پنجشنبه, اسفند ۳, ۱۴۰۲

امضا

سونای‌دا قاراچوخانین آواواسی

امضا
برگزیدهسرمقالهمجله امضا

سرمقاله

بهشت و جهنم از آن مقوله مفاهیمی است که به نظر می‌رسد ذهن بشر را از وقتی که با تفکر مانوس گشته، بخود مشغول کرده است. ادیان الهی هر کدام در راستای تعالی بشر رهنمودهایی آورده و تعاریفی از بهشت و جهنم ارائه کرده‌اند که در واقع تعریف یکی، معرف دیگری می‌باشد. بدین معنی که نبود بهشت به معنی جهنم می‌باشد و برعکس! ما در صدد ورود به این حوزه – که اصلا در صلاحیت و اهلیتمان نیست- یا بازگو کردن آنچه که گفته شده است، نیستیم. فلاسفه اما برخلاف پیامبران که متفق‌القول بودند، بعضاً نظرات مخالف و متضاد همدیگر ارایه نموده‌اند. که اینجا در پی ورود به چالش نظرات آنها نیز نیستیم. بَل بدنبال ناب‌ترین حس که درک و شهود بلاواسطه انسان از ان و لحظه زیسته است می‌باشیم. بگذریم از اینکه هر انسانی میزان درک متفاوتی از لحظات ناب دارد و طبیعتاً میزان حس غم و اندوه و یا شعفش نیز متناسب با درکش است! این خصوصیت را هم ارزش‌گذاری نمی‌خواهیم بکنیم. فقط روی سخنم با کسانی است که میزان درک بالایی از آن لحظات بلاواسطه دارند. آنها هم جای ترحم دارند، هم جای غبطه! ترحم برای لحظاتی است که دچار غم و اندوه هستند و از این جهت که درکشان از غم بگونه‌ای عمیق و جانسوز است که تا مغر استخوانشان – یا بقول ما ترک‌ها، سوموک‌لرینین ایلییینه ایشلییر- نفوذ می‌کند و تحملش بسیار طاقت فرساست. و بالعکس، غبطه برای لحظاتِ شعفشان است که شعفشان را نیز تا مغز استخوانشان تجربه می‌کنند. اما این افراد کجای جامعه جای می‌گیرند و چه می‌کنند!؟ چه راهکار و مکانیزمی برای تبدیل وضعیتشان از ترحم به غبطه اتخاذ می‌کنند!؟ چراکه بنابر تدابیر طبیعت، هر استعدادی برای مرهم گذاشتن بر مضرات وابسته‌اش، قابلیت‌هایی بهمراه دارد! حال انسانی که بواسطه درک بالایش از اندوه، وقتی دچار آن می‌گردد، چنانچه قابلیتی برای برون‌رفت از وضعیتش نداشته باشد، طی کوتاه مدتی به فنا می‌رسد و این، با ساز و کارهای طبیعت، سازگار نخواهد بود!
آنچه در زندگی واقعی شاهدش هستیم، اینست که طبیعت انسانی در نهادِ افراد دارای درک و شعور بالا قابلیت‌های دیگری نیز به ودیعه نهاده است. بارزترین آن قابلیت خلاقیت است. بقول اندیشمندی، اگر خلاقیت وجود نداشت، شادی حقیقی وجود نداشت! چنین انسان‌هایی برای زیستن در لحظات و آن‌های شعف و یا تبدیل وضعیتشان از ترحم به غبطه متوسل به خلق اثر می‌شوند که شامل تمام رشته‌ها و آثار هنری می‌باشد. خالقان آثار ادبیاتی و پردازندگان به این مقوله اعم از منتقدها و مخاطبان حرفه‌ای ادبیات که برخورداری از لحظات طرب‌انگیز را بواسطه زیستن در عالم ادبیات تجربه می‌کنند، ازجمله چنین انسانها هستند. پیشتر نیز در نوشته‌ای، از قول نویسنده‌ای که تجربه زیسته خود را بیان نموده، نقل کرده‌ایم: «زندگانی در ادبیات زندگانی در جشنی جاودانه است».
حال همان انسان‌های با حساسیت و درکِ بالا اگر مشمولِ استعداد مکمل برای جبران مضراتِ حساسیتشان نباشند و یا خود از آن استفاده نبرند، مصداق وجه سلبی تعریف بهشت خواهند گشت. یعنی نبود شرایط بهشت متضمن وجود جهنم می‌باشد. در اینصورت دنیای چنین انسان‌هایی چقدر دردناک، غیرقابل تحمل و تصور خواهد بود! ‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *