویی به قدرت

روشنفکر آن کارمند یا کارگزاری نیست که خود را تسلیم اهداف سیاسی یک حکومت یا تشکیلاتی بزرگ، ویا حتی صنفی کند که ذهنیت مشابهی دارد. درست است که بسیاری از روشنفکران در برابر وسوسه هایی کاملا سر فرود می آورند، و تا حدودی همه ما همین کار را می کنیم. هیچ کس، حتی دریادل ترین آزادگان، کاملا متکی به خود نیست. سه دلیل عمده عدم پذیرش مشاوری رسانه ها یا ارگانها، از طرف سعید عبارتند از:
۱. محدود شدن به یک کانال تلویزیونی یا مجله، همچنین محدود شدن به کاربرد زبان سیاسی رایج و قالبی. همچنین نمی دانید بعدها چه استفاده هایی از ایده ها و اندیشه های شما خواهد شد.
۲. برای دریافت دستمزد، تفاوت فاحشی میان ارائه مستقیم دانش وجود دارد؛ سخنرانی برای عموم در دانشگاه، یا سخنرانی برای جمع بسته از مقامات رسمی.
۳. برای سیاسی تر شدن،سخنرانی برای گروه فلسطینی ها و یا علیه نژادپرستی در دانشگاه های آفریقای جنوبی را به صورت یک امر عادی می پذیرفتم.
سؤالات اساسی برای روشنفکر مطرح می کنیم: چگونه فرد حقیقت را می گوید؟ کدام حقیقت؟ برای چه کسی و کجا؟
در دنیای غیر دینی روشنفکر فقط ابزارهای غیر دینی را برای کار خود دارد. روشنفکر باید مادام درگیر جدالی با همه اولیای بصیرت یا کتاب های مقدسی که چپاولگری آنها بیش از اندازه بوده و استبدادگرایی شان تحمل هیچ مخالفت، را بر نمی تابد.آزادی مصالحه ناپذیر عقیده و ابراز آن،سنگر اصلی حوزه غیر دینی روشنفکر است.
این موضوع (آیات شیطانی) فقط مربوط به جهان اسلام نبوده، بلکه موضوعی است که در دنیای مسیحیت و یهود نیز وجود دارد. زیرا با آمرینی که مدعی حق دنیوی برای دفاع از احکام الهی اند، در هر کجا که باشند، هیچ مناظره ای نمی توان کرد.
در واقع، یکی از فعالیت های عمده روشنفکران قرن ما، زیر سؤال بردن آمریت، اگر نگوییم ویرانگری آن، است. یکی از رذیلانه ترین حیله های روشنفکر، فضل فروشی پیرامون تجاوز به حقوق در جامعه ای دیگر و تبرئه دقیقا همان اعمال در جامعه خودی است. از جمله نمونه های کلاسیک در این مورد، روشنفکر با استعداد فرانسوی قرن نوزدهم آلکسی دو توکویل است؛ که استعمار فرانسه را افتخار ملی می نامد. در حالیکه عمدا کاربرد ظاهرا جهانشمول زبانی را که در باره آمریکا بکار برده بود، در مورد کشور خودش انکار می کند.
اگر شما خواهان حمایت از عدالت انسانی بنیادی هستید، باید این کار را در مورد همه کس انجام دهید، نه اینکه آنها را فقط به صورت گلچین شده برای مردمی انجام دهید که مورد تایید جهت گیری شما، فرهنگ شما، و ملت شماست. اندک روشنفکرانی می توان یافت که هم با تجاوز عراق مخالف بودند و هم با پیامدهای کاربرد زور عمدتا از جانب آمریکاییان در قالب عملیات طوفان صحرا انجام پذیرفت. مسئله واقعی در خلیج فارس ، اصولی نبودند که حکومت بوش مدعی آنها بودند، بلکه مسئله اساسی را نفت و قدرت استراتژیک تشکیل می داد. خود ایالات متحده همین اواخر به دولت مستقل پاناما تجاوز کرده و برای مدتی آنجا را به اشغال خود درآورده بود. بی گمان اگر کسی عراق را مورد انتقاد قرار دهد، به دنبالش این خواهد آمد که ایالات متحده نیز مستحق همان انتقاد است.! اگر حمله روس ها مورد سرزنش است، به همان اندازه حمایت آمریکاییان از اندونزی درجنگ تیمور شرقی نیز باید مورد سرزنش قرار گیرد. این است روش های سیاسی غیر آرمانی و مبتنی بر قدرت.
روشنفکران اشخاصی حرفه ای نیستند که ماهیت آنها را خدمت چاپلوسانه به قدرتی عمیقا بدنام تغییر دهد، بلکه روشنفکران آنهایی هستند، با جایگزین ها، و بنیادها، و اصول اخلاقی گسترده تر، که آنها را قادر می کند حقیقت را در برابر قدرت به زبان آورند.
اصولی که در بیانیه اسلو، در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳، به امضای سازمان آزادی بخش فلسطین و اسرائیل رسید، بیشتر به جای تضمین حقوق فلسطینی ها، این سند در واقع استمرار کنترل اسرائیل را بر سرزمین های اشغالی تثبیت کرد. انتقاد از این بیانیه، در واقع به معنی جبهه گیری علیه “امید” و “صلح” تلقی می شد.
و اما سخنی در باره شیوه دخالت روشنفکر. “روشنفکر از کوه یا منبر بالا نرفته و از بلندی سخنوری نمی کند. بدیهی است شما می خواهید جایی سخن بگویید که به بهترین وجه شنیده شود؛ نکته اصلی خود را در نیویورک، در پاریس، و در لندن، و در اطراف موضوعی مطرح کنید که در آن مکان ها می توانید تاثیر بگذارید.”
گفتن حقیقت به قدرت یک ایده آلیسم پنگلوسی نیست: (Pangloss نام مربی داستان ولتر است که می گفته همه چیز در این جهان برای خیر و خوبی در کار است.) نیست: این کار با دقت سنجیدن گزینه ها، انتخاب گزینه درست، و سپس ارائه هوشمندانه آن در جایی است که بتواند بهترین کار را انجام دهد و سبب دگرگونی درستی شود.

۶. خدایان همواره ناکام

روشنفکران چپ گرای اروپایی، معتقد بودند که آدمی در درگیری میان امپریالیسم و فاشیسم، همواره باید طرف امپریالیسم را بگیرد. ادوارد سعید معتقد است، در هر دو قلمرو روشنفکری و سیاسی، پسندیده است که هم فاشیسم و هم امپریالیسم را مطرود شمرد. ادوارد سعید هرگز رسماً در خدمت حزب یا گروهی قرار نگرفته است، پاسپورت یا به اصطلاح شهروندی هیج کشور اروپایی را نپذیرفته است، بقیه عمرش را، بدون هیج نوع جایگزین بی دردسر و جذاب دیگری، فلسطینی بودن با تابعیت آمریکایی، سپری کرد، چهارده سال عضو مستقل پارلمان فلسطین در تبعید و شورای ملی فلسطین بود، که زمان کل نشست هایشان، که سعید در آن حضور داشت، کلا حدود یک هفته می شد.سعید برای روح بخشیدن به همبستگی و حتی اعتراض در شورا مانده بود. هیچ سمت رسمی، حزبی، گروهی را نپذیرفت. هرگز به سیاست های دولت های عرب صحه نگذاشت. همه این موارد که به نظر می رسد شاخصه های یک روشنفکر در نظر ادوارد سعید است، باعث شد، که بعد از امضای بیانیه اسلو، به طور شجاعانه ای اعلام دارد که، رهبری جنبش آزادی بخش فلسطین به سادگی تسلیم اسرائیل شده است. گفتن چنین چیزی در آن زمان ، گوینده را در زمره اقلیت کوچکی قرار می داد؛ اما او، به دلایل روشنفکری و اخلاقی ، این احساس می کرد که باید این حرف زده شود. سعید با هر نوع تغییر کیش در مسیر و باور به یک خدای سیاسی مخالف است.
به قول “ژان ژنه” ، یکی از نویسندگان قرن بیستم، همان لحظه مقاله یا رساله ای را در جامعه منتشر کردید، به حیات سیاسی آن جامعه وارد شده اید، بنابراین اگر نمی خواهید موجودی سیاسی باشید، نه بنویسید و نه سخنرانی بکنید.
در سال ۱۹۴۹ کتاب بسیار مشهوری بنام “خدای ناکام” به ویرایش “ریچارد کراسمن”، منتشر شد که سیمای مانوی غریبانه از روشنفکر جنگ سرد را به تصویر کشیده بود. که در فحوای آن پشیمانی و ندامت و توبه و چرخش از منتهی علیه چپ و کمونیسم به دشمنان دوستان پیشین، آمریکا و امپریالیسم ، و به منتهی علیه راست اشاره شده است. این چرخش در سال های اخیر، تظاهر به استقلال و روشنگری است. که در حوزه سلطه ریگانیسم و تاچریسم بروز یافته است. شاخه امریکایی این نوع خودترویجی، نام “تفکر ثانویه” بر خود نهاده است. همان طور که در گذشته راه خود را از یک خدا به سوی خدایی دیگر کج کرده اند، در زمان حاضر نیز همان کار را انجام می دهند. بر عکس روشنفکر راستین یک گیتی باور است.
دشوارترین جنبه روشنفکری به این قرار است که، بدون خو گرفتن به یک نهاد و تبدیل شدن به آدمی مکانیکی طبق دستور یک نظام یا روش عمل می کند، بتواند آنچه را که از طریق کار و مشارکت مستقیم برایش تأکید شده، بیان کند. تنها راه دست یابی به چنین موفقیتی، این است که مدام به خود یادآور شوید که، “ به عنوان روشنفکر، فردی هستید که در بالاترین حد توان خود می توانید مابین فعال حقیقت و تن سپردن منفعل به یک ولی نعمت یا آمریت، برای رهبریتان، از حق انتخاب برخوردار باشید. در برابر روشنفکر گیتی باور ، آن خدایان همواره ناکامیابند.”

منایع
۱. نقش روشنفکر، ادوارد سعید، ترجمه حمید عضدانلو، انتشارات نشر نی
۲. ادوارد سعید در متن آثارش، محسن محمودی
۳. نقش روشنفکر، فکوهی
۴. زندگی و آثار ادوارد سعید، محمد جواد رمضانی
۵. زندگی نامه ادوارد سعید، محمد موجدان، کتابدوست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *